شنبه ٢٩ مهر ١٣٩٦
پایگاه اطلاع رسانی بنیاد فرهنگی سعدی شیرازی ضمن تشکر از حضور شما منتظر پیشنهادها و نقدهای سازنده جنابعالی در مورد مطالب این پایگاه از طریق منو «ارتباط با ما» و زیر منوی «ارسال پیام» می‌باشد.
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب این پایگاه چیست؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 5078
 بازدید امروز : 381
 کل بازدید : 1162515
 بازدیدکنندگان آنلاين : 4
 زمان بازدید : 1.0781
ساعت
ايران

 

جغرافیا


بخش اول: موقعيت جغرافيايی
كشور ايران سرزميني است نسبتاً مرتفع كه بخش عمده‌اي از فلات ايران را در بر گرفته است. اين كشور ميان 25 تا 45 درجه عرض شمالي و 40 تا 63 درجه طول شرقي قرار گرفته است. اختلاف ساعت ميان شرقي ترين و غربي ترين نقاط ايران يك ساعت و 18 دقيقه است.
ايران كنوني داراي شكلي شبيه به لوزي است كه قطر بزرگ آن 2.250 کیلومتر از دامنه‌ي آرارات در شمال غربي تا بندر گواتر در جنوب شرقي، و قطر كوچك آن 1.400 کیلومتر از سرخس در شمال شرقي تا دهانه اروند رود در جنوب غربي است. اين لوزي را در جهت شمالي- جنوبي خطي به طول 1.225 کیلومتر در امتداد نصف النهار 54 درجه شرقي به دو نيمه‌ي شرقي و غربي، و خط ديگري به طول مشابهي روي مدار 32 درجه شمالي به دو نيمه شمالي و جنوبي تقسيم مي كند. مساحت ايران حدود 27/1وسعت قاره‌ي آسيا و 90/1 وسعت خشكي‌هاي جهان است. ايران محدود است از شمال به جمهوريهاي ارمنستان و آذربايجان، درياي خزر و جمهوري تركمنستان، از مشرق به افغانستان و پاكستان، از جنوب به درياي عمان و خليج فارس و از مغرب به جمهوريهاي عراق و تركيه. كشور ايران 657 کیلومتر مرز آبي در جنوب درياي خزر، 784 کیلومتر در درياي عمان و 1.259 کیلومتر درخليج فارس، يعني جمعاً 2.700 کیلومتر مرز دريايي دارد كه با 6.031 کیلومتر ارائه شده در جدول 1، پيرامون كشور را به 8.731 ك مـ مي‌رساند.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 499


بخش دوم: آب و هوا
1- مقدمه

عوامل ايجاد آب و هواي ايران را مي‌توان به دو دسته‌ي دروني و بروني تقسيم كرد: كشور ايران به سبب گستردگي ميان و عرض شمالي و وجود كوهستانهاي بسياري كه تا آن را در بر گرفته‌اند، نيز صدها هزار كيلومتر مربع زمينهاي بياباني و همجواري با دو درياي بزرگ در شمال و جنوب (عوامل دروني) و نيز به علت قرار داشتن در مجاورت نسبي اروپا و درياي مديترانه و صحراي بزرگ افريقا و اقيانوس هند و مرتفعات داخلي آسيا و سرزمين وسيع سرد سيبري (عوامل خارجي)، داراي آنچنان تنوعي در اقليم است كه در كمتر كشوري ديده مي‌شود. دماي هوا از‌ تا سانتي‌گراد (حداكثر و حداقل مطلق شناخته شده در آمارهاي هواشناسي)، يعني تفاوت مي‌كند و باران متوسط سالانه‌ي آن از كمتر از 5 سانتي‌متر تا نزديك 2 متر تغييرپذير است و در ميان اين متغيرهاست كه آثار عوامل دروني و بروني آب و هواهاي متعدد و متنوعي پديد مي‌آورد. عرض جغرافيايي را بايستي مهم‌ترين عامل ايجاد آب و هوا دانست. جنوبي‌ترين نقطه ايران تنها يك تا دو درجه با مدار راس السرطان فاصله دارد. در نتيجه نواحي جنوبي كشور در تمام سال دستخوش گرماست، تا حدي كه در تابستان‌ها دماي بسياري از بخشهاي جنوبي در 4 تا 6 ماه از سال هر روز از سانتي‌گراد تجاوز مي‌كند. از طرف ديگر در بخشهاي شمالي (به استثناي سواحل خزر كه تحت تاثير آن دريا قرار دارند) و همچنين در كوهستان‌ها گرماي در تابستانها به ندرت بروز مي‌كند و اغلب در سال 3 تا 4 ماه هر روز يخ بندان،‌ يعني سرماي زير صفر دارند.
اثر دوري و نزديكي دريا را مي‌توان از مقايسه باران بسيار و پوشش گياهي غني و شرايط انساني سواحل درياي خزر با بيابانهاي خشك، بي‌آب و علف و خالي از سكنه‌ي مركز ايران به خوبي درك كرد.
امتداد رشته كوه‌ها و قرار داشتن آنها در مقابل يا موازات بادها و جريانات هوا نيز از عواملي است كه همواره در تغيير آب و هوا مؤثر است. در رشته كوههايي كه در مقابل بادهاي مرطوب قرار دارند، ميان دامنه‌هاي رو به باد و پشت به باد تفاوت زيادي از نظر مقدار باران و پوشش گياهي وجود دارد كه نمونه آن را مي‌توان در راه كرج به چالوس در دو طرف تونل كندوان كه فاصله‌ي مستقيم آن‌ها از دو كيلومتر تجاوز نمي‌كند، به خوبي مشاهده كرد.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 505 ـ 504

2- وضع جوي مراكز استانها
گرما: از بررسي هاچنين استنباط مي‌شود كه 3 ايستگاه يا 3 شهر بندرعباس، اهواز و بوشهر با متوسط‌هاي سالانه سانتي‌گراد بالاترين ارقام را دارند كه از نظر جغرافيايي، جنوبي بودن آنها را بايد مهم‌ترين عامل اصلي گرماي سالانه آنها دانست. همچنين اراك، اروميه، تبريز، زنجان، سنندج، شهر كرد، كرمانشاه، مشهد، همدان و ياسوج داراي متوسطهايي ميان و سانتي‌گرادند كه سردترين مراكز استانها به شمار مي‌آيند.
اطلس اقليمي ايران چنين مي‌نمايد كه ميزان گرما از شمال غرب به جنوب شرق افزايش مي‌يابد و فصول سال در تمام كشور همزمان بروز نمي‌كند، تا حدي كه وقتي در بلوچستان در اسفند و حتي بهمن ماه زمان برداشت محصول است، در آذربايجان هنوز شرايط زمستاني حكم فرماست و زمان برداشت محصول آن مرداد و شهريور است. زمستان‌ها در نواحي شمال كشور زودتر آغاز مي‌شود و ديرتر پايان مي‌يابد، در حالي كه در جنوب بيشتر ماههاي سال را مي‌توان تابستاني دانست.
2. رطوبت و باران: گردش آب در طبيعت از اصول مسلمي است كه بخش بزرگي از مطالعات هواشناسي را در بر دارد. بررسي ارقام رطوبت شناسي جدول 2 نمايانگر خشكي يا رطوبت هواست. هر قدر اين رقم پايين‌تر باشد، هوا خشك‌تر است. بالاترين رقم رطوبت نسبي مربوط به رشت، و پايين‌ترين آن متعلق به يزد و كرمان است. در داخل ايران منابع رطوبت چشمگيري وجود ندارد؛ در نتيجه بيشتر رطوبت لازم براي ايجاد بارندگي در ايران از منابع مجاور مانند درياي خزر و آبهاي جنوبي و يا منابع دور مانند درياي مديترانه،‌ اقيانوس هند، درياي سرخ و حتي خليج بنگال بوسيله‌ي بادهاي منطقه‌اي يا سياره‌اي به ايران آورده مي‌شوند؛ ولي مهمترين منبع رطوبت ايران درياي مديترانه است كه در دوره‌ي سرد سال همه جاي ايران زير سلطه هواي آن (سيكلون‌هاي مديترانه) قرار دارد. از نظر زماني باران ايران منحصر به نيمه‌ي سرد سال مخصوصاً ماههاي زمستان است؛ چنانكه بجز قسمت جنوب غربي درياي خزر، در بقيه‌ي جاها بارندگي فصل زمستان بيشتر از ديگر فصل‌هاست (همو، 115). در بعضي سال‌ها جنوب شرق ايران در ماههاي تابستان تحت تاثير بارانهاي موسمي اقيانوس هند قرار مي‌گيرد و بارندگي شديد و ناگهاني و غير منتظره از ايرانشهر و خاش تا دامنه‌هاي جنوبي كرمان پيش مي‌آيد و بيش از آنكه نفعي داشته باشد، خسارت به بار مي‌آورد.
باران سواحل درياي خزر در سال اندكي كمتر از 2 متر است و انزلي با متوسط 185 سانتي‌متر در سال پرباران‌ترين نقطه‌ي كشور به شمار مي‌آيد. در سواحل خزر و دامنه‌هاي شمالي البرز هر قدر به سمت مشرق پيش برويم، از مقدار باران كاسته مي‌شود، تا جايي كه در گرگان به 115 سانتي‌متر مي‌رسد، ولي رو به سمت شمال تقليل باران به مراتب كمتر است؛ چنانكه آستارا 136 سانتي‌متر باران دارد. مرتفعات البرز بيشتر نزولات آسماني را به صورت برف دريافت مي‌كند و از مناطق پرباران محسوب مي‌شود، با اين تفاوت كه هر قدر به مشرق پيش برويم، از مقدار باران كاسته مي‌شود و در شمال خراسان به 50 تا 60 سانتي‌متر تقليل مي‌يابد.
مرتفعات زاگرس از سنندج تا شيراز منطقه‌ي باراني ديگري را به وجود مي‌آورد كه حداكثر باران آن در كوهستان‌هاي سنندج، كرمانشاه، خرم آباد بيشتر از 100 سانتي‌متر است و در شيراز به نصف تقليل مي‌يابد. در ملتقاي اين دو رشته كوه عظيم، يعني آذربايجان، مقدار باران به پاي قلل مرتفع البرز و زاگرس نمي‌رسد و حتي سبلان وسهند هم با وجود برف فراوان، از حدود 100 سانتي‌متر بيشتر دريافت نمي‌كنند. بقيه خاك ايران بجز بخش‌هاي كوهستاني مركزي باران كمي دريافت مي‌كنند، تا حدي كه در تمام بيابان‌هاي كوير مركزي و لوت و ادامه آن به سمت جنوب شرقي و مرز پاكستان در سال كمتر از 10 سانتي‌متر باران دارد. در مجموع مقدار بارندگي سالانه كه 341 ميلي‌متر حساب شده، از مغرب به مشرق و از شمال به جنوب كاهش مي‌يابد.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 506 ـ 505

3- حوضه‌هاي آبريز و رودخانه‌ها
ايران بر خلاف بسياري از كشورهاي بزرگ آسيا كه رودهاي دائمي و پر آب دارند، از داشتن رودهاي بزرگ محروم است واين امر نتيجه‌ي مستقيم شرايط خشك و نامساعد آب و هوايي آن است. با اينهمه، رودهاي دائمي يا فصلي بسياري در ايران جريان دارد كه به درياهاي مجاور يا كويرها و درياچه‌هاي داخلي مي‌ريزند:
1. حوضه‌ي آبريز درياي خزر: اين حوضه با 177 هزار کیلومتر 2 وسعت (11% مساحت كشور)، در گستره‌اي ميان آرارات در شمال غربي كشور تا سرچشمه‌هاي اترك و گرگان در نزديكي شيروان (خراسان) و خط الراس‌هاي رشته‌هاي طالش و البرز واقع است. ميزان متوسط باران اين حوضه را 97 سانتي‌متر، و جمع آب حاصل از اين باران را در سال زراعي 1374-1375 ش 41/68 ميليارد مـ 3 برآورد كرده‌اند.
بخش مركزي حوضه‌ي خزر از آستارا در مغرب، تا بندرگز در مشرق را در بر دارد كه در اين فاصله ده‌ها و صدها جويبار آبهاي دامنه‌هاي شمالي البرز را به درياي خزر مي‌رسانند. مهم‌ترين رود اين بخش سفيدرود است كه از منطقه‌ي وسيعي در دامنه‌هاي كوه‌هاي الوند، پنجه علي، چهل چشمه، قره داغ، قيدار و زنجان سرچشمه مي‌گيرد. از پيوند اين شاخه‌ها رودي به نام قزل اوزن به وجود مي‌آيد كه از قافلان كوه گذشته، جلگه‌ي ميانه را سيراب مي‌كند و با دريافت شاخه‌ي ديگري و طي مسير پيچيده‌اي به سد سفيد رود در منجيل مي‌رسد و در آنجاست كه شاخه‌ي بزرگ شاهرود از مشرق بدان متصل مي‌گردد؛ از منجيل و پس از سد سفيد رود رو به شمال جريان پيدا كرده، در نقطه‌اي به نام امام زاده هاشم به جلگه‌ي دلتايي خود به وسعت 3.600 کیلومتر 2 وارد مي‌شود و آنگاه از طريق صدها كانال و آبراه زراعي به درياي خزر مي‌ريزد. طول سفيدرود را 800 کیلومتر و وسعت حوضه‌ي آن را 50 هزار کیلومتر 2 برآورد كرده‌اند. پس از سفيد رود رودهاي متعددي در بخش مركزي حوضه وجود دارد كه اهم آنها از مغرب به مشرق اينهاست: سه هزار، چالوس، هراز، بابل، تالار، تجن و نكا كه هر يك جلگه‌ و دلتايي جداگانه دارند و دهها آبادي را در مسير خود آبياري مي‌كنند.
در بخش شرقي حوضه‌ي خزر دو رود بزرگ اترك در شمال، و گرگان در جنوب جريان دارد. رود اترك از شمال قوچان سرچشمه مي‌گيرد و قسمتي از آن مرز ميان ايران و جمهوري تركمنستان را به وجود مي‌آورد. طول آن حدود 600 کیلومتر،، و عرض آن از 60 تا 120 متر تفاوت مي‌كند. رود گرگان با 300 کیلومتر طول از حوالي مراوه تپه برخاسته، در جنوب دشت گرگان كه از رسوبات اين دو رود به وجود آمده است، به درياي خزر مي‌ريزد.
2.حوضه آبريز خليج فارس و درياي عمان:‌ مساحت بخشي از ايران جنوبي كه آب‌هاي آن به دو درياي جنوب مي‌ريزد، 430 هزار کیلومتر 2 يا حدود وسعت كشور برآورد شده است. اين حوضه‌ي وسيع ميان سواحل خليج فارس و درياي عمان و خطي كه خط الراس كوه‌هاي چهل چشمه، پنجه علي، الوند، دره بيد، كوهرنگ، ازنا، اينار، سبزپوشان (شمال شيراز) استهبانات، داراب، كهنوج،‌بشاگرد و بم‌پشت را به هم وصل مي‌كند، قرار گرفته است. اين منطقه‌ي وسيع از نواحي كم باران كشور است، ولي به علت وسعت بسيار، جمع آبي كه از راه باران در سال 1375 ش دريافت كرد، 65/212 ميليارد مـ 3، يعني بيشتر از 40% تمامي آب باران كشور در آن سال (8/511 ميليارد مـ 3)،‌ بوده است.
رودهاي اين حوضه را مي‌توان بر حسب مصب آن‌ها به دو قسمت تقسيم كرد: اول رودهايي كه آب آن‌ها پيش از استفاده از كشور خارج مي‌شود. اين دسته تمامي رودخانه‌هاي زاگرس شمالي را، بجز آنهايي كه در حوضه كارون قرار دارند، شامل است و به عبارت ديگر تمامي رودهايي را كه در 600 کیلومتر فاصله‌ي ميان نوسود و هورالعظيم جريان دارند، در بر مي‌گيرد؛ مانندسيروان در شمال، كرخه در جنوب و چندين رودخانه ديگر نزديك ميان اين دو كه آب همه آنها وارد خاك عراق شده، از طريق رود دجله به اروند رود مي‌ريزند. دوم رودهايي كه مستقيماً با درياهاي جنوب ارتباط دارند كه مهم‌ترين آن‌ها رود كارون است كه طول آن از سرچشمه‌اش در زردكوه تا خرمشهر – كه در آنجا به اروند رود متصل مي‌شود – 850 کیلومتر است و از شاخه‌هاي عمده آن دز و خرسان را مي‌توان نام برد. كارون در بندقير كه وارد جلگه خوزستان مي‌شود، هميشه پر آب است و ميزان تخليه متوسط آن به 630 مـ 3 در ثانيه مي‌رسد كه در هيچ رود ديگر ايران نظير و مانند ندارد. كارون هنگام طغيان هزاران كيلومتر مربع از خاك خوزستان را از سيلاب مي‌پوشاند و موجب خسارت فراوان مي‌گردد. پس از كارون هر چه به سمت مشرق پيش رويم، از اهميت، اعتبار و مقدار آب رودها كاسته مي‌شود و عمده اين رودها اينهاست: جراحي، هنديجان، دالكي، مند، مهران، ميناب و سر انجام باهوكلات در انتهاي شرقي بلوچستان.
3. حوضه آبريز درياچه‌ي اورميه.
4. حوضه مركزي: از مجموع مساحت ايران 831 هزار کیلومتر 2 يا نيمي از كل وسعت كشور در وضعي قرار گرفته كه آبهاي آن به درياي آزاد جنوب يا درياي خزر راه ندارد. باران متوسط تمام اين منطقه بجز در مرتفعات متفرقه‌ي آن كمتر از 10 سانتي متر در سال است و به همين علت، جمع آبي كه در 1375 ش از ريزش باران در اين حوضه وسيع حاصل شده، از 189 ميليارد مـ 3 تجاوز نكرده است. حوضه آبريز مركزي خود از چند حوضه‌ي مستقل و كوچك تشكيل شده كه كمتر با يكديگر ارتباط پيدا مي‌كنند. عمده‌ترين اين حوضه‌هاي فرعي اينهاست: حوض سلطان كه ميان تهران و قم واقع است و مانده‌ي آبهاي جاجرود، كرج، ابهررود، قره چاي و قم رود بدان مي‌ريزد؛ حوضه‌ي اصفهان سيرجان كه زاينده‌رود مهم‌ترين رود آن است و كويرهاي ابركوه و مروست را در بر دارد؛ حوضه يزد -اردستان كه رود مشخصي ندارد و كويرهاي عقدا و بافق جزو آن محسوب مي‌شوند؛ حوضه‌هاي دشت كوير و دشت لوت كه شرح آن گذشته است؛ حوضه جزموريان كه مانند بشقاب گود و درازي در وسط بلوچستان در جنوب شرقي ايران ميان كوه‌هاي موازي در دو طرف واقع شده، و مهم‌ترين مجاري آبهاي آن هليل رود در مغرب و رود بمپور در مشرق است كه اولي از دامنه‌هاي جبال بارز و دوم از دامنه‌هاي كوههاي شرقي بلوچستان سرچشمه گرفته، از دو سمت به حفره مركزي كه هامون جزموريان ناميده مي‌شود،‌ منتهي مي‌گردند.
5. حوضه آبريز هامون: اين حوضه بر خلاف نواحي غربي ايران كه آبهاي آن به خارج سرازير مي‌شود، در مشرق ايران از آب وارداتي بهره‌مند مي‌شود. هيرمند كه از كوه‌هاي مركزي افغانستان سرچشمه مي‌گيرد، 1.200 کیلومتر طول دارد و از اين لحاظ بزرگ‌ترين و طولاني‌ترين رود فلات ايران به شمار مي‌رود كه تماماً در خاك افغانستان جاري است. حوضه هامون 106 هزار کیلومتر 2 در داخل مرزهاي سياسي ايران وسعت دارد كه در منطقه بسيار خشك و بياباني با باراني كمتر از 10 سانتي‌متر قرار دارد. حوضه‌ي هامون مانند نواري به طول 750 و عرض متوسط حدود 150 کیلومتر بخش عمده‌اي از حاشيه‌ي شرقي ايران ميان تايباد در شمال، و زاهدان در جنوب را در بر گرفته، ولي در تمامي اين وسعت حتي يك آبراه مهم وجود ندارد.
6. حوضه سرخس: حوضه كوچك سرخس در انتهاي شمال شرقي كشور است كه فقط 44 هزار کیلومتر 2 وسعت دارد و از دو رودخانه تشكيل شده است: يكي كشف رود در شمال خراسان كه از مرتفعات شرقي شيروان سرچشمه گرفته، ميان دو رشته‌ي هزار مسجد در شمال و بينالود در جنوب به سمت مشرق جريان دارد و جلگه‌ي حاصل‌خيز مشهد را سيراب مي‌كند و ديگري هريرود كه مانند هيرمند در افغانستان جاري است و تنها بخش انتهايي آن كه از جنوب به شمال جريان دارد، بخشي از مرز سياسي ميان ايران و افغانستان را تشكيل مي‌دهد و در ايران آب مهمي به آن اضافه نمي‌شود. آنچه از آب اين دو رود از بهره‌برداري‌ها بر جا مي‌ماند، در ريگزارهاي تركمنستان از ميان مي‌رود. باران متوسط حوضه كمتر از 20 سانتي‌متر در سال، و جمع آب حاصل از باران در 1375 ش فقط 04/6 ميليارد مـ 3 بوده است.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 508 ـ 506


بخش سوم: پوشش گياهي
گياه شناسان معتقدند كه پوشش گياهي فعلي اين سرزمين نتيجه‌ي نفوذ تدريجي گونه‌هاي گياهي مناطق مجاور به داخل فلات و تغيير آن‌ها به اقتضاي تنوع فراواني است كه ارتفاع جغرافيايي و اختلاف اقليمي ايجاب مي‌كرده است. جغرافي‌دانان و گياه شناسان روش‌هاي مختلفي براي طبقه‌بندي پوشش گياهي ايران پيشنهاد كرده‌اند، ولي همه‌ي آنها در يك موضوع وحدت نظر دارند و آن تنوع فراواني است كه با وجود فقر اقليمي در نباتات سرزمين مشاهده مي‌شود. به عقيده آنها در ايران بالغ بر 10 هزار نوع گياه وجود دارد كه آن بوم زاد و بقيه مربوط به گياهان قفقاز، آسياي صغير، عربستان، افريقا و هندوستان است. سرزمين ايران را از نظر گروههاي گياهي مي‌توان به 6 منطقه تقسيم كرد:
1. منطقه جنگل‌هاي برگ پهن مرطوب شمالي، كه ميان خط الراس‌هاي طالش و البرز در بخش‌هاي مشرف به درياي خزر قرار دارند و بر حسب ارتفاع از سطح دريا تفاوت مي‌كنند. تا ارتفاع 100 متر باتلاق‌ها و مرداب‌هاي ساحلي قرار دارد كه در آن انواع ني و جگن و نيز گل‌هايي مانند عروس آبي و زنبق و نيلوفر آبي به حد وفور به چشم مي‌خورد. پس از آن انواع بلوط، انجيلي، نارون، راش، ممرز و توسكاست كه تا ارتفاع 800 و 1.000 متري همراه با درختان كوچك‌تر و انواع پيچك‌ها و شمشاد، انار، تمشك، زالزالك و امثال آن‌ها پوشش گياهي اصلي را تشكيل مي‌دهد. از ارتفاع 1.000 تا 2.500 متر انواع راش سفيد، بلوط و غان را مي‌توان گونه‌هاي عمده پوشش گياهي دانست. روي هم رفته از 4/12 ميليون هكتار جنگل كشور 8/1 ميليون هكتار را جنگلهايي تشكيل مي‌دهد كه دورادور طوقه‌ي جنوبي درياي خزر تا ارتفاع 2.700 متر را مي‌پوشاند.
2. منطقه جنگل‌هاي برگ پهن غربي، كه شامل تمامي جنگل‌هاي ناحيه زاگرس است و در مقايسه با جنگل‌هاي انبوه مرطوب شمالي نسبتاً كم درخت، تنك و بيشتر شبيه به پارك هستند. در اين منطقه‌ي وسيع كه شامل كردستان،‌ كرمانشاه، لرستان و بختياري است، درختان برگ پهن همراه با بوته‌هاي كوتاه و نباتات استپي به چشم مي‌خورد. درختان اين جنگلها در دره‌ها متراكم و در جاهاي ديگر بسيار پراكنده‌اند، ولي تا ارتفاع دو هزار متري از سطح دريا وجود دارند. انواع عمده درختان اين جنگل‌ها شامل بلوط، گردو، انجير، گلابي، سيب، بادام و تمشك است كه نوع آنها بر حسب ارتفاع و عرض جغرافيايي تفاوت مي‌كند.
3. منطقه استپي كوهستاني، كه شامل كوههاي شمال خراسان و آذربايجان است و انبوهيِ گياهان آن بر حسب جنس خاك و مقدار باران سالانه تفاوت مي‌كند. در اين منطقه وسيع در ارتفاعات بالا چمن يا استپ، و در طوقه‌هاي مياني گونه‌هاي نيمه استپي (گندميان)، و در دره‌هاي پر آب پايين انواع درخت‌هاي ميوه‌دار ديده مي‌شود.
4. منطقه خشك رودهاي فلاتي (كوهپايه‌اي)، كه بخش وسيعي از كشور را در بر مي‌گيرد.در نيمه‌ي شمالي اين منطقه، نباتات شبيه رستني‌هاي آسياي مركزي و قفقاز شرقي است. در مرتفعات شمالي مركز ايران بعضي از رستني‌ها از انواع بالشتي هستند كه به جاي رشد در هوا براي فرار از تبخير فراوان روي زمين گسترش مي‌يابند. از جمله گونه‌هاي معتبر اين منطقه سرو كوهي يا اُرس، گيلاس، انواع آلو و در طوقه‌هاي پست‌تر چوبك، اسپرس و گياهان صمغ‌دار و گونه‌هاي مختلف خار، گل گندم و امثال آن است.
5. منطقه خشك رودهاي بياباني، كه شامل تمامي كويرها و ريگ زارها،‌ شن‌زارها و ماسه‌هاي داخلي با وسعت بسيار است و در تمامي آنها نباتات نمك دوست مانند جغجغه، انواع خار، اسفند، كاروان كش، و در بستر رودهاي مرطوب‌تر و نواحي بيابان‌هاي شرقي و جنوبي، انواع قچ، اقاقيا، كنار و كهور ديده مي‌شود.
6. منطقه جنگل‌هاي ساحلي جنوبي،‌كه در حاشيه فلات ايران قرار گرفته است و شباهت بسياري با گياهان جزيره‌اي و شبه جزيره‌اي جنوب دارند. در شن‌زارها و شوره‌زارها و باتلاق‌هاي جنوبي بوته‌هاي متعدد از انواع انبه، سه پستان، استبرق، و لور از بندر لنگه تا پاكستان ديده مي‌شوند كه در كنار آن‌ها گياهان هندي و افريقايي مانند نارگيل، موز، خرزهره، كهور, نيشكر و از همه مهم‌تر خرما كه اهميت اقتصادي فراوان دارد، مي‌رويد. در باتلاق‌هاي بندر خمير، جاسك و چاه بهار درخت حرّا يا تمر كه مهم‌ترين نوع جامعه‌ي گياهي منگرو به شمار مي‌رود، ديده مي‌شود.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 509 ـ 508


بخش جهارم: حيات وحش
به گفته‌ي كارشناسان در اين سرزمين 129 گونه از پستانداران وجود دارد؛ در حالي كه در تمامي اروپا با وسعتي چند برابر ايران، تنها 133 گونه تشخيص داده‌اند. كناره‌هاي كوهستاني فلات ايران و همچنين سواحل پست درياي خزر، مهم‌ترين مناطق پراكندگي پستانداران و پرندگان ايران است كه در ميان مهم‌ترين انواع آنها مي‌توان از قوچ وحشي و بز كوهي ياد كرد. اين حيوانات همراه با انواع گوزن، آهو و گراز عمده‌ترين شكار و خوراك وحوش گوشتخوار سرزمين را تشكيل مي‌دهند. نمونه‌هايي از ببر هندوستان كه از راه افغانستان تا شمال ايران نفوذ كرده‌اند، ظاهراً هنوز در مازندران ديده مي‌شوند. پلنگ، گربه وحشي و گرگ در بيشتر نقاط ايران يافت مي‌‌شود. در كوهستانهاي البرز و زاگرس خرس قهوه‌اي نيز مشاهده شده است. در داخل كويرهاي مركزي و جنوبي ايران تا چند دهه پيش از اين گله‌هاي آهو، غزال و مخصوصاً گورخر ديده شد كه اكنون نمونه‌هاي آنها را فقط در نواحي حفاظت شده مي‌توان مشاهده كرد.
خزندگان ايران نيز از تنوع بسياري برخوردارند. مخصوصاً سوسمارهاي بزرگ كه طول آنها گاهي تا يك متر مي‌رسد، هنوز در بيابانهاي داخلي زندگي مي‌كنند. انواع مار مخصوصاً مارهاي زيتوني، شاخدار و كبرا در بيابان‌هاي خشك داخلي و ريگزارهاي جنوب غربي فراوان يافت مي‌شوند، تا جايي كه‌ به هنگام رگبارهاي سيل آساي ناگهاني هزاران مار در شاخه‌هاي رود كارون دچار سيل شده، زنده يا مرده آن‌ها در رسوبات پس از سيل‌هاي خوزستان مشاهده مي‌شوند. در شمال ايران، دشت مغان به داشتن مار شهرت دارد. علاوه بر اين انواع عقرب در محيط‌هاي خشك داخلي به چشم مي‌خورد. در سواحل درياها و دلتاي رودهاي جنوب انواع دوزيستان مانند تمساح و سنگ پشت‌هاي بزرگ ديده مي‌شوند.
پرندگان ايران نيز از تنوع چشمگيري برخوردارند. از تيره‌ي ماكيان‌ها، مرغ و خروس خانگي، دراج، بلدرچين در شمال و انواع كبك، تيهو، هوبره، كبك دري، باقرقره در بيابان‌هاي داخلي، و درنا و غاز وحشي در كنار رودخانه‌ها وجود دارند. از مرغان پا بلند همچون حواصيل، مرغ ماهيخوار،‌در حواشي خزر و اورميه فراوانند. در نقاط گوناگون ايران كلاغ، هدهد، داركوب، قمري، جغد و گنجشك، انواع كبوتر،‌كاكلي و پرندگان گوشتخوار مانند كركس و عقاب وجود دارد. علاوه بر پرندگان بومي در زمستانها كنار درياها، درياچه‌ها و بركه‌هاي داخلي ايران پذيراي هزاران مرغ مهاجر از نواحي شمالي آسيا (روسيه و سيبري) است. اين پرندگان مهاجر تا درياچه‌ي هامون سيستان پيش مي‌روند.
سرزمين ايران با داشتن دو درياي آزاد گرم در جنوب ويك درياي بسته‌ي بزرگ در شمال از منابع معتبر صيد ماهي به شمار مي‌رود. صيد ماهي در حال حاضر با اهداف اقتصادي مخصوصاً براي توليد خاويار در شمال صورت مي‌پذيرد. در حواشي خزر و بندرعباس و بوشهر مراكزي براي صيد ماهي ايجاد شده است و هزاران ماهيگير حرفه‌اي در آنها به كار اشتغال دارند. ماهي جنوب ايران كه صيد،‌ نگاهداري و بسته‌بندي آن با وسايل جديد آغاز شده، آينده درخشاني در پيش دارد. در رودخانه‌هاي داخلي صيد قزل آلا متداول است و در جاهاي مساعد پرورش ماهي در حوضچه‌هاي وسيع با اسلوب‌هاي فني جديد مراحل آغازين خود را مي‌گذراند.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 509

 

نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران

ساختار نظام سياسي در جمهوری اسلامی ايران

تركيب نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران را مي‌توان از ابعاد مختلف ساختاري مطالعه كرد كه عبارتند از:

1- ساختار كلي: طبق اصل پنجاه و هفتم قانون اساسي، هيأت كلي نظام جمهوري اسلامي در قالب حكومتي بسيط و تك‌ساخت، از سه قوه مقننه، مجريه و قضائيه تشكيل مي‌شود كه زير نظر ولي‌فقيه يا رهبر انجام وظيفه مي‌كنند. اين قوا مستقل از يكديگرند و رهبر نيز داراي جايگاه حقوق ولايت مطلقه امر و امامت امت است. در واقع نقش هماهنگ‌كننده قواي سه‌گانه را كه در سيستم‌هاي حكومتي ديگر عمدتاً رئيس‌جمهوري يا پادشاه بر عهده دارد، در جمهوري اسلامي ايران رهبري، به‌عنوان شخص اول مملكت، انجام مي‌دهد و رئيس‌جمهور در ايران تنها رئيس قوه مجريه همراه با اختيارات وسيع‌تر است. در اين نظام و بر اساس تئوري ولايت فقيه، رهبر داراي اختيارات فراواني است و علاوه بر جايگاه حقوقي برجسته در نظام، واجد نقش پيشوايي ديني و مذهبي نيز هست؛ بنابراين در نظام جمهوري اسلامي رهبر از قدرت مضاعف حقوقي و ديني برخوردار است.

امر قانون‌گذاري نیز در مجلس شوراي اسلامي صورت مي‌گيرد. اين مجلس مجموعه‌اي از نمايندگان مردم است كه از طريق انتخابات برگزيده مي‌شوند. در فرايند قانون‌گذاري كشور،‌ نهادي فوق مجلس، به نام شوراي نگهبان وجود دارد كه در صورت ناسازگاري مصوبات مجلس با احكام اسلام و قانون اساسي اين تعارض را اعلام مي‌كند (اصل نود و يكم قانون اساسي). مجلس علاوه بر قانون‌گذاري از حقوق اختياراتي چون تحقيق و تفحص در تمام امور مملكت (اصل هفتاد و هشتم)، رسيدگي به شكايات مردم از سه قوه مقننه، قضائيه و مجريه، رأي اعتماد به وزيران كابينه و استيضاح آنان و نيز تشخيص عدم كفايت رئيس‌جمهور برخوردار است.

وظايف و اختيارات قوه مجريه به جز اموري كه در حوزه اختيارات رهبر است متعلق به رئيس‌جمهوري و وزيران اوست. رئيس‌جمهور پس از رهبر، شخص دوم مملكت است و مسئوليت اجرايي قانون اساسي را بر عهده دارد (اصل يكصد و سيزدهم).

قوه قضائيه در اختيار دستگاه قضائي و شبكه دادگاه‌هاي دادگستري است و رئيس آن تحت نظر رهبر قرار دارد.

علاوه بر اين‌ها، نهاد جديدي در ساختار كلي نظام تعبيه شده است كه مجمع تشخيص مصلحت نظام ناميده مي‌‌شود. وظيفه اصلي اين مجمع، رسيدگي به اختلافات مجلس و شوراي نگهبان در فرايند قانون‌گذاري و نيز ايفاي نقش مشاوره‌اي براي رهبر است(اصل صد و دوازدهم).

از آنجايي كه نظام جمهوري اسلامي ايران به لحاظ ساختاري در بعد عمودي و جغرافيايي، تك ساخت است؛ بنابراين فاقد سطوح سياسي در رده‌هاي پايين‌تر است. رده‌هاي سازماني- اداري نظام حكومتي در سطوح استان، شهرستان و بخش در چارچوب وظايف و اختيارات تعريف شده و يا تفويض شده از مركز و كانون نظام سياسي، ماهيت كارگزاري دارند و در امور اجرايي به‌طور كامل بر اساس منويات مركز عمل مي‌كنند.

در سطوح محلي، شهرستاني و استاني مردم با انتخاب اعضاي شورا‌هاي شهر و روستا طبق اصول فصل هفتم قانون اساسي نمايندگاني را برمي‌گزينند كه در چارچوب اختيارات تفويض شده از طرف قانون يا وظايف اجرايي محول شده از سوي مركزيت سيستم، حق تصميم‌گيري و مداخله در امور- آن هم امور غير‌سياسي- را دارند. در واقع حضور، فعاليت و ايفاي نقش نهاد‌هاي شورايي منتخب مردم، تابع اداره كانون و مركزيت نظام سياسي است.

2- ساختار شكلي و فرايندي: نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران از لحاظ صوري مركب از عناصر الگو‌هاي مختلف نظام حكومتي است. مهمترين و بارز‌ترين نوع تركيب در ساختار اين نظام،‌ تلفيق نهاد‌هاي سنتي و مدرن و به عبارتي تركيب دين و سياست در هيأت كلي آن است. عمده عناصر سنتي نظام كه تجلي ماهيت ديني آن و منعكس‌كننده سنن مذهبي و فرهنگي جامعه شيعي ايران به شمار مي‌روند، ‌عبارتند از:‌ ولي فقيه يا رهبر، شوراي نگهبان و قضات شبكه دادگستري. وجود اين عناصر در سيستم سياسي ايران به آن، ويژگي‌هاي اختصاصي بخشيده و آن را از الگو‌هاي جهاني متمايز ساخته است. عمده عناصر مدرن در نظام سياسي ايران كه بازتاب ضرورت‌ها و نياز‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه امروزين در روند تكاملي آن است، عبارتند از: پارلمان (مجلس)، رئيس‌جمهوري، رسانه‌ها، ارتش‌ و فرايند‌‌هاي سياسي و دموكراتيك.

اين عناصر كه بعضاً با يكديگر نامتناسبند، هم به لحاظ ساختاري و هم به لحاظ كاركردي انسجام لازم را ندارند؛ به همين دليل منشأ تعارضات ساختي و رفتاري ميان حاملان اين عناصر و گاهي اوقات تنش‌هاي سياسي و اجرايي در مديريت امور كشور را پديد مي‌آورند.

3- ساختار قدرت: در اينجا بررسي تركيب ساختاري قدرت سياسي و اجرايي در دو بعد كانوني و فضايي (جغرافيايي) مورد نظر است.

در كانون و مركز نظام سياسي قدرت سياسي، بين نهاد‌هاي ساختاري ملي توزيع شده است و توزيع آن الگوي متوازني ندارد. جايگاه و نقشي كه قانون اساسي بر اساس نظريه ديني ولايت فقيه براي رهبر در نظر گرفته است، سبب شده ثقل قدرت سياسي در نهاد رهبري متمركز شود؛ اين قدرت با افزوده شدن قدرت مذهبي و ديني بر آن به‌طور مضاعف تقويت مي‌گردد؛ بنابراين در ساختار قدرت سياسي نظام، ‌رهبر و ولي‌فقيه هم از حيث نظري و هم از حيث عملي واجد قدرت بالايي است. اين امر شايد بتواند اصل وحدت مديريت را كه لازمه اداره بهينه يك دستگاه است، توجيه كند؛ خاصه آن كه تمركز قدرت سياسي براي اداره امور كشوري كه دائماً در برابر كاركرد متغير‌هاي متعدد و گوناگون داخلي و بين‌المللي قرار دارد و نيز تعبيه فرايند‌هاي لازم براي پويايي اجتماعي،‌ سياسي- كه لازمه تكامل پيوسته و سريع جامعه و توسعه همه‌جانبه‌ كشور است- به نحوي كه اصل وحدت مديريت را به‌صورت قانونمند و ناشي از اراده سياسي مردم تجلي ببخشد، معني‌دار مي‌شود. تأكيد قانونمند بودن جايگاه و نقش رهبري بر اين اساس است كه اولاً تداوم پشتوانه ‌هاي مردمي را كه در هر حكومت و دولت اصالت دارند، براي رهبر و رئيس حكومت تضمين مي‌كند؛ ثانياً شائبة قدرت‌طلبي منفي و استبداد را از ذهن آحاد ملت دور مي‌سازد. در دومين رده از ساختار حكومتي، سران سه قوه قرار دارند:‌ رئيس‌جمهور به همراه كابينه‌اي كه خود به مجلس پيشنهاد مي‌دهد قوه اجرائيه و سازمان‌هاي مالي، بودجه‌اي و اداري بخش‌هاي مختلف حكومت را در اختيار دارد. علاوه بر اين، رئيس‌جمهور رياست نهاد‌هاي سياست‌گذاري كلان ملي، نظير شوراي امنيت، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، شوراي عالي اداري و شوراي اقتصادي را نيز به عهده دارد. در ساختار حكومتي ايران قدرت اجرايي و سياسي قوه مجريه نيز ميل به تمركز در كانون و رأس آن دارد؛ قدرت رئيس‌جمهور در قوه مجريه بسيار زياد است؛ هرچند كه وي در كل نظام حكومتي اختيارات محدودي دارد. در رده بعدي قوه اجرائيه، يعني در سطح وزرا و سازمان‌هاي مستقل (نظير محيط‌زيست، مديريت و برنامه‌ريزي) نيز قدرت در رأس اين دستگاه‌ها متمركز است؛ به عبارتي وزرا و رؤساي سازمان‌هاي مذكور از قدرت فوق‌العاده‌اي در سازمان خود برخوردارند كه داراي پشتوانه‌هاي قانوني در قانون اساسي و قوانين عادي است.

قوه مقننه نيز بخشي از قدرت سياسي نظام را در اختيار دارد. تصويب قوانين، رأي اعتماد به دولت و وزرا و استيضاح آنان، رأي به عدم كفايت رئيس‌جمهور، بررسي شكايات مردم از قواي سه‌گانه و تحقيق و تفحص در همه امور مملكت از اختيارات اين قوه است. اين نهاد دموكراتيك از حيث اختيار قانون‌گذاري، تابع نهاد شوراي نگهبان است كه خود هويتي تركيبي دارد؛ نيمي از اعضاي آن (شش نفر) را كه از طبقه فقهايند، رهبر منصوب مي‌كند و شش نفر ديگر را كه از طبقه حقوقدانانند، نمايندگان مجلس با پيشنهاد رئيس قوه قضائيه انتخاب مي‌كند. اين روند شبيه فرايند معرفي وزيران توسط رئيس قوه مجريه و اخذ رأي اعتماد از مجلس است.

در مجموع از تحليل الگوي كانون قدرت در نظام حكومتي ايران چنين بر مي‌آيد كه: اولاً قدرت در سطح كلان ملي و حكومتي تقسيم شده است و هر كدام از قوا بخشي از قدرت را در دست دارند و ثقل قدرت نيز در نهاد رهبري متمركز شده است؛ ثانياً اين الگوي پخش قدرت در واقع واكنش طبيعي طراحان قانون اساسي در فضاي ضد استبدادي حاكم بر كشور پس از انقلاب است؛ ثالثاً الگوي توزيع قدرت، به ويژه با حضور نهاد‌هايي نظير شوراي نگبهان و شوراي تشخيص مصلحت نظام موجب ناهماهنگي‌هايي در سطح كلان نظام و مديريت و گردش امور در سطح ملي شده و مشكلاتي را براي كليت نظام حكومتي، مردم و كشور پديد آورده است؛ اين امر لزوم بازنگري الگوي پخش قدرت در سطح كلان و كانوني نظام سياسي و تنظيم روابط نظام‌مند بين عناصر كانوني را مطرح مي‌سازد. از لحاظ جغرافيايي،‌ به دليل تك‌ساختي يا بسيط بودن نظام سياسي،‌ موضوع الگوي پخش قدرت سياسي در بعد فضايي منتفي است؛ لكن در بعد اجرايي و در سطح محلي و استاني سه ركن قدرت قابل شناسايي است:

نهاد‌هاي دولتي به‌عنوان كارگزاران محلي و منطقه‌اي وابسته به كانون قدرت مركزي، به ويژه اندام‌هاي محلي قوه مجريه و قضائيه؛

نهاد امام جمعه و نمايندگي ولي فقيه كه منصوب رهبري است؛

نهاد شورا‌هاي مردمي كه منتخب مردم محل (شهر، ده، بخش و شهرستان) است.

در واقع پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امور محلی از حیث تفسیر اختیارات اجرایی و ورود به آنها، غالبا موضوع اختلاف و مناقشه بین نهاد دولت و نهاد امام جمعه بوده است. این معضل با ورود رکن سوم در سطح محلی یعنی شوراها که منتخب مردم هستند، تشدید می‌شود

 

اقتصاد

بخش اول: کشاورزی و دامپروری
1- مقدمه

كشاورزي فلات ايران تا اوايل قرن 14 ش/20 م به صورت سنتي و با روش‌هاي قديم بود و تنها درصد سال اخير است كه آشنايي با فرهنگ‌ها وافزايش جمعيت و به دنبال آن نيازمندي شديد به محصولات كشاورزي تغييرات بنيادي در نظام‌هاي كشاورزي به وجود آورده است. وضع زمين‌شناسي، پستي و بلندي، جنس خاك و از همه مهم‌تر شرايط اقليمي و پوشش گياهي طبيعي فلات ايران از عواملي هستند كه هر يك به نوبه‌ي خود در ايجاد و بقا و احياناً زوال و فناي كشاورزي در فلات ايران مؤثر بوده‌اند.
از ميان عوامل طبيعي محيط زيست، باران بيشتر از همه در كشاورزي سرنوشت ساز بوده است، زيرا قسمت عمداي از توليدات كشاورزي ايران به صورت ديم به عمل مي‌آيد و زراعت آن نيز به آبهاي روان سطحي و قنوات، و در نيم قرن اخير به چاههاي عميق و نيمه عميق بستگي داشته است.
در سال زراعي 1374 – 1375ش در سطح كشور 94.332 چاه عميق، 257.664 چاه نميه عميق، 30.759 قنات و 44.450 چشمه وجود داشته كه از جميع آنها بالغ بر 61.538 ميليون مـ 3 آب تخليه شده كه قسمت عمده كشور نيز در سال 1375 ش 40.074 ميليون مـ 3 آب خارج شده است كه پس از توليد برق, 14.984 ميليون مـ 3 آن براي كشاورزي استفاده شده است. گفتني است كه در 1372 ش مساحت زمين‌هاي زراعتي بالغ بر 15.458.900 هكتار بوده است.
دو منطقه‌ي پست ساحلي در شمال و جنوب كشور را بايد غني‌ترين مناطق از نظر كشاورزي دانست. در مقابل سيستان و بلوچستان با وسعتي كه 3 برابر منطقه‌ي خزري است، تنها 4/1% از كل زمين‌هاي زراعتي كشور را داراست (البته بخش كوچكي از وسعت اين استان پهناور را كه در سيستان واقعي يا دلتاي رود هيرمند قرار دارد، بايد جزو مناطق غني و پرنعمت كشاورزي دانست)؛ بقيه مناطق كشور با تفاوت‌هايي ميان اين دو قطب غني و فقير پراكنده‌اند. تنها منطقه‌اي كه از نظر وضع كشاورزي داراي تعادل نسبي است،‌ خراسان است كه با داشتن 5/18% از وسعت كشور، 1/16% از زمين‌هاي زراعي را در بر دارد. در نواحي پست ساحلي نسبت زراعت آبي و ديم تقريباً برابر است، در حالي كه در نواحي زاگرس و خراسان درصد زراعت‌هاي ديم بيشتر از آبي است و همين امر باعث مي‌شود كه در سال‌هاي كم باران خسارت‌هاي سنگيني در اين نواحي بروز كند.
محصولات كشاورزي كشور را بر حسب نوع مصرف به دو قسمت عمده تقسيم مي‌كنند: 1. محصولات غذايي، شامل غلات، حبوبات، ميوه، دانه‌هاي روغني و سبزي. 2. محصولات كشاورزي صنعتي، آنهايي كه مصرف غذايي دارد (نيشكر، چغندرقند و چاي) و آنهايي كه صرفاً در صنايع به كار مي‌رود.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 512

2- محصولات غذايي
در ميان محصولات غذايي مهم‌تر از همه گندم، جو و برنج است كه به ترتيب مهم‌ترين مواد غذايي ساكنان سرزمين را فراهم مي‌سازند. گندم ضروري‌ترين ماده غذايي است كه قوت اكثر جمعيت كشور را تشكيل مي‌دهد و كشت آن در همه استانها رايج است، اما با توجه به مقتضيات اقليمي و مخصوصاً مقدار باران، كشت آن در بيشتر نواحي به صورت ديم است. فصل كاشت آن پاييز و هنگام برداشت آن از بهمن و اسفند در جنوب تا شهريور در شمال تفاوت مي‌كند. در سطح كشور تقريباً از زمين‌هاي زير كشت به گندم اختصاص دارد كه آن به صورت ديم كاشته مي‌شود. در سال زراعي 1374-1375ش در سطح كشور 6.328.000 هكتار زمين زير كشت گندم بوده كه 8/35% آن آبي و 2/64% ديم بوده است. در همان سال جمع محصول گندم 10.015.000 تن بوده كه 7/68% آن از كشت آبي و 3/31% از كشت ديم به دست آمده است.
جو نيز مانند گندم در تمامي استان‌هاي كشور بجز گيلان و بخش غربي مازندران به عمل مي‌آيد. در سال زراعي 1374-1375 ش در سطح كشور 1.674.000 هكتار زير كشت جو بوده است (9/36% آن آبي و 1/63% ديم) كه مجموعاً 2.736.000 تن (1/65% آبي و 9/34% ديم)، با عملكرد متوسط براي ديم 903 كيلوگرم در هكتار به دست داده است. در همان سال زراعي 600 هزار هكتار در استان‌هاي شمال كشور زير كشت برنج بوده كه 2.685.000 تن شلتوك حاصل كرده است.
مراكز مهم توليد انگور، آذربايجان، خراسان، همدان، فارس، قزوين و استان مركزي است و محصول آن در 1375 ش بالغ بر 1.978.000 تن بوده است.
پسته كه درخت آن نياز كمي به آب دارد و در مقابل شوري زمين مقاوم است، در بيشتر نواحي بياباني ايران رشد مي‌كند، ولي مهم‌ترين مركز توليد آن كرمان و مخصوصاً رفسنجان است كه 95% محصول كشور را توليد مي‌كند. پس از آن يزد، سمنان، دامغان و قزوين كه پسته‌ي آن شهرت دارد. در 1375 ش توليد آن 260 هزار تن بوده است. بادام در نواحي كوهستاني و نيمه بياباني و كم آب رشد مي‌كند و در سال‌هاي اخير افزايش چشمگير در قيمت آن باعث افزايش سطح كشت آن شده است. مهم‌ترين مراكز توليد آن، آذربايجان و استان‌هاي واقع در منطقه‌ي زاگرس، و مقدار توليد آن در 1375 ش بالغ بر 910 هزار تن بوده است. گردو كه در نواحي سرد كوهستاني مخصوصاً مرتفعات آذربايجان و خراسان و ايران مركزي به دست مي‌آيد و ميزان توليد آن در 1375 ش 113 هزار تن بوده است. فندق كه سطح زير كشت آن محدودتر از گردوست، ميزان محصول آن در 1375 ش بالغ بر 11 هزار تن بوده، و در آذربايجان و اردبيل به دست آمده است.
خرما در نواحي پست كه زير مدار عرض شمالي باشند، رشد مي‌كند و در نتيجه نواحي عمده‌ي رشد آن در جنوب كشور قرار دارد و شامل خوزستان، بوشهر، هرمزگان، فارس، كرمان و بلوچستان است. شمالي‌ترين نقطه‌اي كه خرما به ثمر مي‌رسد، طبس است كه از نظر عرض جغرافيايي حالت استثنايي دارد.
مركبات كه عمدتاً در استان‌هاي شمالي (گيلان و مازندران) و بخشي از استان‌هاي جنوبي توليد مي‌شود و در سال‌هاي اخير مقداري از آن به خارج، از جمله كشورهاي عربي، صادر مي‌شود. در 1375 ش حدود 3.168.000 تن انواع مركبات در كشور توليد شده است.
* منبع:گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد10، ص513 ـ512

3- محصولات كشاورزي صنعتي
1. چغندرقند: كشت چغندرقند در ايران از 1310ش با ايجاد كارخانه‌ي قند، رواج يافته، و با افزايش كارخانه‌هاي قند روز به روز بر سطح زير كشت آن افزوده شده است. چغندرقند در نواحي پر باران و مرطوب مانند سواحل خزر و در مناطق بسيار گرم خوب رشد نمي‌كند.مناسب‌ترين محل براي كشت آن، نواحي داخلي فلات ايران و خصوصاً نقاطي است كه در پاييز ريزش برف زودرس نداشته باشد. در 1375ش در سطح كشور 160 هزار هكتار زير كشت چغندر بوده كه 3.679.000 تن محصول داده است.
2.نيشكر: توليد نيشكر در خوزستان از دوران باستان سابقه دارد، اما به علت عدم توجه به امر آبياري، كشت آن به مدت چند قرن متروك مانده بود؛ تا اينكه در 1333 ش كشت آن از سر گرفته شد. درآن سال نهال‌هاي نمونه از نيشكر هند و پاكستان در اطراف اهواز و هفت تپه غرس گرديد و به تدريج توسعه يافت. توليد نيشكر مرغوب منحصر به خوزستان است، ولي در گيلان و مازندران هم نوعي از آن كاشته مي‌‌شود كه از آن شكر سرخ تهيه مي‌گردد. در 1375ش در سطح كشور 26 هزار هكتار زير كشت نيشكر بوده كه 2.033.000 تن محصول داده است.
3. چاي: چاي از جمله نباتاتي است كه در خاك‌هاي نرم آبرفتي و جنگلي و آب و هواي معتدل مرطوب با باران ساليانه‌ي بيشتر از 100 سانتي‌متر به خوبي رشد مي‌كند و اين شرايطي است كه در گيلان و بخشي از مازندران وجود دارد. بذر و نهال چاي در 1275 ش به وسيله‌ي كاشف‌السلطنه، كنسول ايران در هند، به ايران آورده شد و در لاهيجان به مرحله‌ي كشت آزمايشي درآمد. از آن زمان تاكنون كشت آن از طرفي تا آستارا و از طرف ديگر تا حدود آمل توسعه يافته است. در 1375ش در سطح كشور 35 هزار هكتار زير كشت چاي بوده كه 277 هزار تن محصول داده است.
4. پنبه: كشت پنبه در ايران از سده‌هاي پيش از ميلاد مسيح متداول بوده، و نوع بومي آن تا سال‌هاي جنگ اول جهاني رواج داشته است. اين گياه در نواحي گرم كه متوسط دماي تابستان آن تا باشد، به خوبي رشد مي‌كند. پنبه‌ي غير بومي در ايران اول بار در 1305 ش در قريه‌ي فيلستان ورامين كاشته شد و چون زمينه مساعدي براي رشد آن فراهم بود، به زودي توسعه يافت و فراگير شد و به مناسبت اولين مكان كشت به نام فيلستاني معروف گرديد. بعدها انواع ديگر پنبه‌ي مرغوب آمريكايي نيز در ايران رواج يافت. نواحي عمده‌ي پنبه‌خيز ايران اينهاست: گرگان، مازندران، خراسان، استان مركزي، اصفهان، فارس، كرمان و آذربايجان. وسيع‌ترين كشتزارهاي پنبه در گرگان است كه در سال‌هاي مساعد نيمي از محصول ايران را فراهم مي‌سازد. در 1375 ش از سطح كشور 314 هزار هكتار زير كشت پنبه بوده كه محصول وش آن به 581 هزار تن بالغ گرديده است.
5.توتون: توتون سيگار كه از خارج به ايران معرفي شده، در مناطقي كه دماي تابستان آن ميان و و رطوبت متوسط ميان 50% تا 77% باشد، به خوبي رشد مي‌كند و اين شرايطي است كه در گيلان و مازندران و گرگان وجود دارد؛ بدين سبب، مهم‌ترين مراكز توليد آن را بايد در طوقه‌ي جنوب خزر دانست. در 1375 ش در سطح كشور 18 هزار هكتار زير كشت توتون و تنباكو بوده كه 17 هزار تن محصول به دست داده است.
6.دانه‌هاي روغني: در سال‌هاي اخير به علت ازدياد جمعيت تهيه‌ي روغن‌هاي نباتي ضرورتي اجتناب ناپذير شده است و در نتيجه كشت و برداشت دانه‌هاي روغني از قبيل كنجد، كرچك، بزرگ،‌آفتاب‌گردان، ذرت و بيشتر از همه لوبياي سويا رونقي چشمگير پيدا كرده، و علاوه بر زمين‌هاي وسيعي كه زير كشت اين نباتات رفته، كارخانه‌هاي روغن كشي متعددي نيز به وجود آمده است.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-،جلد10،ص 514 ـ513

4- دامپروري
فلات ايران به سبب گستردگي و موقعيت طبيعي و دارا بودن انواع آب و هوا در مناطق گرمسير و سردسير بستر مساعدي براي پرورش انواع دام بوده است. دامداري و دام‌پروري بر اساس سنت ديرينه همواره با معيشت كشاورزي و يكجانشيني پيوند داشته، ولي به موازات آن معيشت ايلاتي (كوچ نشيني) كه خود زاده‌ي شرايط محيطي فلات ايران بوده، باعث شده است ك دامداري اساس اقتصاد ايلاتي را به وجود آورد.
در سرزمين ايران زماني وسعت مراتع كه لازمه‌ي زندگي ايلاتي است، خيلي بيشتر از امروز بوده است. در سال‌هاي اخير تلاش‌هاي فراواني در راه توسعه و احياي مراتع و تامين خوراك دام به عمل آمده است. ازدياد جمعيت و نياز روزانه به مواد گوشتي به خصوص با تغييرات سريع در راه و رسم زندگي ساكنان شهرها نيز باعث شده است كه به موازات توسعه‌ي مراتع اقدامات موثري در راه اصلاح نژاد دام‌ها به عمل آيد.
تنوع شرايط محيطي مخصوصاً آب وهواهاي مختلف سبب شده است كه در هر قسمت آن، دام‌هايي با شرايط خاص پرورش داده شوند:
1.گوسفند: پرورش گوسفند اساس و بنياد زندگي كوچ نشيني متداول در فلات ايران است. در ايران به طور تقريب 14 نژاد گوسفند تشخيص داده شده است كه هر يك به تبعيت از شرايط اقليمي منطقه خود در طي چندين مرحله اختلاط و امتزاج در ميان خود مشخصات خاصي را يافته‌اند. معروف ترين نژادهاي گوسفند ايراني اينهاست: ماكويي، مغاني، زل، كردي، بلوچي، كلكو (كله كوه)، زندي، تركي، لري، و قره گل. در سال‌هاي اخير نژاد مرينوس، آرلس و رامبويه نيز از خارج معرفي شده، و تيره‌هاي دو رگه به وجود آورده‌اند.. در 1372 ش در سراسر ايران 37.420.000 گوسفند و بره وجود داشته كه وسيله‌ي 1.193.800 واحد بهره‌برداري، نگاهداري مي‌شده است. در سطح استان‌ها بيشترين آن‌ها، يعني 7.050.000 راس در خراسان، 3.207.000 راس در آذربايجان غربي، 3.923.000 راس در آذربايجان شرقي، 2.399.000 راس در مازندران وجود داشته‌اند.
2. بز: تاب مقاومت بز در برابر خشكي و كم آزوقگي بيشتر از گوسفند است. اين دام همراه گوسفند نگاهداري مي‌شود و در نواحي خشك‌تر شمار بز در گله‌ها بيشتر از گوسفند است. در 1372ش در سطح كشور 18.923.000 راس بز وجود داشته كه وسيله 1.088.100 واحد بهره‌برداري، نگهداري مي‌‌شده است. از اين شمار 3.405.000 راس در فارس كه مهم‌ترين ناحيه‌ي تردد ايلات ايران است، وجود داشته است؛ پس از آن، خراسان داراي 2.427.000 راس، كرمان 1.573.000 راس، خوزستان 1.570.000 راس و سيستان و بلوچستان 1.311.000 راس كه از مراكز مهم نگاهداري بز بوده‌اند. شمار بز در ساير استان‌ها كمتر از يك ميليون راس بوده است.
3.گاو: از كهن‌ترين روزگار، گاو عامل مهمي در كشاورزي فلات ايران بوده، ولي اقدام مؤثري در راه اصلاح نژاد آن به عمل نيامده است؛ در نتيجه نژاد بومي گاو ايراني داراي جثه كوچك با وزن متوسط 250 كيلوگرم و شيردهي 400 تا 500 كيلوگرم در يك دوره شيردهي 182 روز در سال بوده است. در سال‌هاي اخير كه به علت ازدياد جمعيت و تغيير در نوع معيشت شهرنشينان نياز به شير و گوشت گاو رو به فزوني گذاشته است، اقدامات دامنه‌داري درباره‌ي اصلاح نژاد گاو به عمل آمده است. در 1372 ش در سطح كشور 5.128.000 راس گاو و گوساله وجود داشته كه وسيله‌ي 1.376.400 واحد بهره‌برداري نگهداري مي‌شده است. بالاترين رقم، يعني 556.000 راس در مازندران و پس از آن به ترتيب 460.000 راس در آذربايجان غربي، 448.000 راس در گيلان، 433.000 راس در آذربايجان شرقي، 373.000 راس در خوزستان و 357.000 راس در خراسان و بقيه در ساير استان‌ها پراكنده بوده‌اند. در 1375 ش در سطح كشور 9.042 گاوداري صنعتي فعال با ظرفيت 962.228 راس گاو وجود داشته كه 8.118 واحد آن مخصوص توليد شير و 924 واحد منحصراً براي پروار بندي بوده است.
سرعت رشد و توسعه گاوداري‌هاي صنعتي در ايران را از اينجا مي‌توان استنباط كرد كه توليد شير از 530 هزار تن در 1368 ش به 799 هزار تن در 1372 ش و 1.007.000 تن در 1374 ش افزايش يافته كه 40% آن در استان تهران بوده است.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 514

5- مرغ و مرغداري
در 1375ش در سطح كشور 93 مؤسسه جوجه‌كشي (76 واحد مرغ گوشتي، 17 واحد مرغ تخم‌گذار)، 170 واحد مؤسسات پرورش دهنده مرغ مادر (با 1.794 سالن و ظرفيت 9.938.000 قطعه) وجود داشته كه در حدود 30% آن در استان تهران بوده است.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 514

6- ماهيگيري و شيلات
ايران بجز رودخانه‌ها از دو منبع عمده و مهم ماهي صيد مي‌كند: يكي درياي خزر در شمال، و ديگري خليج فارس و درياي عمان در جنوب.
در شمال ايران، يعني سواحل درياي خزر از 1296ق/1879م كه امتياز صيد ماهي به يك تبعه‌ي روس به نام ليانوزوف داده شد، وضع ماهيگيري دستخوش تغيير اساسي گرديد. از آن تاريخ تا انقلاب 1917م شوروي كليه‌ي وسايل صيد از روسيه وارد مي‌‌شد و ماهيهاي صيد شده منحصراً به آن كشور صادر مي‌گرديد. انقلاب شوروي صنعت شيلات ايران را دچار فترت كرد؛ تا اينكه در 1306 ش شركت مختلط ايران و شوروي تاسيس گرديد و تسلط روسيه بر شيلات مانند گذشته از سرگرفته شد، ولي در 1331 ش امتياز روسيه‌ي شوروي پايان يافت و شركت سهامي شيلات ايران عهده دار امور شيلات خزر گرديد. از آن تاريخ شيلات درياي خزر در تمام طول ساحل ميان آستارا و خليج گرگان در اختيار اين شركت است كه در نواري به عرض 5 كيلومتر از ساحل و در 4 ناحيه فعاليت صيد، نگاهداري، بسته‌بندي، و صدور ماهي و خاويار ايران را بر عهده دارد. ماهيهايي كه در درياي خزر صيد مي‌شوند، بر دو نوعند: 1. فلس‌دار مانند ماهي سفيد، سوف، كپور، سيم، كلمه، آزاد و جز آن‌ها؛ 2. غضروفي مانند فيل ماهي، تاس ماهي، دراكول يا اوزن برون (ماهي خاويار) و امثال آن. در 1375 ش صيد ماهي شمال بالغ بر 74.100 تن بوده كه از اين مقدار 57 هزار تن ماهي كيلكا، 1.600 تن ماهي خاويار و 15.500 تن را ساير ماهي‌ها تشكيل مي‌داده است.
در جنوب كشور از منابع غني جانوري خليج فارس و درياي عمان مانند ماهي، صدف، مرجان، اسفنج و جز آنها از زمان‌هاي بسيار دور بهره‌برداري مي‌شده است؛ پس از آنكه مطالعات دامنه‌داري به وسيله‌ي كارشناسان دانماركي و ژاپني درباره آبزيان درياهاي جنوبي به عمل آمد، در 1335 ش شركتي به نام« شركت سهامي ماهيگيري خليج فارس »با مشاركت ژاپني‌ها تشكيل گرديد كه مركز آن آبادان بود؛ اما با مشكلاتي كه فعاليت اين شركت مواجه گرديد، شركاي ژاپني حاضر به ادامه كار نشدند و عملاً مشاركت آنها از ميان رفت، ولي كارشناسان ژاپني به استخدام شركت درآمدند. در اجراي قانون شيلات ايران مصوب 11/4/1339 ش و تشكيل شركت شيلات ايران، ماهيگيري خليج فارس با تمام ابواب جمعي خود به شركت شيلات ايران واگذار شد و از آن تاريخ مسئوليت صيد، نگاهداري، بسته‌بندي، بازاريابي، فروش و صدور آبزيان بر عهده‌ي شركت شيلات ايران است.
در خليج فارس و درياي عمان اصولاً دو نوع ماهي صيد مي‌شود: انواع ماهي‌هاي ريز و كوچك، و ماهي‌هاي گوشتي بزرگ به نام عمومي تن مخصوص كنسرو سازي. در ميان انواع مختلف ماهي‌هاي ديگر كه در درياهاي جنوب صيد مي‌شود، بايد از شوريده، شيرماهي، قباد، حلوا، و همچنين ميگو كه در سال‌هاي اخير اهميت فراوان پيدا كرده است، نام برد. در 1375 ش صيد آبزيان در جنوب ايران بالغ بر 260.920 تن بوده كه از اين مقدار 185.900 تن ماهي، ميگو و لابستر(خرچنگ بزرگ خوراكي)، 56.700 تن آبزيان غير معمول خوراكي، و 18.320 تن صيد آب‌هاي بين‌المللي بوده است. در همان سال 65 هزار تن هم در آب‌هاي داخلي توليد شده كه 29.979 تن آن در مزارع پرورشي و 35.021 تن در منابع طبيعي و نيمه طبيعي به دست آمده است.
* منبع:گنجي،محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10،ص 515 ـ514


بخش دوم: معدن
اكتشاف معدن ايران به طريق علمي از 1318 ش آغاز گرديد و در آن سال در اداره‌ي كل معادن وقت يك واحد زمين‌شناسي و اكتشافي داير شد. در 1375 ش در سطح كشور 1.257 تعاوني معدن به ثبت رسيده بود كه از ميان آن‌ها 730 واحد با سرمايه‌ي 19.957 ميليون ريال فعال بودند.
1.زغال سنگ: معادن زغال سنگ شمال ايران از آذربايجان تا خراسان گسترده است. مرغوب‌ترين جنس زغال سنگ منطقه‌ي البرز از معادن زيراب به دست مي‌آيد كه به كارخانجات ذوب آهن اصفهان حمل مي‌شود و بقيه در كارخانجات نساجي مازندران (قائم شهر و بهشهر) يا در واحدهاي صنعتي اطراف تهران و كرج استفاده مي‌‌شود. از جمله معادن ديگر منطقه‌ي البرز مي توان از شمشك،‌گاجره، نساء، لالون، گرمابدر، اليكا و گلندرود نام برد. ذخيره‌ي قطعي زغال سنگ كشور را در حدود 282.939.000 تن برآورد كرده‌اند. در 1376ش جمعاً 1.024.000 تن زغال سنگ از معادن كشور استخراج شده است.
2. آهن: سنگ آهن در بسياري از نقاط كشور از جمله در بافق، سمنان، شمس آباد (اراك)، زنجان و محلات تاكنون شناسايي شده، و در حال بهره‌برداري است. سنگ آهن در ايران عمدتاً از نوع مانيتيت، هماتيت و يا ليموتيت و اندكي با تركيبات سولفوري است ودرجه‌ي خلوص بالايي (60%) دارد. ذخاير احتمالي آهن ايران را 7/1 ميليارد تن و ذخاير قطعي آن را بيش از 500 ميليون تن برآورد كرده‌اند. در 1376 ش از معادن كشور بالغ بر 5.632.000 تن آهن استخراج شده است.
3. مس: استخراج مس در ايران سابقه‌اي كهن دارد و معادن آن در سراسر فلات ايران پراكنده است. ميزان ذخاير مس ايران را تا صدها ميليون تن برآورد كرده‌اند كه مهمترين معادن فعال آن در سرچشمه است. افزون بر اين، معادن مس فراواني در نواحي انارك (يزد)، زنجان (بايچه باغ)، آذربايجان (سرنگون،‌مزرعه و هرواباد) وجود دارد. در 1376 ش جمعاً 372 هزار تن سنگ مس در ايران استخراج شده است.
4. سرب و روي: ذخاير معادن سرب و روي كشور را بيش از 30 ميليون تن برآورد كرده‌اند كه بيشتر آن در حواشي كوير لوت و ايران مركزي (حوالي انارك، يزد، اصفهان و اراك) و نواحي پيراموني البرز قرار دارد. در 1376 ش بالغ بر 381 هزار تن سرب و روي در كشور استخراج شده است.
5. فلزات قيمتي: بر اساس اكتشافات انجام شده در اطراف محلات، رگه‌هايي از طلا كشف شده كه مقدار آن قابل توجه است. معدن ديگري نيز ميان دليجان و ميمه شناسايي شده كه به علت كمي عيار استخراج آن مقرون به صرفه نيست. در اصفهان نيز در چندين نقطه از جمله در موته معدن طلا كشف شده است. در ايران نشانه‌هايي كه دال بر وجود معادن نقره باشد، به دست نيامده است، ولي چون اين فلز غالباً همراه سرب و نيكل و مس به دست مي‌آيد،‌ احتمال وجود آن در كانال‌هاي نواحي بيرجند و بلوچستان بسيار است.
6. مواد معدني غير فلزي: از جمله ذخاير معدني فراوان و پربهاي ايران انواع سنگ‌هاي ساختماني (به صورت سنگ لاشه، تزييني و يا سنگ آهك و گچ) و خاك‌هاي معدني، و همچنين نمك را مي‌توان نام برد:
نمك: نمك كه در حواشي كويرهاي مركزي به مقادير بسيار به دست مي‌آيد و بزرگ‌ترين معادن آن در جزاير خليج فارس و مخصوصاً در جزيره‌ي قشم (دره‌ي نمكدان) وجود دارد كه ذخاير آن را 300 ميليون تن برآورد كرده‌اند.
خاك سرخ: اين خاك در بيشتر نقاط ايران به دست مي‌آيد و مهم‌ترين معادن آن يكي در جزيره‌ي هرمز در استان هرمزگان و ديگري در 30 كيلومتري غرب بجستان از استان خراسان مشاهده مي‌شود. خاك سرخ يكي از اقلام صادراتي كشور است.
خاك نسوز: اين خاك در نواحي خراسان، سمنان، اصفهان، فارس و آذربايجان غربي به دست مي‌آيد. ذخيره‌ي احتمالي آن را تنها ناحيه‌ي سمنان 1.060.000 تن تخمين زده‌اند و ذخاير احتمالي ناحيه‌ي اصفهان نيز در سميرم 4.600.000 و در دويلان 8.000.000 تن برآورد شده است.
فيروزه: از جمله محصولات معدني مشهور ايران فيروزه است كه بيشتر آن در نيشابور به دست مي‌‌آيد و ذخاير آن را از 10 هزار تا 20 هزار تن برآورد كرده‌اند. اين سنگ قيمتي در باغون از نواحي شاهرود نيز استخراج مي‌شود.
ايران از نظر مواد معدني غير فلزي بسيار غني است و بجز آنچه نام برده شد، معادن فراواني از سيليس، دولوميت، فلدسپات، بندونيت، تالك، زاج، فلدوين، تراورتن، مرمر و انواع مختلف سنگ‌هاي ساختماني و تزييني در بيشتر استان‌هاي كشور وجود دارد. ايران سومين توليد كننده‌ي بزرگ گچ در جهان است و توليد آن سالانه حدود 5 ميليون تن است.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي،1367-، جلد10، ص516 ـ515


بخش سوم: صنعت

صنايع دستي

بافندگي: هنر بافندگي روستايي در گوشه و كنار كشور بر حسب فراهم بودن مواد خام به صورت‌هاي تخصصي درآمده است كه عالي‌ترين مرحله را مي‌توان در پارچه‌هايي بافته شده از حرير ساده، ابريشم زربفت و مخمل ابريشمي دوره‌ي صفويه كه به عصر طلايي و درخشان بافندگي شهرت دارد، مشاهده نمود. صنعت حرير بافي در قرن 9 ق در خراسان، گرگان، طبرستان، گيلان، آذربايجان و فارس رونق داشته است، ولي امروزه بيشتر در اصفهان و يزد و كاشان ديده مي‌‌‌شود. ترمه‌بافي و تهيه شال‌هاي ابريشمي نيز در كرمان به مراحل عالي رسيده است كه امروزه هم شماري از نساجان بدان مي‌پردازند. يكي ديگر از منسوجات تخصصي دستي، بافتن عباست، كه بهترين نوع آن در نائين فراهم مي‌شود. بجز نايين در كوهپايه‌ي اصفهان، كرمان، شادگان و شوشتر كارگاه‌هاي فراواني به توليد آن اشتغال دارند.
قالي بافي: مهم‌ترين صنعت دستي در ايران قالي‌بافي است كه شهرت جهاني دارد و در اقتصاد ايران پس از نفت نقش عمده‌اي را داراست. قالي‌بافي صنعتي است كه صدها هزار ايراني در مراحل مختلف توليد و داد و ستد آن (از جمله ريسندگي پشم و پنبه، نقشه‌كشي، رنگرزي, توليد ادوات فلزي و ابزارهاي كار، تهيه كارگاه‌ها، پردازش، نقل و انتقال، انبار كردن، باربندي و...) اشتغال دارند و مبالغ هنگفتي در آن سرمايه‌گذاري مي‌شود. در 1375 ش قالي بافان ايران 1.346.282 قطعه فرش با 4.674.525مـ 2 مساحت با ارزش 1.580.962 ميليون ريال به حساب خود و 807.377 قطعه با 2.33.349مـ 2 مساحت با ارزش 288.230 ميليون ريال به حساب ديگران توليد كرده‌اند. در همان سال 861.229 خانوار با شمار 5.414.710 نفر از جمعيت كشور به توليد قالي و قاليچه اشتغال داشته‌اند.
بجز قالي و قاليچه در ايران مقادير بسياري فرش‌هاي ايلاتي توليد مي‌شود كه در اندازه‌هاي كوچك‌تر نقش‌هاي مخصوص به خود دارد. در 1375 ش بافندگان گليم و زيلو 151.990 قطعه با 489.687 مـ 2 مساحت با ارزش 32.850 ميليون ريال به حساب خود و 173.804 قطعه برابر با 545.175مـ 2 مساحت با ارزش 12.735 ميليون ريال توليد كرده‌ند در همان سال در سطح كشور 40.442 خانوار با جمعيت 282.049 نفر در توليد گليم و زيلو اشتغال داشته‌اند.
فلزكاري: در بسياري از آثار كه از حفريات باستان‌شناسي به دست آمده، زيور آلات مسي يا طلايي مشاهده گرديده كه وجود آن‌‌ها از قدمت و كمال هنر زرگري در فلات ايران حكايت مي‌كند. اين هنر به سبب ارزش طلا در طول تاريخ پايدار مانده، و همواره رو به كمال رفته است، تا جايي كه در حال حاضر كارگاه‌هاي زرگري كه تمام كار آنها با دست صورت مي‌گيرد، در بيشتر شهرهاي ايران رونق دارد. در اين كارگاهها بجز النگو، گردن‌بند، گوشواره و انگشتري كه مطلوب دائمي خانم‌هاست، مصنوعات طلايي و نقره‌اي ديگر مانند سيني و دستگيره‌ي استكان، گلدان، شمعدان و اشياء قيمتي ديگر نيز به دست هنرمندان زرگر ساخته مي‌شود. كارگاههاي زرگري در بيشتر استان‌هاي كشور و مخصوصاً در اصفهان، خراسان، آذربايجان و مازندران وجود دارد كه نيازمندي‌هاي محلي را مرتفع مي‌سازد.
قلم زني ظروف مسي از هنرهاي قديمي است كه در دوران‌هاي درخشان اسلامي مراحل كمال خود را پيموده، و آثار آن با نقش‌هاي بديع و يا نوشته‌هايي از آيات قرآني و آثار ادبي و فرهنگي اكنون زينت بخش موزه‌هاي بزرگ جهان است. از جمله صنايع فلزي ديگر مي‌توان از ورشو سازي در بروجرد، چاقوسازي در زنجان، قاشق و چنگال سازي در نجف آباد و جز آنها نام برد.
سفالگري وسراميك: ساختن ظروف سفالي را قديم‌ترين كاردستي بشر دانسته‌اند كه از روزگار بسيار دور مراحل كمال خود را طي كرده است. بنابر عقايدي زادگاه سفالگري فلات ايران بوده، و از اين سرزمين است كه چندين هزار سال پيش از اين (احتمالاً 10 تا 12 هزار سال) به جاهاي ديگر راه يافته است. صنعت سفالگري پاسخگوي نيازمندي‌هاي هميشگي در زندگي شهري و روستايي فلات ايران بوده كه در دوره‌هاي درخشان اسلامي به كمال رسيده است. در آن زمان نيشابور يكي از مراكز مهم تهيه انواع ظروف سفالي بود و توليدات آن با آياتي قرآني و نقوش اسلامي مزين مي‌شد، و امروزه زينت بخش مجموعه‌هاي گرانبهاي شخصي و موزه‌ها به شمار مي‌آيد.
ديگر صنايع دستي: در خاتم‌سازي شيراز، اصفهان و تهران؛ در ميناكاري اصفهان، كاشان و تبريز؛ در منبت كاري آباده؛ و در صنايع چوبي اروميه، سنندج و ديگر شهرها را مي‌توان نام برد.
* منبع: گنجي،محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد10، ص517 ـ516

صنایع ماشینی
1- صنايع سبك

1.صنايع غذايي: صنايعي كه توليداتشان صرفاً مصرف خوراكي و آشاميدني دارد:
قندسازي: اين صنعت از گذشته به طريقه‌هاي سنتي با استفاده از نيشكر طبيعي در اغلب شهرهاي بزرگ ايران توام با شيريني سازي متداول بوده است. در 1313 ق/ 1274ش نخستين بار توليد ماشيني آن در كهريزك (جنوب تهران) به وسيله شركت بلژيكي بنا نهاده شد، اما به علت رقابت واردكنندگان و عدم حمايت دولت طولي نكشيد كه تعطيل شد. حدود 40 سال بعد (1310ش) اين كارخانه پس از تعميرات لازم دوباره به كار افتاد كه ظرفيت آن 42 تن توليد قند و شكر بود. با افزايش جمعيت و توسعه ارتباطات و مخصوصاً با متداول شدن توليد شكر از چغندر، كارخانه قند در كرج و پس از آن در جاهاي ديگر تاسيس گرديد.
در 1320 ش شمار كارخانه‌هاي قند كشور به 8، در 1346ش به 29 و بعداً به 36 رسيد. در 1375 ش توليد شكر خام در كارخانه‌هاي قند ايران به 696 هزار تن رسيد.
چاي: اولين كارخانه تبديل برگ سبز به چاي خشك و بسته‌بندي آن در لاهيجان زير نظر كارشناسي كه در هند، جاوه و سيلان (سريلانكا) آموزش ديده بودند، تاسيس گرديد و پس از آن واحدهاي مشابهي در مراكز ديگر توليد برگ سبز چاي به وجود آمد.
روغن كشي: توليد روغن از دانه‌هاي نباتي مانند كنجد، زيتون، بادام زميني، كرچك، بزرك، ذرت و امثال آن كه از قديم به مقادير كم متداول بود، به صورت ماشيني و توليد انبوه درآمد و طولي نكشيد كه روغن‌هاي نباتي در همه جاي كشور متداول گرديد. اولين كارخانه‌ي روغن كشي ايران در 1317 ش در ورامين تاسيس شد. در 1325 ش با ازدياد تقاضاي روغن نباتي و استفاده از لوبياي سويا و تخم آفتابگردان، كارخانه‌هاي روغن نباتي در مازندران و گرگان و سپس در جاهاي ديگر به وجود آمد و گسترش پيدا كرد.
تهيه آرد: در بسياري از شهرهاي بزرگ سيلوهايي براي انبار كردن گندم ساخته شده است. اولين سيلو با ظرفيت 60 هزار تن در تهران و پس از آن در زنجان، مشهد، اراك، كرمانشاه، اصفهان، شيراز و ديگر شهرها سيلوهايي به وجود آمد، ولي به موازات اين سيلوها در شهرهاي كوچك و اغلب روستاها آسياهاي موتوري به تدريج جاي آسياهاي آبي و بادي را گرفت و شمار اين كارخانه‌ها كه در 1318 ش از 6 تجاوز نمي‌كرد، در اواخر دهه‌ي 50 به 1.610 رسيد. در 1377 ش در سطح كشور جمعاً 66 سيلو با ظرفيت 2.105.000 تن وجود داشته است.
توليد خشكبار: در سال‌هاي اخير عمل خشك كردن انواع سر درختي‌ها به وسيله ماشين صورت مي‌گيرد و كارخانه‌هاي بسياري براي توليد و بسته‌بندي كشمش و انواع برگه هلو، زردآلو، گلابي و نيز آلو و انجير خشك كني در سراسر كشور به وجود آمده است.
توليد ديگر مواد غذايي: بجز مواد غذايي، از جمله صنايعي كه در سال‌هاي اخير گسترش يافته، صنعت نوشابه‌سازي غير الكلي است كه ميليون‌ها ريال در آن سرمايه‌گذاري شده است.
2. نساجي: صنعت نساجي بيشتر در اصفهان و پس از آن به ترتيب در كاشان و تبريز توسعه يافت و كارخانه‌هاي جديد مصرف كننده الياف مصنوعي نيز به وجود آمد. توليدات نساجي در 1357 ش به 850 ميليون متر در سال رسيد، ولي پس از آن سال دچار كاهش گرديد و به 175 ميليون متر در 1359 ش تقليل يافت. در 1376 ش در سطح كشور766/1 كارگاه نساجي وجود داشته كه جمعاً 154.871 نفر در اين كارخانه‌ها اشتغال داشته‌اند.
3. سيمان: استفاده از سيمان در ايران سابقه چنداني ندارد. اولين كارخانه‌ي سيمان ايران در 1312 ش در شهر ري آغاز به كار كرد. ظرفيت اين كارخانه 100 تن سيمان در روز بود. گفتني است كه در 1375 ش در سطح كشور، 17.426.000 تن سيمان توليد شده است.
4. صنايع متفرقه: كارخانه و كارگاه‌هاي متعددي نيز براي توليد انواع نيازمندي‌هاي مردم در كشور به وجود آمده است كه اينها را مي‌توان نام برد: چوب‌بري: تخته سه لايي، اشباع چوب در استان هاي گيلان و مازندران؛ كاغذ و مقواسازي در استان‌هاي تهران و خوزستان؛ مبل سازي در تهران و اغلب شهرهاي بزرگ؛ چرم سازي در آذربايجان، همدان و تهران؛ شيشه و چيني‌سازي در اصفهان و تهران؛ صابون‌سازي در تهران و اغلب شهرهاي بزرگ؛ رنگ سازي در تهران و اغلب شهرهاي بزرگ؛ و چاپخانه و كارگاههاي تجليد در تهران و اغلب شهرهاي بزرگ.
* منبع:گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد10، ص518 ـ517

2- صنايع سنگين
1. نفت: درباره‌ي مقدار ذخاير نفت ايران نمي‌توان نظر قطعي اظهار كرد. زيرا رقم اين مقدار با دستيابي به مخازن جديد همواره در حال تغيير است. در پايان سال 1355 ش /1976م ذخاير نفت خام ايران را 48 ميليارد بشكه برآورد كرده‌اند و اين در حالي بوده كه برآورد جمع مخازن نفتي جهان را 1/567 ميليارد و از آن خاورميانه را 7/307 ميليارد بشكه مي‌دانستند كه بنابر آن برآوردها سهم ايران 5/8% از كل مخازن جهان و 15% از مخازن خاورميانه بوده است. ولي در 1368ش/1989م، يعني 13 سال بعد ذخاير نفتي كشور را 93 ميليارد بشكه دانسته‌اند كه در 65 حوزه‌ي خشكي، و 9 حوزه‌ي دريايي در خليج فارس گسترش داشته است. اما از نظر توليد و فروش و اهميت اقتصادي اين ماده‌ي طبيعي بايد يادآور شد كه صنعت نفت مهم‌ترين و بزرگ‌ترين بخش صنعتي است كه داراي يكي از اولين و منسجم‌ترين تشكيلات در مجموعه‌ي نظام اداري مملكت است.
2. گاز: گاز به عنواي يكي از برترين انرژي‌هاي خداداد در كشور ايران سابقه‌ي ديرينه دارد. طبق برآوردهاي موجود ايران با دارا بودن بيش از 21 تريليون مـ 3 گاز قابل استحصال در ذخاير ثبت شده ميان كشورهاي داراي گاز جهان در مقام دوم قرار دارد. از زمان به نفت رسيدن اولين چاه مسجد سليمان (1287 ش / 1908م) گاز طبيعي كه همراه نفت به دست مي‌آمد، مي‌سوخت و به هدر مي‌رفت، تا اينكه براي بهره‌برداري صحيح از منابع سرشار گاز طبيعي كشور ملي گاز ايران در 1344 ش تشكيل گرديد و از آن تاريخ اين شركت كه تابع وزارت نفت است، مسئوليت كليه امور مربوط به اكتشاف، استخراج، جمع‌آوري، پالايش، انتقال و فروش گاز طبيعي ايران را بر عهده دارد. شركت ملي گاز ايران در اجراي وظايف قانوني خود در بدو امر به تهيه‌ي دو طرح اساسي پرداخت كه ضرورت توسعه‌ي صنعت گاز بود، يكي تاسيس پالايشگاه، و ديگري ايجاد خط لوله‌ي انتقال گاز. ساختمان اولين پالايشگاه گاز در بيدبلند (175 كيلومتري شمال شرقي آبادان و 40 كيلومتري شمال آغا جاري) در 1347 ش
آغاز شد و در 1350 ش به پايان رسيد. به موازات ساختمان پالايشگاه بيدبلند خط سرتاسري لوله‌ي انتقالي گاز به طول 106/1 كيلومتر از جنوب تا شمال (مرز ايران و شوروي) نيز احداث شد و بهره‌برداري از آن در مهر ماه 1349 آغاز گرديد. علاوه بر اين، در مسير اين شاه لوله اصلي در حدود 667 کیلومتر لوله فرعي به شهرهاي شيراز، اصفهان و تهران و نقاط ديگر كشيده شد.
گاز مصرفي تهران از طريق لوله فرعي 111 كيلومتري از دور راهي ساوه تا شهر ري كه محل تاسيسات گازرساني پايتخت است، تامين مي‌گردد. مصرف گاز از طريق لوله همواره رو به افزايش بوده است.
از جمله حوزه‌هاي مهم گاز طبيعي كشور كه در دهه‌هاي اخير به بهره‌برداري رسيده، حوزه گاز سرخس است كه منابع اصلي آن در خانگيران، در 165 كيلومتري شمال شرقي مشهد و 35 كيلومتري مغرب سرخس با 5/21 تريليون فوت مكعب كشف شده است. گاز تصفيه شده سرخس از طريق خط لوله 127 كيلومتري براي مصرف واحدهاي صنعتي، تجاري و خانگي به مشهد مي‌رسد. يكي از پي‌آمدهاي كشف گاز حوزه سرخس اجراي طرح عظيم سرخس – نكا در مقياس بزرگ جهاني است كه شمال شرق كشور را زير پوشش قرار مي‌دهد.
شركت ملي گاز ايران از تاريخ تاسيس، گازرساني به شهرهاي بزرگ ايران را جزو اولويت‌هاي كار خود قرار داده است، چنانكه در 1377 ش از 724 شهر موجود در كشور، 274 شهر يا حدود 30% شهرها از خدمات گازرساني بهره‌مند بوده‌اند و در 48 شهر ديگر فعاليت گازرساني ادامه داشته است.
3. صنايع پتروشيمي: امروزه كمتر صنعتي را مي‌توان يافت كه از فرآورده‌هاي پتروشيمي استفاده نكند. فعاليت‌هاي اوليه در زمينه‌ي راه‌اندازي صنايع پتروشيمي در ايران از 1337 ش با طرح احداث كارخانه‌ي كود شيميايي در مرودشت شيراز آغاز شد. بهره‌برداري از اين كارخانه در1342 ش تحقق يافت. پس از آن در مرداد 1343 شركت صنايع پتروشيمي ايران با سرمايه 830 ميليون ريال تشكيل گرديد.
مهم‌ترين واحدهاي صنايع پتروشيمي در ايران اينهاست: مجتمع پتروشيمي رازي در بندر امام خميني، مجتمع پتروشيمي آبادان، مجتمع پتروشيمي خارك، مجتمع پتروشيمي شيراز و مجتمع پتروشيمي نيپون در بندر امام خميني. در سال‌هاي اخير مجتمع‌هاي پتروشيمي سرخس و بجنورد در شمال خراسان راه‌اندازي شده است و توليدات عمده آن موادي از قبيل اسيد سولفوريك، اسيد كلريدريك، اسيد فسفريك، انواع كود شيميايي، سموم دفع آفات نباتي، آمونياك، اوره، نيترات آمونيوم، مواد اوليه‌ي پلاستيك، گوگرد، مواد اوليه‌ي رنگ سازي ولاستيك سازي و جز آنهاست.
4. ذوب فلزات:
ذوب آهن: اولين قرارداد ايجاد كارخانه ذوب آهن در ايران در 1316 ش با شركت آلماني دماك كروپ براي خريد و نصب كارخانه‌اي با ظرفيت نهايي 100 هزار تن به مبلغي معادل 5/2 ميليون ليره‌ي انگليسي به امضا رسيد. محل كارخانه در كرج تعيين شده بود و برنامه‌ اين بود كه از سنگ‌هاي آهن سمنان و معادن آهك سرخه حصار و زغال حوزه البرز استفاده شود، ولي بروز جنگ جهاني دوم و اشغال ايران به وسيله‌ي متفقين در شهريور 1320 باعث شد كه اين طرح به فراموشي سپرده شود. در 1334 ش قرار داد مشابهي به همان منظور ميان سازمان برنامه و نمايندگان همان دماك كروپ آلماني منعقد گرديد كه آن هم به سرنوشت طرح اولي مبتلا شد.
در 1338 ش سازمان ذوب آهن ايران تاسيس گرديد و در 1344 ش طرح ذوب آهن اصفهان تهيه، و همزمان با آن لوله كشي گاز سرتاسري و تاسيس كارخانه‌هاي ماشين‌سازي آغاز گرديد. در 1346 ش كارهاي ساختماني ذوب آهن و ايجاد خطوط آهن لازم آغاز شد و در 1351 ش كارخانه‌ي ذوب آهن اصفهان با روش كوره‌ي بلند با ظرفيت رسمي 550 هزار تن آغاز به كار كرد. طرح توسعه‌ي كارخانه تا ظرفيت 9/1 ميليون تن در 1352 ش آغاز، و كوره بلند دوم نيز ساخته شد و از اواخر 1362 ش با شروع بهره‌برداري از آن توليد فولاد پروفيلي به مرز 9/1 ميليون تن رسيد.
مجتمع فولاد مباركه اصفهان: اين مجتمع براي توليد 06/3 ميليون تن فولاد مذاب در سال از طريق پالايش آهن اسفنجي طراحي شده است كه تا 5/3 ميليون قابل گسترش بوده است. محصولات اين مجتمع،‌ نياز ايران را از ورق و صفحه‌ي فولادي و گالوانيزه برآورده مي‌كند. سنگ آهن مورد نياز اين مجتمع از معادن گل گهر و بافق، گاز مورد نياز آن از طريق شركت ملي گاز ايران، و آب لازم از زاينده رود تامين مي‌گردد.
مجتمع فولاد اهواز: در 1352 ش براي تاسيس مجتمع فولاد اهواز مذاكراتي ميان شركت ملي صنايع فولاد ايران و شركت‌هاي متعددي به عمل آمد و در نتيجه قراردادهايي براي تعيين محل مناسب، برآورد هزينه توليد و ديگر مطالعات اوليه منعقد گرديد. بنابراين مطالعات اولين مجتمع توليد فولاد اهواز به روش‌هاي احياي مستقيم در 8 كيلومتري جنوب شرقي اين شهر در زمين به مساحت 3 کیلومتر 2 تاسيس شد.
ماشين‌سازي: از جمله صنايع وابسته به ذوب آهن كارخانه‌هاي ماشين‌سازي است كه فعاليت آنها در اثر فراهم بودن مواد خام مورد نياز مقدور گرديده است و از آن جمله‌اند: كارخانه‌ي ماشين‌سازي اراك كه با ظرفيت30 هزار تن انواع ماشين آلات در شهريور 1351 آغاز به كار كرده است؛ كارخانه ماشين سازي تبريز كه در 1351 ش به ظرفيت 10 هزار تن براي ساختن ماشين آلات الكترونيك، موتورهاي ديزل كوچك و امثال آن به وجود آمده است؛ كارخانه‌ي تراكتورسازي تبريز كه در كنار كارخانه ماشين‌سازي ايجاد شده است؛ كارخانه نورد و لوله اهواز كه براي تامين لوله‌هاي آب و گاز مورد نياز كشور تاسيس شده است.
مجتمع ذوب مس: در 1352 ش ساختمان مجتمع ذوب مس سرچشمه‌ي كرمان
آغاز گرديد و در 1355 ش شركت ملي صنايع مس تاسيس شد و در بهمن 1357 حدود 95% عمليات ساختماني و نصب دستگاه‌هاي مجتمع به انجام رسيده بود كه پس از آن اين مجتمع توسط متخصصان ايراني كاراندازي شد و فعاليت آن آغاز گرديد. در 1372 ش 7 معدن مس در كشور فعال بود كه جمعاً 569 هزار تن سنگ مس استخراج شده‌ي آنها در مجتمع ذوب مس به انواع محصولات مسي (ورق، شمش، مفتول)و كنسانتره‌ي مس تبديل مي‌گرديد.
مجتمع توليد آلومينيوم: در ايران توليد آلومينيوم در دهه 1340 ش مدنظر قرار گرفت و كارخانه‌اي با مشاركت سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران و مؤسسه آمريكايي رينولدز و دولت پاكستان در اراك راه‌اندازي شد كه 70% آن سهم ايران، 25% سهم آمريكا و 5% سهم پاكستان بود. اين كارخانه در 1351 ش با ظرفيت 50 تن شمش آلومينيوم آغاز به كار كرد. در سال‌هاي بعد با تجهيز و گسترش مجتمع آلومينيوم سازي اراك انواع شمش، نورد، ورق و امثال آن در اين مجتمع توليد مي‌گردد كه عمدتاً در صنايع ساختماني مورد استفاده قرار مي‌گيرد. توليد آلومينيوم در 1373 ش / 1994 م 116 هزار تن برآورد گرديده است كه با راه‌اندازي مجتمع آلومينيوم المهدي در بندرعباس با ظرفيت اولي 110 هزار تن و افزايش ظرفيت توليدي كارخانه اراك به 110 هزار تن در 1376ش، ظرفيت توليدي آلومينيوم كشور به 220 هزار تن رسيده است.
* منبع: گنجي،محمدحسن.”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 519 ـ518


بخش چهارم: بازرگانی
1. در 1310 ش اداره كل تجارت به موجب قانون تاسيس گرديد و بازرگاني خارجي در انحصار دولت قرار گرفت. سپس تسهيلات تشويقي متعدد درراه توسعه صادرات به عمل آمد تا حدي كه در سال‌هاي 1318 و 1320 ش در موازنه بازرگاني كشور رقم صادرات سالانه حدود 200 ميليون ريال بيش از واردات بوده است، اما شروع جنگ جهاني دوم و اشغال كشور از طرف نيروهاي متفقين دوباره بازرگاني خارجي كشور را دچار اختلالي تاسف‌آور كرد و تمام برنامه‌هاي توسعه‌اي را متوقف ساخت. پس از پايان جنگ و برگشت نسبي اوضاع به حالت عادي سياست‌هاي خاص اقتصادي بر اساس حمايت از صنايع و توليدات داخلي و رعايت حال مصرف كنندگان و احراز توان لازم براي رقابت در بازارهاي جهاني تعقيب گرديد.
در 1352 ش افزايش قابل ملاحظه‌اي در دريافتهاي ارزي كشور به وجود آمد كه بيشتر نتيجه ترقي قيمت نفت خام در جهان بود. اين امر باعث شد كه سياست‌هاي بازرگاني خارجي ايران در جهت تسهيلات بيشتر در زمينه واردات تغيير يابد. دولت وقت سياست دروازه‌هاي باز را اتخاذ نمود و تسهيلات بسياري در معاملات وارداتي به وجود آورد؛ چنانكه رقم واردات گمركي ايران كه در 1352 ش حدود 7/3 ميليارد دلار بود، در 1356 ش به رقم 6/14 ميليارد دلار افزايش يافت. از طرف ديگر صادرات غير نفتي ايران به علت عدم امكان رقابت با كالاهاي مشابه خارجي روز به روز تقليل يافت، تا حدي كه سهم آن به قيمت ثابت در كل بازرگاني خارجي كه در 1352 ش حدود 14% بود، در 1356 ش به 4% تقليل يافت. همچنين افزايش چشمگير درآمد حاصل از صادرات نفت باعث شد كه مقررات ارزي كشور دستخوش تغيير شود و بازار آزاد ارز به وجود آيد. در پي اين اقدام خريد و فروش ارزهاي ناشي از صادرات غير نفتي كشور و نيز ارزهاي خدماتي آزاد اعلام گرديد. بدين ترتيب، سيستم دو بازاري ارزي در كشور ايجاد شد و روز به روز توسعه يافت، تا حدي كه به نقل و انتقالات سرمايه‌اي سرعت داده شد. از دي ماه 1352 تا برچيده شدن اين بازار در آبان 1357 علاوه بر ارز حاصل از صادرات غير نفتي، جمعاً 7 ميليارد دلار ارز در اختيار اين بازار قرار گرفت كه قسمت اعظم آن سرمايه از كشور خارج گرديد.
به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن 1357 هدف‌ها و سياست‌هاي بازرگاني خارجي كشور در جهت كاهش اتكا و وابستگي به خارج مورد تجديد نظر قرار گرفت، ولي ادامه مشكلات موجود در 1358 ش و اعلام تحريم اقتصادي كشور در 1359 ش از جانب آمريكا و بعضي كشورهاي اروپايي و از همه مهمتر بروز جنگ تحميلي عراق و كاهش صادرات نفت باعث شد كه منابع ارزي ايران محدود شود. از طرف ديگر به علت عدم امكان خريد به صورت مستقيم و ضرورت رجوع به بازارهاي واسطه، قيمت خريد كالاهاي وارداتي افزايش يافت، ولي تشويق و حمايت دولت از توليدات داخلي باعث شد كه قدم‌هايي در راه خود كفايي برداشته شود. با بهبود نسبي در توليد و صادرات نفت و رفع پاره‌اي مشكلات، لايحه دولتي كردن بازرگاني خارجي در 1361 ش به طور مقدماتي به تصويب رسيد. هدف اين لايحه جلوگيري از سلطه اقتصادي، سياسي و فرهنگي بيگانگان بر كشور، كاهش اتكا، اولويت روابط بازرگاني با كشورهاي مسلمان و مستضعف جهان، احتراز از معاملات حرام، حفظ موازنه پرداختها، گسترش صادرات غير نفتي، حمايت از توليدات داخلي و تغيير الگوي مصرف به سوي معيارهاي اسلامي بود. اجراي قانون سال 1361 ش توام با شرايط ژئوپوليتيكي منطقه و سياست‌هاي جمهوري اسلامي ايران در روابط با ديگر كشورهاي جهان تغييرات كلي در بازرگاني خارجي به وجود آورده، ولي حجم معاملات خارجي همواره در تزايد بوده است. حجم معاملات خارجي كشور (واردات و صادرات) روند تصاعدي خود را ادامه داده، تا جايي كه در 1375 ش به رقم 29.373.409 ميليون ريال بالغ گرديده است كه از اين رقم 23.938.419 ميليون (5/81%) مربوط به واردات و 5.434.990 ميليون (5/18%) مربوط به صادرات غير نفتي بوده است.
در بخش واردات از نظر ارزش مهم‌ترين اقلام شامل ماشين آلات و وسايل مكانيكي (از قبيل ادوات برقي، دستگاه‌هاي ضبط صوت، تلويزيون، راكتورهاي هسته‌اي، ديگ بخار و قطعات آنها) است كه به تنهايي 78/22% از كل ارزش واردات را به خود تخصيص داده است. پس از آن به ترتيب فلزات معمولي (4/14%)، محصولات نباتي (5/11%) و محصولات شيميايي (4/11) قرار دارند كه اين 4 قسمت روي هم رفته بيشتر از 60% ارزش واردات را در بر داشته‌اند.
جمهوري اسلامي ايران كالاهاي مورد نياز خود را از بسياري كشورهاي جهان به استثناي چند كشور كه با آنها روابط سياسي ندارد، خريداري مي‌كند و كالاهاي صادراتي خود را به آنان مي‌فروشد.
* منبع:گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد10، ص520 ـ519


بخش پنجم: حمل و نقل
راههاي زميني

حمل و نقل زميني معمولاً به دو طريق صورت مي‌گيرد: يا از طريق باركش‌ ها و وسايط موتوري گوناگون، يا از طريق راه آهن. راههاي زميني از لحاظ نوع ساختمان و توان كشش محمولات به چند قسمت تقسيم مي‌شوند:
1. آزادراهها، كه براي عبور سريع ايجاد شده، و داراي معابر رفت و آمد مجزا شامل حداقل دو خط ورود و خروج است. بنابر اطلاعات موجود، در 1374 ش طول اين نوع راهها در سطح كشور 463 کیلومتر بوده است.
2. راههاي اصلي، كه پايتخت را به شهرهاي بزرگ داخلي و بنادر و يا شهرهاي مرزي متصل مي‌سازند و به 3 نوع مشخص تقسيم مي‌‌شوند:
راههاي اصلي 4 خطه يا بزرگ راه: 562/1 کیلومتر؛ راههاي اصلي عريض دو خطه: 473/2 کیلومتر؛ راههاي اصلي معمولي يا سواره‌رو: 18.079 کیلومتر.
3. راههاي فرعي آسفالته، كه ارتباط مراكز جمعيت و توليد داخل يك منطقه را برقرار مي‌كند و جزئي از شبكه‌ي داخلي آن است و معمولاً به صورت دو طرفه عمل مي‌كند و خود به 3 قسمت عريض، درجه 1 و درجه 2 از لحاظ عرض و شانه‌دار بودن تقسيم مي‌‌شود. در سطح كشور به ترتيب 9.507 و 15.360 و 6.519 کیلومتر از آن وجود دارد.
4. راههاي روستايي، كه ارتباط مراكز توليد روستايي و اتصال آنها به راههاي فرعي داخلي كشور را برقرار مي‌نمايد. از اين نوع راهها در سطح كشور در 1375 ش بالغ بر 84.877 کیلومتر وجود داشته كه 22.586 کیلومتر آن آسفالته، و بقيه شوسه بوده است. از نظر وسايل نقليه گفتني است كه در 5 سال 1370 تا 1374 ش جمعاً 784.274 وسيله نقليه شماره‌گذاري شده است.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-،جلد10، ص521 ـ520

راه‌آهن
در اسفند 1317 خط آهن سرتاسري به طول 1.294 کیلومتر شروع به بهره‌برداري كرد و در نتيجه آن دو درياي شمال (بندرشاه سابق يا بندر تركمن) و جنوب (بندر شاهپور سابق يا بندر امام خميني) به يكديگر مرتبط گرديد. بلافاصله پس از پايان خط سرتاسري ساختمان 3 خط جانبي تهران، و مشهد، تهران – تبريز و خط كناره‌ي كوير از طريق قم – كاشان، يزد و كرمان آغاز شد و در نتيجه خط آهن تهران مشهد به طول 925 کیلومتر در 1336 ش، تهران – تبريز به طول 742 کیلومتر در 1337 ش پايان يافت. پس از آن اجراي طرح‌هاي توسعه شبكه راه آهن ايران روز به روز كامل‌تر شد؛ از جمله خطوطي كه از 1361 ش به شبكه افزوده شده است، مي‌توان از خط آهن برقي بافق بندر عباس به طول 700 کیلومتر، و خط مشهد – سرخس به طول 164 کیلومتر كه شبكه راه آهن ايران را از طريق تركمنستان به آسياي مركزي متصل مي‌سازد، نام برد.
نقش راه آهن در اقتصاد كشور و ارتباط نواحي كشاورزي و صنعتي و مراكز جمعيت به يكديگر و اتصال اين نواحي و مراكز به بنادر جنوب و شمال و شبكه‌هاي راه آهن كشورهاي همسايه مانند تركيه (از آنجا به اروپا) و آذربايجان و تركمنستان (و از آنجا به آسياي مركزي) حائز اهميت فراوان است.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 521

راههاي آبي
حمل و نقل آبي ايران منحصر به درياهاي شمال و جنوب است كه در جنوب به اقيانوس‌ها و راههاي دريايي جهاني نيز راه پيدا مي‌كند و بنادر ساحلي خليج فارس و درياي عمان مانند بندر امام خميني، خارك، خرمشهر، آبادان، بوشهر، بندرعباس، و شهيد بهشتي (چاه بهار) مي‌توانند كالاهاي خود را به اقصي نقاط جهان حمل كنند.
از جمله اقدامات مؤثري كه به توسعه حمل و نقل دريايي كمك فراوان كرده، ايجاد شركتهاي كشتيراني شامل شركتهاي كشتيراني جمهوري اسلامي ايران، كشتيراني ايران و هند، كشتيراني والفجر 8 در جنوب و كشتيراني درياي خزر در شمال است. اين شركتها نقش قابل توجهي در تسهيل جريان كالاهاي تجاري و حمل و نقل بار و مسافر داشته‌اند.
* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 521

راههاي هوايي
در ايران با اينكه اولين سرويس هوايي مسافربري دولتي در 1306ش با استفاده از هواپيماهاي يونكرس آلماني تاسيس گرديد. اما چندان پيشرفتي در استفاده از هواپيما به عنوان وسيله انتقال مسافر و كالا به عمل نيامد؛ تا اينكه در 1323 ش شركت هواپيمايي ملي ايران (هما) به وجود آمد و با 4 فروند هواپيماي موجود در كشور كه دو تاي آن به شركت ايران تور تعلق داشت، آغاز به كار كرد. در 1327 ش ايران عضويت ايكائو (سازمان بين‌المللي هواپيمايي كشوري) و پس از آن عضويت ياتا (سنديكاي بين‌المللي هواپيمايي) را پذيرفت. در 1328 ش قانون تاسيس اداره كل هواپيمايي كشور در داخل تشكيلات وزارت راه از تصويب گذشت. به موجب اين قانون وظايف عمده‌ي اين اداره كل ايجاد فرودگاهها در داخل كشور، تاسيس ايستگاه‌هاي هواشناسي، نظارت در فعاليت هواپيمايي كشوري، تربيت متخصص فني، تشويق صنايع مربوط به هواپيمايي، تهيه طرح موافقت نامه و قراردادهاي هواپيمايي با دول خارجه و شركت در كنفرانس‌ها و گردهمايي‌هاي بين‌المللي مربوط به هواپيمايي بود. در سال‌هاي پيش از انقلاب در داخل كشور جمعاً 26 فرودگاه فعال بودند كه از ميان آنها مهرآباد (تهران) و آبادان و شيراز بين‌المللي بودند. در 1375ش شمار فرودگاه به حدود دو برابر سالهاي قبل از انقلاب اسلامي، يعني به رقم 50 رسيد كه از اين شمار 8 فرودگاه در جزاير خليج فارس قرار داشتند.

* منبع: گنجي، محمدحسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 521

تاریخ

بخش اول: دوران باستان
مقدمه

موقعيت خاص جغرافيايي فلات ايران كه آسياي مركزي و شرقي دور را به شرق نزديك و اروپا متصل مي‌سازد، اين منطقه را از ديرباز به يكي از مهمترين مراكز امواج مهاجرت‌ها و سكونت‌ها و جنگل‌ها و تحولات گوناگوني كه از دوران پيش از تاريخ آغاز شده، تبديل كرده است.
سابقه حضور انسان در فلات ايران به درستي روشن نيست؛ با اين حال، بعضي محققان احتمال مهاجرت جمعيت‌هاي انساني را از افريقا، آسياي مركزي، قفقاز و شبه قاره هند به سوي فلات ايران مطرح كرده‌اند. ظاهراً كهن‌ترين محل مربوط به دوره ديرينه سنگي قديم كه تاكنون در ايران يافت شده، در خراسان و در بستر رودخانه كشف رود قرار دارد كه قدمت ابزارهاي سنگي به دست آمده در آنجا را حدود 800 هزار سال تخمين زده‌اند. برخي ابزارهاي سنگي متعلق به دوره ديرينه سنگي ميانه نيز در مركز ايران، در شمال شرقي شيراز كشف شده است. پس از طي اين دوره‌ها، در زماني كه اروپا هنوز در دوره‌ي ديرينه سنگي به سر مي‌برد، ايران مانند ديگر مناطق خاورميانه، وارد عصر مس شد. شواهد و آثاري مربوط به زندگي انسان و نخستين تمدن‌ها، در نقاط مختلف ايران به دست آمده است. از جمله كاوش‌هايي كه در غار كمربند (نزديك بهشهر) وغار هوتو (نزديك تريجان در غرب بهشهر) انجام شده، قدمت اين تمدن‌ها را به حدود سال 9000 ق م مي‌رساند. آثاري هم كه در تپه آسياب (در شرق كرمانشاه)، گنج دره (در جنوب غربي كنگاور)،‌تپه گوران (در دره رودخانه هليلان در استان كرمانشاه)، تپه علي كش (در جنوب شرقي دره دهلران)،‌تپه سرآب (در شمال شرقي كرمانشاه)، تپه زاغه (در ناحيه بوئين زهرا)، تل باكون (در جنوب غربي تخت جمشيد)، يانيق تپه (در جنوب غربي تبريز)، تپه چغاميش (در جنوب شرقي دزفول)، تپه گودين (در غرب كنگاور)، تپه گيان (نزديك نهاوند)، تپه چشمه علي (نزديك شهر ري)، تل ابليس (در بردسير كرمان) و تپه يحيي (در جنوب بافت كرمان) به دست آمده، نشان از حضور انسان ميان 9 تا 4 هزار سال ق م، در اين مناطق دارد. آثار كشف شده در بمپور (در دره هليل رود)، شهر سوخته (در جنوب زابل)، تپه شوش و هفت تپه (در جنوب شرقي شوش)، تپه‌ي حسنلو (نزديك نقده)،‌ تپه مارليك يا چراغعلي تپه (در رودبار گيلان)،‌تورنگ تپه (در شمال شرقي گرگان)، تپه زيويه (در شرق سقز)، تپه حصار (نزديك دامغان)، تپه موسيان (در منطقه‌ي دهلران)،‌تپه و قبرستان شهداد يا خبيص (در شرق كرمان) و گنج تپه (در كلاردشت مازندران) نيز نمونه‌هايي از تمدن‌هاي موجود در فلات ايران را تا اوايل هزاره اول ق‌م به تصوير مي‌كشد.
يكي از نخستين تمدن‌هاي شناخته شده‌ي پيش از تاريخ در ايران، تمدن سيلك است. آثار اين تمدن در تپه‌هاي سيلك (در جنوب غربي كاشان) حاكي از آن است كه اين مكان يكي از كهن‌ترين زيستگاه‌هاي انسان اوليه در دشت‌هاي ايران بوده است. قدمت كهن‌ترين طبقه تپه‌هاي سيلك، به حدود اواخر هزاره 6 و اوايل هزاره 5 ق‌م مي‌رسد. سفال‌هاي به دست آمده در اين طبقه نيز، جزو اولين نمونه‌هاي سفال در ايران است. در اين منطقه، ظروف سفالين نقش‌دار فراواني به دست آمده قدمت برخي از آنها احتمالاً به حدود سال 4000 ق‌م مي‌رسد و از اين رو فلات ايران را مهد پيدايش ظروف سفالين نقش‌دار دانسته‌اند.
نواحي غربي و جنوبي فلات ايران، با توجه به ارتباطش با بين‌النهرين، پيش از ديگر نواحي، وارد دوره‌ي تاريخي شد؛ چنانكه در آغاز هزاره 3 ق‌م در دشت خوزستان خطي تصويري اختراع شد كه آن را «ايلامي آغازين» مي‌خوانند. نمونه‌‌هايي از اين خط در سيلك، گودين تپه كنگاور، تل مليان فارس و حتي در شهر سوخته زابل به دست آمده است. كه نشان دهنده ارتباط فرهنگي غرب فلات ايران با ديگر مناطق فلات در آن ايام است.
عمده‌ترين اقوام بومي ساكن غرب فلات ايران، از جنوب به شمال عبارت بودند از: ايلاميان، كاسي‌ها، لولوبي‌ها، گوتي‌ها. اين اقوام با هم خويشاوندي داشتند و از نظر نژاد و زبان به يكديگر نزديك بودند. سرزمين اصلي ايلاميان، جلگه شوش ودره رودهاي كارون، كرخه و دز در خوزستان بود كه مناطق كوهستاني و دشت‌هاي مرتفع شمال و شمال شرقي جلگه شوش را نيز شامل مي‌شد. اما امپراتوري ايلاميان، قلمرو وسيع‌تري را در بر مي‌گرفت و از جنوب تا ليان (بوشهر كنوني) و از شرق تا انشان يا انزان (=تل مليان، نزديك مرودشت فارس) را شامل مي‌شد. در دوره‌هاي باستاني، اقتصاد بين‌النهرين همواره به منابع طبيعي فلات ايران و كوههاي زاگرس وابسته بود. و اين معني از علل عمده لشكركشي‌هاي سومري‌ها و آكدي‌ها به خوزستان و كوهپايه‌هاي زاگرس، به شمار مي‌رفت. اين تاخت و تازها سرانجام سبب شد كه در اواسط هزاره 3 ق‌م، شاهك نشين‌هاي كوچك، اما مستقل كوهستان‌هاي زاگرس و خوزستان،‌ با ايجاد تشكيلات سياسي و نظامي واحدي، حكومت متحد ايلام را تاسيس كنند. تا حدود سال 646 ق‌م يا چند سال پس از آن كه حكومت ايلام به دست آشور بانيپال سقوط كرد؛ اين پادشاهي شامل سلسله‌هاي متعدد بود. پوزور (كوتيك) – اين – شوشينك، شيلهك، اونتش – گل، شوتروك – نهونته، كوتير – نهونته و شيلهك – اين شوشينك از نامدارترين فرمانروايان سلسله‌هاي ايلامي به شمار مي‌روند. غير از شوش و انشان، شهرهاي اون (احتمالاً شوشتر امروزي)، سيمش (خرم آباد كنوني)، مدكتو (احتمالاً در شمال شوش) و هيدلو (در كوههاي شرق بر سر راه جاده‌ي فارس) نيز از شهرهاي بزرگ دولت ايلام بوده‌اند.
اقوام كاسي، لولوبي و گوتي در زاگرس مركزي زندگي مي‌كردند. از اين ميان، كاسي‌ها در پايان هزاره‌ي 3 ق‌م، در سرزمين لرستان كنوني به سر مي‌بردند. اما خاستگاه اصلي آنها به درستي مشخص نيست. از سده 17 يا 16 ق‌م تا حدود سال 1155 ق‌م، بابل نيز در قلمرو اينان بود كه اين مدت، طولاني‌ترين فتح خارجي در بين‌النهرين است. مفرغ لرستان كه بهترين نمونه هنر غرب ايران در پايان هزاره 2 ق‌م و اوايل هزاره اول ق‌م به شمار مي‌رود. از سوي بعضي از محققان به اقوام كاسي منسوب شده است. لولوبي‌ها ظاهراً بخش وسيعي از مناطق كوهستاني زاگرس، از نواحي علياي رودخانه دياله تا درياچه اروميه را در تصرف خود داشتند و مركزشان شهرزور بود. مهم‌ترين يادگاري كه از آن‌ها بر جاي مانده، نقش برجسته‌ي انوبنيني پادشاه لولوبي، نزديك سرپل زهاب است كه كتيبه‌ي كوتاهي هم به زبان اكدي دارد. گوتي‌ها كه احتمالاً در شمال شهر زور زندگي مي‌كردند، در اواخر هزاره 3 ق‌م، بابل را متصرف شدند و ظاهراً چندي بعد، بر ايلام نيز تسلط يافتند
اما تاريخ «ايران» به معني «سرزمين آريايي‌ها»، با مهاجرت گروهي از اقوام آريايي (هند و ايراني) به داخل فلات ايران آغاز مي‌شود. آرياييان خود از اقوام هند و اروپايي بودند كه پس از جدايي از هم نژادان خويش در هزاره 2 ق‌م در آسياي مركزي مي‌زيستند. در متن‌هاي زردتشتي، از سرزمين كهن ايرانيان با نام «ايران ويج» ياد شده است. در ونديداد، ايران ويج نخستين سرزميني است كه به دست اهوره مزدا آفريده شد. بر اساس بعضي پژوهش‌ها، مهاجران آريايي در زماني كه فلات ايران در عصر آهن به سر مي‌برد، در حدود سال‌هاي 1000-800 ق‌م وارد نواحي غربي اين فلات شدند. درباره‌ي مسير مهاجرت آرياييان به فلات ايران، برخي معتقدند كه اين مهاجران از آسياي مركزي به سوي غرب پيش رفتند تا به كوههاي زاگرس رسيدند؛ اما دسته‌اي ديگر عقيده دارند كه مهاجرت آرياييان در دو مسير جداگانه از دو سوي درياي خزر انجام گرفته است و طوايف مادي و پارسي از راه قفقاز به فلات ايران داخل شده‌اند روايات مربوط به فرمانروايان كياني هم با اينكه داراي عناصر اساطيري است، تصويري از وقايع تاريخي بعد از استقرار آرياييان در ايران شرقي تا زمان ظهور زردشت به دست مي‌دهد. به نظر مي‌رسد كه مي‌توان سلسله كيانيان شرق ايران را به عنوان برپاكنندگان اولين تشكيلات بزرگ و منظم سياسي آريايي در فلات ايران به شمار آورد. به هر حال، با ورود اين تازه واردان آريايي، مرحله نويني در تاريخ فلات ايران آغاز شد.
از اوايل سده 9 ق‌م، فشار آرياييان در كوهستان‌هاي زاگرس بر بوميان افزوده شد و اينان در حال پيشروي به سوي غرب، به تدريج شهرها و آبادي‌هاي اين مناطق را از دست ساكنان آن خارج كردند و در برابر آشوريان قد برافراشتند. بدين سبب، نام اقوام ماد و پارس، نخستين بار در متن‌هاي آشوري آمده، و سرزمين‌هاي آنان «مدي»6 (نزديك همدان) و «پرسوئه7» (در غرب و جنوب غربي درياچه‌ي اروميه) خوانده شده است. سالنامه‌هاي شلمنصر سوم پادشاه آشور، در 844 ق‌م از پارسيان و در 836 ق‌م از مادها نام مي‌برد. همزمان با اواخر سده 9 ق‌م و اوايل سده 8 ق‌م، دولت آشور مدتي به ضعف گراييد و اين موضوع سبب استحكام حكومت اورارتور (آرارات) شد. توسعه قدرت اورارتو، مايه‌ي نگراني آشور بود و پادشاهان آشور ناچار بودند براي مقابله با تعرض‌هاي احتمالي اورارتو، در مجاورت مرزهاي آن كشور، نيروهاي قابل ملاحظه‌اي نگاه دارند. يكي از پادشاهان اورارتو در ابتداي سده 8 ق‌م،‌ توانست آشور را تهديد كند، سواحل غربي درياچه‌ي اورميه را بگيرد و نيز بخشي از سرزمين‌هاي مربوط به طوايف ماناي در سواحل شرقي اين درياچه را به قلمرو خود بيفزايد. اما نظارت بر احوال اقوام جنگجو و استقلال طلب آريايي ماد و پارس كه در اين نواحي استقرار يافته بودند، دشوار بود و اين امر به توسعه حس استقلال جويي اين اقوام كمك كرد. با آغاز فرمانروايي تيگلت پيلسر سوم (744-727 ق‌م)، لشكركشي‌هاي آشوريان به شرق براي مقابله با توسعه نفوذ اورارتو، دوباره از سر گرفته شد و سرزمين‌هاي وسيعي در زاگرس به تصرف اينان درآمد. اين عمليات نظامي آشوريان را در برابر مادها قرار دارد و در 737 ق‌م وارد قلمرو مادها شدند. كتيبه‌هاي آشوري از گرفتن خراج از مادها و نفوذ در سرزمين آنها تا كوه بيكني سخن مي‌گويند. تعيين موقعيت كوه بيكني – كه قبلاً آن را با دماوند يكي مي‌شمردند. و اكنون آن را منطبق با قله الوند مي‌دانند، مي‌تواند ميزان پيشروي آشوريان را در قلمرو مادها نشان دهد.
طوايف ماد و پارس، به روزگار مهاجرت يا در ايام استقرار در فلات ايران، پيوندهاي نزديكي با يكديگر داشتند و استقلال داخلي آنها، مانع توسعه و دوام اين پيوندها نبود. با اينكه پژوهش‌هاي جديد زبان‌شناختي نشان مي‌دهد كه واژه‌ي «ماد»، ريشه مشخص هند و اروپايي ندارد، بر طبق روايت هرودت، در روزگار كهن، همه مادها را آريايي مي‌ناميدند. هرودت، مادها را شامل 6 طايفه بزرگ مي‌داند كه مغها يكي از اين طوايف بوده‌اند. همين مورخ يوناني، پارسي‌ها را متشكل از 10 طايفه بر مي‌شمرد و از پاسارگاديها كه هخامنشيان از ايشان بودند، به عنوان طايفه پارسي برتر ياد مي‌كند. در واقع پارسي‌ها نيز همزمان با قدرت يافتن طوايف ماد و از حدود سال 815 ق‌م از سرزمين‌هاي اوليه خود در فلات ايران،‌ به سوي جنوب رهسپار شدند و در شمال شرقي شوش به فاصله اندكي از سرزمين انشان، در ناحيه‌‌اي كه آن را پرسومش 3 مي‌خواندند، استقرار يافتند. در حدود سال 700 ق‌م، هخامنش سركرده‌ي طوايف پارسي، ظاهراً در جنگي كه به شكست سنا خريب پادشاه آشور انجاميد (692 ق‌م)،‌متحد ايلام و بابل بود. بدين ترتيب، پارسي‌ها نيز مقارن با مادها وارد جريان حوادث روزگار شدند‌، اما اوضاع و احوال به سر كردگان ماد بيشتر كمك كرد و با اتحاد طوايف ماد، ايشان پيش از پارسي‌ها حكومتي مقتدر سامان دادند.
* منبع: زرين كوب، روزبه. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 524

مادها
روايات مربوط به تاريخ ماد، نزد دو مورخ يونان باستان، هرودت و كتسياس به كلي متفاوت است. شمار پادشاهان ماد و مدت فرمانروايي آنان‌ از نظر كتسياس، بسيار بيشتر از آن است كه هرودت نقل كرده، و امروز بي‌پايگي آنها مسلم است.
در 715 يا 716 ق‌م روسا پادشاه اورارتو با كمك ديا اوكو در بعضي نقاط قلمرو آشور، شورشي به راه انداخت. اما سارگن دوم، پادشاه آشور، آشوبگران را سركوب كرد و ديااوكو را با خانواده‌اش گرفته، به حماه در سوريه تبعيد كرد. با اينكه تاريخ روزگار اين ديااوكو با آنچه هرودت درباره ديوكس، بنيان‌گذار حكومت ماد، آورده، حدود 10 تا 15 سال اختلاف دارد، احتمالاً ديوكس هرودت، همان ديااوكوي منابع آشوري است. در عين حال، آنچه هرودت درباره سلطنت مستقل ديوكس و ايجاد پايتختي در اكباتانا (همدان) با قلعه‌هاي تو در توي هفتگانه در زمان وي آورده، محل ترديد است، زيرا بي شك فرمانروايان آشور، بناي چنين ارگ رفيعي را تحمل نمي‌كرده‌اند.
بر اساس روايت هرودت، مادها ديوكس را به سبب درستكاري او، به امر قضا و اجراي عدالت در ميان خود برگزيدند. وي چندي از اين كار كناره گرفت تا سرانجام مردم او را به پادشاهي برداشتند. به هر حال، فرمانروايي دياوكوي مادي، تنها يك حكومت محلي بود و سلطنت مستقل ماد، سال‌ها بعد شكل گرفت. فرورتيش (در يوناني: فرا ارتس) در 675 يا 674 ‌ق‌م جانشين ديااوكو شد وظاهراً پس از آنكه پارسي‌ها را مطيع خود ساخت (ح 670 ‌ق‌م)، كوشيد تا ميان مادها با اتحاديه ماناي و قبايل كيمري كه در اواخر سده 8 ق‌م از قفقاز به داخل فلات ايران آمده بودند، بر ضد آشور ائتلاف كند، سرانجام وقتي فرورتيش و متحدانش به حدود نينوا، پايتخت آشور، رسيدند، سكاها از پشت سر بر مادها تاختند. در جريان هجوم سكاها كه ظاهراً به درخواست آشور انجام پذيرفت، فرورتيش كشته شد (653‌ ق‌م) و سكاها 28 سال بر سرزمين ماد مسلط شدند. وقتي هووخشتره جانشين پدر شد، ظاهراً كم سال بود و به ناچار با سكاها از در صلح درآمد،‌ اما سرانجام پادشاه سكاها و سركردگانش را كشت و به اين غائله پايان داد (625 ق‌م)،‌هووخشتره بنيانگذار واقعي حكومت ماد به شمار مي‌رود. وي سپاه را نظمي تازه بخشيد، دسته‌هاي پياده نظام و سواره نظام به وجود آورد و باقي مانده سكاها را نيز در سپاه خويش به خدمت گرفت. پس از آنكه تمام طوايف ماد، پارس و ماناي، فرمانروايي او را گردن نهادند، از گرفتاريهاي داخلي و خارجي آشور بهره برد و خود را آماده حمله به اين امپراتوري كهن سال كرد. هووخشتره و متحدش نبوپولسر، حاكم بابل به دنبال چند حمله ناموفق سرانجام نينوا را در محاصره گرفته، پس ازتصرف، آن را غارت و ويران كردند (612 ق‌م). چندي بعد، آخرين مقاومتهاي آشور درهم شكسته شد(610 يا 609 ق‌م) و اين امپراتوري به كلي از ميان رفت. آنگاه قلمرو آشور، ميان پادشاهان ماد و بابل تقسيم شد و حكومت ماد به عنوان يك قدرت تازه، قدم به صحنه تاريخ نهاد. پس از آن، هووخشتره به بسط قلمرو خويش پرداخت و در آسياي صغير با دولت ليديا روبرو شد. نبرد اين دو دولت نوخاسته كه بيش از 5 سال به طول انجاميد، سرانجام به سبب وقوع يك كسوف كلي (28 مه‌ي 585 ق‌م) كه آن را به فال بد گرفتند، خاتمه يافت و رود هاليس (قزل ايرماق كنوني) مرز دو كشور شناخته شد. همزمان با گفت و گوهاي صلح هووخشتره درگذشت و پسرش ايشتوويگو (در يوناني: آستواگس،‌آستياگ) بر جاي او نشست (585 ق‌م). از سلطنت 35 ساله ايشتوويگو آگاهي‌هاي اندكي در دست است. او در اواخر سلطنت خويش، به فكر حمله به بابل و تسخير حران افتاد؛ ولي پيش از آنكه دست به حمله زند، خبر شورش طوايف پارسي به رهبري كورش هخامنشي، پادشاه انشان كه ظاهراً نواده‌ي او بود، در رسيد و ايشتوويگو به ناچار به پايتخت خويش بازگشت. پيكار ميان دو رقيب 3 سال طول كشيد. سرانجام لشكريان ايشتوويگو براو شوريدند و پادشاه ماد را تسليم كورش كردند (550 يا 549 ق‌م). اندكي بعد، پايتخت مادها به دست كورش افتاد و بدين ترتيب، عصر اولين دولت مستقل ايراني پايان يافت.
* منبع: زرين كوب، روزبه. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 525 ـ 524

هخامنشيان
با ظهور سلسله‌ي هخامنشي،‌ايران در سياست‌هاي جهاني آن روزگار، نقشي تعيين كننده يافت. نياي بزرگ اين سلسله، هخامنش در انشان حكومت محلي كوچكي تشكيل داده بود (ح 700 ق‌م). پسر او چيشپيش قلمرو خود را توسعه داده، به جز انشان، بر ولايت پارس نيز چيرگي يافت. پس از او، قلمروش ميان دو پسرش تقسيم شد. پارس به آريارمنه رسيد و انشان به كورش اول. از اين پس،‌خاندان هخامنشي به دو شاخه بزرگ تقسيم شد كه در طول تاريخ اين سلسله، حكومت را ميان خود تقسيم كردند.
كورش دوم ملقب به «كبير» پسر كمبوجيه‌ي اول از شاخه انشاني هخامنشيان، در واقع مؤسس يك حكومت جهاني بود. حكومت محلي او در انشان از 559 ق‌م آغاز شد، اما وي با متحد كردن تمام طوايف پارسي، قدرت را در فلات ايران از چنگ مادها به درآورد. با سقوط همدان، حكومت مستقل كورش آغاز شد.
چندي بعد، با هجوم سپاه پارسي به سارد، حكومت ليديا نيز سقوط كرد (547 ق‌م) و به دنبال آن به تدريج تمام آسياي صغير و مستعمرات يوناني آناتولي به تصرف هخامنشيان درآمد (546 ق‌م). اين واقعه، نخستين برخورد مستقيم هخامنشيان با يونانيان بود كه به جنگ و رقابتي دائم انجاميد. كورش طي چند سال، ولايات شرقي ايران و بخشي از آسياي مركزي را به قلمرو خود افزود (545-539ق‌م)و سپس آماده حمله به بابل شد و پس از چند نبرد كوچك، بابل را با وجود برج و بارو و استحكامات فراوانش تسخير كرد (539 ق‌م). كورش خود را «پادشاه بابل» نيز خواند و پس از تاكيد بر صلح و آرامش دستور داد پرستش‌گاهها را بازسازي كنند. با تسخير بابل، جز تمام بين‌النهرين، سرزمين‌هاي سوريه، فلسطين و فنيقيه نيز از 539 ق‌م به دست هخامنشيان افتاد. كورش ظاهراً در جريان درگيري با يكي از قبايل صحراگرد سكايي كشته شد (530‌ ق‌م) و به هر حال، فرجام كار وي در هاله‌اي از ابهام فرو رفته است و روايات موجوددر اين باره، بسيار متفاوتند.
قلمروي كه كورش بر آن فرمان مي‌راند، چنان وسيع بود كه تا آن زمان در تاريخ سابقه نداشت. او پايتخت كشورش را به افتخار قبيله‌ي خود، پاسارگاد ناميد. سيماي كورش به عنوان فرمانروا و فاتحي بزرگ، نه تنها در زمان او، بلكه تا قرنها بعد هميشه مورد تحسين بوده است. در روزگاري كه قتل و غارت و خون‌ريزي و سخت‌گيري در عقايد، طرز فكر غالب و شيوه‌ي معهود پادشاهان عصر بود، كورش با پرهيز از اينگونه اعمال، شكل تازه‌اي از فرمانروايي را به دنيا عرضه كرد. اين سياست تسامح كورش-كه بعدها برخي ديگر از پادشاهان هخامنشي نيز آن را دنبال كردند- او را در توسعه امپراتوري و حفظ وحدت آن ياري داد.
پس از كورش، پسرش كمبوجيه (حك 530-522 ق‌م) نقشه پدر را براي فتح مصر عملي ساخت (525 ق‌م) و بخشي از شمال افريقا را ضميمه قلمرو هخامنشيان كرد. در ايام غيبت كمبوجيه از ايران، مغي به نام گئوماته خود را برديه برادر مقتول كمبوجيه خواند و بر تخت سلطنت ايران نشست. كمبوجيه كه براي دفع اين طغيان، روي به ايران آورده بود، در بين راه به طور مرموزي درگذشت. سرانجام داريوش اول كه از شاخه پارسي خاندان هخامنشي بود، با قتل گئوماته مغ به حكومت نشست (522 ق‌م).
به گفته داريوش در كتيبه بيستون (ستون 4، بندهاي 52، 56،‌ 57، 59، 62) وي تا يك سال پس از آنكه بر تخت نشست، مشغول سركوب شورش‌هايي بود كه سراسر امپراتوري هخامنشي را فرا گرفته بود. در عين حال، درباره درستي سخنان داريوش در كتيبه بيستون، به خصوص درباره ماجراي گئوماته‌ي مغ ترديدهايي مطرح شده است. در روزگار داريوش اول، قلمرو هخامنشيان وسعت فوق‌العاده يافت. حسن تدبير و قدرت اراده داريوش سبب شد كه امنيت در كشور برقرار شود. وي با ايجاد دستگاه منظم اداري، اقتصادي و نظامي، به امپراتوري هخامنشي انسجام بخشيد. به فرمان او در تخت جمشيد و شوش بناهاي عظيم برپا شد، سكه طلا ضرب گرديد، جاده شاهي كه شوش را به سارد و افسوس متصل مي‌كرد، ساخته شد و سپاه جاويدان تشكيل گرديد. از اين رو، او را «معمار امپراتوري پارس» ناميده و «كبير» لقب داده‌اند. اما داريوش در غرب امپراتوري با دشواري رو به رو شد و سپاه او در يونان در محلي به نام ماراتن شكست يافت و يا عقب نشست (490 ق‌م). اين واقعه غير منتظره سبب شد كه يونانيان درباره نتيجه اين نبرد به لاف و گزاف بپردازند. چندي بعد، داريوش اول كه شايد مقتدرترين فرمانرواي شرقي در دنياي باستان بود، درگذشت (486 ق‌م).
پسر و جانشين او خشيارشا، فاقد قدرت اراده پدر بود. او پس از سركوب خشونت آميز شورش‌هاي مصر و بابل،‌ به يونان لشكر كشيد و آتن را متصرف شد، اما نيروي دريايي هخامنشي در تنگه سالاميس خسارات فراوان ديد (480 ق‌م). يونانيان درباره اين نبرد بيش از پيش به مبالغه پرداختند و به خصوص در باب شمار ناوگان و سربازان سپاه هخامنشي، افسانه‌پردازي‌ها كردند. بي‌شك اين شكست بر خلاف انتظار خشيارشا بود، اما در ايران آن را جز يك حادثه عادي و يك شكست موقت تلقي نمي‌كرند.
با قتل خشيارشا (465 ق‌م) كه در جريان توطئه‌اي كشته شد، دربار هخامنشي به تدريج در دسيسه‌هاي حرمخانه و سياست بازي‌هاي خواجه سرايان فرو رفت. بيشتر جانشينان داريوش اول، تدبير و لياقت او را نداشتند و اينكه تا سال‌ها بعد، تزلزل عمده‌اي در تماميت امپراتوري هخامنشي پديد نيامد، در واقع به دليل دستگاه منظم اداري و حكومت مقتدر و منسجمي بود كه داريوش اول آن را بنياد نهاده بود. حتي با وجود جدا شدن مصر از قلمرو هخامنشيان در اواخر پادشاهي داريوش دوم (حك 423-404 ق‌م) و طغيان كورش (401 ق‌م) پسر او بر ضد برادر ارشدش اردشير دوم (حك 404-359 ق‌م) و بازگشت 10 هزار جنگجوي يوناني از قلب امپراتوري هخامنشي به سرزمين خود – كه نشان انحطاط نظامي هخامنشيان بود- باز قلمرو هخامنشيان تقريباً‌ دست نخورده باقي ماند و مصر هم چند سال بعد در 342 ق‌م در روزگار فرمانروايي اردشير سوم (حك 359-338 ق‌م) دوباره به امپراتوري پارسيان ملحق شد. داريوش اول كشور را به استان‌هاي مختلف تقسيم كرده بود. اين تقسيم‌بندي با اندكي تغيير، تا پايان حكومت هخامنشيان پابرجا بود. فهرستي كه هرودت درباره تقسيمات قلمرو هخامنشي ذكر مي‌كند، با اينكه با كتيبه‌هاي پادشاهان اين سلسله متفاوت است، اطلاعات جالب توجهي را درباره ميزان ماليات اين مناطق به دست مي‌دهد. اردشير سوم با وجود موفقيت‌هاي سياسي و نظامي كه به دست آورد، با قتل و عام برادران و خويشان نزديكش، عملاً سلسه هخامنشي را به سوي نابودي سوق داد. سرانجام آخرين پادشاه هخامنشي داريوش سوم خود را مجبور به مقابله با اسكندر مقدوني ديد. نخستين پيكار دو سپاه در كنار رود گرانيكوس در غرب آسياي صغير روي داد كه به شكست سپاه هخامنشي انجاميد (334 ق‌م). به دنبال پيروزي ديگر اسكندر در ايسوس مجاور خليج اسكندرون (333 ق‌م)،‌ خانواده داريوش سوم با غنايم بسيار به چنگ مهاجمان افتاد. اسكندر پس از فتح مصر (332 ق‌م)،‌ راه بابل را پيش گرفت و در گاوگاملا (گوگمل) نزديك موصل، براي آخرين بار با سپاه منظم هخامنشي رو به رو شد. به دنبال غلبه اسكندر در اين نبرد (331 ق‌م)، شوش و تخت جمشيد نيز سقوط كرد. اسكندر كه در تعقيب داريوش سوم بود، سرانجام جسد او را كه به دست همراهانش كشته شده بود، در 330 ق‌م نزديك دامغان كنوني يافت.
* منبع: زرين كوب، روزبه. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 526 ـ 525

سلوكيان
با دستيابي اسكندر مقدوني به تختگاه شاهان هخامنشي در سال 330 پ.م.، به مدت چند دهه ايران در زير سلطه سرداران اسكندر و اعقاب آنها گرفتار نوعي خود باختگي شد. دوره سلوكي دوره فترت در تاريخ ايران است كه موجب انقطاع در سير طبيعي تاريخ و فرهنگ ايران گرديد. بنيانگذار اين سلسله «سوكوس نيكاتور» يكي از سرداران اسكندر است كه پس از مرگ وي در سال 323 پ.م. به حكمراني رسيد. اعقاب وي تا 64 پ.م. در بخشهايي از ايران و آسياي غربي همچنان فرمانروايي داشتند.
چند اثر باستاني از اين دوره در ايران باقي مانده كه مهم‌ترين آنها عبارتند از:
معبد «خورهه» محلات كه در سال 1335 ش. باستانشناس ايراني علي حاكمي آن را كاوش كرد؛ و معبد «لااوديسه»، در داخل شهر نهاوند كه كتيبه‌اي از «آنتيوكوس سوّم» و نيز تعدادي مجسمه برنزي خدايان يوناني در اين كاوش كشف گرديد.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 148

اشكانيان
قيام طوايف پارتي به رهبري ارشك بر ضد فرمانروايان سلوكي در ايران، در واقع واكنش ايرانيان در برابر غرب بود كه به احياي ايران و تداوم حيات مردم آن انجاميد. خاستگاه خاندان ارشك كه سركردگي تيره‌ي آپرني (پرني) از طوايف داهه را به عهده داشت،‌استوا (حدود قوچان كنوني) بود. ارشك بر حاكم يوناني ناحيه‌ي استواشوريد و در 238 ق‌م پارت و بعد گرگان را از دست سلوكيان خارج كرد. پس از وي، برادر كوچكش تيرداد كه جانشين او شد، به احترام نام وي، خود را ارشك دوم خواند. از اين پس، پادشاهان اين خاندان، عنوان ارشك را به نام خود افزودند و بدين سبب جانشينان ايشان، ارشكان يا اشكانيان خوانده شدند.
جلوس مهرداد اول بر تخت پادشاهي اشكاني (ح 171 ق‌م)،‌ واقعه مهمي در تاريخ اين سلسله بود. او نخست قسمتي از ولايت باختر (بلخ) را تسخير كرد و پس از فتح ماد و همدان (148 يا 147 ق‌م)،‌بابل و سلوكيه را نيز به قلمرو خويش افزود (141 ق‌م). سپس قسمتي از ولايت ايلام را نيز فتح كرد و در شوش به نام خود سكه زد. اندكي بعد، پارس نيز فرمانروايي او را پذيرفت و تمامي ايلام به دست وي افتاد. مهرداد اول، درسكه‌هايش خود را «شاه بزرگ» خوانده است. مقارن درگذشت او (138 ق‌م)،‌ حكومت اشكانيان، از يك حكومت محلي در نواحي شرقي فلات ايران، به يك امپراتوري بزرگ جهاني بدل شده بود.
پس از مهرداد اول،‌ قلمرو اشكانيان با تهديد و تجاوز سكاها در شرق رو به رو شد. با اينهمه، فرهاد دوم آخرين بقاياي سلوكيان را نيز از ايران راند (129 ق‌م). جانشين او مهرداد دوم به سامان دادن مشكلات داخلي و خارجي پرداخت. وي به دنبال تصرف بابل (121 يا 120 ق‌م)، به ارمنستان يورش برد و در بين‌النهرين،‌ دورااورپوس را گرفت (ح 113 ق‌م). سپس براي خاتمه دادن به غائله سكاها، به شرق لشكر كشيد و ولايت هرات را باز پس گرفت و سيستان را بر متصرفات خود افزود. در اين زمان ظاهراً استپهاي شرق درياي خزر نيز در قلمرو مهرداد دوم بود. مدتي بعد، وي دوباره به بين‌النهرين حمله ور شد و با برانداختن پادشاهي‌هاي كوچك، مرز كشور خود را به رود فرات رساند. از اين هنگام به بعد، پارتيان با روم مجاور شدند. در زمان مهرداد دوم ميان ايران و چين نيز سفيراني رد وبدل شد. وي مانند هخامنشيان خود را «شاه شاهان» مي‌خواند. به روزگار فرمانروايي او، اصلاحات اداري و ديواني انجام شد و نقشه برداري جغرافيايي معمول گرديد.
به دنبال گسترش قلمرو اشكانيان و مجاورت با روم، نخستين اختلاف جدي ميان اين دو دولت در زمان فرهاد سوم با پمپه سردار بزرگ رومي روي داد كه البته به جنگي منجر شد. ولي به روزگار ارد اول به سبب تجاوز كراسوس سردار رومي به سرزمين اشكانيان ميان دو دولت جنگ شد و با قتل كراسوس در نبرد حران (53 ق‌م) اشكانيان پيروز شدند. چند سال بعد در روزگار فرهاد چهارم هم مارك آنتوني سردار رومي و فرمانرواي سوريه، به قلمرو اشكانيان تجاوز كرد (36 ق‌م)، اما سرانجام با تلفات بسيار مجبور به عقب‌نشيني شد. پس از آن نيز اشكانيان و روميان بارها بر سر ارمنستان و مرزهاي سوريه با يكديگر جنگ‌ها كردند. آخرين پادشاه بزرگ اشكاني، بلاش اول بود كه بيشتر دوره‌ي فرمانروايي خود را به تثبيت موقعيت ايران در ارمنستان گذراند. با مرگ او، ايران درگير اختلافات داخلي شد و سرداران رومي به قلمرو پارتيان طمع كردند. در جريان اين لشكركشي‌ها با اينكه حتي تيسفون پايتخت اشكانيان نيز چندي به دست روميان افتاد، اما روميان مهاجم هرگز توفيق چنداني نيافتند. آخرين پادشاه اشكاني، اردوان پنجم (يا به روايت جديدتر اردوان چهارم) با اينكه قواي روم را در هم شكست و حتي آنان را مجبور به پرداخت غرامت كرد (217 م)، در برابر رقيب داخلي خود اردشير بابكان تاب مقاومت نياورد و در جنگي كه ميان اين دو، در دشت هرمزدگان روي داد، كشته شد (224 م)و شاهنشاهي اشكاني نيز فرو پاشيد
* منبع: زرين كوب، روزبه. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 527

ساسانيان
اردشير بابكان حكومتي در ايران به وجود آورد كه پيوند دين و دولت، ويژگي مهم آن بود. خصوصيت عمده ديگري كه حكومت او را از حكومت اشكانيان متمايز مي‌كرد، وحدت و تمركز آن بود. در واقع، با تاسيس سلسله ساساني به دست اردشير بابكان، به تدريج وحدت سرزمين‌هاي ايراني، پس از هجوم اسكندر دوباره تحقق پذيرفت.
خاندان ساساني از اوايل سده 2 م، به تدريج نفوذ و قدرت خود را در ولايت پارس توسعه دادند. ساسان، جد بزرگ ساسانيان كه موبد بزرگ آتشكده آناهيد در استخر بود، با سلسله محلي با زرنگي كه در پارس حكومت داشت، پيوند زناشويي بست و پسر وي بابك حدود سال 155 م يا پيش از آن زاده شد و بعدها به جاي پدر نشست. اردشير پسر بابك كه ارگبد دارابگرد شد،‌ در حدود سال‌هاي 211-212 م به شهرهاي اطراف دست‌اندازي كرد و پدر را به شورش بر ضد گوچهر فرمانرواي بازرنگي پارس برانگيخت. بابك نيز در حدود سال 220م، گوچهر را كشت و با همراهي اردشير قلمرو خود را توسعه داد. اردوان پنجم (يا به روايتي چهارم) پادشاه اشكاني – كه از وقايع پارس احساس خطر مي‌كرد – ساسانيان را ياغي خواند و سرانجام كار به جنگ كشيد و در نتيجه، اردشير بابكان تيسفون را متصرف شد و رسماً خود را پادشاه خواند. اردشير حكومت ملوك طوايفي عهد اشكاني را برانداخت، از قدرت خاندان‌هاي بزرگ كاست و با ايجاد سپاه منظم، وحدتي در قلمرو خود پديد آورد. البته استقرار قطعي حكومت اردشير، چند سال پس از غلبه بر اردوان به دست آمد. وي پس از تاج‌گذاري در تيسفون و لشكركشي به شمال بين‌النهرين، بر سر ارمنستان با دولت روم درگير شد و تقريباً تا پايان دوره پادشاهي خود با روميان در جنگ بود. به هر حال، اردشير در نزد جانشينانش اهميت و حيثيت فوق‌العاده يافت و بعدها سرمشق حكمت و خرد تلقي شد.
سلطنت جانشين او، شاپور اول (ح 240 -270 م)، به جنگ‌‌هاي متعدد در شرق و غرب با كوشانيان و روميان گذشت. در جريان همين جنگ‌ها، گرديانوس امپراتور روم كشته شد (ح 244م) و والريانوس امپراتور ديگر روم در 259 يا 260 م با سپاهيانش به اسارت افتاد. حكومت مقتدرانه‌ي شاپور اول، بنياد فرمانروايي ساسانيان را در ايران مستحكم كرد. نشر تعاليم ماني در قلمرو ساسانيان كه با اجازه شاپور اول صورت گرفت، باعث ناخرسندي موبدان زردشتي شد و در زمان بهرام اول، با اصرار كرتير (يا كردير) موبد موبدان، ماني دستگير شد و در زندان جان سپرد (ح 277 م). پس از او نرسه با حمايت بزرگان دولت به پادشاهي نشست. او به نفوذ كرتير خاتمه داد، اما در 298م در ارمنستان از روميان شكست سختي خورد كه به موجب آن، شمال بين‌النهرين و ارمنستان به روم واگذار شدو دجله مرز دو دولت اعلام گرديد. پس از آن، تقريباً تا 40 سال جنگي ميان دو رقيب روي نداد. اين شكست و نتايج آن، چندي ايران را در ضعف وسستي فرو برد. سرانجام بزرگان كشور، پادشاهي را به شاپور دوم فرزند خردسال هرمزد دوم سپردند و خود رشته امور را در دست گرفتند؛ اما وقتي شاپور به سن رشد رسيد،‌ خود را از نفوذ آنان رهانيد و با عزم و اراده اي استوار حكومت در حال زوال ساسانيان را دوباره احيا كرد و آن را به اوج قدرت رساند. وي ابتدا اعراب مهاجم را به شدت سركوب كرد، چنانكه نزد عربها به «ذوالاكتاف» و پيش ايرانيان به «هو به سنبا» (=سوراخ كننده شانه‌ها) ملقب شد. شاپور دوم, جنگ با روم را بار ديگر تجديد كرد و در يكي از همين نبردها، يوليانوس امپراتور روم كشته شد (363 م) و مناطق وسيعي به تصرف ساسانيان درآمد.
جانشينان شاپور دوم غالباً بي‌كفايت بودند. در روزگار يزدگرد اول فرصت‌هاي فراواني براي غلبه بر روم پيش آمد،‌ اما او پادشاهي صلح جو بود و از جنگ پرهيز مي‌كرد پسرش بهرام پنجم (420-438م)، معروف به بهرام گور، در شرق و غرب امپراتوري پيكار كرد. در عهد پيروز (حك 459-484م)، ايران گرفتار تهاجم هياطله از شرق شد كه كشور را در هرج و مرج و ناامني فرو برد و سلطه نجبا و موبدان را بر امور كشور در پي داشت. وقتي قباد اول به حكومت رسيد (488م)، براي كوتاه كردن دست اينان از قدرت، به حمايت از مزدك و تعاليم او برخاست،‌ اما با مخالفت سرسختانه موبدان و نجبا روبه‌رو شد و در نتيجه، مدتي از سلطنت خلع و زنداني گرديد (496م) و چون دوباره به قدرت رسيد (498م)، احتياط اعتدال در پيش گرفت و حتي براي حفظ موقعيت خود، با دشمنان مزدك همراه شد. در 528 يا اوايل 529م، مزدك به مناظره‌ي ساختگي وادار شد و در پايان مجلس، همراه با عده زيادي از پيروانش به قتل رسيد.
خسرو اول يا خسرو انوشيروان (حك 531- 579م ) كه قتل مزدك و يارانش با هدايت وي انجام شد،‌ قلع و قمع مزدكيان را ادامه داد و جنگ با بيزانس را نيز از سر گرفت (540م). لشكركشي‌هاي او امپراتوري روم شرقي را با مشكلات فراوان مواجه ساخت. سرانجام در 561 م قرارداد صلح 50 ساله‌اي ميان دو دولت بسته شد. خسرو انوشيروان حكومت هياطله را برانداخت (557م) و با ياري دادن به اعراب يمن و اخراج حبشيان از آن سرزمين (ح 575-577م)، نفوذ خود را تا جنوب شبه‌جزيره عربستان توسعه داد. روزگار خسرو انوشيروان، نه تنها اوج توسعه كشوري و لشكري ايران عهد ساساني بود، بلكه دوره اصلاحات اجتماعي و اداري نيز محسوب مي‌شد. وي در شيوه اخذ ماليات تغييراتي داد و امور اداري و نظامي نيز اصلاحاتي به عمل آورد. در عهد او در مدرسه‌ي طب جندي شاپور، كتاب‌هاي يوناني و هندي، به زبان‌هاي سرياني و پهلوي ترجمه و تدريس مي‌‌شد و ايرانيان در روزگار او با بازي شطرنج و كتاب كليله و دمنه آشنا شدند. از اين رو، نام او به عنوان يك فرمانرواي آرماني و يك حاكم حكيم، در اذهان باقي ماند.
پس از او. پسرش هرمزد چهارم بر تخت نشست (579م). واقعه مهم دوران حكومت او، طغيان بهرام چوبين بود كه به قصد عزل شاهنشاه ساساني، به سوي تيسفون لشكر كشيد. نجبا و موبدان نيز كه از هرمزد ناخرسند بودند، وي را از سلطنت خلع كردند و پسرش خسرو دوم يا خسرو پرويز را بر تخت نشاندند (590م). اما پادشاه جديد از پيش سپاه بهرام چوبين گريخت و به بيزانس پناهنده شد و سرانجام با كمك امپراتور بيزانس، بر بهرام غلبه كرد (591م). خسرو پرويز در مقابل كمك امپراتور بيزانس، طي قراردادي (591م)، بخش‌هايي از قلمرو ساساني را به بيزانس واگذارد و ميان دو امپراتوري صلح برقرار شد؛ اما خلع و قتل امپراتور حامي خسرو، دست او را در يورش به قلمرو روم باز كرد. دو سردار ايراني، شهر براز و شاهين، در آن سرزمين فتوحات قابل توجهي كردند، تا آنجا كه بيزانس تقريباً تمام متصرفات آسيايي خود را از دست داد و حتي قسطنطنيه نيز در خطر حمله قرار گرفت. مصر هم به دست سپاه ساساني افتاد (619م) و بدين ترتيب قلمرو خسروپرويز، به حدود قلمرو هخامنشيان رسيد. اما جنگ، طولاني شد و لجاجت خسرو براي ادامه آن، بيزانس را آماده تلافي كرد. از 627 م حملات تعرضي بيزانس آغاز شد. آذربايجان ويران و غارت شد و سپاه بيزانس بين‌النهرين را گرفت. خسروپرويز به تيسفون گريخت، اما پيشنهاد صلح را رد كرد. سرانجام در جريان شورش مردم و سرداران، خسروپرويز از سلطنت خلع و سپس زنداني شد. پسر بزرگش شيرويه، به نام قباد دوم بر تخت سلطنت نشست و چند روز بعد خسرو پرويز در زندان كشته شد (628م). سلطنت او جملگي در استبداد و غرور و هوس بازي گذشت و جنگ‌هايي كه او به كشور تحميل كرد، ايران را فقير ويران ساخت.
قباد دوم بلافاصله با بيزانس صلح كرد و 3 سال ماليات مردم را بخشيد، زندانيان پدر را آزاد كرد و از سرداران سپاه دلجويي نمود. اما سلطنت او به يك سال هم نرسيد. طاعوني كه به دنبال جنگ‌هاي خانمان‌سوز خسروپرويز در ايران شايع شده بود، به زندگي قباد دوم نيز خاتمه داد (628م). با مرگ او، ايران در هرج و مرج فرو رفت و نشانه‌هاي انحطاط پديدار شد. در مدت 4 سال، از زمان مرگ خسروپرويز تا روي كار آمدن يزدگرد سوم (628-632م)، بيش از 10 تن بر تخت شاهي ايران نشستند. از ميان اين، اردشير سوم كودكي خردسال بود و بوران، دختر خسروپرويز زني بود كه به طور رسمي تاج شاهي را در ايران بر سر نهاد. آزرميدخت، دختر ديگر خسروپرويز نيز چندي بر تخت سلطنت ساساني تكيه زد.
وقتي بزرگان كشور، يزدگرد نواده خسروپرويز را به شاهي برداشتند (632م)، او هنوز كم سال بود. يزدگرد سوم، در دومين سال حكومتش، در مرزهاي غربي كشور با نيروي اعراب مسلمان روبه‌رو شد. تا آن زمان، چند سال از پيدايش اسلام در سرزمين حجاز مي‌گذشت، اما ساسانيان فرصت توجه به آن را نيافته بودند. مدتي پس از سقوط حيره به دست مسلمانان (12 ق / 633م)،‌ سپاه عرب در قادسيه (نزديك حيره) اردو زد. به دنبال چند ماه مذاكره، جنگ درگرفت و در پايان آن رستم فرخ هرمزد سردار سپاه ساساني كشته شد (16 ق /637م). پس از آن، تيسفون با وجود مقاومت، سقوط كرد و يزدگر سوم به داخل كشور گريخت و براي آخرين بار در نهاوند مغلوب شد (21 ق/624م). اعراب مسلمان اين پيروزي را «فتح‌الفتوح» خواندند، زيرا از آن پس با هيچ مقاومت سازمان يافته و منظمي روبه‌رو نشدند. يزدگرد سوم هم كه به نواحي دورافتاده كشور گريخته بود، پس از سالهاي سرگرداني در 31 ق / 651م، در حوالي مرو در آسيابي كشته شد. با مرگ او، نه تنها سلسله‌ي ساساني به پايان آمد، بلكه ايران با پشت سر نهادن در دنياي باستاني خود، وارد دوران اسلامي حيات خويش شد.
* منبع: زرين كوب، روزبه. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 530 ـ 527

بخش دوم: عصر اسلامی

کلیات
مقدمه

ايران از سقوط نهاوند به دست اعراب مسلمان كه آن را «فتح‌الفتوح» خواندند (21 ق/642م)، بلكه شايد اندكي بعد از قتل يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني كه در حال فرار كشته شد (31 ق)، تقريباً به صورت رسمي جزو قلمرو خلافت اسلام درآمد و وارد دوران تاريخ اسلامي خود شد.
اسلامي شدن ايران هرچند ملي و وحدت بين اقوام ولايات ايران را كه ويژگي حكومت ساسانيان بود، از ميان برد، اما ايران را وارد فضاي حياتي مشترك تازه‌اي كرد: با تمدن‌هاي مختلف اقوام اسلامي مجال آشنايي داد، نظام شبه طبقاتي را كه ويژگي جامعه ساساني بود، از ميان برداشت و به اعضاي طبقات فرودست نيز امكان دست‌يابي به مناصت عالي وبرخورداري از دانش داد؛ و روي هم رفته بيش از عهد ساسانيان به جامعه ايراني فرصت و امكان شركت فعال در يك فرهنگ مختلط جهاني را عرضه كرد. عبور از آيين نياكان به دين جديد، به آن سادگي كه بعضي محققان پنداشته‌اند، تنها تبديل اورمزد به الله،‌ اهريمن به شيطان، و زردشت به ابراهيم يا كيومرث به آدم نبود، بلكه تمامي عقايد و رسوم و آداب دگرگون مي‌شد. اعتقاد به دو بن (ثنويت) نسخ مي‌گرديد و اعتقاد به توحيد جاي آن را مي‌گرفت. قبول نبوت عامه و خاصه هر دو براي مزديسنان غير قابل فهم بود. درباره معاد و عالم اخروي، با وجود بعضي شباهت‌ها، بين دو آيين فاصله بسيار وجود داشت. در حيات روزانه بسياري از امور محتاج به نفي عقايد و رسوم نياكان بود: خوردن گوشت خوك و مردار به شدت منع مي‌گرديد، شراب و قمار، رجس و از اعمال شيطان تلقي مي‌شد و مردم از ازدواج با محارم به شدت باز داشته مي‌شدند. در ترتيب ارث و تبني و مسائل مشابه همه چيز تغيير كرد و خريد و فروش بعضي اشياء ممنوع يا مكروه بود. بدين گونه، تشرف به آيين جديد براي مزديسنان كاري دشوار بود و در حكم اقدام به قبول نوعي انقلاب در تمامي شئون جامعه محسوب مي‌گرديد.
جنگ‌هايي كه اعراب اسلام را از سالها پيش به هجوم به ايران جرئت داده بود، در آغاز اسلام در درجه‌ي اول ناشي از شور و شوق مسلمانان به نشر اسلام بود. بعضي محققان پنداشته‌اند كه قحطي و گرسنگي حاكم بر مساكن عرب و بروز طاعون‌هايي كه هستي آنها را تهديد مي‌كرد، همچون طاعون عمواس از عوامل اين يورش‌ها بود. به علاوه، افزوني ميزان بيكاري براي اعراب شهر و باديه با ممنوع شدن ربا و معامله خمر و اقدام به قتل و راهزني ممكن بود كه محرك خليفه و سركردگان به كار جنگ و فتح و كسب غنيمت از غير مسلمانان بوده باشد، انگيزه ايرانيان هم از آغاز تا هنگام متواري شدن و مرگ يزدگرد، غير از جاذبه اسلام عبارت بود از اميد به دست‌يابي به مساوات بين ضعفا و اقويا، رهايي از تحميلات طبقاتي موبدان و گرايش به يك شريعت «سمحه‌ي سهله» كه سختگيري‌هاي آيين زردشت در آن نبود. تصور آنكه گرايش به آيين تازه آنها را از لحاظ امنيت اجتماعي از مزاياي مسلمانان عرب بهره‌مند مي‌سازد و احياناً فكر آنكه با قبول مسلماني و شركت در جنگ‌هاي فتوح سهمي از غنايم هم عايد آنان خواهد شد، خود موجب اميدهايي بود كه غالباً پس از خاتمه عهد خلافت را شدين هم باقي مي‌ماند. اما پس از عصر اول فتوح كه خلوص نيت و شور ديني مسلمانان اوليه فروكش كرد و جاه طلبي و ثروت‌اندوزي و مساله نژاد و قوميت پيش آمد، ايرانيان دچار سرخوردگي شدند و به تدريج ميان آن‌ها و عرب‌ها فاصله‌اي عميق پديد آمد كه پي‌آمد آن بروز نهضت‌ها و قيام‌هايي بود كه برخي در لباس دين خواهي و بعضي با تمسك به ايران گرايي رخ نمود و همين امر سبب شد كه دامنه‌ي گروش به اسلام، همه جا يكسان و همزمان نباشد.
اما حادثه فتح ايران، با آن فراز و نشيب‌هاي سترگ، از مهم‌ترين حوادث تاريخ دنياي باستان است. تحقيق درباره علل و چگونگي فتح ايران بدون توجه به تحولات سياسي اواخر عصر ساسانيان، در ايران و شبه جزيره عربي، خاصه داستان مرتدان و جنگ‌هاي يمن،‌ بي‌گمان ناقص است. از آن سوي درباره‌ي اخبار فتوح ايران مبالغه‌ها و خطاهاي بسيار رفته است. روايات راويان عراق از گزافه‌گويي و خودستايي آكنده است؛‌ چنانكه اندك اخبار خداي نامه‌هاي ايران نيز از نفرت و بهانه تراشي خالي نيست. روايات اعراب حجاز هم تا حدي مشحون از انديشه معجزه و نصرت الهي است. روايات خداي نامه‌ها كه بعضي از آن‌ها در اخبار الطوال دينوري و غررالملوك ثعالبي مرغني و حتي تجارب الامم ابوعلي مسكويه وبعضي اخبار حمزه‌ي اصفهاني و مسعودي و طبري و بلاذري و مقدسي مجال بروزي يافته، ظاهراً پس از مرگ يزدگرد و به دست موبدان، بر اصل خداي نامه‌ها افزوده شده است. روايات عراقي بيشتر در اخبار ابومخنف وسيف بن عمر جلوه دارد كه از ديدگاه بعضي نويسندگان بسي مغشوش و غير قابل قبول است و خاصه در ارقام و اعداد مبالغه‌ي بسيار شده است. چنانكه درباره تواريخ و سنين حوادث نيز در روايات اشتباهات بسيار هست و در باب اوضاع ايران در دوره‌ي آغاز فتوح تفصيل‌هايي دارند كه بعضي از آنها با مآخذ موثق سازگاري ندارد.
در دوره سلطنت‌هاي كوتاه و خون آلود كه بعد از عهد خسرو پرويز پديد آمد،‌ بعضي طوايف عرب چون تغلب و بكر و نمر و تنوخ كه در كناره‌ي بيابان‌هاي مرزهاي غربي ايران مي‌زيستند، به آبادي‌ها و ديه‌هاي مجاور دستبردهايي را آغاز كردند. اين بدوي‌ها در دوره خسرو پرويز در يك برخورد سرحدي در جايي موسوم به ذي قار دسته‌اي از لشكريان ايران را شكست داده بودند و ديگر چندان از حشمت و شوكت آنان بيمي به دل نداشتند. چنانكه از پس خسروپرويز، آن تهاجمات را گسترش دادند و مرزبانان هم از سركوب قطعي آن‌ها عاجز بودند و حتي فرستادن گروه‌هاي جنگي از سوي شهر براز به دفع اين اعراب نيز با شكست مواجه شد و اعراب را دليرتر گردانيد.
از اواخر ايام حيات پيامبر اكرم (ص) تا اوايل خلافت ابوبكر، قبايل بكر و شيبان از آشفتگي دربار تيسفون استفاده كرده،‌ به هجوم و دستبرد به آبادي‌هاي ايراني اطراف پرداختند و چون قبيله حنيفه، هم پيمان ايرانيان به سبب گرفتاري در ماجراي رده نمي‌توانست به دفع اين مهاجمان بپردازد، شيبانيان حملات خود را گسترده‌تر كرده، سرعت بخشيدند. از آن سوي، چون خالد بن وليد كار مرتدان يمامه را به پايان برد، روانه‌ي عراق شد كه برخي از قبايل مرتد و اعراب هم پيمان دولت ايران در آن حدود به كروفر پرداخته بودند. در اين ميان، قبايل بين شيبان و نبي عجل كه از سالياني پيش منتظر فرصت براي غارت ولايت سواد بودند، اينك كه اوضاع را آشفته، و دولت خسروان را ضعيف مي‌ديدند، به كار برخاستند. مثني بن حارثه پيشواي بين شيبان از كساني بود كه در حوادث اين دوره نقش مهم داشت و از سوي ابوبكر اجازه يافت كه زير فرمان خالد بن وليد به قلمرو ايران حمله كند.
درباره نخستين نقاطي كه مورد هجوم مثني و خالد قرار گرفت، روايات متناقض است. صلح با برخي شهرك‌ها و آبادي‌ها سواد كه مسكن مسيحيان و بعضي قبايل عرب و اشراف حيره بود، راه را براي هجوم به مرزبانان ايراني هموار كرد. نخستين جنگ از اين دست ذات السلاسل و پس از آن فتح حيره و گريز آزادبه مرزبان آنجا و شكست ايرانيان بود كه كليد شهرهاي شمالي و غربي حيره را به دست مسلمانان داد.
دهقانان اين مناطق به تدريج با خالد صلح كردند و جزيه بر گردن گرفتند، بدان شرط كه بر املاك خود بمانند و املاك خسروان را به مسلمانان دهند. خالد پس از آن عين‌التمر را گرفت و ظاهراً نخستين اسيران ايراني در همين زمان به حجاز گسيل شدند. در اين وقت خالد مامور شام، و ابوعبيد بن مسعود روانه حدود ايران شد. از سوي ديگر رستم فرخزاد سپهسالار ايران سپاه آراست و دهقانان سواد را به شوش خواند، ولي كاري از پيش نبرد. با اينهمه، عرب‌ها در پيكار جسر در ساحل شرقي فرات به سختي شكست خوردند و ابوعبيد كشته شد (رمضان 13). عمربن خطاب، جرير بن عبدالله بجلي را به آن حدود فرستاد و او به ياري مثني ابن حارثه پس از جنگ بويب، همه نقاطي را كه عرب‌ها از دست داده بودند، بازپس گرفت و شهرك‌هاي ابله، سوق بغداد، مذار، دشت ميشان و ابرقباد را نيز تصرف كرد.
در اين زمان يزدگرد در ايران بر تخت نشست و ايرانيان اميدوار شدند كه كارها به سامان آيد،‌ اما ورود سعدبن ابي وقاص كه در قادسيه اردو زد و پيام‌هايي كه ميان عرب‌ها و ايرانيان رد و بدل شد، جنگ را اجتناب ناپذير كرد و رستم فرخزاد نيز آماده پيكار شد. در نتيجه‌ي شكست ايرانيان، سراسر زمين‌هاي ميان دجله و فرات ميدان تاخت و تاز مسلمانان شد و مداين نيز در معرض هجوم قرار گرفت. به دستور عمر دهقانان و اتباع ايشان در سواد امان يافتند و بر املاك خود ماندند و جزيه بر گردن گرفتند و در واقع راه را براي تسخير مداين هموارتر كردند.
از جمله عوامل شكست قادسيه گذشته از اختلاف‌هاي داخلي ايرانيان و نااميدي رستم از پيروزي، بايد خبر پيروزي مسلمانان بر روميان در يرموك و تا اندازه‌اي همراهي دهقانان سواد با مسلمانان را ياد كرد. به هر حال، سقوط مداين و گريز يزدگرد آغاز ورود اسلام به سرزمين اصلي ايران محسوب مي‌گردد. پس از قادسيه،‌ جنگ جلولا و تسخير حلوان پيش آمد. پس از اين حوادث، نوعي آرامش بر عراق حاكم شد. چه،‌ عمر نمي‌خواست پيشروي كند.اما واقعه‌اي نامنتظر آتش جنگ را باز شعله‌ور كرد: علاء حضرمي امير مسلمانان بحرين ناگاه از آنجا وارد خوزستان شد و تا استخر فارس را در نورديد. ايرانيان به مقابله برخاستند و عمر نيز به ناچار لشكر به مدد علاء فرستاد. و به اين سبب، يورش‌هاي هرمزان نيز به جايي نرسيد و مسلمانان رامهرمز و شوشتر را تسخير كردند و خود هرمزان را گرفته، به مدينه فرستادند. سپس فتح شوش و جندي شاپور و شكست شهرك مرزبان فارس، بخش مهمي از منطقه را به دست مسلمانان افكند و عمر به پيشنهاد احنف بن قيس اجازه داد تا مسلمانان سراسر ايران را در نوردند. جنگ نهاوند،‌ سرنوشت ايران را قطعي كرد و از آن پس مسلمانان به هيچ مانع جدي برنخوردند و به سهولت فارس،‌ آذربايجان، خراسان و ري را تسخير كردند. چون ولايت جبال فتح شد، مسلمانان با برخورداري از حمايت پادگان‌هاي خود در اطراف، روي به شرق و شمال شرق نهادند و سرانجام، سراسر سيستان و كرمان را نيز گرفتند و رهسپار ماوراءالنهر شدند. بدين گونه، فتح بخش اعظم ايران تا جيحون در همين ايام به انجام رسيد، ولي تا مدت‌هاي دراز قيام‌ها و شورش‌هاي ملي و ديني در ولايات جنوبي و شرقي و سپس شمال ايران دوام داشت.
از روايت‌هاي مربوط به اين جنگ‌ها و نفوذ اسلام در ايران بر مي‌آيد كه عقب نشيني برخي امرا و اشراف و دهقانان و حتي موبدان در برابر امواج هجوم تازيان و اسلام آوردن و همدلي با مسلمانان از عوامل مهم سقوط و اسلامي شدن تدريجي ايران بود و مقاومت‌ها و شورش‌هاي ضد عربي كه در خلال فتح و پس از آن در برخي شهرها رخ مي‌داد، مانعي جدي در برابر گسترش اسلام – هر چند كند و آرام – نبود. همدلي برخي از اشراف و امراي ايراني با مسلمانان باعث شد كه بر جان و مال خود ايمن شوند و حتي از عطاياي اسلامي بهره‌مند گردند و گاه موقعيت اجتماعي و سياسي خود را نيز حفظ كنند. نمونه‌هاي بسياري از اين رفتار را كه خود حاكي از ناخشنودي و بلكه تنفر سپاهيان و امرا از خسروان است، مي‌توان به دست داد. رفتار خيانت‌آميز آبان جادويه پس از جلولا با يزدگرد و نجات جان و اموال خود؛ همكاري هيربد نهاوند با مسلمانان؛ همداستاني دهقان نيشابور و هيربد دارابگرد و يكي از امراي سواد مرزبان طوس با مهاجمان همه از آن جمله است اين خود نكته مهمي است كه فتح ايران و نفوذ اسلام در برخي شهرها – مانند ري و اصفهان – سبب رقابت و دشمني ميان امراي ايراني آنجا مي‌شد، از آن ميان مي توان به ماهويه مرزبان مرو، بهمنه و كنارنگ اشاره كرد. عمر نيز در مقابل، وقتي ديوان عطايا تشكيل داد،‌ اشراف ايراني همداستاني با مسلمانان را مشمول اين عطايا كرد كه خود عاملي براي پيشرفت مسلمانان شد.
صلح‌نامه‌هاي ميان ايرانيان و عرب‌ها خود حاوي نكات مهمي است و تسامح مسلمانان نخستين و همدلي برخي ايرانيان را با آنها نشان مي‌دهد. مطابق اين صلح‌نامه‌ها ايرانيان مي‌توانستند بر دين خود بمانند و املاك خود را نگاه دارند و جزيه و خراج دهند، يا از شهرها و املاك خود بروند، بي‌آنكه كسي متعرض آنها شود،‌ اما نبايد بر مسلمانان چيرگي جويند. نخستين صلح‌نامه طبرستان و دماوند و خوار جالب است كه بر اساس آن اسپهبد و «مصمغان» دماوند تعهد كردند كه دشمنان مسلمانان را به قلمرو خود راه ندهند، مسلمانان وارد مناطق آنان شوند و مردم به هر كجا كه خواستند بروند.
از فتح نهاوند دو سالي بيش نگذشته بود كه عمر به دست ايرانيان – فيروزنام- در مسجد مدينه به قتل رسيد (23 ق /644م) اين فيروز از اسيران جلولا بود كه او را در مدينه ابولؤلو مي‌خواندند و در اصل ترسايي بود از مردم نهاوند و به غلامي نزد مغيره‌بن شعبه كار مي‌كرد. بنا به رواياتي هرمزان، سردار ايراني مقيم مدينه، نيز در اين كار دست داشته است و بدين گمان او و فيروز را به همين اتهام كشتند. اما پيشرفت اسلام در ايران متوقف نشد و در روزگار خلافت عثمان و حضرت علي (ع) هم به رغم آشوب‌ها دوام يافت. مخصوصاً تا سال 31 ق كه يزدگرد هنوز زنده بود، باز گهگاه نبردهايي ميان ايرانيان و عربها در مي‌گرفت. با اينهمه، پيشرفت اعراب در داخل ايران كند و آهسته بود و مكرر مقاومت‌هاي محلي مانع اين پيشرفت مي‌شد، ولي با مرگ يزدگرد در حقيقت ديگر هيچ اميدي باقي نماند و مقاومت‌هاي محلي به حركت مذبوح مي‌مانست و بدينگونه برخلاف گزارش سيف، جنگ‌هاي فتوح تا اوايل عصر امويان دوام داشت
خلافت اموي كه در حقيقت يك دولت عرب گراي محض به شمار مي‌رفت، نسبت به غير عربان خشونت و نفرت خاصي نشان مي‌داد و به همين سبب،‌ موالي نيز در مبارزه با آن غالباً با شيعه و گروههايي كه بر حكومت خروج مي‌كردند – خوارج به مفهوم عام و خاص – همداستاني بودند. اين معني به ويژه در عراق كه در دولت اموي خود را تابع شام – مركز خلافت – مي‌پنداشتند، بيشتر جلوه‌گر بود. چنانكه در قيام مختار به خونخواهي امام حسين (ع) بسياري از موالي كه مسلمانان ايراني بودند، به او پيوستند و بيش از همه نسبت به امويان خشم و كين نشان دادند؛ اين موالي كه در كوفه فراوان بودند و كسب و تجارت اين شهر غالباً در دست آنها بود،‌ به لشكر خونخواهان پيوستند تا انتقام خواري‌ها و بيدادهايي را كه امويان بر آنها روا داشته بودند، بستانند. فزوني آنها در لشكر مختار و ابراهيم‌بن مالك و عنايت و اقبال اين دو سردار به آنها، خشم اشراف عرب را بر مي‌انگيخت و بدين سبب، قيام مختار و ابراهيم را، نه فقط نهضتي بر ضد امويان، بلكه نهضتي بر ضد عرب مي‌ديدند.
كوشش‌هاي موالي در مبارزه با امويان در اين قيام خلاصه نشد. پس از آن نيز اينان از هيچ فرصتي براي تجديد مبارزه دست نمي‌شستند. چنانكه وقتي زيد در اواسط خلافت امويان قيام كرد، موالي عراق از مهم‌ترين گروههايي بود كه به او پيوستند. دعوت زيد چنان بود كه در جلب اين موالي تاثير بسيار داشت و حتي در خراسان و جرجان و ري نيز مورد توجه قرار گرفت و آنگاه كه كشته شد، پسرش يحيي پناهي جز خراسان و بلخ نمي‌‌ديد؛ هر چند در آنجا نيز عمال خليفه او را كشتند و اندك زماني پس از آن ابومسلم قيام كرد.
پديده ديگري كه مخصوصاً در عصر امويان، به تسريع در امر اسلامي شدن ايران كمك كرد، اما نتايج آن در استمرار و قدرت حكومت غربي اموي تاثير معكوس بخشيد، مهاجرت طوايف عرب به خراسان و ماوراءالنهر و اطراف قومس و قم و كاشان و نواحي فارس و حوالي سيستان و كرمان بود. در بعضي از اين مناطق، عرب‌ها قدرت و ثروت بسيار به دست آوردند و چون اوضاع طبيعي منطقه‌اي را موافق طبع و طرز معيشت خويش مي‌ديدند، بدانجا روي مي‌نهادند و ساكن مي‌شدند. خراسان و قم از اينگونه مناطق بود كه اعراب از همان آغاز فتح بدانجا كوچ كردند و به تدريج با ايرانيان خوگر شدند و آداب و رسوم و زبان آنها را فرا گرفتند و روابط خويشاوندي ميانشان برقرار شد. اما در همه جا چنين نبود. در سيستان آنها را اهرمن مي‌خواندند و از همنشيني با آنها خودداري مي‌كردند. در بخارا يك وقت ميان مساكن مسلمانان و غير مسلمان جدايي بود (نرشخي، 61-62) و در قم به آزار ايشان برخاستند؛ هم در اينجا يك بار عرب‌ها 70 تن از سران مجوس را سر بريدند تا مردم به مجاورت آنها راضي شدند.
از سوي ديگر اختلاف‌هاي داخلي اين قبايل كه انعكاس نزاع‌هاي ديرينه عدنانيان و قحطانيان و تيره‌هاي هر يك از اين دو بود، مجاورت آنها را با هم دشوار مي‌ساخت. سرانجام، اين كشمكش‌ها و طرز رفتار آنها با مسلمانان غير عرب، موجب مزيد نفرت از آنها شد و تدريجاً اهالي شهرها و ديه‌ها را بر ضد آنها برانگيخت و لاجرم دعوت فرقه‌هاي مخالف اموي در ميان موالي مجاور هجرتگاههاي اعراب بيشتر شد و در اواخر عهد اموي و حتي اوايل عهد عباسي، ايران به صورت يك كانون ضد عربي درآمد و برخي مذاهب و فرق در اين سرزمين پديدار شد كه در ديگر نقاط فتح شده نظير يافت. با اين حال، اسلامي شدن سراسر ايران لااقل تا اوايل قرن 3ق/9م به طول انجاميد. اينكه عامه‌ي اهل يك ولايت – مانند قزوين – يكسره و با هم به اسلام گرويده باشند، به ندرت اتفاق افتاده است، با آنكه در نواحي جنوبي و غربي ايران از همان آغاز فتوح بعضي از عناصر بومي و محلي مثل زظها و سيابجه و اساوره ديلم اسلام آوردند و با عنوان موالي حتي در جنگليهاي داخلي ايران به اعراب ياري نمودند. ليكن بعضي بلاد، خاصه فارس و جبال گيلان و ديلم، تا يك چند از قبول استيلاي اعراب خودداري مي‌كردند.
در اين فاصله عده‌اي از مزديسنان كه مايل به قبول اسلام نبودند از حدود سواحل خليج فارس به گجرات هند سفر كردند و «پارسيان» خوانده شدند و گرچه نخست فرمانرواي گجرات از ايشان بيمناك شد، ولي سپس همه را نواخت و اجازه‌ي اقامت داد با اينهمه، در ايران مردم به تدريج تازه واردان را پذيرفتند،‌ چه، آنگاه كه اسلام هر شهري را مي‌گشود، تحولي در احوال فرد و در نظام جامعه پديد مي‌آورد. براي فرد حقوق تازه‌اي مي‌آورد كه از آن بي‌خبر بود. در جامعه، نظام طبقات و امتياز خاندان‌ها از ميان مي‌رفت و دين تازه فاصله ميان اشراف و فرودستان را پر مي‌كرد. كسي كه مسلمان مي‌شد، همان مالياتي را كه به خسروان مي‌داد، به عنوان صدقه و زكات و خراج پرداخت مي‌كرد و آن كس كه بر دين پدران مي‌ماند، جزيه مي‌پرداخت و از خدمات لشكري آسوده بود و در دين خويش نيز تا حدي آزادي داشت و از آن سخت‌گيري‌ها و فشارهاي موبدان نيز چندان خبري نبود. نومسلماناني كه در جنگ‌هاي فتوح، با مسلمانان نجنگيده، و اسير نشده بودند، موالي – بندگان آزاد شده – خوانده مي‌شدند و از همان قرن اول نقش مهمي در تحولات عراق ايفا كردند. در بعضي شهرها شمار اين موالي از عرب‌ها بيشتر بود و خود طبقه اجتماعي خاصي را تشكيل مي‌دادند. بعضي از واليان عراق به سبب كثرت موالي و نقش آنها در تحولات منطقه، به ناچار به فراگرفتن زبان فارسي مي‌پرداختند. با اين حال، اين موالي سخت مورد تحقير و فشار واقع مي‌شدند.
واكنش اين تحقير و فشار، ظهور نهضت شعوبيه بود كه در مقابل غرور نژادي عرب، منكر سيادت و برتري آنها بودند و تمامي اقوام عالم را مساوي مي‌شمردند و تفاخر و تعصب عرب را مخالف اسلام و قرآن مي‌دانستند. آنان به تدريج به طعن عرب پرداختند و در اين كار راه مبالغه و افراط پيمودند. نگاهي به آثاري كه در قرون اوليه‌ي اسلام توسط موالي و ديگران در اين ابواب نگاشته شده و نيز شاعراني كه از آنها در زمره شعوبيه ياد شده است و اشعار بسيار در قبايح و مثالب عرب سرودند، همچون اسماعيل بن يسار، بشار بن برد، خريمي و ديگران اين معني را نشان مي‌دهد. گسترش شعوبيه كه در فرهنگ و ادب اواخر عهد اموي و اوايل عصر عباسي انعكاس وسيع يافت، مخصوصاً به نشر زندقه و الحاد در مقابل اسلام نيز منجر شد. ارتباط شعوبيه با زنادقه در عراق و با طبقات دهقانان در خراسان، مقابله آنان را نژادگرايي اموي تا حد زيادي قرين توفيق كرد و مجموع اين جريان‌ها موجب شد كه در ميان موالي احساس تعلق به قوميت ايراني باقي ماند (اشپولر، 2/277) و حتي رسوخ كند. تفوق برمكيان و آل سهل در ايراني كردن دربار بغداد، تعصب نژادي را در ميان اشراف عرب برانگيخت، اما توفيق عنصر ترك در دربار خلفا، تدريجاً به تعصبات شعوبيه خاتمه داد و موالي ايراني را از گرد خلفاي بغداد به حوزه‌ي دولت‌هاي مستقل و نيمه مستقل ايراني در خراسان و سيستان و ماوراء‌النهر جلب كرد.
گذشته از موالي، ذميان كه معاهد خوانده مي‌شدند، نيز بر خلاف آنچه در معاهدات صلح آمده بود، سخت مورد آزار عمال اموي قرار مي گرفتند و اين معني به ويژه به روزگار حكومت حجاج بر عراق شدت گرفت. چنانكه اگر ذميان، براي رهايي از اين آزارها و فشارها، يا صرفاً از روي ميل و اعتقاد به اسلام مي‌گراييدند، براي آنكه قطع جزيه و خراج به عوايد بيت‌المال اموي لطمه‌اي وارد نياورد، آن‌ها را باز به پرداخت جزيه وا مي‌داشتند. اين رفتار چنان ناعادلانه و مغاير با روح اسلام بود كه گاه اعراب متورع را به اظهار نفرت از حكومت وادار مي‌كرد و يك بار هم خليفه عمربن عبدالعزيز را به اعتراض واداشت.
احساس نفرتي كه امويان در گروه‌هاي پرنفوذي از مسلمانان و نيز موالي و اهل ذمه ايجاد كردند، در اواخر عصر ايشان، خراسان را براي نشر دعوت سري شيعه كانون مناسبي كرد. وجود اختلافات و عصبيت‌ها بين قبايل عرب نيز از اسبابي بود كه نشر اينگونه دعوت‌هاي سري را در آن سامان آسان مي‌كرد. نهضت‌هاي شيعه – توابين، زيديه، كيسانيه، هاشميه و... – كه همه جا غالباً موالي هواخواه آن بودند، در عراق چندان پيشرفتي نيافت و بني اميه آن را سركوب كردند، اما دنباله اين دعوت‌ها كه ابراهيم امام عباسي آنها را در يك جا گرد آورد، در خراسان پيشرفت كرد؛ از آن روي كه موالي خراسان و ساكنان قرا و روستاها كه مبادي شيعه در باب امامت را مي‌پسنديدند، به اين دعوت روي خوش نشان دادند؛ خاصه كه برخي از داعيان بزرگ عباسي و سپهسالارا نشان همه ايراني بودند. بدين گونه، ابومسلم – كه درباره آغاز فعاليتش در نهضت عباسي روايات گوناگون آورده‌اند و خود از موالي بود- دست به كار متحد گردانيدن خراسانيان شد و كشاورزان و پيشه‌وران و سوداگران و موالي گردش فراهم آمدند و سرانجام، امويان را برانداختند. ابومسلم در اين كار از سركوب جنبش‌هايي چون قيام به آفريد كه مقارن نهضت عباسي در خراسان ظهور كرد، خودداري نداشت.
به هر حال،‌كوشش‌هاي خراسانيان در پيروزي نهضت عباسي، و نيز تركيب و سازمان آن دولت چنان بود كه آن را «خلافت خراساني» خواندند. اين نخستين نقش بزرگي بود كه در تاريخ سياسي اسلام از ايرانيان رقم زده شد و آغازگر نهضت‌ها و قيام‌ها و ظهور دولت‌هاي ايراني گرديد. گفته‌اند: ابومسلم با سياه جامگانش از فرداي پيروزي عباسيان، به انديشه جدا كردن خراسان از خلافت افتاد، يا در دستگاه خلفا اين انديشه را به او نسبت دادند و وي مورد سوء ظن سفاح و خاصه منصور واقع گرديد. سفاح كوشيد تا شورشي برضد او در خراسان برپا كند، اما كامياب نشد؛ منصور سرانجام او را به حيله به كوفه كشاند و به سختي كشت (137 ق/754م). هرچند كه دليل و نشانه‌اي بر تمايل ابومسلم به قيام و جدايي طلبي در دست نيست، اما قيام‌هاي متعددي كه پيروان و نزديكان او بر ضد خلافت عباسي بر پا كردند و با تكريم خاطره ابومسلم همراه بود، ممكن است امروز مورخ را به احتمال صحت اين اسناد متمايل سازد. در واقع در سرزمين‌هاي گسترده بر نواحي غربي خراسان، از نيشابور و قومس و ري و طبرستان شمار كساني كه به خاطر ابومسلم دائم آماده قيام بودند، بسيار بود و مي‌توانستند به نهضت او در مقابل سپاه آل عباس ياري رسانند. به علاوه، در نواحي شرقي خراسان هم، چنانكه في‌المثل قيام اسحاق ترك و مقنع نشان داد، طرفدارانش بسيار بودند. ابومسلم براي تامين نواحي شرقي خراسان حتي در سرحدهاي چين نيز كروفري كرده، و در يك جنگ در نواحي طراز تلفات بسيار به چيني‌ها وارد ساخته بود و احتمال نمي‌رفت كه قيام او براي استقلال خراسان او را از جانب چين به دغدغه اندازد. به هر حال، روش‌هاي بيدادگرانه عباسيان به زودي بسياري از رهبران و طرفداران دعوت را از حمايت عباسيان پشيمان كرد و اين معني حتي در شعر عرب نيز انعكاس يافت. از آن سوي، نفوذ و اعتبار ابومسلم سبب شد تا برخي ياران و طرفداران او در خراسان با ايجاد نهضت‌هاي ديني و ملي سلطه عباسيان را بر خراسان سست كنند. شماري از اين قيام‌ها در ماوراء‌النهر، خراسان، ري، طبرستان و آذربايجان، جنگ‌هايي فرسايشي بود. كه گرچه تمام آنها به شكست منجر شد، اما خلفاي عباسي را متوجه كرد كه حكومت از بغداد بر ولايت دوردست خاصه خراسان تا چه حد دشوار است.
نخستين قيام پس از قتل ابومسلم، نهضت سنباد بود. وي در زمره‌ي سياه جامگان مورد توجه و حمايت ابومسلم قرار داشت. قيام او كوتاه، اما خونين و هولناك بود. بيشتر يارانش از مردم كوهستان ري و طبرستان بودند و وي به سرعت ري و قزوين وقومس و نيشابور را گرفت و عناصر گوناگون ديگري با او همداستان شدند، ولي در جنگ با سپاه عباسي شكست خورد و گريخت و اندكي بعد به دست يكي از كسان اسپهبد طبرستان كشته شد. اما خونخواهي ابومسلم چندي بعد بهانه‌اي براي يك مدعي خطرناك ديگر – مقنع-شد كه خود از سرهنگان ابومسلم بود. ياران او را سپيد جامگان مي‌گفتند كه بيشتر از موالي و روستاييان خراسان بودند و بيش از 14 سال در حدود سغد و بخارا و كش و نخشب موجب بيم و هراس مسلمانان گشتند. از فرجام كار مقنع اطلاعي در دست نيست، جز آنكه در پي محاصره‌اي طولاني در قلعه‌ي سنام در حدود كش، به جان رسيد و قلعه را تسليم كرد و ناپديد شد.
اما اين آخرين نهضت نبود كه به نام ابومسلم پاي گرفت. نام ابومسلم در قيام بابك نيز كه يك چند مايه وحشت و اضطراب خليفه بغداد گشت، باز در ميان آمد. نتيجه ديگري كه خلافت بغداد از اين قيام‌ها گرفت. آن بود كه نمي‌توان فرقه‌ها و نهضت‌ها را با شمشير به سكوت واداشت. مامون كه خود متوجه اين نكته بود، به دنبال رفع اختلال‌هايي كه خلافت او را تهديد مي‌كرد، خراسان را به سردار ايراني و خراساني خود طاهر ذواليمينين داد. طاهر به ياري لشكريان خراسان خلافت را از امين به برادرش مامون منتقل كرده بود. قدرت ونفوذ او در آغاز خلافت مامون به درجه‌اي بود كه نفوذ و قدرت ابومسلم رادر عهد سفاح به خاطر مي‌آورد. فرزندان و برادران و اعمام او نيز در دستگاه خلافت نفوذي كسب كرده بودند. در خراسان، طاهر ظاهراً امارت استكفا داشت و به نام مامون امارت مي‌كرد، اما در آخر نام خليفه را از خطبه انداخت و تقريباً نسبت به او عصيان كرد. هر چند خود او بلافاصله يك روز يا چند روز بعد وفات يافت (205 ق / 820 م)، اما مامون امارت خراسان را به اختلاف او واگذاشت و معتصم نيز با آنكه از آنها چندان راضي نبود، همچنان امارت خراسان را بر آنها مسلم داشت. بدين گونه اگر نتوان گفت: طاهر نخستين دولت مستقل ايراني را در عهد اسلام به وجود آورد، بي‌شك مي‌توان گفت: اولين امير بزرگ ايراني بود كه امارت استكفاي خراسان را در خاندان خويش موروثي كرد. درباره مرگ طاهر روايات گوناگون است. مي‌گويند احمدبن ابي خالد احول، و به قولي خود مامون، چون احتمال مي دادند كه طاهر درخراسان دم ازاستقلال زند يكي ازمحرمان خويش رابا او همراه كردند ونهاني به او گفتند كه چون طاهره عصيان خويشش اشكاركرد. اورا به زهر هلاك كند.اما اين روايت ادعايي بي‌اساس است. به هر حال، طاهر در خراسان به دفع خوارج كه در دوران نزاع بر سر خلافت قدرتي يافته بودند، توفيق يافت و امارت سيستان را نيز به پسر خود طلحه واگذار كرد؛ او را به جنگ با خوارج و ياران حمزه بن آذركه مامور ساخت. هر چند در ايام حيات طاهر فتنه خوارج به كلي فروننشست، ولي شوكت و هيبت او در خراسان امنيت پديد آورد و آن هرج و مرج كه پيش از امارت او در خراسان از غلبه حمزه و خوارج پديد آمده بود، تا حدي آرام يافت.
پس از طاهر پسرش عبدالله امارت خراسان يافت. عبدالله سخت مورد علاقه و حمايت مامون بود و در دفع بعضي شورش‌ها در بين‌النهرين خليفه را ياري‌ها رسانده، و مدت‌ها رئيس شرطه‌ي بغداد بود. حكومت او – كه در واقع آغاز دوره جديدي در تاريخ ايران و تاسيس نخستين دولت نسبتاً مستقل ايراني درعصر اسلامي به شمار مي‌رود – و برادرانش در خراسان – به سبب كوششي كه در بسط عدالت و دفع هرج و مرج نشان دادند – خاطره‌ي خوبي بر جاي گذاشت.
نقش او در خاتمه دادن به شورش بابك و مازيار هم خدمت مهمي به خليفه‌ي بغدادي تلقي شد. حتي نواده او محمد بن طاهر هم كه مغلوب يعقوب ليث شد، همچنان در بغداد مورد علاقه و حمايت عباسيان بود. آخرين امير طاهري به شعر و شادخواري بيش از حكومت علاقه داشت. در زمان او حسن بن زيد علوي در طبرستان به داعيه امارت و امامت برخاست و پس از جنگ با لشكر محمدبن طاهر عاقبت آن ولايت را از دست طاهريان به درآورد، چنانكه ري و قزوين نيز در 251ق/865م از قلمرو ايشان خارج شد. پس از آن در 259 ق يعقوب ليث نيشابور را گرفت و محمد بن طاهر را به بند كشيد. محمد در 262 ق 876م پس از شكست يعقوب از موفق عباسي، از بند گريخت و به خراسان رفت، ولي نتوانست حكومت پدرانش را احيا كند.
حكومت طاهريان كه با وجود استقلال داخلي،‌ تابع خليفه بود، معلوم كرد كه كسب استقلال براي خراسان و ولايات دور دست، با اظهار تابعيت، بهتر از سركشي و جنگ ممكن مي‌شود؛ در حالي كه يعقوب ليث صفار، عيار سيستان چنين نمي‌انديشيد. وي كه در منطقه‌اي پرآشوب و غالباً مقهور خوارج و مخالفان خلافت، برآمده بود (247 ق)، اگرچه در آغاز آشكارا به مبارزه با خليفه برنخاست و حتي يك چند در شيراز خطبه به نام خليفه كرد، ولي در باطن قدرت و نفوذ خود را منبعث از خليفه نمي‌دانست و اندكي بعد حركت خود را به قيامي بر ضد خلافت بدل كرد. از آن زمان كه يعقوب رويگر (صفار) در زي عياران به كار برخاست، تا آن وقت كه سيستان و پوشنج هرات را از حكم خليفه به درآورد (253ق) و كرمان و فارس (255ق) و خوزستان را هم بر قلمرو خود افزود و به فرماندهي بزرگ و اميري پرقدرت بدل شد، چند سالي بيش نمي‌گذشت.
يعقوب چون رتبيل را كشت و در 259 ق با تسخير نيشابور، طاهريان را برانداخت، دولتي پديد آورد كه به نام حرفه‌ي او، صفاريان خوانده مي‌شدند. به روايت گرديزي (ص 308 –309) به هنگام فتح نيشابور در گفت و شنودي كه با فرستادگان محمد بن طاره انجام داد و از او عهد و لواي خيفه خواستند، به جاي ارائه حكم خليفه كه رسم حكام تازه وارد بود، شمشير خود را نشان داد بدين گونه، مشروعيت حكومت خود را غلبه و قدرت شخصي و متكي به شمشير نماياند. وي سپس قصد طبرستان كرد و حسن بن زيد را شكست داد و به قدرتي مهيب و خطري جدي براي خلافت بدل شد، تا آنجا كه خليفه دل به دفع او بست. چون مقارن ايام قيام او، شورش صاحب الزنج هم بغداد و خلافت را تهديد مي‌كرد، خليفه ظاهراً كوشيد ضمن به رسميت شناختن غلبه او بر سيستان، ولايات طخارستان و سند را هم به او واگذارد و او را به جاي حركت به سوي بغداد، به عزيمت براي ادامه فتوح در نواحي بلخ تشويق كند؛ اما كروفري كه او در نواحي شرق كرد، مانع از عزيمتش به بغداد نشد و وي بي‌آنكه اتحاد با صاحب‌الزنج را براي تهديد بغداد بپذيرد، خود به جنگ با خليفه اقدام كرد. اما در دير عاقول نزديك بغداد از سپاه خليفه به فرماندهي موفق برادر معتمد عباسي شكست خورد. وي مدتي بعد در جندي شاپور درگذشت (265ق/879م)؛ با اين حال تا آخرين لحظه حيات با وجود تطميع و تشويق، حاضر به مصالحه با خليفه نشد و جز برانداختن او و خلافت، ظاهراً هيچ هدف ديگري نداشت. هر چند برادرش عمروليث كه پس از او به امارت بخشي از قلمرو يعقوب برداشته شد، از كنار آمدن با خليفه خودداري نكرد، اما او هم در امارت خود بارها مجبور به نافرماني نسبت به خليفه شد و سرانجام نيز در مقابله با سپاه ساماني كه خليفه از روي خدعه، فرمان ولايت خراسان را هم به او و هم به سامانيان داده بود، بدون هيچ جنگي دستگير شد (287 ق /900م) و بدين گونه،‌ به اهتمام سامانيان خليفه از تهديد صفاريان رهايي يافت. با اينهمه،‌ اعقاب عمرو تا سال‌هاي دراز بر بخش‌هايي از سيستان و برخي نواحي ماوراء‌النهر حكومت داشتند.
سلاله سامانيان هم كه در همين اوقات در خراسان پاي گرفت. با وجود استقلال بيشتر از اظهار تبعيت ظاهري نسبت به خليفه خودداري نكردند. نه تنها اسد بن سامان- خدات از امراي ماورا‌ءالنهر كه مورد حمايت مامون بود، همواره از بغداد اطاعت مي‌كرد، بلكه اخلافش نيز همه بدان راه رفتند. اسماعيل بن احمد، بنيان‌گذار واقعي دولت سامانيان، موقعي بر حكومت استقرار يافت كه خوارج و مخالفان خليفه را فرو كوبيد. پسران او نيز كوششي بسيار در دفع زيديان و مخالفان از خود نشان دادند. البته سامانيان جز هداياي مختصر، نه خارج مرتبي براي خليفه مي‌فرستادند، نه در مواقع جنگ قوايي براي كمك به او گسيل مي‌كردند. با اينهمه، اظهار تبعيت آنها نسبت به خليفه، به قدرت آنها در نظر عام مشروعيت بيشتر مي‌بخشيد.
در اواسط دولت ساماني و اوايل ظهور آل بويه، سلسله‌اي از حكام ايراني كه اصلاً اهل سغدبودند، موسوم به آل الياس بر كرمان فرمان مي‌راندند. مؤسس اين سلسله ابوعلي محمد ابن الياس از سرداران ساماني است كه پدرش نيز از سپهسالاراني بود كه نصر بن احمد ساماني او را به جنگ با ناصر كبير علوي به طبرستان فرستاد. ابوعلي محمد در نزاع‌هاي داخلي سامانيان مورت تعقيب نصر ابن محمد واقع شد و در 317ق از نيشابور روي به كرمان نهاد و آنجا را گرفت. پس از جنگ و گريز‌هايي سرانجام در كرمان خطبه به نام عمادالدوله بويه اي كرد، با اينهمه،‌ معلوم نيست كه وي واقعاً مطيع آل بويه بوده باشد؛ به ويژه كه وي در اواخر حكومت خويش قصد تصرف قلمرو ركن‌الدوله كرد و عتبي نيز او را مطيع سامانيان دانسته است (ص 308). با اينهمه، وي به پايمردي معزالدوله احمد از خليفه مطيع، خلعت و لواي حكومت گرفت. از اين سلسله 3 تن در كرمان فرمان راندند. آخرين امير آل الياس، سليمان بن محمد نام دارد كه در جنگ با گورگير بن جستان نايب عضدالدوله كشته شد و خاندانش برافتاد.
در اين روزگار سلسله ديگري موسوم به آل محتاج، بيش از نيم قرن از 321 تا 381 ق / 933 تا 991م زير نظر و نفوذ سامانيان در بخش‌هايي از خراسان فرمان راندند كه گاه دعوي استقلال داشتند. ايشان را از اخلاف امراي كهن چغانيان – بر كرانه جيحون – موسوم به چغان خدات دانسته‌اند (لسترنج، 467). بنيان‌گذار اين سلسله محتاج بن احمد نام داشت و پس از او 7 تن از فرزندان و نوادگانش نيز حكم راندند، تا آخرين آنها ابوالمظفر احمد بن محمد در كشاكش‌هاي ميان غزنويان و سامانيان و فايق خاصه از صحنه تاريخ محو شد.
سلسله ديگري كه از اواخر ايام سامانيان به عنوان دولتي محلي ظهور كرد، آل مامون نام دارد. اميران اين سلسله مدت كوتاهي از 385 تا 408 ق /995 تا 1017 بر خوارزم فرمان راندند و برخي از آنها به خوارزمشاه موسوم شدند. نخستين فرد شناخته شده‌ي اين خاندان ابوعلي مامون اول فرزند محمد خوارزمشاه است كه پيش از 385 ق نيز مدتي فرمانرواي گرگانج بود و بر اثر ضعف سامانيان كاث را نيز گرفت و محمد بن احمد خوارزمشاه از آل عراق را برانداخت. پس از او ابوالعباس مامون بن مامون در 399 ق /1009م رشته امور را در دست گرفت، ولي ز محمود غزنوي بيم داشت و مي‌كوشيد بهانه به دست او ندهد. با اينهمه، مدتي بعد ناچار شد خطبه به نام محمود كند. ابوالحارث محمد بن آخرين امير آل مامون به دست محمود كه خوارزم را تسخير كرد، برافتاد، آل مامون از سلاله‌هاي دانش دوست ماوراءالنهر به شمار مي‌روند و دربار آنها پناهگاه دانشمندان برجسته‌اي چون ابوريحان بيروني، ابوعلي‌سينا، ابوالخير خمار و ابوسهل مسيحي بود.
غزنويان هم كه پس از آل سامان وارث حكومت خراسان شدند، همچنان سياست اظهار تبعيت نسبت به خليفه را- لااقل درتشريفات ظاهري- دنبال كردند. محمود و پسرش مسعود در آنچه به ظاهر حكومت مربوط مي‌شد، خود را تابع فرمان خليفه مي‌دانستند و به هنگام جلوس از جانب او حكم و لوا دريافت مي‌داشتند. در موارد تعزيت و تهنيت با دستگاه خلافت مكاتبه داشتند و از غنايم تاخت و تازهاي اطراف هند هم هدايايي براي وي ارسال مي‌كردند. همين اظهار اطاعت ظاهري، مشروعيت آنان را در نظر اكثر مسلمانان عاري از ترديد مي‌ساخت. با اين حال، حكومت آنها به كلي مستقل بود و فرمان‌هاي آنان مانند سامانيان بر اساس حكم و استبداد شخصي صادر، اما به نام خليفه اجرا مي‌شد.
سلسله‌ي غزنويان با ابواسحاق آلپ تكين از غلامان احمدبن اسماعيل و نصر بن احمد ساماني – كه سپس سپهسالار خراسان شد – آغاز مي‌شود. چون ميان آلپ تكين و منصور بن نوح نزاع شد و كار به جنگ كشيد، او به قصد جهاد رهسپار كابل شد و چون به غزنه رسيد (351 ق / 962م)، آنجا را گرفت و دارالاماره خويش ساخت. پس از او و امارت كوتاه پسرش اسحاق، حكومت غزنه به دست سبكتگين، غلام و داماد آلپ تكين افتاد كه بنيان‌گذار واقعي دولت غزنويان به شمار مي‌رود. اين دولت از آغاز حكومت آلپ تكين بر غزنه تا انقراض آن به دست غوريان در 582 ق 186م، حدود 230 سال دوام يافت كه بخشي از آن مستقل، و بخشي تابع سلاجقه بود. آخرين حكام غزنوي – تاج الدوله خسرو شاه و پسر او سراج الدوله خسرو ملك – از غزنه رانده شده، و لاهور را تختگاه خود گردانيده بودند.
سلاله‌هاي ديگري هم در همين ايام، مقارن با طاهريان، سامانيان و غزنويان حكومت‌هايي به وجود آوردند كه مبتني بر تابعيت خليفه بغداد نبود، بلكه غالباً با طغيان بر ضد خليفه در ولايات مختلف، حكومت‌هاي مستقلي تشكيل دادند؛ از آن جمله بودند علويان در طبرستان كه مدعي خلافت هم بودند و بر خلاف دستگاه خلافت، اظهار تشيع مي‌كردند. دولت علويان طبرستان را اصلاً حسن بن زيد، ملقب به داعي كبير تاسيس كرد كه پس از شكست قيام يحيي بن عمر نواده زيد در روزگار مستعين به ري گريخت و از آنجا به ديلم رفت و به دعوت پرداخت. در اين زمان مردم طبرستان كه از ستمگري عمال محمدبن عبدالله بن طاهر به تنگ آمده بودند، دعوت حسن را پذيرفتند و با او بيعت كردند (250 ق / 864م). وي به سرعت بر بخش‌هاي بزرگي از طبرستان و رويان مستولي شد و قارن بن شهريار از اسپهبدان آل قارن و لشكر طاهريان را شكست داد. وي پس از آن از يعقوب ليث شكست خورد، ولي اندكي بعد امارت خويش را بازيافت. فرزند او محمد كه از 270 تا 281 ق / 883 تا 894م حكومت كرد، گرگان را نيز گرفت و قصد هرات و سيستان كرد كه به قتل رسيد. پس از او حسن بن علي، معروف به ناصر كبير رشته كارها را در دست گرفت و چند بار با سامانيان جنگيد و سراسر طبرستان و بخشي از گيلان را تصرف كرد. داماد و جانشين او حسن بن قاسم به روزگاري حكومت يافت (304-316ق/916-928م) كه از يك سوي پسران ناصر كبير را در پيش روي داشت و از سوي ديگر مي‌بايست با سامانيان پنجه در افكند. ماكان كاكلي و علي بن بويه دو تن از سران ديلم در اين روزگار همراه او به جنگ با دشمنان علويان برخاستند. با اينهمه، وي نتوانست چندان دوام بياورد و در 316 ق به دست اسفار شكست خورد و توسط برخي ياران او به قتل رسيد و دولت علويان برافتاد.
از قيام‌هاي ديگري كه در همين ايام براي استقلال ولايات شمال، جبال و فارس صورت گرفت، قيام اسفارش بن شيرويه ديلمي و مرداويج زياري و قيام ديالمه‌ي آل بويه بود. كه بعضي از آنها مثل مرداويج ظاهراً غير از برانداختن خلافت، مقاصد ديگر نيز داشتند. ولاياتي كه به دست وي مي‌افتاد. عرضه كشتار و غارت مي‌شد، در حالي كه ضعف دستگاه خلافت، حمايت خليفه را از آن ولايت غير ممكن مي‌ساخت. با اينهمه، قتل اسفار (ابن اسفنديار، 1/294) به خليفه كمكي نكرد، زيرا مرداويج زياري كه از سرداران او بود و در طرح و اجراي قتل او نيز دست داشت (319 ق /931م)، همان مواضع سلف خود را دنبال كرد. وي به سرعت بر متصرفات اسفار چيره شد و سلسله‌اي به نام آل زيار (ه م) بنيان نهاد. مرداويج در آغاز، خيالات اسفار را در احياي حكومت تازه‌اي شبيه به نظام حكومت ساسانيان پي‌گرفت و براي خود تاج و تختي شبيه به تخت و تاج آنان سفارش داد و در سرزمين‌هايي چون همدان و اصفهان و دينور از مردم خراج‌هاي سنگين گرفت و نسبت به لشكريان خويش، خاصه غلامان ترك سختگيري‌هاي غير قابل تحمل اعمال كرد و سرانجام هم در 323 ق / 935 م به دست آنها در حمام به قتل رسيد. برادر مرداويج، وشمگير كه مردي جنگي، اما روستايي گونه بود وبعد از وي به امارت رسيد، خيالات غريب برادر را دنبال نكرد و با آنكه نسبت به عباسيان همواره كينه‌اي در دل داشت، از مصالح با خليفه خودداري نورزيد و نسبت به سامانيان نيز اظهار اطاعت كرد. سلسله‌ي آل زيار بعد از او به پسرش بيستون و سپس به قابوس بن و شمگير رسيد و‌ آنگاه به نواده‌اش منوچهر بن قابوس منتقل شد. از آن پس، آل زيار از حالت سركشي نسبت به خلافت بغداد بيرون آمد و همچون سامانيان و طاهريان به تابعيت خليفه گردن نهاد، ولي در صحنه حوادث عصر، تاثير و نقش قابل ملاحظه‌اي نداشت.
با اينهمه، خليفه از مخالفت و تهديد عناصر ديلمي كه غالباً شيعه و پرورش يافته علويان طبرستان بودند، رهايي نيافت. بعد از قتل وشمگير، با پسران ابوشجاع بويه ماهيگير، علي و حسن و احمد مواجه شد كه مثل يعقوب و مرداويج، بدون اجازه خليفه به تصرف شهرهايي در نواحي فارس و اصفهان و كرج ابودلف دست زدند. حكام خليفه را از شهرهايي كه رسماً از جانب خليفه به آنها تفويض شده بود، بيرون راندند و با حفظ اتحاد، قلمرو وسيعي شامل اصفهان و فارس و خوزستان را از طريق سركشي نسبت به خليفه تصرف كردند و بين خود تقسيم نمودند. فارس به علي بن بويه برادر مهين، اصفهان و نواحي ماد سابق به حسن بن بويه برادر مياني، و كرمان و خوزستان به احمد بن بويه برادر كهين رسيد. چندي بعد، احمد از انحطاط و اختلالي كه در دستگاه خلافت راه يافته بود، استفاده كرد و با حمله به خوزستان، بغداد را به تصرف درآورد (334ق/946م)؛ آنگاه، خليفه‌ي وقت – مستكفي- را عزل كرد و به جاي او خليفه‌اي با لقب مطيع نشاند كه در واقع خود او بود.
خليفه جديد سلطه احمد را پذيرفت و به او لقب معزالدوله، به برادر مهترش علي لقب عمادالدوله، و به برادرش حسن لقب ركن‌الدوله داد. معزالدوله و برادرانش با آنكه مذهب تشيع، و ظاهراً زيدي داشتند، براي خليفه‌اي كه دست نشانده خود آنها بود، در انظار تا حدي با تكريم و احترام رفتار مي‌كردند،‌ اما رنگ تشيع حكومت آنها در بلاد متصرفيشان، از جمله بغداد، ظاهر شد نيز و با سركشي و عصيان نسبت به خليفه و ايجاد انسجام ميان شيعيان عراق، حكومت مستقلي در بخش‌هايي از ايران و عراق پديد آوردند. شايد بتوان اين سلسله را نخستين سلسله‌ي مستقل ايراني بعد از سقوط ساسانيان خواند. عضدالدوله پسر ركن الدوله كه بعد از عماد الدوله در 338 ق/949م فرمانرواي فارس شد، كوشيد عزالدوله بختيار پسر معزالدوله را هم كنار بگذارد، اما با مخالفت و تهديد شديدي از سوي پدر خود رو به رو شد و اين كار را تا مرگ ركن‌الدوله عقب انداخت. بعد از مرگ عضدالدوله (372 ق / 982م) با آنكه بين اخلاف پسران بويه، اتحاد روزهاي نخستين حكومت آنها برقرار نماند، خليفه بغداد نزد آنان كه اميرالامرايي آنجا را نيز در دست داشتند، سخت موهون وآلت دست بود.
بايد گفت عصر آل بويه در تاريخ اسلام و ايران، به سبب تحولات نسبتاً عميقي كه در بعد سياسي و اجتماعي قلمرو شرقي اسلام پديد آوردند، جايگاه ويژه‌اي به خود اختصاص داده است، خاصه كه اين دولت را بايد واسطه انتقال قدرت رسمي به فرمانروايان ترك در قلمرو اسلام و ايران دانست. از ديدگاه مذهبي، آل بويه، نخستين بار خليفه سني مذهب را به تابعيت اميري شيعه واداشتند؛ و از ديدگاه فرهنگي، اين دوره يكي از درخشان‌ترين دوره‌هاي تمدن اسلامي است و آثار برجسته دانشمندان قلمرو آل بويه در زمينه‌هاي گوناگون علمي را نمي‌توان بي‌ارتباط با فرمانروايان فرهيخته‌ي اين سلسله مورد بررسي قرار داد. اما در اواخر دوره‌ي آنان، ايران و عراق چنان دستخوش هرج و مرج بود كه اگر دولت سلجوقي به وجود نمي‌آمد و خليفه را از نفوذ بقاياي آل بويه بيرون نمي‌آورد، با هرج و مرج ناشي از اختلافات امرا، و سلطه كودتا مانند ارسلان بساسيري كه در بغداد خطبه به نام خليفه فاطمي مصر خوانده بود، خلافت عباسي در معرض انقراض قرار مي‌گرفت.
در همان ايام كه دولت آل بويه رو به زوال مي‌رفت وسلاجقه روي به اعتلا داشتند، اميران ديگري از ديلميان در شمال ايران، دستگاه خلافت و فرمانروايان تابع خليفه را تهديد مي‌كردند. اينان دو شاخه‌ي اسپهبديه و كين خوازيه از سلسله آل باوند بودند كه نسب خويش را به ساسانيان مي‌رساندند. باونديان از سده 1 ق /7م در بخش‌هايي از مازندران حكومت داشتند و با آنكه پيكارهايي سخت ميان آنان و عباسيان روي داد، استقلال خود را از دست ندادند و از نيمه دوم سده 3 ق / 9م با قيام حسن بن زيد و نشر اسلام و مذهب زيديه در طبرستان و ديلمان، به اسلام گرايش يافتند. ميان فرمانرويان اسپهبديه و كين خوازيه با سلاجقه و آتسز خوارزمشاه جنگ‌ها شد، ولي ديلميان اجازه نفوذ به آنها ندادند.
سلسله‌ي ديگري كه در نيمه دوم سده 4 ق /10م به طور نيمه مستقل بر قسمت‌هايي از ايالت جبال و كردستان و لرستان فرمان مي‌راندند، آل حسنويه نام دارند كه اصلاً كرد نژاد بودند. مؤسس اين دولت، حسنويه بن حسين كه خود شيعي مذهب بود، به قلمرو آل بويه نيز طمع داشت. آل حسنويه در نزاع‌هاي داخلي آل بويه شركت مؤثر داشتند و سرانجام نيز به دست شمس‌الدوله بويه‌اي و ابوالشوك عنازي حاكم كرمانشاه منقرض شدند.
دولت ديگري از اميران ديلمي نژاد كه از 398 تا 536 ق / 1008 تا 1142 در مركز و غرب ايران به حكومت نشستند، آل كاكويه نام دارد. نخستين شاخه اين سلسله در همدان و اصفهان تا انقراض آن به دست طغرل دوم سلجوقي دوام يافت، ولي شاخه ديگري از آن، موسوم به اتابكان يزد بيشتر بر سر كار بود. مؤسس اين دولت، علاءالدوله محمد بن دشمنزيار، معروف به ابن كاكويه است كه در اواخر عصر آل بويه در اصفهان حكومت يافت و از خليفه نيز منشور و لقب گرفت. وي پس از استيلاي غزنويان بر ولايت جبال، خطبه و سكه به نام محمود و مسعود كرد. يكي از عوامل شهرت علاءالدوله، دوستي و نزديكي ابن سينا با اوست كه وي دانشنامه علايي را نيز به نام او كرد. پس از علاءالدوله، فرزندانش در اصفهان و نهاوند و همدان به حكومت نشستند. برخي به اطاعت از طغرل گردن نهادند و برخي از برابر او گريختند؛ علاءالدوله حكومت يافت. فرمانروايي اين شاخه از آل كاكويه با حكومت 4 تن حدود يك قرن به درازا كشيد. آنان غالباً به اطاعت از سلاجقه روزگار مي‌گذاشتند. اين سلسله را قراختاييان بر انداختند. فرامرز نواده علاءالدوله آخرين امير اين خاندان كه در 536ق به قتل رسيد، يكي از مشهورترين و فرزانه‌ترين امراي آل كاكويه است.
شاخه ديگري از اتابكان يزد پس از قتل فرامرز بن علي بر اين ناحيه حكم راندند. اين سلسله را ركن‌الدين سام نواده دختري علاءالدوله علي كه از سوي سلطان سنجر سلجوقي به اتابكي دختران فرامرز كاكويي منصوب شده بود، بنيان نهاد. سام در 536ق رشته‌ي كارها را در دست گرفت و مدتي دراز فرمان راند، ولي كوشش‌هايش براي توسعه قلمرو به جايي نرسيد. پس از او برادرش عزالدين لنگر در 584 ق/1188 م به حكومت نشست و حاكمان بعدي سلسله اتابكان همه از فرزندان و نوادگان اويند. از اين سلسله 10 تن به حكومت رسيدند. آخرين آنها حاجي شاه قدرتي نداشت و يزد عملاً در دست حكام و ماموران ايلخان – بايدوخان – بودتا مبارزالدين محمد مظفري و غياث‌الدين كيخسرو اينجو بر يزد چيره شدند. اتابكان آثار عمراني بسياري در يزد برآوردند.
طغرل سلجوقي كه با فرونشاندن فتنه بساسيري خليفه عباسي را به بغداد باز آورد در رفتار با خليفه شيوه‌اي معتدل و مغاير با روش آل بويه و سامانيان پيش گرفت. وي از آغاز كار، رفتارش با خليفه مهرآميز بود، اما در عين حال گويي با او همتا مي‌دانست و تابع و مطيع او محسوب نمي‌شد. به همين سبب، برادرزاده خويش را به ازدواج خليفه قائم درآورد و خود در حدود 70 سالگي دختر خليفه را خواستگاري كرد. اين طرز برخورد با خلافت،‌ در دوره ملكشاه نواده‌ي او نيز ادامه يافت و سلطان – ظاهراً به تشويق والزام تركان خاتون، زوجه محبوب – خود خويشاوندي مجدد با خليفه را كه همچنان نشانه‌اي از برابري دو خاندان بود، طرح كرد و دختر خود را به خليفه مقتدي داد. بعدها تركان خاتون سعي كرد تا جعفر ابن مقتدي را نامزد خلافت سازد؛ گرچه اين كار پيش نرفت، اما اين طرز تلقي ساجقه مبني بر حيثيت مساوي با خلافت، در ميان سلاله‌هاي منشعب از سلاجقه مانند اتابكان آذربايجان، و نيز سلاطين خوارزم هم كم و بيش دنبال شد. يك بار اتابك جهان پهلوان ضمن اشارتي كه جنبه پيغام داشت، به خليفه عصر خاطر نشان كرد كه سلطنت تعلق به جنگجويان و اهل دولت‌دارد و وظيفه خليفه نظارت بر آن، و عبادت و اجراي شريعت است و به همان حد بايدمحدود گردد.
سلسله‌ها و دولت‌هاي موسوم به اتابكان در اين دوره از اهميت خاصي برخوردار بودند و با آنكه اغلب اوقات اين اتابكان به دولت‌هاي نيرومند مركزي وابستگي داشتند، گاه خود را مستقل مي‌خواندند و به هر حال در تحولات سياسي، اجتماعي و فرهنگي نقش مهمي برعهده داشتند.
مهمترين سلسله‌هاي اتابكان عبارتند از:
الف – اتابكان آذربايجان: سلسله‌اي از اميران ترك كه به ايلد گزيان نيز شهرت داشتند و از حدود سال 541ق/1146م به روزگاري كه دولت سلاجقه روي به افول داشت، برآمدند و تا 622ق /1225م بر اران و آذربايجان مستولي شدند. ايلدگز در اصل يكي از غلامان سلطان محمود سلجوقي يا وزير او كمال سمير مي‌بود كه سپس اران را به اقطاع گرفت و اتابك ارسلان، پسر طغرل دوم شد و به تدريج قلمرو خود را توسعه بخشيد. آخرين حاكم اين خاندان مظفرالدين ازبك نام داشت. گرچه پس از او نيز تلاش‌هايي براي احياي حكومت خاندان به ظهور رسيد، ولي سرانجام، جلال‌الدين خوارزمشاه قلمرو اتابكان را گرفت.
ب- اتابكان فارس موسوم به سلغريان: آنان هم در اين عصر برآمدند و از 543 تا 685ق/1148 تا 1286م،‌ حدود يك و نيم قرن بر فارس و برخي نواحي مجاور آن فرمان راندند و در تحولات منطقه تاثيري مهم داشتند. مؤسس اين خاندان، بوزابه نواده سلغر، از جمله‌ي اتابكان سلاجقه بود كه از سوي ملكشاه مامور فارس شد و در آنجا بر ضد دولت مركزي شورش كرد، ولي شكست خورد و مقتول گشت. سنقربن مودود برادر زاده بوزابه، مؤسس واقعي دولت اتابكان فارس به شمار مي‌رود كه دولتي نيمه مستقل، اما تابع سلاجقه، خوارزمشاهي و مغولان بنياد نهاد و به همين سبب، حكام آن توانستند فارس را از تعرض دولت‌هاي نيرومند اطراف مصون دارند و آنجا را به پايگاه علم و ادب تبديل كنند. مظفرالدين سعد بن زنگي و پسرش ابوبكر بن سعد نامورترين حاكمان اين سلسله از ممدوحان سعدي، و مرداني عادل و ديندار و درست كردار بودند. دولت اتابكان فارس به روزگار ابش خاتون يا دخترش كرد و چين برافتاد
ج – اتابكان لرستان: اينان كه از اواخر ايام سلاجقه تا حدود 4 سده بعد بر نواحي وسيعي از خوزستان و لرستان فرمان راندند، به دو شاخه تقسيم مي‌شوند: 1. اتابكان لر بزرگ كه اصلاً كرد بودند و به سبب انتساب به ابوالحسن فضلويه، به بني فضلويه، و به سبب انتساب به دومين فرمانرواي آن، نصرت الدين هزاراسب (حمدالله، 540) به هزار اسبيان مشهور شدند. اين دولت از 550 تا 827ق/1155 تا 1424م دوام يافت و سرانجام به دست شاهرخ تيموري منقرض گرديد (غفاري، 172؛ بدليسي، 56-67). 2. اتابكان لر كوچك كه آن را به سبب انتساب به بنيان‌گذار آن، شجاع‌الدين خورشيد، بني خورشيد نيز ناميده‌اند. حكومت اينان از 580 تا 1006ق/1184 تا 1597م به درازا كشيد و سرانجام به دست شاه عباس صفوي منقرض شد0 سلسلْه اتابكان لرستان به رغم يورش مغولان و سپس سلسله‌هاي رقيب چون آل مظفر و پس از آن تيموريان، تا قرن‌ها پاي بر جاي ماند و نقش قابل توجهي در تاريخ منطقه ايفا كرد.
از بطن دولت بزرگ سلجوقي – افزون بر اتابكان – دولت‌ها و شاخه‌هاي متعددي در ايران و آسياي صغير و شام بيرون آمد. درست است كه بيشتر اينان غالباً تابع دولت مركزي يا دست كم پس از ملكشاه، مطيع يكي از سلاطين رقيب بودند، ولي بسياري اوقات نيز عملاً در حوزه حاكميت خود به گونه‌اي مستقل رفتار مي‌كردند. در ايران يك شاخه از دولت سلاجقه، موسوم به آل قاورد در اوج قدرت سلاجقه بزرگ پاي گرفت و به رغم مخالفت دولت مركزي بر كرمان و سيستان و بلوچستان و حتي مدتي بر فارس و عمان فرمان راند. بنيان‌گذار اين سلسله كه به سلاجقه كرمان نيز موسومند، قاورد فرزند مهين چغري‌بيگ است كه به اقرب احتمال پس از 442 ق /1050م حكومت كرمان يافت و بهرام بن لشكرستان را كه از سوي آل بويه بر آنجا حكم مي‌راند، برانداخت؛ سپس در 455 ق/1063م فارس را از فضل بن حسن، معروف به فضلويه گرفت؛ مدت‌ها بعد به برادر خود الب ارسلان شوريد، ولي كار به صلح راست شد. با اينهمه، وي بر ملكشاه نيز طغيان كرد و جان بر سر اين كار نهاد. پس از او 11 تن از اولاد و احفادش بر كرمان و گاه فارس و عمان فرمان راندند، تا آخرين آنها، محمد پسر بهرام شاه مدتي زير نظر و به تابعيت غزان بر كرمان حكومت كرد و در 583 ق /1187م به دست ملك دينار غز برافتاد. قاورديان آثار عمراني متعددي در قلمرو خود برآوردند. بيشتر حاكمان اين سلسله مردماني دادگر و اهل آباداني و نيكي بودند.
شيوه سلاجقه در تبعيت از خلافت و در عين حال هم شأن دانستن خود با خلفا، منحصر به آنها نبود. خوارزمشاهيان هم ظاهراً به دنبال همين تفكر خود را لااقل از لحاظ سياسي هم رديف خلفا مي‌دانستند، گه گاه از تهديد خليفه و حتي عصيان بر ضد او خودداري نمي‌كردند؛ چنانكه محمد خوارزمشاه براي خاتمه دادن به تحريكات خليفه – كه غوريان و اسماعيليان را بر ضد سلطان خوارزم بر مي‌انگيخت – خود را به اعلام جنگ با او ناچار يافت و خليفه ناصر را خلع كرد؛ و سيدي به نام علاءالملك ترمذي را به خلافت برداشت. سپس با سپاه به سوي بغداد رهسپار شد تا ترمذي را به خلافت بنشاند و ناصر را خلع كند؛ اما به علت زمستان سخت و نيز اخباري كه از تعرضات مغولان مي‌رسيد، از آن كار منصرف شد و در 614 ق /1217م بازگشت. با اينهمه، اقدامات او و پدرش تكش بر ضد خليفه، حيثيت خلافت را در انظار موهون كرد و از آن مقام مقدسي كه عامه اهل سنت براي آن قائل بودند، فرود آورد.
آخرين مقاومت ضد خليفه كه در ايران عهد سلجوقي صورت گرفت و تا ظهور مغول دوام داشت، نهضت اسماعيليه‌ي نزاري به رهبري حسن صباح بود كه هرچند ا ز حيث وسعت قلمرو قابل ملاحظه نبود، ولي خليفه و سراسر قلمرو تابع خلافت را مدت‌ها به وسيله‌ي فداييان خويش دچار وحشت ساخت و سرانجام، بي‌آنكه خليفه و فرمانروايان تابع وي قادر به دفع آنها شده باشند،‌ سلطه تهديدآميز آنها به وسيله هلاكوخان مغول در 654 ق/1256 م خاتمه يافت. اما چندي بعد خلافت عباسي كه در دوره‌ي مستعصم سخت به انحطاط دچار شده بود و حيثيت سياسي و شرعي قابل ملاحظه‌اي نداشت، در 656 برافتاد.
با سقوط بغداد و قتل مستعصم، هر چند شاخه‌اي از اعقاب عباسيان در مصر يك چند زمام خلافت را در دست گرفتند، ايران از سلطه حكومت عباسيان بيرون آمد. دولتي كه به وسيله هلاكوخان در ايران به وجود آمد ودولت ايلخانان خوانده شد، تا مدتي ياساي چنگيزي را به جاي احكام اسلامي پيروي كرد و يهود و نصاري در اين مدت غالباً بيش از مسلمانان مورد اعتماد بودند. سرانجام، گرايش سومين و هفتمين و هشتمين ايلخان مغول به اسلام، ايران ايلخاني را دوباره به موضع اسلامي خويش بازگرداند. بعد از سقوط ايلخانيان، بلكه در فترت سال‌هاي آخر ايلخانان، سلاله‌هاي فرمانروايي تازه در ولايات مختلف ايران داعيه استقلال پيدا كردند. در مدتي نزديك به دو قرن (از 716ق/1316 م مرگ اولجايتو تا 907ق/1501م روي كار آمدن صفويان) در هر ولايت ايران سلسله‌اي مستقل، اما غالباً فاقد زمينه محلي، سلطنت‌هاي محدود كوچكي از نوع ملوك الطوايفي به وجود آوردند. مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از:
الف – آل كرت: اين سلسله در 643ق/1245م به دست شمس‌الدين محمد بن ابي بكر كرت بنيان نهاده شد و پادشاهان آن تا 783 ق / 1381م در منطقه‌اي در شرق ايران تا كرانه‌هاي سند فرمان راندند. آل كرت ظاهراً در اصل به تاج‌الدين عثمان مرغني نسب مي‌برند كه از نزديكان غياث‌الدين غوري بود. پسر او ركن‌الدين به عنوان حاكم قلعه خيسار به اطاعت مغولان درآمد و در لشكركشي‌ها به آنها ياري مي‌داد و به اين ترتيب، راه براي تاسيس حكومت آل كرت به دست پسر يا نواده‌اش شمس‌الدين هموار شد. 6 تن از اين خاندان طي بيش از دو قرن بر آن منطقه حكومت كردند و سرانجام تيمور گوركاني آن‌ها را برانداخت.
ب- آل مظفر: اين سلسله كه امير مبارزالدين محمد در 718 ق/ 1318 م در يزد تاسيس كرد، از لحاظ سياسي و فرهنگي از دولت‌هاي مهم اين دوره به شمار مي‌رود. مبارزالدين از امرا و نزديكان اولجايتو و ابوسعيد، ايلخانان مغول بود كه سپس محاكم يزد شد. او و فرزندانش به تدريج قلمرو خود را توسعه دادن و اصفهان و كرمان و فارس را نيز گرفتند و دامنه‌ي نفوذشان گاه تا آذربايجان نيز مي‌رسيد. 7 تن از اين خاندان حدود 80 سال بر اين مناطق حكم راندند تا سرانجام، تيموريان به روزگار شاه منصور آنان را برانداختند. چند تن از امراي اين سلسله از ممدوحان خواجه حافظ شيرازي بودند.
ج – جلاريان، اينان هم از جمله خاندان‌هاي حاكم اين دوره‌اند. مؤسس آن شيخ حسن بزرگ از امراي عصر ايلخانان، پس از عزل شاه جهان تيمور نواده گيخاتو در 740ق/1339م يا اندكي پيش از آن دولتي بنياد نهاد و اعقابش حدود نيم قرن بر بخش‌هايي از عراق ايران و عرب مسلط بودند.
يورش‌هاي خونين تيمور (771-807ق/1369-1404م) كه فاجعه حمله چنگيز و هلاكوخان را تجديد كرد، نه فقط ايران، بلكه هند و آسياي صغير و شام و نواحي ماوراء قفقاز تا روسيه را غرق وحشت ساخت.
سلاله تيمور بلافاصله بعد از مرگش با اختلافات خانگي، مدعيان داخلي و قدرت جويي مدعيان خارجي رو به رو شدند. از اخلاف او فقط پسرش شاهرخ سلطنتي طولاني داشت و بعضي از خرابي‌هاي پدر را ترميم كرد. آخرين خلف او سلطان حسين بايقرا ازتمام حكومت وسيع تيمور فقط هرات و نواحي مجاور آن را در دست داشت. مدعيان خارجي اين سلاسه عبارت بودند از اتحاديه‌هاي طوايف قره‌قويونلو (‌782-873ق/1380-1468م) و آق قويونلو (780-908ق/1378-1502م) كه غالباً در آذربايجان و نواحي مجاور با يكديگر در نبرد بودند وسرانجام، دولت صفويه برفراز خرابه‌ي حكومت آنها در آذربايجان پا گرفت و به ملوك الطوايفي دويست ساله بعد ايلخانان خاتمه داد.
دولت صفويه (907-1135ق/1501-1723م) پس از 900 سال كه از انحلال دولت ساسانيان مي‌گذشت، به قول محققان حكومت ايران اسلامي را به مرتبه دولت ملي ارتقا داد و نخستين حكومت بزرگ و يكپارچه در ايران پس از اسلام را كه از لحاظ وسعت و اعتبار كم از ساسانيان نبود، ايجاد كرد و به تعبيري ديگر ايران را از انقراض نوميدانه‌اي كه به سوي آن مي‌رفت- در واقع از تهديد دو جانبه ازبكان و عثماني‌ها – نجات داد. اين سلسله با تمسك به تشيع و رسمي كردن اين مذهب، خود را به عنوان دولتي شيعي براي مقابله با دولت‌هاي سني مجاور كه طالب و مدعي تجزيه و تقسيم ايران ميان خويش بودند، آماده كرد. ورود ايران به مرحله دولت ملي، هر چند به سبب رسمي شدن مذهب تشيع، ايران را در مقابل دولت‌هاي سني عصر در انزوا و تهديد قرار داد، اما حكومت صفوي با اقدام نسبت به جلب اعتماد و عقد اتحاد ميان ايران و ممالك اروپا، موضع خود را در مقابل عثماني يك چند استوار نگاه داشت و از آن سوي به تهديد ازبكان خاتمه داد.
از ديدگاه مذهبي، با آنكه رسمي شدن مذهب تشيع در تمام ايران به وسيله شاه اسماعيل اول بنيان‌گذار اين سلسله اعلام شد، رواج واقعي تشيع در عهد پسر وي شاه طهماسب اول تحقق يافت كه علماي شيعه را از بحرين، لبنان، كربلا و نجف به ايران دعوت كرد. وي اكابر وامراي درگاه و حكام وقت را در تمامي امور به اطاعت از مجتهد معروف عصر، شيخ علي بن حسين عاملي، معروف به محقق كركي (محقق ثاني) ملزم كرد؛ و به روايت صاحب روضات الجنات او را نايب امام، و خود را از عمال وي خواند و پيروي از اوامر و نواهي او را بر خويش واجب شمرد. محقق كركي در بسياري اوقات با شاه طهماسب همراه بود و اين همراهي، روحانيت شيعه را مشوق و محرك اختلافات شيعه و سني جلوه مي‌داد. واكنش اين سياست، اظهار تنفر و وحشت شديد علماي سني از تشيع بود. چنانكه فضل‌الله روزبهان خنجي، معروف به خواجه ملاي اصفهاني كه به دربار ازبكان پناه برد، غزاي با «مرتدان قزلباش» را براي اهل سنت واجب عيني خواند. وي در منظومه‌اي هم كه براي سلطان سليم عثماني فرستاد، او را به لشكركشي به ايران تشويق كرد. اينها نمونه‌ي اقدامات جدي پشت‌ پرده بود تا پادشاهان اهل سنت براي مخالفت يا دفع اهل تشيع متحد گردند. يك محرك شيبك شاهان ازبك در اقدام به لشكر كشي به خراسان هم كه در آن وقت انواع اختلال و اختلاف در آن راه يافته بود، همين گونه مساعي بود.
در صحت نسبت سيادت هم كه گويا از همان آغاز ظهور در بين عامه نسبت به سلسله صفويه منتشر و رايج بود و بر اساس آن صفويه، موسوي يا از اولاد امام موسي كاظم (ع)، خوانده مي‌شدند، ترديد كرده‌اند.
در واقع با توجه به تاريخ سياسي، نظامي و اجتماعي اين عصر مي‌توان گفت كه تمسك به تشيع و اصرار فراوان نخستين فرمانروايان صفوي به ترويج اين مذهب در ايران، ايجاد سدي در برابر توسعه طلبي امپراتوران عثماني و تهاجمات ازبكان بوده است و گرنه درباره پايبندي آنها به احكام اسلام و مواضع تشيع، به رغم آن دعوي‌ها و سخت‌گيري‌ها سخن مي‌توان گفت، سخت‌‌گيري‌هايي كه طوايف و اقوام سني اطراف ايران را به تهديدي براي دولت و مردم بدل كرده بود. چنانكه در پايان عهد صفويه، ميرويس افغان به همين عنوان از علماي اهل سنت براي قيام بر ضد صفويه در مكه و مدينه فتوا گرفت. فعاليت تبرائيان و تولائيان هم با آنكه قبل از صفويه در بعضي مناطق شايع بود، در اين دوره انگيزه تازه‌اي براي عميق‌تر كردن اختلافات اهل سنت و اهل تشيع در داخل و خارج ايران شد. البته اقدام صفويه در جلب حمايت دولت‌هاي غربي براي دفع دولت عثماني هم چون با نقشه‌هاي پادشاهان اروپا موافق بود، جواب مساعدي يافت و اعتماد آنها را براي اقدام به جنگ با عثماني‌ها جلب كرد.
مبادله سفرا بين ايران صفوي و بعضي از دول اروپايي – با آنكه اروپاييان اقدام جدي وقاطعي براي عقد اتحاد با ايران بر ضد عثماني، يا تعهد پرداخت قسمتي از مخارج اين جنگ‌ها و حتي در اختيار نهادن سلاح‌هاي آتشين به عمل نياوردند – گاه مانع اقدام عثماني‌ها به تعرض‌هاي متوالي نسبت به ايران مي‌شد. سكوت و عدم همكاري پادشاهان سني مغول هند هم به سبب رابطه دوستي با ايران و خاطره‌ي نسبتاً خوبي كه همايون پادشاه در دوره پناهندگي به ايران داشت، اتحاد تمامي قواي سني شرق و غرب را بر ضد ايران غير ممكن مي‌ساخت. از اين رو، با وجود حملات مكرر ازبكان به خراسان، شدت خشونت آنها نسبت به شيعه خراسان منجر به انتزاع خراسان از قلمرو صفوي نشد. عثماني‌ها هم كه مكرر از جانب آذربايجان و عراق به ايران هجوم آوردند و يك چند بر تبريز و ولايات كردستان تا حدود همدان هم پيش آمدند، در تعرض خويش توفيقي حاصل نكردند.
تصور اتحاد بين صوفي اعظم با اروپا و تردد دائم سفرا بين آنها غالباً موجب ادامه توهم عثماني‌ها نسبت به خطر ايران مي‌گرديد. در بين پادشاهان صفوي، شاه عباس اول اين توفيق را پيدا كرد كه با دفع ازبكان و باز پس گرفتن ولايات ايران از دست مهاجمان عثماني، آنها را از اتحاد بر ضد ايران باز دارد. به علاوه، وي به علت هوشياريي كه در امور سياسي عصر داشت – درست در همان ايام در اروپا مشغول اختراع و تكميل صنايع جنگي بودند – به كمك برادران شرلي انگليسي كه ظاهراً به عنوان سياح، و در واقع براي ماموريت سياسي نزد او آمده بودند، كوشيد به تاسيس توپخانه و استفاده بيشتر از اسلحه آتشين توفيق يابد. استفاده شاه عباس از آنان براي ايجاد سپاه منظم و تازه‌اي به نام شاهسون و تاسيس توپخانه كارآمد حاكي از موقع شناسي او بود.
به گفته هرن براي آنكه لياقت شاه عباس براي عنوان «كبير» تاييد گردد، كافي است كه بين اوضاع ايران هنگام جلوس و هنگام وفات او به درستي مقايسه شود. البته حرص و طمع در جمع‌ اموال در بين اسلاف و اخلاف او هم وجود داشت و تا حدي ناشي از تصور تزلزل دائم اوضاع بود. با وجود اين، آنچه شاه عباس را از لحاظ اخلاقي تا حدي قابل ملامت مي‌‌سازد، خشونت او نسبت به اولاد خود و خاندانش است كه صفويان را بعد از او از جانشينان لايق محروم كرد. بعضي تعصبات ديگر نسبت به طوايف و افراد مورد سوءظن هم كه او را به اعمال وحشيانه وا مي‌داشت، سيماي درخشانش را در آيينه تاريخ تيره كرده است. از جمله خشونت او نسبت به نقطويه و قتل و آزار و تبعيد آنها، وي را سخت منفور كرد. حتي داستان يوسفي تركش دوز و بر تخت نشاندن او به جاي خويش وي را به شدت به اوهام پرستي متهم ساخت. نامه معروف اكبر امپراتور هند كه او را بر اينگونه تعصب‌ها ملامت كرد و مورد توجه او واقع نشد، اگر سرمشقي براي اخلاف او واقع مي‌گشت، شايد جلوگيري از سقوط صفويه در عهد شاه سلطان حسين غير ممكن نبود.
سقوط صفويه را در عهد شاه سلطان حسين، نبايد تنها به غلبه جنگي افاغنه شورشي قندهار منسوب داشت و عوامل ديگر موجود در جامعه صفوي را هم بايد در نظر گرفت؛ شهوت پرستي سلطان كه به حضور او در حرم خانه منجر مي‌شد، تعصب او كه به شدت نسبت به آزار اهل سنت معطوف بود، سوءظنش نسبت به سرداران و امراي غير قزلباش، گماشتن حكام ظالم وبي‌مسئوليت بر ولايات سني نشين، بي‌توجهي به امنيت در ولايات دور دست مانند كرمان – خاصه امنيت رعاياي زردشتي – دهن‌بيني افراط آميز او كه هر چه مي‌شنيد، بي‌تامل قبول مي‌كرد – و بدين سبب، معروف به «شاه سلطان حسين يخشي دُر» گرديده بود– نيز در عدم اعتماد سپاه و جامعه به او تاثير داشت. بي‌بند و باري اقتصادي هم كه به علت توقف تجارت گاه منجر به بسته شدن سرحدات مي‌شد، عامل مخرب در بنيه مالي خزانه بود. دربار خليج فارس و بنادر را تسليم اعمال قدرت و راهزني پرتغالي‌ها و انگليسي‌ها كرده، و تجارت با هند دشوار شده بود. حكام ولايات در ارسال مال همواره تعلل مي‌كردند و حساب‌هاي مجعول به ديوان مي‌فرستادند. تجار حريص و احياناً رباخواريهاي امتعه را دائم بالا مي‌بردند و در چنان احوال تنگي و سختي، احتكار مواد غذايي و عدم نقل وانتقال غلات از دهات به شهر، و انواع حقه‌هاي ديگر كه بازار و خريد و فروش را فلج كرده، و كاسبان كم بضاعت كوچه و برزن را به افلاس و ورشكستي كشانده بود، در ضعيف كردن روحيه مقاومت مردم و سپاه در مقابل مهاجمان تاثيري بسيار قوي داشت. سكون و آرامشي هم كه به علت گرفتاري‌هاي داخلي عثماني و ازبكان در تعرض به خاك ايران پيدا شده بود، خود موجب پراكندگي سپاه و هم فقدان مهارت جنگي در آنها شد.
با آنكه بعد از يك محاصره طولاني از جانب افاغنه و اعوان آنها، تاج صفوي خاضعانه و با اظهار تسليم به تقدير، به محمود غلزايي مهاجم افغان داده شد و در اندك مدت با وفات او به پسر عمش اشرف افغان رسيد، موجب تسلط افاغنه بر اصفهان نشد. هر چند آنها با خشونت بسيار و براي گرفتن زهر چشم از مردم كشتار كردند، عاقبت اشرف با وجود مقاومت بسيار، مقابل سپاه قزلباش كه نادر قلي افشار به عنوان سردار سپاه طهماسب سوم آن را رهبري مي‌كرد، مغلوب و مقتول شد و افاغنه سراسر خاك ايران را ترك كردند (1142 ق/1729م). سردار افشار كه به دنبال حوادث مختلف و خلع شاهزاده صفوي در 1148 ق به سلطنت رسيد، در پي اخراج متجاوزان ترك و روس و تنبيه ازبك و عثماني، مدعيان داخلي و شورشيان محلي را به سختي سركوب كرد، هند را گرفت و با غنايم بسيار از آنجا بازگشت. وي حتي در صدد تهيه بحريه‌اي به كمك يك انگليسي، به نام جان التون، برآمد كه قرين توفيق نشد. نادر در ضمن سعي كرد اختلاف شيعه و سني را به حداقل برساند كه اين نيز ممكن نشد و چندي بعد با قتل او (1160ق/1747م) سلسله افشاريه گرفتار اختلافات داخلي و ضعف و تجزيه گشت.
از اين تجزيه و اختلاف، كريم خان زند سر برآورد. اما حكومت پدرانه او بحران ايران را كه دچار مشكلات اقتصادي، نظامي و سياسي بود– به رغم كوشش‌هايش در ايجاد دولتي يكپارچه و منسجم و ايجاد آرامش و رفاه، به سبب جنگ‌هاي اجتناب ناپذير با افغانان و عثمانيان و مخالفان داخلي و نيز ناآرامي‌هاي جنوب و غرب ايران – رفع نكرد. بعد از او سلسله زنديه دچار بحران شد.
با انقراض زنديان كه لطفعلي خان مردانه از آن دفاع كرد، حكومت ايران به دست آقا محمد خان قاجار افتاد و با حكومت او و سپس برادرزاده‌اش فتحعلي شاه، نظام اتحاد دين و دولت مخصوصاً در شكل ناهنجاري كه در عهد شاه سلطان حسين داشت، به ايران بازگشت و از فضاي سياسي تازه‌اي كه مقارن همان ايام با انقلاب فرانسه در دنيا پيدا شد، تاثيري حتي آن اندازه كه در همان ايام در مصر و عثماني و هند ظاهر شده بود، به ايران نرسيد و تلاش‌هاي مثبت عباس ميرزا نايب‌السلطنه در ايجاد تحولات فرهنگي، صنعتي و نظامي چندان قرين توفيق نگرديد. توجه فتحعلي شاه و عباس ميرزا نايب‌السلطنه به فرانسه، يعني قدرت نوين اروپا و نيز عطف نظر ناپلئون به ايران ناشي از تمايل هر دو طرف به محو يا تحديد منافع انگلستان و روسيه در شرق بود. اين معني مدتي ايرانيان را اميدوار گردانيد، ولي به رغم گسيل ژنرال گاردان به ايران و عقد معاهده فينكن‌اشتاين و برخي اصلاحات مختصر، تغيير عميقي در ايران پديد نيامد. فقط جنگ‌هاي ايران و روس و عهدنامه‌هاي مفتضحانه گلستان در 1228 ق /1813م، و تركمان چاي در 1243ق /1828م به رغم دلاوري‌هاي سپاه ايران و شخص عباس ميرزا بر ايران تحميل شد. گرچه اين حوادث ديدگاه اهل نظر را به لزوم اصلاحات و تجديد نظر در سازمان نظامي، فرهنگي و اداري كشور متوجه گردانيد، اما اين انديشه با وجود پادشاهان مستبد و رجال استبداد خواه تا دوران ميرزاتقي خان اميركبير، آن هم به گونه‌اي كه عملاً موانع زيادي بر سر راه بود و بسياري از اهداف اصلاح گرايانه وي نافرجام ماند، مجال بروز و ظهور نيافت.
انقلاب مشروطيت كه ايران را تا حدي از استبداد شديد شاه قاجار رهانيد. البته غير از اقتضاي فضاي سياسي جديد در غرب و شرق، عوامل و اسباب مختلف داشت. عوامل فكري اين انقلاب، كساني چون سيد جمال‌الدين اسدآبادي، ملكم خان، فتحعلي آخوندزاده، ميرزا آقا خان كرماني و طالبوف تبريزي بودند؛ و عوامل سياسي و اجتماعي آن، كساني چون علي خان امين الدوله، نصرالله خان نائيني،‌ ميرزا جعفر خان مشيرالدوله، ميرزا يوسف خان مستشارالدوله، ملك المتكلمين و سيد جمال اصفهاني به شمار مي‌روند. رهبري واقعي اين انقلاب را مجتهدان بزرگ تهران سيد محمد طباطبايي و سيد عبدالله بهبهاني در دست داشتند كه «سيدين سندين» خوانده مي‌‌شدند. مظفرالدين شاه كه حكم مشروطيت را امضا كرد و اساس آن به نام او «عدل مظفر» خوانده شد، اندك مدتي بعد از توشيح فرمان درگذشت. محمد علي ميرزا وليعهد وي كه از اول با اساس اين نهضت مخالف بود،‌ چون بر تخت نشست، ضديت خود را تشديد كرد. بعد از كشمكش‌هايي بين مجلس و پادشاه جديد كه سرانجام منجر به بمباران مجلس و توقيف و محاكمه و قتل عده‌اي از آزادي خواهان شد، جنبش‌هاي ولايات تدريجاً بر استبداد صغير شاه غالب شد و تهران به دست مجاهدان گيلان و بختياري افتاد (26 جمادي الآخر 1327) و آذربايجان كه به رهبري دو سردار رشيد خود ستارخان و باقرخان بر ضد استبداد جنگيده بود، از شركت در فتح تهران بازماند، اما در افتخار آن شريك شد.
محمد علي شاه كه به تشويق و استظهار عمال روسيه تزاري در مخالفت با مشروطيت اصرار داشت، به سفارت روس پناه برد و استعفا كرد. بدين‌گونه، انقلاب مشروطيت باز پيروز شد، اما چون اين انقلاب مظهر آرمان عدالت خواهي تجار و روحانيان و اعيان بود، از حد ايجاد يك عدالت خانه و مجلس شورا تجاوز نكرد و حوادث جنگ جهاني اول و توطئه پنهاني دولت‌هاي قدرتمند اروپا آن را از توسعه باز داشت. سلطنت احمدشاه هم كه هنگام جلوس به جاي محمد علي شاه كودك بود، قدرت و اعتباري نيافت. شاه جديد بعد از آنكه از سلطه‌ي دو نايب‌السلطنه خويش – عضد الملك قاجار و ناصر الملك قراگوزلو – بيرون آمد، خود را مرعوب رجال عصر يافت. سرانجام، رضاخان سردار سپه كودتايي به كمك سيد ضياءالدين طباطبايي بر ضد وي به راه انداخت و او ايران را در 1302 ق به قصد اروپا ترك كرد. كودتاي ياد شده كه به الزام قواي انگليس و ژنرال آيرنسايد شكل گرفت، تدريجاً به خلع احمد شاه و نصب سردار سپه به سلطنت موقت (9 آبان 1304) و سپس دائم منجر گشت (22 آذر 1304).
از اين پس، از انقلاب مشروطه اثري نماند؛ فقط ظواهر آن از جمله تفكيك قوا، وجود جرايد و مجلس و تشكيل كابينه باقي ماند كه اين‌ها همه نقاب يك استبداد جديد بود. سردار سپه سياست خود را به الزام كساني كه او را روي كار آورده بودند و تا حدي تحت تاثير مصطفي آتاتورك كه وي از او تقليد مي‌كرد، بر اساس ترقي مادي ايران قرار دارد و سعي كرد هر چه بيشتر مانع مداخله روحانيان در امور گردد. پسرش محمدرضا هم كه بعد از او به سلطنت رسيد (25 شهريور 1320)، بعد از قبضه قدرت، همچنان سياست استبدادي و ضد روحاني پدر را پيش گرفت و به اتكاي عمال خارجي، خاصه آمريكايي نسبت به مخالفان شدت عمل و خشونت به خرج داد تا قيام اسلامي او را وادار به ترك ايران كرد (26 دي 1357) و نظام سلطنتي از ايران برافتاد (22 بهمن 1357) و جاي آن را جمهوري اسلامي گرفت كه به سعي و اهتمام امام خميني ايجاد گرديد.
* منبع: زرين كوب، عبدالحسين. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 544 ـ 530

انقلاب اسلامی
1- مقدمه

بررسي تحليلي تاريخ دو قرن اخير ايران، بخصوص سالهاي پس از 1300 از جهات بسياري حائز اهميت است. چگونگي نفوذ،‌ حضور و سلطه استعمار و جابه‌جايي دو امپراتوري استعماري و چگونگي برخورد جريانهاي فكري مختلف با مسائل سياسي و فرهنگي و همچنين نقش مردم از زمانهاي مختلف و تاثير حضور آنان در تحولات سياسي ـ اجتماعي، براي سياستگزاران و مديران كشور بشدت مورد نياز مي‌باشد.علل و عوامل شكل‌گيري و چگونگي روند انقلاب اسلامي از دهه 40 تا كنون همچنان مورد بحث و بررسي و اختلاف نظر مي‌باشد. هر يك از گروهها و جريانهاي سياسي و اعتقادي به گونه‌اي موضوع را تجزيه وتحليل و نتيجه گيري كرده‌اند.
اگر چه بسياري سعي كرده‌اند اين انقلاب را در رديف ساير انقلابها و تحولات معمول دنيا بدانند اما در عمل نظرات آنان با واقعيتها فاصله زيادي دارد. زيرا نيروي اين انقلاب مردمي و اسلامي بدون هيچ‌گونه مرزبندي طبقاتي و گروهي بوده و ايدئولوژي ان اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله مي‌باشد كه سازش با نظامهاي رايج دنيا ندارد و رهبري آن توسط يكي از مردان كم نظير تاريخ حضرت امام خميني (ره) با ويژگيهاي خاص خود بود. به همين دليل جريانات و تحولات قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مخالف غالب تحليها و پيش بيني‌هاي سياستمداران وتحليگران سياسي بود.واقعيت اين است كه دنيا با چنين انقلابي آشنايي نداشت و لذا در برخورد با آن نيز شيوه‌ها و روشهاي معمول را به كار مي‌گرفت كه كارآيي و تاثير چنداني در سير جريان ديده نشد. اگر نظرهاي مختلفي كه در مورد علل تكوين وداوم انقلاب مطرح شده تدوين شود طبعاً صاحبنظران داخلي تائيد مي‌كنند، اين است كه عوامل اساسي انقلاب عبارتند از:
1. رهبري حضرت امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي كه با شيوه‌اي استثنايي و فوق‌العاده‌ رهبري و فرماندهي را به عهده گرفتند و تا پيروزي نهايي هدايت جريانات را به نحو احسن انجام دادند. ويژگيهاي شخصي و رهبري امام خود موضوع بحثي جديد در جامعه شناسي سياسي مي‌باشد.
2. حضور يكپارچه و متحد مردم در تمامي صحنه‌ها قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، آن چنان توان و قوتي ايجاد نمود كه هيچ‌گونه امكاني براي مقابله با آن در اختيار رژيم شاه و اربابانش نبود.
3. اعتقاد به اسلام و موازين و ارزشهاي آن و همچنين عشق به خاندان پيامبر و اسوه بودن آنان براي مردم و الهام از زندگي و شهادت آنان در راه خدا خصوصاً درس گرفتن از عاشورا، آن چنان تحولي به وجود آورد كه نه تنها براي خارجيان بلكه براي سران و كارگزاران سياسي ـ امنيتي رژيم شاه هم بخوبي شناخته شده نبود.
به همين دليل در كليه تجزيه و تحليهاي سياسي و اقتصادي و امنيتي اعتقادات مردم و نقش ونفوذ علما مورد توجه نبود واتفاقاً‌ مهمترين انگيزه انقلاب هم بي‌اعتنايي و تضعيف اسلام در امور مختلف كشور توسط رژيم شاه بود.بعضي تلاش كرده‌اند تا مدرنيسم و صنعتي شدن، توسعه ارتباطات و مبادلات با غرب را علت اصلي بروز انقلاب اسلامي تحليل و تبليغ نمايند اما واقعيت اين است كه مقابله با مظاهر فاسد فرهنگ غرب و تهاجم همه جانبه سلطه استعماري براي از بين بردن هويت اعتقادي و فرهنگي يكي از عوامل اصلي انقلاب مردم مسلمان بود. زيرا اسلام با روابط مناسب و سازنده و مبادلات منطقي مخالف نيست بلكه تاييد كننده و مشوق است.به طور خلاصه مي‌توان گفت 22 بهمن 1357 نه تنها سرآغاز دوران جديدي در تاريخ تحولات ايران بود، بلكه تغييرات زيادي را در سطح منطقه و در سطح بين‌المللي به دنبال داشته است كه در تاريخ پس از پيروزي انقلاب اسلامي مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد.

2- روز شمار
روزشمار سال 1357
10 فروردين: كشتار مردم يزد در مراسم چهلم شهداي تبريز
29 مرداد: كشتار فجيع مردم با به آتش كشيدن سينما ركس آبادان توسط رژيم شاه
5 شهريور: آموزگار استعفا ميدهد
6 شهريور: شريف امامي به نخست وزيري منصوب ميشود
13 شهريور: اولين تظاهرات گسترده بعد از برگزاري نماز عيدفطر به امامت شهيد مفتح در تپههاي قيطريه
17 شهريور: اعلام حكومت نظامي در تهران و چند شهر ديگر و قتل عام هزاران نفر از مردم در ميدان (ژاله سابق) تهران
23 شهريور: اعلام عزاي عمومي و اعتصاب سراسري به فرمان امام
11 مهر: هجرت امام از عراق به سوي كويت
13 مهر: هجرت امام خمين از عراق به پاريس
19 مهر: اعتصاب روزنامه ها و درخواست آزادي مطبوعات و رفع سانسور
23 مهر: با قبول دولت مبني بر لغو سانسور روزنامهها منتشر شدند
13 آبان: كشتار تعدادي از دانشآموزان و مردم و همچنين تخريب، انفجار و آتش زدن تعدادي از اماكن و اموال عمومي و خصوصي توسط عوامل رژيم شاه و استعفاي شريف امامي و انتصاب ازهاري به نخست وزيري
26 دي: فرار شاه و عدهاي از اطرافيان و خانوادهاش
7 بهمن: تحصٌن روحانيون در دانشگاه تهران به عنوان اعتراض به جلوگيري از ورود امام خميني به ايران
12 بهمن: ورود امام خمين به ايران
15 بهمن: انتخاب دولت موقت انقلاب اسلامي
21 بهمن: شكسته شدن حكومت نظامي به فرمان امام خميني توسط مردم
22 بهمن: پايان حاكميت آمريكا و ديگر دولتهاي خارجي و انقراض رژيم ستمشاهي و نابودي عوامل وايادي آنها و سرآغاز دروان حاكميت نظام جمهوري اسلامي ايران

3- زندگينامه حضرت امام خميني (ره)
رهبر و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، فقيه و عارف تولد 30 شهريور 1281 (20 جمادي الثاني 1320 ق. = 24 سپتامير 1902 م)، خمين.
درگذشت 14 خرداد 1368،‌تهران بيمارستان قلب، روح‌الله مصطفوي[1] مشهور به موسوي خميني، فرزند سيد مصطفي موسوي از علماي آن زمان در پنج ماهگي پدرش را از دست داد. خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت پدرش را در مسير خمين به اراك به شهادت رساندند. بستگان وي براي اجراي حكم الهي قصاص به تهران (دارلحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجراي عدالت اصرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد.
دوران كودكي را تحت سرپرستي مادرش(بانو هاجر) از نوادگان آيت الله خوانساري (صاحب زيده التصانيف)، و نزد عمه‌اش (صاحبه خانم) سپري كرد،ولي در پانزده سالگي هم مادر و هم عمه‌اش را از دست داد.
از نوجواني به تحصيل معارف روز و علوم مقدماتي و سطح حوزه‌هاي دينيه و از جمله ادبيات عرب،‌منطق و فقه و اصول پرداخت و نزد معلمين و علماي منطقه(نظير ميزرا محمود افتخار العلماء، حاج ميرزا نجفي خميني، آيت الله شيخ علي محمد بروجردي،آيت الله محمد گلپايگاني و آيت الله عباس اراكي و بيش از همه نزد برادر بزرگش آيت الله سيد مرتضي پسنديده) فرا گرفت و در سال 1298 عازم حوزه علميه اراك شد. پس از تحصيل بساري از دروس در اراك، عازم حوزه علميه قم شد. در قم در علوم فلسفه و اخلاق استادان او آيت الله محمد علي شاه‌آبادي و آقاي سيد ابوالحسن حكيم قزويني و حاج ميزرا جواد آقا ملكي تبريزي بودند و علم منقول و فقه و اصول را از محضر آيت الله عبدالكريم حائري يزدي و آقا ميرسيد علي كاشاني فرا گرفت. ايشان درهمان اوان در دروس فقه و اصول آيت الله عبدالكريم حائري يزدي و آيت الله يثربي حضور و به مراتب فقه و اصول احاطه يافت و به اجتهاد رسيد.
در سال 1339 ق. كه آيت الله عبدالكريم حائري يزدي در گذشت آيت الله العظمي خميني ديگر خود يكي از فضلا و مدرسين حوزه علميه قم به ويژه در رشته فلسفه، تهذيب نفس و اخلاق گرديده بود كه بعدها در تدريس فقه و اصول فقه نيز نام‌آور شد. ايشان كه در همان زمان با محافل و شخصيت‌هاي ضد درباري ارتباط كامل داشت،‌در مبارزه عليه حكوت رضاخان درحد اقتضاي سن خود كوشش مي‌نمود. ايشان عليه رژيم فرزند رضا خان نيز مبارزه و افشاگري مي‌كرد و بعد از رحلت آيت الله عبدالكريم حائري يزدي، آيت الله حسن بروجردي را در حد امور و مسائل ياري رساند. بعد از درگذشت آيت الله بروجردي حوزه علميه قم و محافل روحاني ديگر او را به عنوان (‌آيت الله العظمي خميني) شناختند.
در سال 1340 با تشكيل انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و طرح لوايح شش گانه شاه امام خميني مخالفت قاطع خود را عليه رژيم آغاز كرد. با پيش آمدن واقعه خونين 15 خرداد ايشان به دنبال نطقي كه عليه رژيم ايراد نمود، دستگير و به پادگان عشرت آباد تهران منتقل شد. يك سال پس از آزادي مجدداً در مخالفت با" كاپيتولاسيون" سخنراني ايراد كرد كه منجر به تبعيد ايشان در سيزده آبان سال 1344 به تركيه شد. مدتي بعد امام از تركيه به عراق منتقل شد و قريب به پانزده سال به حالت تبعديد در نجف اشرف به سر برد. سرانجام پس از شهادت پسرشان ـ آيت الله سيد مصطفي خميني ـ به دست رژيم و پس از آن كه از عراق به پاريس رفت و با فرار شاه،‌در 12 بهمن 1357 با ورودشان به خاك ميهن،‌استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي را براي مردم ايران به ارمغان آوردند و در 22 بهمن ماه 1357 با حمايت توده‌هاي ميليوني مردم رژيم شاهنشاهي در ايران را سرنگون ساخت و براي نخستين بار در ايران حكومت جمهوري اسلامي را برقرار نمود و به عنوان امام همه مسلمانان جهان به رسميت شناخته شد. امام خميني ده سال پس از تاسيس جمهوري اسلامي ايران در ايران و هدايت انقلاب اسلامي در اين مدت در چهاردهم مرداد سال 1368 در تهران درگذشت.

4- جنگ تحمیلی
الف) آغاز تهاجم دشمن
صدام حسين در تاريخ 26/ 6/ 59 با حضور در جلسه فوق العاده مجلس ملي عراق قرارداد مرزي ششم مارس 1975 بين ايران و عراق، موسوم به"قرارداد الجزاير"را كه خود شخصاً آنرا امضاء كرده بود بطور يك جانبه لغو و اعلام كرد:
"(من‌) در برابر شما اعلام مي كنم كه ما قرارداد ششم مارس 1975 الجزاير را كاملاً ملغي مي دانيم و شوراي فرماندهي انقلاب، تصميم خود را در اين زمينه اتخاذ خواهد كرد."
مجلس ملي عراق نيز در يك جلسه فرمايشي فوق العاده در همان شب تصميم شوراي فرماندهي انقلاب عراق را مورد تأييد قرار داده، در پايان جلسه خود طي پيامي براي صدام حسين اعلام داشت:
"تصميم شوراي فرماندهي مبين اراده مردم عراق دائر بر رد كهنه پرستي و مقابله با تجاوز مي باشد".
و بالاخره رژيم عراق عليرغم اعلام تعهد نسبت به مفاد منشور ملل متحدو بر خلاف بند يك ماده 33 اين منشور در مورد عدم توسل به زور و مراجعه به راه هاي مسالمت آميز در هنگام اختلاف بين دولت ها در روز 31 شهريور ماه طي يك حمله ي گسترده در جبهه اي بطول بيش از 1300 كيلومتر به خاك ميهن اسلامي ايران تجاوز و در جنوب تا نزديكي شهر اهواز پيشروي نمود.
در اين حمله ي گسترده شهرهاي بسياري از جمله خرمشهر،‌ قصر شيرين، هويزه، موسيان، سومار، خسروي، ازگله، گيلان غرب، آبادان، بستان، مهران، سوسنگرد، شوش، نفت شهر يا صد درصد ويران گشت و يا آسيب كلي ديد.
همچنين بيش از 1300 روستا در مناطق تحت اشغال دشمن ويران گشت كه از جمله آنها: 365 روستاي عرب نشين خوزستان بود كه اهالي آنها نيز به گروگان گرفته شد.
بدين ترتيب در تاريخ 31/6/59 جنگي تمام عيار آغاز شد كه دريك سوي آن نظامي استبدادي و مبتني به زور قرار داشت و در سوي ديگر آن حكومتي مردمي.
در يك سوي آن مردمي كه هيچ تمايلي به جنگ نداشتند و به زور روانه جبهه هاي جنگ شده اند و در سوي ديگر مردمي كه بر تن فرزندان خود كفن مي پوشاندند و آنها را آماده دفاع از اسلام و ميهن اسلامي خويش مي ساختند.
در يك سو حكومتي كه نظاميان آن گروه، گروه خود را تسليم جبهه مقابل مي كردند و يا در هنگام فرار از جبهه جنگ توسط فرماندهان خود اعدام مي شدند و در سوي ديگر سالخوردگان و نوجوانان كه عاشق شهادت بودند و داوطلبانه به جبهه ها روي مي آوردند.
رژيم عراق با دريافت اطلاعات خود از عوامل ضد انقلاب داخلي و دستگاه هاي جاسوسي به مدت بيست ماه پس از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي به توطئه چيني و تهيه مقدمات جنگ پرداخت تا سرانجام در 31 شهريور ماه 1359 حمله گسترده خود را به خاك جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد و قسمت وسيعي از اراضي نواحي غربي و جنوبي ايران را به تصرف خود در آورد.
در اين مدت بيست ماهه زمينه سازي جنگ، رژيم عراق با حمايت از ضد انقلاب داخلي تلاش مي كرد كه حكومت مركزي جمهوري اسلامي ايران را تضعيف نمايد و اقليت هاي قومي و زباني ايران را عليه حكومت مركزي تحريك كند. رژيم عراق خوزستان را عربستان ناميد و علناً نقشه هايي چاپ كرد كه در آن خوزستان، عربستان ناميده شده و به عنوان بخشي از خاك عراق قلمداد شده بود.در يك سو حكومتي كه نظاميان آن گروه، گروه خود را تسليم جبهه مقابل مي كردند و يا در هنگام فرار از جبهه جنگ توسط فرماندهان خود اعدام مي شدند و در سوي ديگر سالخوردگان و نوجوانان كه عاشق شهادت بودند و داوطلبانه به جبهه ها روي مي آوردند.
رژيم عراق با دريافت اطلاعات خود از عوامل ضد انقلاب داخلي و دستگاه هاي جاسوسي به مدت بيست ماه پس از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي به توطئه چيني و تهيه مقدمات جنگ پرداخت تا سرانجام در 31 شهريور ماه 1359 حمله گسترده خود را به خاك جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد و قسمت وسيعي از اراضي نواحي غربي و جنوبي ايران را به تصرف خود در آورد.
در اين مدت بيست ماهه زمينه سازي جنگ، رژيم عراق با حمايت از ضد انقلاب داخلي تلاش مي كرد كه حكومت مركزي جمهوري اسلامي ايران را تضعيف نمايد و اقليت هاي قومي و زباني ايران را عليه حكومت مركزي تحريك كند. رژيم عراق خوزستان را عربستان ناميد و علناً نقشه هايي چاپ كرد كه در آن خوزستان، عربستان ناميده شده و به عنوان بخشي از خاك عراق قلمداد شده بود.
مقامات اين رژيم نيز بارها اعلام كردند كه آمادگي دارند به هر حركت تجزيه طلبانه اي كمك كنند و ايران را به ملت هاي كوچكي تقسيم نمايند، از جمله صدام حسين در تاريخ 24 اسفند ماه 1359 اعلام كرد: (عراق‌) آماده است هرگونه كمك، منجمله اسلحه گرم در اختيار گروه هاي مخالف ايراني بگذارد، عراق ديگر مايل نيست كه ببيند ايران وحدت خود را حفظ مي كند. و يا سعدون حمادي وزير خارجه وقت عراق در تاريخ 16 فروردين ماه 1360 گفت:"مراجع مشخص مشغول بحث درمورد تجزيه جغرافيائي ايران مي باشند".
رژيم عراق علاوه بر تحريك اقليت هاي قومي و زباني ايران و حمايت از ضد انقلاب از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، در نواحي مرزي نيز عملاً دست به حملات و تحريكات مكرر زد، بطوريكه تا 31 شهريور ماه 1359 جمعاً 636 مورد از تجاوزات زميني و هوايي ارتش عراق عليه خاك جمهوري اسلامي ايران به ثبت رسيده است.
اين تجاوزات از تاريخ 13 فروردين ماه 1358 يعني، تنها 50 روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تجاوز هوايي به شهر"مهران"آغاز گشت و همچنان تا حمله گسترده عراق به ايران ادامه يافت.

ب) مقاومت مردمي در برابر دشمن
هر چند كه عدم آمادگي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي در ابتداي جنگ براي مقابله با دشمن و عدم تجهيز نيروهاي مردمي براي حضور در جبهه ها باعث شد كه نيروهاي بعث عراق بتوانند در چند روز اول جنگ مناطق وسيعي از خاك ميهن اسلامي ايران را به تصرف خود در آورند ولي اين پيشروي بيشتر در مناطق غير مسكوني صورت گرفت و مردم جان بر كف شهرهاي جنوبي ايران بخصوص آبادان، خرمشهر، اهواز، دزفول، سوسنگرد،... با دستي خالي در برابر نيروهاي متجاوز تا دندان مسلح عراق مقاومت كردند و جلوي نفوذ افراد بعثي را به شهرهاي ايران گرفتند، حماسه ها آفريدند و براي جلوگيري از سقوط شهرها تا سرحد شهادت ايستادگي كردند، اين مقاومت و ايستادگي چونان بود كه هنوز چند روز از آغاز جنگ نگذشته بود كه سران حزب بعث و فرماندهان نظامي رژيم عراق دريافتند كه محاسبات آنها و اطلاعاتي كه به آنها داده شده بود مبتني بر واقعيت نبوده است و آنچه در اين ميان از قلم افتاده است،‌ نيروي پر توان مردم ايران مي باشد كه چون سدي استوار در مقابل اين تجاوز ايستاده اند و لذا اميد فتح سه روزه ايران سرابي بيش نبوده است و بايد هر چه سريعتر خود را از مهلكه نجات دهند.
مقاومت و پايمردي مردم ايران و شكست رژيم عراق در رسيدن به اهداف تعيين شده اش بحدي آشكار بود كه رسانه هاي گروهي غربي كه همواره دشمني خود را به جمهوري اسلامي ايران نشان داده اند و در طول جنگ غالباً از رژيم عراق حمايت كرده اند، يك هفته پس از آغاز جنگ مجبور شدند اعتراف نمايند كه عراق نه تنها نتوانسته به اهداف خود برسد، بلكه تلفات سنگيني را نيز متحمل گرديده است.
روزنامه"گاردين"در شماره مورخه 5/7/59 خود پس از بيان حوادث چند روز اول جنگ چنين نتيجه گيري مي كند:
"نيروهاي مسلح عراق هفته خوبي را پشت سر نگذاشتند، عراق نه به پيروزي هاي قابل توجهي دست يافته است و نه به پيروزي هاي سطحي بر يك دشمن كه نيروهاي نظاميش مختل و نابسامان است."
اين روزنامه به تاريخ 7/8/59 نيز از قول خبرنگارش"ديويد فرهول"كه از روزهاي جنگ خط اول جبهه هاي جنگ عراق را مورد بازديد قرار داده بود تحليلي ارائه داده، نوشت:
تا آنجا كه مي توان برنامه اوليه عراق را در جنگ حدس زد مي توان تنها آنرا نوعي فريب خوردگي دانست.
بسياري علائم حاكي از اين بود كه با يك يورش سريع هوايي و سرانجام با يك حمله كاري موضوع خاتمه يافته (حكومت جمهوري اسلامي سرنگون شود)، و كليه وقايع توسط مطبوعات جهاني بررسي و گزارش شود.
اين برنامه يك هفته كارگر افتاد ولي بتدريج سرعت پيشروي عراق كاهش يافت و در پاره اي از موارد كاملاً متوقف ماند.صدام اشتباهاً به شورش اعراب ايران و استقبال آنها از قواي مهاجم عراق دل بسته بود، در حاليكه:"هيچگونه طغياني از جانب آنها مشاهده نشد.
سئوالي كه باقي مي ماند اين است كه آيا رئيس جمهوري عراق يك بهانه منطقي براي توجيه شكست برنامه هايش ارائه مي دهد يا نه". روزنامه ي"تايمز"نيز در تاريخ 9/7/59 در سرمقاله ي خود تحت عنوان"هرگز به يك انقلاب حمله نكن"چنين اظهار نظر مي كند:
"محاسبات اوليه عراق مبني بر اينكه ايران پس از سرنگوني رژيم شاه و بحران هاي داخلي ناشي از انقلاب اسلامي هم از نظر اقتصادي و هم از لحاظ نظامي تضعيف شده بود، درست از آب در نيامد....
آنچه را كه رهبران عراق از نظر دور داشتند. ظرفيت و آمادگي مردم ايران كه هنوز در شور و هيجان يك رستاخيز مذهبي و سياسي بسر مي بردند در جمع شدن به دور مظاهر انقلابشان بود".
خبرنگار روزنامه ي"تايمز"در بصره نيز همان روز گزارش ميدهد:"مقاومت شديد نيروهاي ايراني در مقابل سربازان عراقي باعث ايجاد نوعي نا باوري و احساس يأس در ميان عراقي ها شده است".
و بالاخره روزنامه"واشنگتن‌ پست"نيز حدود دو هفته پس از آغاز جنگ تحميلي مي نويسد:
"مقامات نظامي عراق كه آشكارا خسته مي نمايند و اعتماد خود را از حصول به پيروزي بر ايران از دست داده اند از كارآيي نيروي هوايي ايران و تصميم قاطع ارتش و پاسداران انقلاب ايران سخن مي گويند، پاسداران مصمم هستند تا پاي جان بجنگند و هرگز تسليم نشوند.
يك افسر عالي رتبه عراق شكايت مي كرد كه پاسداران ديوانه وار براي رسيدن به شهادت مي جنگند".
اگر چه مقاومت مردم آبادان در محاصره چند ماهه اين شهر و صبر و تحمل مردم دزفول و اهواز و پايمردي آنها در زير گلوله هاي توپ و بمباران هوايي و حملات موشكي غير قابل وصف است ولي مقاومت مردم مبارز خرمشهر و نيروهاي كمكي ساير شهرها كه به ياري آن ها آمده بودند و تلفاتي كه اين مردم با دست خالي به رژيم عراق وارد كردند، حماسه ديگريست كه قلم قدرت بيان آن را ندارد و تنها مي توان گفت كه اين رزمندگان تنها با چنگ و دندان و تنها در شرايطي كه جز چند اسلحه سبك و كوكتل مولوتف دست ساز، چيزي در اختيار نداشتند با اتكاء به خداوند بيش از يك ماه در مقابل ارتش تا به دندان مسلح عراق مقاومت كردند وحماسه آفريدند.

ادیان و مذاهب


بخش اول: ایران باستان
مقدمه

با برافتادن سلسله ساساني در پي هجوم اعراب مسلمان به ايران، هر چند دين و شيوه حكومت در اين سرزمين دگرگون شد، اما هنر ساساني براي چند سده به همان شيوه كهن به زندگي خود ادامه داد. اين تداوم را در تمامي شاخه‌هاي هنر ايران دوره اسلامي مي‌توان مورد بررسي قرار داد.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 635

مانوی
1- مقدمه
‌ماني در 216 م در شمال بابل به دنيا آمد و دين مانوي در نخستين نيمه سده 3 م در بين النهرين شكل گرفت. در امپراتوري وسيع اشكاني اين ناحيه به سبب موقعيت خاص جغرافيايي، مركز عمده داد و ستدهاي اقتصادي و فرهنگي آن روزگاران بود و رواج مذاهب گنوسي و مكاتب فلسفي گوناگون و اديان چون مسيحيت، يهوديت، زردشتي، زرواني و ‌آراء هلنيستي در اين منطقه، محل مناسبي را براي برخورد آراء و عقايد فراهم آورده بود. در چنين محيطي، ماني به عنوان پيام آور آييني نو ظهور كرد و به تبليغ ديني پرداخت كه اصول فكري و جهان بيني آن ظاهراً از تلفيق تعالي و آموزه‌هاي كيشهاي رايج در منطقه پديد آمده بود. البته تأثير آراء مزديسنا در تكوين اين دين ايراني بيش از همه به چشم مي ‌خورد و به ويژه همساني اصول بنيادي و اخلاق مانوي با دين زردشتي به وضوح مشهود است؛ از جمله اعتقاد به ثنويت،‌3 زمان، گزينش راه غلبه نور بر ظلمت، نجات ورهايي اخروي.
ماني درباره چگونگي مبعوث شدن خود مي‌گويد كه ابتدا در سن 12 سالگي از سوي خداوند وحي بر او نازل شد و فرشته‌اي كه به زبان نبطي» توم «به معني همزاد‌،‌و به فارسي ميانه» نرجمبگ «خوانده مي‌شود،‌فرمان الهي را به او رساند؛ بار ديگر نيز در سن 24 سالگي توم بر او ظاهر شد و او را به تبليغ دين فرمان داد. بدين ترتيب، ‌ماني با دريافت اين فرمان در دوران حكومت اردشير ساساني دعوت ديني خود را آغاز كرد و براي تبليغ كيش خود راهي شمال غرب هندوستان شد و چون شاپور، پسر اردشير به پادشاهي رسيد، به پايتخت ايران آمد و اجازه تبليغ آيين خود در سراسر ايران زمين را از شاپور گرفت. وي در آغاز كتاب شاپورگان كه براي شاور تأليف كرده بود، ‌مي‌نويسد: اصول عقايد و اعمال ديني در هر زمان به وسيله يكي از پيامبران بر مردم آشكار و ابلاغ مي‌شود. زماني به وسيله‌ بودا در هند، زماني ديگرتوسط زردشت در ايران، زماني هم به واسطه عيسي در مغرب انتشار يافته است و اكنون اين شريعت بر من كه ماني هستم، در سرزمين بابل نازل شده است. ماني خود را«فارقيط» و خاتم پيامبران معرفي كرد. وي براي انتشار و اشاعه‌مانويت در جهان مبلغان و هيأتهايي را به نقاط مختلف جهان گسيل داشت و در زماني كوتاه پيرواني بسيار به دست آورد. بدين ترتيب، مانويت به صورت ديني جهاني در آمد، چنانكه از سده 4 تا 12 م در غرب تا فرانسه و در شرق تا چين پيش رفت و در ميان ايرانيان، روميان، چينيان و ساكنان شمال افريق رواج يافت. رواج آيين مانوي باعث برانگيخته شدن موج عداوت و معارضه اصحاب اديان ديگر به ويژه مسلمانان،‌مسيحيان و زردشتيان گرديد و فرمانهاي تعقيب و تكفير مانويان در غرب و شرق صادر شد.
در ايران تبليغ دين مانوي در زمان هرمز پسر شاپور نيز مجاز بود. ولي در زمان بهرام،‌ماني دستگير شد و به قتل رسيد و پيروان او قلع و قمع شدند. آزار و تعقيب مانويان موجب مهاجرت آنان چين و رواج گسترش بيش از بيش اين دين ايراني در سرزمين چين و آسياي ميانه شد، چنانكه در قرن 2 ق/8م مذهب رسمي دولت اويغور، دين مانوي بود. بيروني گويد كه پيروان ماني به طور پراكنده در شهرهاي اسلامي هستند،‌فرقه‌اي از مانويان مشهور به» صائبين«در سمرقند زندگي مي‌كنند و بيرون از قلمرو اسلام،‌بيشتر مردمان تركستان شرقي و اهالي چين و تبت و بعضي از مردم هند بر كيش مانيند. اين گزارش بيروني را كشفياتي كه در اوايل سده‌14 ق/20م در ناحيه‌ تورفان واقع در تركستان چين به عمل آمد و ضمن آن نوشته هاي بسيار از مانويان به دست آمد، تأييد مي‌كند. متون مانوي كه از تورفان كشف شده، در شناخت اين دين حائز اهميت بسيار است. مطالب موجود دراين نوشته ها درستي اغلب مطالبي را كه غالبا اً‌از سوي نويسندگان مسيحي و مورخان اسلامي به ويژه ابن نديم و بيروني گزارش شده بود،‌ تأييد مي‌كند.
* منبع: باقري، مهري. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 585

2- اصول و عقايد مانوي
آيين مانوي در ميان اديان ايراني مشخص‌ترين كيش ثنوي است، زيرا مهم‌ترين اصل آن اعتقاد به دو مبدأ ازلي، يعني نور و ظلمت، و 3 زمان گذشته، حال آينده است. اين آيين درباره‌ جهان هستي،‌چگونگي آفرينش آن،‌سرانجام آن و نيروهاي مؤثر در اين جريان آراء پيچيده و مفصلي دارد كه در اينجا به خطوط و عناصر اصلي آن اشاره مي‌شود. جزئيات جهان شناسي و اصول اعتقادي و اخلاقي مانويت را بايد در منابع اختصاصي اين موضوع مطالعه كرد.
در زمان گذشته،‌بيش از آفرينش عالم، نور و ظلمت جدا از يكديگر، هر يك در قلمرو و خود مستقر بودند. نور در بالا و از 3 طرف شرق، شمال و غرب نامحدود بود. ظلمت نيز در پايين و از 3 جهت شرق، جنوب و غرب بي‌پايان بود. خداوند قلمر و نور»پدر عظمت«است كه داراي عقل،‌فهم،‌هوش،‌فكر و تأمل است؛ 5 صفت ديگرش محبت،‌ايمان وفا،‌مروت و حكمت است و همه صفات او قديمند. در قلمرو ظلمت نيز 5 كيفيت ازلي وجود داشت،‌يعني دخان يامه غليظ، آتش مخرب، باد مهلك يا طوفان، لجن يا آب گل آلود و ظلمات، زماني كه اين كيفيات ظلماني ازلي به هم برآمدند، اهريمن از آنها شكل گرفت و ديوي شد كه سرش به سان سر شير، تنش همانند تن اژدها،‌بالهايش به سان بال عقاب، دمش همچون دم ماهي بود و 4 پا داشت. او در قلمرو ظلمت به جولان در آمد، همه چيز را بلعيد و در حين تاخت و تاز به اطراف، به سوي شمال هجوم آورد و چون حائلي بين مرز ظلمت و نور نبود،‌ناگهان درخشاني و جلوه نور را ديده. مجذوب آن گشت و قصد بالا رفتن و تعدي به سرزمين نور كرد. پدر عظمت به سبب عقل و فهم و فكر خود،‌از قصد اهريمن آگاه شد و براي جلوگيري از تهاجم او به قلمرو نور و حفظ آرامش در خطه روشنايي، درصد برآمد تا دشمن را «جان» خود و يا به صطلاح مانويان با «من» خود دفع نمايد. بدين منظور،‌موجودي از خود ساطع كرد كه «مادر زندگي» خوانده مي‌شود. مادر زندگي نيز «انسان نخستين» را به زندگي فراخواند تا به مقابله اهريمن فرستاده شود. انسان نخستين براي نبرد با اهريمن،‌پسران خود هوا،‌آب،‌آتش،‌باد و نور را به زندگي فراخواند. هر يك از اين 5 فرزند تجلي بخشي از ذات نوراني انسان نخستينند كه در رزم پدر عظمت با اهريمن به منزله‌ جنگ افزارهايش به كار مي‌روند انسان نخستين هوا،‌آب و نور را چون زره بر تن مي‌پوشد و خود را در باد مي‌پيچيد و آتش را همچون گرزي به دست مي‌گيرد و اين چنين زيناوند، به سوي عالم ظلمت فرود مي‌آيد. اهريمن نيز خود را به 5 عنصر تاريكي، يعني طوفان،‌حريق، لجن،‌مه و ظلمت مسلح كرده، با انسان نخستين گلاويز مي‌شود. انسان نخستين چون دشمن را براي بلعيدن نور حريض و آزمند مي‌‌‌بيند، پسرانش را بدو تسليم مي‌كند تا اشتهاي بهيمي او را تسكين بخشيده، وي را از تجاوز به قلمرو نور باز دارد. بدين سان، عناصر تاريكي عناصر نوراني را مي‌بلعد و در نتيجه در نخستين نبرد نور و ظلمت انسان نخستين شكست خورده، در تاريكي محاصره مي‌شود و همين شكست و گرفتاري او در عالم ظلمت اصل «امتزاج» است كه سرانجام موجب «نجات» خواهد بود. آنچه ظلمت بلعيده و اسير كرده جزئي از جوهر نوراني است كه در اين گرفتاري رنج مي‌كشد، ولي اصل نوراني خويش را فراموش كرده، است و ظلمت نيز خشنود از تصاحب اجزاء نور، در حفظ زنداني خود اهتمام مي‌ورزد. درگيري انسان نخستين با اهريمن و اسارت پسرانش در جهان ظلماني امري است كه پدر عظمت آگاهانه بدان مبادرت ورزيده، و از اين راه توانسته است با فدا كردن قسمتي از نور خود،‌در دل ظلمت رسوخ كرده،‌سرانجام آن را مغلوب ومنكوب كند.
انسان نخستين پس از نبرد آغازين، شكست خورده و مدهوش در اعماق تاريكي فرو مي رود اما پس از به هوش آمدن، براي رهايي از عالم ظلمت فرياد مي كشد و ياري مي طلبد. مادر زندگي فرياد را مي‌شنود و از پدر عظمت مي‌خواهد كه براي نجات او و اجزاء پراكنده نور از زندانهاي ظلماني اقدام كند. پدر عظمت گروه ديگري از ايزدان را پديد مي آورد. نخست «دوست روشنان» را به زندگي مي خواند و او «بناي بزرگ» را، و او نيز «روح زنده» را فرا مي‌خواند در متون فارسي ميانه بناي بزرگ «نوشهر آفرين ايزد» و روح زنده «مهريراد» خوانده شده اند براي اينكه در زمان گميزش نور و ظلمت و رهايش تدريجي انوار، آرامش قلمرو نور (بهشت قديم) حفظ شود، نوشهر آفرين ايزد يا بناي بزرگ شهر تازه اي به نام «بهشت جديد» مي سازد تا ذرات نوري كه لحظه به لحظه از اسارت ظلمت آزاد مي‌شوند، در آنجا جمع مي‌شوند. مهر ايزد نيز براي نجات استان نخستين به مرز ميان نور و ظلمت مي‌رود و براي آگاهي از جايگاه اسارت او، بانگي بلند برمي‌آرود. انسان نخستين بانگ او را مي‌شنود و با بانگي بلند پاسخ مي‌دهد. اين فراخوان منجي و پاسخ اسير كه اشاره به «دعوت» و «اجابت» است. به صورت دو ايزد به نامهاي «خروشتك» و «پدواخنك» مشخص يافته، در آيين مانوي وجود مثالي اصل دعوت به نجات و پاسخ به اين دعوت را تشكيل مي‌دهند. پس از وقوف از جايگاه انسان نخستين، مهر ايزد به علم ظلمت فرو رفته، «دست راست» خود را به سوي نخستين دراز مي‌كند و دست او را گرفته، از ظلمت بيرون مي‌كشد؛ بدين ترتيب، انسان نخستين همراه با مهر ايزد به بهشت نور كه وطن اصلي اوست، باز مي‌گردد. وي نخستين اسير و نخستين نجات يافته، و مثالي است كه سقوط، رنج كشيدن و نجات آفريده‌هاي عالم نور كه در زندان ظلمت تن و عالم ماده اسيرند. روح يكايك آدميان مطابق اين نمونه پس از بيداري و آگاهي از اصل و منشاء خود، از اعماق ظلمت مادي جسم برخاسته، به ياري «روح زنده» و «مادر زندگي» به سوي بهشت هدايت مي‌شوند.
پس از رهايي انسان نخستين،نوبت پسران او يا 5 عنصري است كه بخشي از وجود او، و در حكم سلاحهاي او بودند وهنوز در عالم ظلمت در اسارت ديوان و عناصر تاريكي باقي مانده ‌اند. بدين منظور، مهرايزد دست به ايجاد اين عالم مادي مي‌زند. بر اين اساس، علت غايي تكوين دنيا، نجات جواهر نوراني مقيد در ظلمت است. مهرايزد با دستياري پسران خود، پادشاه شكوه، الماس نور، فرشته حامل، پادشاه افتخار و پيرايه تجلي، سران و اركان ديوان را كشته، از پوستشان 10آسمان، از گوشت و فضولاتشان 8 زمين و از استخوانهايشان كوهها را مي‌سازد و نگهداري و پاييدن افلاك، زمينها و كوهها را بر عهده پسران خويش مي‌گذارد. پس مهرايزد ديوهاي ديگري را كه اسير كرده است، در آسمان به بند مي‌كشد و خود به گردآوري نورهاي پراكنده در عالم ظلمت مي‌پردازد. او از روشني هاي خلاص شده‌ي پاكيزه، ماه وخورشيد را، از روشني هاي آلوده به تاريكي، ستارگان را مي‌سازد، ولي براي آزاد كردن نورهايي كه هنوز در وجود ديوان محبوسند، نياز به تدبيري ديگر و زماني طولاني‌تر دارد. براي اين كار از پدر عظمت ياري مي‌جويد و اين بار پدر عظمت «نريسه ايزد» يا «پيامبر سوم» را مي‌آفريند. ايزد نريسه 12 دوشيزه نوراني (برابر با 12 برج فلكي) از خود ساطع مي‌كند. دوشيزگان نوراني همراه با انسان نخستين در ماه جاي مي‌گيرند و مادر زندگي همراه با نريسه ايزد و مهرايزد در خورشيد مستقر مي‌شوند. نريسه ايزد سفينه‌هاي نور را به حركت در مي‌آورد و با گردش افلاك، حركات منظم عالم آغاز مي‌شود. از حركات اختران، ماه و خورشيد و بروج فلكي دوازده گانه دستگاهي تشكيل مي‌يابد كه عمل آن بيرون كشيدن ذرات نور از دل ظلمت و پالايش و انتقال آنها به خطه روشنايي است. ماه و خورشيد هم به منزله پالايشگاهي براي انوار رها شده از ظلمتند و هم به منزله گردونه‌هايي براي انتقال آنها به بهشت جديد. بدين ترتيب كه در 15 روز اول هر ماه جواهر آزاد شده و اجزاء نورانيِ ارواح امواتِ مومنان به وسيله يك «ستون نور» به زورق ماه كه هلالي شكل است، مي‌ريرند و از اين رو ماه به تدريج پرشده، در شب پانزدهم بصورت بدر درمي‌آيد و در 15 روز دوم به تدريج پاره‌هاي نور از ماه به خورشيد منتقل مي‌شوند و شكل ماه كم كم از صورت بدر به شكل هلال درمي‌آيد. اجزاء نوراني پالوده شده از خورشيد به بهشت جديد مي‌روند و تا آخر «دور حال» در آنجا مانده، در پايان اين دوران به بهشت اصلي منتقل مي‌شوند.
ديواني كه در آسمان به بند كشيده شده‌اند، عناصر نوراني را كه در هنگام نبرد انسان نخستين با ظلمت بلعيده بودند، همچنان در اسارت خود نگه داشته‌اند. بنابراين، «نريسه ايزد» خود را به شكلي فريبنده به ديوان مي‌نماياند. ديوان مادينه با ديدن زيبايي «نريسه ايزد» كه به شكل مرد جواني بر آنها ظاهر شده بود، به هيجان درآمده. سقط جنين مي‌كنند. ديوان نر نيز در برابر فريبايي نريسه ايزد كه همچون دوشيزه‌اي زيبا خود را بدانان نموده بود، نطفه خويش را كه به ذرات نور آميخته است، به زمين مي‌افكنند. از نطفه ديوان نر، درختان و رستنيهاي عالم مي‌رويد و جنين‌هاي سقط شده ديوان مادينه جوانه‌هاي رستنيها را مي‌خورند و از آنها موجودات خاكي، دريايي و هوايي پديد مي‌آيد. بدين ترتيب، نباتات و حيوانات- كه نخستين جفت انسان نيز از زمره آنانند- از آميزه نطفه ديوان پليد و نور اسير شده به وجود آمده‌اند. ارواح نوراني موجودات پي در پي به وسيله تناسل از جسمي به جسم ديگر انتقال مي‌يابند. و در اسيري ظلمت باقي مي‌مانند؛ زيرا اهريمن به صورت «آز» انسانهاي نخستين را فريفته، و آنان را به ازدياد نسل واداشته، و از اين طريق جهان از «انسان» يعني «زندان نور» انباشته شده است. از اين رو، براي تسريع در امر نجات نور محبوس در زندان اجسام، بايد از توليد مثل پرهيز كرد.
مانويان دوره امتزاج و آميختگي نور و ظلمت را «زمان حال» مي‌نامند. در زمان حال، داستان دنيا و تاريخ بشريت با جريان دو عمل متوازي امتزاج نور و ظلمت و حصول تدريجي نجات توام است. زمان حال با«جنگ بزرگ» به پايان مي‌رسد.به هنگام «جنگ بزرگ»پسران مهرايزد كه مأمور نگه داشتن افلاك و زمين و كوهها بودند، آنها را رها مي‌كنند وكون و مكان به هم مي‌ريزد و اين ويراني عظيم حريقي مهيب مي‌گرددكه 1.468 سال به طول مي‌انجامد. در اين آتش سوزي وسيع و هراسناك، عالم خلقت كه دنياي گميزش نور و ظلمت است، معدوم مي‌شود و اجزاء نوري كه بايد نجات يابند، از دل ظلمت جمع آمده، به شكل مجسمه‌اي بالا و بهشت جديد مي‌روند و بخش ظلماني عالم به شكل گلوله‌اي گرد آمده، در قعر چاهي در عالم فرودين ظلمت مدفون مي‌شود و سنگي بزرگ بر روي آن قرار مي‌گيرد. در اين هنگام كه زمان رهايش پاره‌هاي نور از زندان ظلمت به پايان رسيده است، بهشت جديد به «بهشت قديم» مي‌پيوندد و انوار نجات يافته به ديدار پدر عظمت نائل مي‌شوند. آنگاه دور سوم كه «زمان آينده» است، آغاز مي‌گردد. در زمان آينده، نور و ظلمت كه دو اصل ازليند، به وضع آغازين خود، يعني انفكاك مطلق رجوع مي‌كنند و جدايي كامل دو اصل و ايمني نور در آرامش و جاودانگي قطعي مي‌شود.
* منبع: باقري، مهري . ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 587 ـ 585

3- طبقات و مراتب مانوي
پيروان ماني برحسب سابقه، پارسايي و توان انجام دادن اعمال و فرايض ديني. به پنج طبقه تقسيم مي‌شدند: 1. «آموزگاران»، اينان پس از رهبر بالاترين مرتبه را داشتند و شمارشان در هر زمان بيش از 12 نبود. 2. «اسيسگان»، به معني اسقفها كه در هر زمان بيش از 72 تن نبودند. 3. «مهستگان»، به معني مهان و بزرگان كه در هر زمان بيش از 360 تن نبودند. 4. «‌برگزيدگان»، يا صديقان. 5. «نغوشاگان»، يا سماعان. بيشتر وظايف و خويشكاريهاي سنگين‌تر و دشوارتر بر عهده دو طبقه آخر قرارداشت. رعايت 3 مهر دست و دهان و تن، و پرهيز از محركات ده گانه، يعني بت پرستي، دروغ گويي، زنا، بخل، كشتن، دزدي. سحر و جادو، شك در دين، مسامحه در اعمال مذهبي و فريبكاري بر مانويان واجب بود. نغوشاگان، موظف به اداي روزانه 4 نماز بامداد، ظهر، غروب و شام بودند. در نمازهاي روزانه رو به آفتاب، و درنمازهاي شبانه رو به ماه مي‌ايستادند و پيش از هر نمار با آب تطهير و در صورت دسترسي نداشتن به آب بر شن و خاك مسح مي‌كردند. روزهاي يكشنبه هر هفته و نيز در هر سال يك ماه كامل روزه مي‌گرفتند و دادن هفت نوع صدقه و بخشيدن يك دهم از دارايي واموال خود را براي اموال معاشي روحانيون طبقات بالاتر، بر آنان فرض بود. 3 طبقه ديگر مانوي به طور دسته جمعي و مشترك در «دير» مي‌زيستند. روزي يك وعده غذاي غير حيواني كه شخصا در تهيه آن مداخله نداشتند، مي‌خوردند و مجاز به داشتن بيش از غذاي يك روز و جامه يكسال نبودند و سير وسفر با پاي پياده از وظايف مهم آنان محسوب مي‌شد. علاوه بر روز يكشنبه، روز دوشنبه نيز روز مذهبي آنان به شمار مي‌آمد. همچنين رعايت اين دستور خاص: امساك از گوشتخواري، نخوردن شراب، فقر، عدم خشونت و حقيقت گرايي از اهم وظايف آنان بود. مؤمنان اين طبقات روزانه موظف به اداي 7 نماز بودند و علاوه بر روزه يك ماهه، مكلف به گرفتن 5 روزه دو شبانه روزي نيز بودند و در آخر ماه روزه جشني بزرگ به نام «عيد بما» بر پا مي‌كردند. به اعتقاد مانوي در روز «بما» روح ماني صعودكرده، به نور اصلي و قديم متصل شده بود. آنان در اين شب در اطراف تخت ماني كه تصويري از وي بر آن قرار مي‌گرفت، جمع شده، مطابق سنتي مذهبي به گناهان خود اعتراف مي‌كردند.
* منبع: باقري، مهري. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 587

4- سرنوشت انسان پس از مرگ
مانويان معتقد بودندكه روح انسان پس از مرگ در پيشگاه داور عادل حضور يافته، برحسب اعمالش- كه با ترازوي اعمال نيك و بد و حساب و كتاب تعيين مي‌گردد. 3 راه بر رويش گشوده مي‌شود: 1. راه «زندگي» (بهشت جديد)، 2. راه «امتزاج و آميختگي» ـ(بازگشت به جهان)، 3. راه «مرگ»(جهنم).
مؤمنان طبقه برگزيدگان وبالاتر كه روح نوراني خود را از بخش باريك و ظلماني جسم جدا كرده‌اند، چون درگذشتند، انسان نخستين فرشته‌اي را به عنوان راهنما همراه با 3 فرشته ديگر كه كوزه‌اي آب، دستي جامه، تاجي از نور و ديهيمي از گل در دست دارند، به استقبال او مي‌فرستند. فرشتگان جامه را بر او مي‌پوشانند و تاج و ديهيم را بر سر او مي‌نهند و كوزه آب را به دستش داده، اور ا در ستوني از نور به نام «ستون نيايش» به فلك ماه نزد انسان نخستين مي‌برند. آنگاه وي از آنجا به بهشت جديد منتقل مي‌شود. اما چون نغوشاگي بميرد، روح او را دليل عدم تزكيه كامل، محكوم به بازگشت به زندگي دوباره است. دوره دردناك تناسخ را مانويان سمسارا مي‌نامند. چرخه تناسخ ادامه دارد، تا زماني كه روح پاك و پالوده شود و شايسته اتصال به عالم نور گردد. البته بي دينان و گناهكاران روانه راه مرگ شده، به دوزخ مي‌روند.
* منبع: باقري، مهري. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 588 ـ 587

آيين مزدكي
آيين مزدكي جنبشي ديني با اهداف و جنبه‌هاي اجتماعي بسيار قوي بود كه در زمان پادشاهي قباد پسر فيروز ساساني (448-531م) رواج يافت و موجب دگرگونيهاي انقلابي با ماهيتي شبه – سوسياليستي در ايران گرديد. علت گسترش اين نهضت اجتماعي، در ساختار سنتي و مستحكم جامعه طبقاتي و اشراف سالار ساساني و اوضاع نابسامان و آشفته سياسي، اجتماعي واقتصادي ايران آن روزگار نهفته است. هزينه سنگين جنگهاي فيروز با هياطله و خراج سنگين ‌تري كه بايست در نتيجه شكست در اين جنگ پرداخت شود. موجب فقر و فشار بر مردم شده، و قحطي و خشك سالي نيز بر تنگدستي و بيچارگي توده هاي ستمديده افزوده بود و طبعا زمينه پذيرش اين نهضت اصلاح طلب وانقلابي و رواج آن در اعماق جامعه روز به روز مساعد تر و وسيعتر مي‌شد. شدت اين جريان ظاهرا به حدي بود كه قباد خود بنا بر مصلحت و براي حفظ سلطنت خويش، و نيز براي رها شدن از تسلط و مداخلات نابجا و مزاحم موبدان وبزرگان كشور در اداره مملكتي ناچار شده بود كه با آن همراه و هماهنگ شود و با گرويدن به مزدك و يافتن حاميان فراوان در طبقات عامه، موقعيت سياسي خود را تثبيت نمايد. وي ديري نپاييد كه با توطئه روحانيون زردشتي و همدستي طبقات اشراف و بزرگان مملكتي- كه البته منافع و موقعيتهاي خود را در خطر مي‌ديدند- در اواخر پادشاهي قباد، خسرو انوشيروان- وليعهد قباد- مزدك و ديگر رهبران اين دين را با گروه كثيري از مزدكيان، به همايشي فرا خواند، و طبق دسيسه‌اي كه از پيش طرح ريزي شده بود، همه را به قتل رساند، و با اين اقدام حركت ديني و اجتماعي مزدك را سركوب كرد.
با قلع و قمع مزدكيان و تعقيب آنان آثار و مدارك مكتوب مربوط به اين گروه كلاً از ميان رفته است و منابع اطلاعاتي درباره چگونگي آن بسيار معدود، و منحصر به اشاراتي چند زبانهاي سرياني، يوناني، پهلوي، فارسي و عربي كه به قلم مخالفان و معاندان رقم خورده است. از اين رو، آگاهيهاي ما را از تاريخ و اصول اعتقادي اين فرقه بسيار ناچيز است و تنها مي‌توان آن را جنبشي اجتماعي در جامه ديني به شمار آورد كه به تبليغ مويدي موسوم به مزدك پسر بامداد گسترش يافت و اور ا به اين اعتبار بايد مصلحي اجتماعي خواند. چنانكه از قراين برمي‌آيد، نهضت مزدكي با ميراثي از ثنويت خاص مذاهب ايراني، به تأويل و تعبير دين و كتاب اوستا و اصلاح آيين مزديسنا پرداخت.
پيشينه آراء و اصلاحات ديني و اجتماعي مزدكي، به ويژه عقايد اشتراكي وي را به دو نفر نسبت داده‌اند كه آگاهي درباره ايشان نيز بسيار اندك است: يكي «زردشت پسر خرگان» كه موبدي زردشتي بود و در قرن 5 م در فارس مي‌زيست ديگري شخصي به نام «بوندوس» كه مانوي مذهب بود و در زمان امپراطوري ديوكلسين (284-305م) در روم به سر مي‌برد و سپس به ايران آمد و به تبليغ پرداخت و ايرانيان آيين او را «درست دين» و پيروانش را «درست دينان»ناميدند. گواهي ابن نديم كه از دو مزدك به نامهاي «مزدك قديم» و «مزدك اخير» ياد مي‌كند. مؤيد آن است كه پيش از مزدك بامدادان فرقه‌اي بدعت گذار به ترويج عقايد اشتراكي پرداخته بوده، و مزدك بار ديگر مروج آن عقايد گرديده است. ابن نديم مزدكيان را «خرميه» خوانده مي‌نويسد كه از دو فرقه خرميه، فرقه قديمي يا محمره مجوسياني بودند كه پيرو استفاده برابر و همسان ازمال و خواسته و اشتراك در خانواده و زنان بودند و از استيلاي بر يكديگر و خون ريختن و آسيب رساندن پرهيز داشته، در نيكوكرداري و مهمان نوازي شهره بودند و «مزدك اخير» كه به اين فرقه تعلق داشت، در زمان قباد ظهور كرد وبه دست خسرو انوشيروان كشته شد.
منابع اسلامي به طور كلي جهان بيني و ايزد شناسي مزدك را ناديده گرفته، بيشتر به گزارش تعاليم اجتماعي و اخلاقي او پرداخته‌اند و تنها شهرستاني به برخي نكات نظري اين فرقه اشاراتي دارد: مزدكيان به دو اصل آغازين «خير وشر» يا «نور و ظلمت» معتقد بودند و 3 عنصر آب و خاك و آتش را محترم مي‌شمردند و بر آن بودند كه مدبر خير، يعني خداي نور در جهان برين بر تخت نشسته است و 4 قدرت يا نيروي تميز، فهم، حفظ و سرور در برابرش حاضرند، همچنانكه در عالم فرودين خسرو بر تخت نشسته است و 4 پيشكار او، موبدان موبد، هيربدان – هيربد، سپاهبد و رامشگر در برابر تخت او حضور دارند. آن 4 نيرو به ياري 7 وزير به نامهاي سالار، پيشكار، بارور، پروان، كاردان، دستور و كودك(خادم)، امور عالم را مي‌گردانند. اين7 وزير، در دايره 12 وجود روحاني مي‌گردند كه عبارتند از خواننده، دهنده، ستاننده، برنده، خورنده، دونده، خيزنده، كشنده، زننده، كننده، آينده، شونده و پاينده. خداي بزرگ به نيروي حروف كه ازمجموع آنها اسم اعظم به دست مي‌آيد. جهان را اداره مي‌كند. انسان از طريق شناخت اين نيروهاي رمزي و اسرار حروف و اعداد مي‌تواند به دانش رهايي و نجات دست يابد و پس از آگاهي از «راز دين» تكليف اجراي فرايض از او برداشته مي‌شود، زيرا شهود دروني ضرورت اعمال بيروني را برطرف مي‌كند.
مهم‌ترين پيام اجتماعي مزدك مساوات و برابري مردمان و مالكيت اشتراكي و توزيع عادلانه زن و خواسته بود. بنابر تصريح مورخان اسلامي، مزدك معتقد بود كه خداوند وسيله معيشت (ارزاق) رادر زمين نهاد تا مردم آن را به تساوي بين خود تقسيم كنند. چنانكه هيچ كس بيش از سهم خود نستاند. اما زورمندان به ضعيفان ستم كرده، همه ثروت و دارايي را به خود اختصاص داده‌اند. پس ضرورت داردكه توانگران حصه تهيدستان را مسترد دارند. چون حق هيچ كس بر ثروت و خواسته و زن بيش از ديگران نيست.
در جهان شناسي ثنوي مزدكي، ديوان تاريكي تجسم برخي از نژنديهاي روحي و تباهيهاي اخلاقيند كه مهم‌ترين آنها 5 ديو رشك، خشم، كين، آز و نيازند. اين خصايل اهريمني برابري و مساوات را نابود مي‌كنند. اصل و منشاء تمامي اين رذايل پنجگانه «مالكيت» است و همه بيدادگريها از آن سرچشمه مي‌گيرد. در منابع موجود از روشهاي پيشنهادي اشتراك «زن و خواسته» در آيين مزدكي سخني نيست؛ ولي با توجه به گزارشهايي كه درباره تباه شدن دوره و تبار و آشفته شدن نظام طبقاتي، احكام مالكيت، مقررات ازدواج و حقوق خانوادگي بدان نسبت داده‌اند. و نيز از گزارش اصلاحاتي كه خسرو انوشيروان پس از سركوبي انقلاب مزدكي براي استقرار قانونهاي نقض شده به عمل آورده است، مي‌توان تاحدودي به ماهيت آن پي برد.
با اينكه كشتار و پيگرد و آزار مزدكيان در تمام دوره پادشاهي ديرپاي انوشيروان ادامه داشت، پيروان اين فرقه از بين نرفتند و به طور پراكنده و پنهاني در نقاط مختلف باقي ماندند و در تواريخ دوره‌هاي بعد گزارشهاي فراوان درباره وجود گروهها و فرقه‌هاي متعددي مي‌توان يافت كه مشرب و اعتقادات مزدكي در سده‌هاي نخستين اسلامي با نامهاي مختلف مزدكيه، خرميه، خرم دينيه، محمره (سرخ جامگان) و مبيضه (سپيد جامگان) به حيات خود ادامه دادند و تأثيرات مهمي در ايجاد فرقه‌هاي بدعت گذار و الحادي، و خصوصا بر قرامطه و باطنيه داشته‌اند.
* منبع: باقري، مهري. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 589 ـ 588

بخش دوم: دوره اسلامی

مقدمه

با برافتادن سلسله ساساني در پي هجوم اعراب مسلمان به ايران، هر چند دين و شيوه حكومت در اين سرزمين دگرگون شد، اما هنر ساساني براي چند سده به همان شيوه كهن به زندگي خود ادامه داد. اين تداوم را در تمامي شاخه‌هاي هنر ايران دوره اسلامي مي‌توان مورد بررسي قرار داد.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 635

تشيع
تشيع به عنوان مفهومي عام از اعتقادي كه تشكيل «خلافت» پس از رحلت حضرت رسول (ص) - جز دوره خلافت علي (ع)- را انحراف از اسلام مي‌داند، مي‌توانست مورد توجه گروههايي از مسلمانان غير عرب و به ويژه ايرانيان كه از ستم خاندان نژاد پرست اموي به ستوه آمده بودند، واقع شود و بي سبب نيست كه اين مذهب در طول تاريخ ايران اسلامي، در سرنوشت سياسي و فرهنگي اين مرز و بوم تأثير قاطع داشته، و سيماهاي گوناگون اجتماعي را ترسيم كرده است. احتمالا يكي از نخستين واقعه‌هايي كه مي‌توان ردپايي از گرايشهاي شيعي ايران در آن جست و جو كرد، به جنبش مختار ثقفي مربوط مي‌شود كه طي سالهاي 64-67ق/684-686م در عراق صورت گرفت. موالي (ايرانيان تازه مسلمان) در اين جنبش نقش اساسي داشتند و به طوري كه از برخي روايات برمي‌آيد، پيوستن آنها به جنبش مختار، در وجه غالب، بيشتر به سبب روي گرداني او از اشراف عرب وتوجه خاص به موالي با هدف ستاندن حق مظلوم از ظالم بوده است.
گذشته از پاره‌اي تعاليم تشيع، به ويژه آنچه از سوي امامان (ع) تبليغ مي‌شد و خالي از هر گونه شائبه برتري جوي عربي بود، برخي انديشه‌هاي شيعي، به سبب آشنايي پيشين ايرانيان با نوع ديگري از آنها در جذب آنانن تأثيري بسزا داشت، مانند انديشه ظهور «مهدي» كه براي مصداق غير واقعي آن در جنبش مختار مي‌شد، حضور شماري از موالي در ميان اصحاب ائمه شيعه (ع) به ويژه در عصر اموي بسيار چشمگير است. در غالب تحركاتي كه به ويژه در عراق از سوي علويان براي ساقط كردن امويان صورت مي‌پذيرفت، موالي سهم داشتند و زماني كه در حدود پايان سده 1ق/7م براي برافكندن خاندان اموي تشكيلات بسيار منظم و منسجممي در كوفه شكل گرفت و دامنه آن به خراسان رسيد، كساني چون بكير بن ماهان و ابوسلمه خلال كه از موالي بودند، در تشكيل و رهبري آن نقش اساسي داشتند. هدف نخست اين تشكيلات رهبري تلاشهاي ضد اموي و تبليغ براي يك تن از آل محمد (ص) بود و البته در درون اين تشكيلات، گرايشهايي به خاندانهاي گوناگون علوي و عباسي وجود داشت؛چنانكه در آستانه سقوط بني اميه، ابوسلمه خلال كوشيد نظر حضرت صادق(ع) را براي كسب خلافت جلب كند.
مقارن كوششهاي اعضاي تشكيلات ياد شده، يحيي فرزند زيد بن علي (ع)- كه قيام پدرش با سركوب خونين امويان و سكوت تأمل برانگيز هواداران آل عباس در عراق مواجه شده بود- در خراسان، و سپس در ديگر شهرهاي نواحي شرقي ايران مانند سرخس و بلخ توجه برخي از ايرانيان هوادار تشيع در آن نواحي را جلب كرد، به نحوي كه توانست در بيهق و نيشابور براي خود هواداراني گرد آورد؛ وي سپس دامنه فعاليتهاي خود را تا بلخ و هرات نيز كشانيد، اما در جوزجان در 125ق/743م از سپاه اموي نصر بن سيار عامل قتل وقت خراسان شكست خورد و خود در ميانه پيكار به قتل رسيد. قتل او چندان بر شيعيان خراسان گران آمد كه تا سالها نام او را بر كودكان خود مي‌نهادند.
از سوي ديگر، در حركتهايي كه به عنوان جزئي از تشيع، اما با گرايشهاي تندروانه با نام «غلات» ياد مي‌شود، عنصر ايراني نقش داشته است و حتي برخي از مؤلفان كهن، پاره‌اي از اصحاب اينگونه فرق را در باطن «مجوسي» مي‌دانسته‌اند، شايد بيشتر بدين سبب كه ميان عقايد ايشان و آنچه از زرتشتيگري نزد مؤلفان كهن مشهور بوده است، پيوندي مي‌ديده‌اند، مانند رجعت و تناسخ، احتمال تأثير پاره‌اي از عناصر مانوي مزدكي نيز در عقايد اينگونه فرق بعيد نيست.
به هر حال، نفوذ تشيع به مفهوم عام آن، در مناطق ايران آن اندازه بود كه يكي از نخستين دولتهاي علوي، در طبرستان، به رهبري حسن بن زيد داعي كبير پاي گرفت (ح 250ق/864م) كه البته حكومتي با مذهب زيدي بود و تا نيمه نخست قرن 4ق/10م ادامه داشت؛ حكومت شيعي ديگري كه به مراتب بيشتر از علويان طبرستان، آميخته به عناصر ايراني بود و نزديك به 130 سال بر بخشهاي وسيعي از ايران و عراق سيطره داشت، دولت آل بويه بود كه دوره حكومت آنان از درخشانترين ادوار فرهنگ و تمدن اسلامي به شمار آمده و در رسوخ آيينها و رسوم شيعي در مردم ايران تاثير قاطع داشته است.
مقارن حكومت آل بويه، سلسله‌هاي شيعي ديگري در مناطق ايران پاي گرفت، مانند آل حسنويه كه بر بخشهايي از كردستان، لرستان و خوزستان كنوني طي حدود نيم قرن از سده‌هاي 4 و 5ق/ 10و11م حكمراني كردند. در مناطقي از ايران، اگرچه شيعيان هميشه حكمراني نداشتند، اما عامه مردم به طور كلي برداشتن اين مذهب شناخته مي‌شدند؛ از جمله اين نواحي ري، قم، كاشان، و سبزوار بوده است. در اين زمينه، نقش برخي خاندانهاي بزرگ ساكن اين نواحي را در پيدايش و گسترش مذهب تشيع نبايد ناديده گرفت، مانند اشعريان در قم كه غالبا از اصحاب ائمه شيعه بودند.
از قديم‌ترين مذاهب تشيع كه در ايران رواج يافت، اسماعيليه است. اسماعيليان يكي از كهن‌ترين فروع شيعه‌اند و فعاليتهاي آنان پنهاني و با تشكيلات منظم انجام مي‌گرفت و از نيمه دوم قرن 2ق/8م مي‌توان ردپايي از محمدبن اسماعيل در مناطق شمالي ايران سراغ گرفت. فعاليت اسماعيليان در ادوار بعدي نيز در قلمرو حكومت سامانيان و ماوراءالنهر چشمگير بود و آنان توانسته بودند برخي از حاكمان و سرداران آن ناحيه را به مذهب خويش متمايل كنند.
اما شاخه‌اي از اسماعيليان، يعني نزاريان، در دوره حكومت سلاجقه به رهبري حسن صباح، توانستند با استقرار دولتي مستقل در قلعه مستحكم الموت در نواحي قزوين (438ق/1090م)، اندك اندك دامنه نفوذ خود را عمدتا با استفاده از قلعه‌هاي مستحكم ديگر در نواحي كوهستاني گسترش دهند. به نظر مي‌رسد كه كوشش عمده حسن صباح در جنبش خود، نه چندان متوجه تعاليم كهن اسماعيليه در باب آفرينش و جهان، بلكه در زمينه امامت بود و به ويژه با دستگاه خلافت عباسي- كه سلاجقه و كارگزاران ايراني ديگر درخدمت ايشان بودند- سر ناسازگاري داشت. اسماعيليان به رغم نزاعهاي خونين با حاكمان سلجوقي، توانستند طي بيش از 150 سال موقعيت خويش را كمابيش حفظ كنند، اما با هجوم مغولان و تسخير قلعه الموت و ديگر قلاع در 654ق/1256م از قدرت ايشان تا حد بسياري كاسته شد.
پس از سقوط خلافت بني عباس و تصرف بغداد به دست مغولان (656ق)، گرايش به تشكيل حكومتهاي شيعي، به ويژه اثناعشري روبه گسترش نهاد، حتي يكي از ايلخانان ايران، سلطان محمد اولجايتو (د716ق/1326م) به آيين تشيع گرويد. جنبش سربداران خراسان كه ظاهرا از قيامي با گرايشهاي صوفيانه ضد مغولي، به حكومتي محلي در ناحيه سبزوار و اطراف آن تبديل شد، شايد نخستين طليعه بارز تشكيل يك حكومت شيعي اثناعشري در اين عهد باشد. دوره سربداران (737-388ق/1337-1386م) از 50 سال درنگذشت و گويا همين مدت نيز با درگيري و نزاعهاي گوناگون سپري شد اما آميزش تعاليم صوفيانه و تشيع اثنا عشريه مقدمه حركتي شد كه خاندان صفوي حدود يك سده بعد آغاز كردند.؛ به ويژه كه بنابر پاره‌اي از روايات، آنها در انديشه ارتباط با علماي شيعي جبل عامل از جمله محمد بن مكي شهيد اول (مق786ق) براي مهاجرت به خراسان و تبليغ اين مذهب بوده‌اند.
در همين عهد، پاره‌اي تحركات تندروانه ديگر نيز دست كم با استفاده از برخي انديشه‌هاي شيعي صورت گرفت كه به جايي نرسيد، مانند حركت حروفيان كه دامنه آن با عنوان «نقطويه» حتي به روزگار صفويه و شاه عباس اول نيز كشيده شد. رهبر اين فرقه، فضل الله استرآبادي كه به صوفيگري شناخته شده بود، مريداني گرد خود فراهم آورد و در 786ق با دعوي مهدويت براي قيام از پيروان خود بيعت گرفت و در شهرهاي گوناگون به تبليغ پرداخت، اما كار چنداني از پيش نبرد و سرانجام، در شروان به ميرانشاه پسر تيمور گوركاني پناه برد و وي به خواست پدرش، فضل الله رادر 804ق/1402م به قتل رساند؛ اما حروفيان كمابيش به حيات خود ادامه دادند و گاه براي تيموريان دردسرهايي فراهم مي‌كردند، از آن جمله چنانكه گفته‌اند يكي از ايشان به نام احمدلر (هـ م) در صدد كشتن شاهرخ برآمد كه موفق نشد و همين امر سركوب سخت اصحاب اين فرقه را در پي آورد.
در پايان قرن 8 و در قرن 9 چند دولت خرد شيعي بر برخي از مناطق ايران حكمراني مي‌كردند كه در بخشي از دوران حكومت خود به تشكيل دولت صفوي روبه رو شدند، مانند سلسله سادات مرعشي در مازندان و كياييان درگيلان مشعشعيان در خوزستان.
به نظر مي‌رسد، در پايان سده 8 و اوايل سده 9 ق احساس نيرومندي براي ايجاد يك حكومت مركزي در سرزمين ايران با رسميت بخشيدن به مذهب تشيع امامي وجود داشته است، اما امكان تحقق چنين آرماني، براي سلسله‌هاي خرد ياد شده، فراهم نبود، بلكه اين فرصت به خاندان صفوي رسيد كه از همه جهات براي خود تشكيلات عظيمي با زمينه‌هاي نيرومند صوفيانه حتي در خارج از مرزهاي متعارف ايران آن عهد فراهم آورده بودند. دليل قانع كننده‌اي مبني بر تمايل شيخ صفي الدين اردبيلي (د735ق/1335م) نياي صفويان- كه از شيوخ صوفيه عهد خود بود- به اقدامات سياسي وجود ندارد؛ گرچه او بسيار زود، به عنوان يك شيخ صوفي مورد احترام و تقديس پيروان پرشمار خود و نيز برخي بزرگان و امراي عهد واقع شد، اما سلسله جانشينان او در آذربايجان و قفقاز و آناتولي، به ويژه پس از پيوند با امراي آق قويونلو (ه م)، از پيروان وي سپاهي آماده خدمت فراهم كردند. سرانجام، مرشدي «طريقت» به اسماعيل فرزند خواجه علي از احفاد شيخ صفي الدين رسيد كه كودكي بيش نبود و از بيم امراي آق قويونلو كه به مقاصد خاندان صفوي پي برده بودند، به گيلان گريخت؛ سپس در 905 ق/1500م در حالي كه هنوز بسيار جوان بود، به همراهي و شايد مشورت شماري اندك از خاصان خود، به اردبيل بازگشت و سرانجام توانست در 907 ق در تبريز تاج گذاري كند؛ وي در همين هنگام تشيع اثناعشري را به عنوان مذهب رسمي اعلام نمود. از آن زمان تاكنون، مذهب رسمي ايران و عامه مردم تشيع اثناعشري بوده است.
* منبع: بهراميان، علي. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 593 ـ 591

تسنن
نگاه كنيد به مقاله: بخش فقه و كلام
* منبع: بهراميان، علي. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 593

خوارج
نگاهي به تاريخ سياسي و اجتماعي ايران، نشان مي‌دهد كه اين سرزمين هيچ گاه زمينه مساعدي براي حضور ديرپاي فرق خوارج نبوده است. اما در برهه‌هايي از سده‌هاي نخست هجري، گاه به عنوان واكنشي در برابر استقلال سياسي عرب گراي اموي و گاه به عنوان مبنايي براي استقلال سياسي از خلافت مركزي، چه در عصر اموي و چه در عصر نخستين عباسي، دعوت گروههاي خارجي در مناطقي محدود از ايران و در دوره‌اي محدود با استقبال مواجه شده است. برخي شعارهاي عمومي فرق خوارج، همچون شرط ندانستن قوميت عربي در احراز مقام امامت و مخالفت با نظام طبقات اجتماعي، اين امكان را براي موالي آزاد و محروم از برخي امتيازات اجتماعي فراهم مي‌آورد كه بتوانند با پيوستن به اردوهاي خوارج، در جهت به دست آوردن حقوقي مساوي باتازيان دست به مبارزه يازند.

ازارقه
تاريخ ازارقه در ايران، از 64ق/684م، يعني از اواني آغاز مي‌گردد كه بنيانگذار اين فرقه، نافع بن ازرق پس از اعلام مواضع افراطي خود بصره را به قصد خوزستان ترك گفت و در منطقه اهواز - كه از پيش‌تر مأمني براي قيام كنندگان خوارج بوده است- اردوگاهي تأسيس نمود. جانشين نافع، ابن ماجوز حاكميت خود را بر سراسر خوزستان و تا حدودي فارس تثبيت كرد و توانست نظام مالي حكومت ارزقي را سامان بخشد. زبير بنعلي جانشين اين ماجوز ناچار شد به ارجان، آنگاه رامهرمز و سپس در 66ق تا استخر (نزديكي شيراز)پس نشيند و در منطقه فارس به تجديد سامان حكومت خود اهتمام ورزد. كوششهاي او در جهت گسترش نفوذش در ري و اصفهان نيز با شكست روبه رو شد. جانشين زبير، قطري بن فجائه دامنه نفوذش را تا كرمان گسترش داد و با سامان دهي بيشتر به نظام مالي،بنيه حكومت را استوارتر ساخت. وي كه اردشير خره را مركز حكومت نهاده بود، در حدود سال 69 ق درهمانجا و ديگر مراكز فارس و كرمان به نام خود و به زبان و خط پهلوي سكه زد. سرانجام، در اواخر سال 77ق/696م بروز اختلاف داخلي در صفوف رهبري ازارقه، زمينه فروپاشي حكومت آنان را فراهم ساخت، قطري كه از امامت خلع شده. پس از چندي سرگرداني در طبرستان و قومس در جنگي به قتل رسيد و عبدربه كبير، جانشين او در فارس در جنگي سنگين با مهلب شكست خورد و حضور سياسي ازراقه پايان يافت.
تحليل‌گران جايگاه ازارقه در تاريخ اجتماعي ايران، ضمن تأكيد بر نقش موالي در اردوي ازارقه، بر اين نكته تكيه دارند كه در ساختار اردوي ازرقي، هرگز عنصر ايراني عرب حل نشده بود و اين دوگانگي در واپسين سالهاي امامت ازرقي، به نحوي بارز مشهود بود. خلع قطري و بيعت با عبدربه، نمود سياسي حركتي از سوي موالي بود كه سعي داشت عنصر عربي را به اقليتي رهبر در اردو تبديل شده بود، طرد نمايد.

عجارده
تاريخ عجارده در ايران را بايد از عطيه بن اسود، يار جدا شده نجده بن عامر آغاز كرد كه پس از ترك يمامه، به دعوت در سيستان و كرمان اهتمام ورزيد و در منطقه حكومتي مستقل تشكيل داد و حتي سكه به نام خود زد. به گفته شهرستاني افكار او در سجستان، كرمان، قهستان و حتي خراسان پيرواني يافته بود (1/112). عجارده نام خود را از شاگرد عطيه، عبدالكريم بن عجرد گرفته‌اند كه شخصيتي مؤثر در سازمان دهي خوارج شرق ايران در دوره ضعف نفوذ حكومت مركزي بوده است.
در ربع سوم قرن 2ق/8 قيام حسين بن رقاد در سجستان، نقطه آغاز حركتي سياسي بود كه توسط شاگردش حمزه بن آذرك دنبال شد. وي با سازمان دهي پيروان خود در 179ق/795م دردوره خلافت هارون خروج كرد و در منطقه سجستان و مناطق اطراف آن چون مكران، كرمان، قهستان و حتي خراسان اقتدار و نفوذي به دست آورد كه تا پاسي از خلافت مأمون ادامه داشت. وي دولتي تقريبا سازمان يافته داشت و در جنگهاي متعدد لشكريان گسيل شده از سوي عباسيان را شكست داد. ابو يحيي يوسف بن بشار قاضي، حيويه بن معبد فرمانده لشكر، و عمر و بن صاعد فرمانده نگهبان او بودند و جمعي از شعراي محكمه چون طلحه بن فهد و ابوالجلندي (به احتمال از مردم عمان ) به گرد او آمده بودند كه حكايات از ثبات و اقتدار او دارد.
عملكرد حمزه در ربع پاياني سده 2ق به شدت مردم را نسبت به محكمه بدبين ساخت و اين مهم‌ترين سبب ضعف آنان و آغاز اضمحلالشان در شرق ايران بود. مهم‌ترين نتيجه افكار عمومي پيدايي گروه مطوعه بود كه خطرناك‌ترين دشمنان محكمه بودند. مأمون هم كه در 198ق/814م رسما بر كرسي خلافت نشسته بود، در 205 ق/820 م طاهر ذوليمينين را به ولايت خراسان گمارد و يكي از اساسي ترين وظايف او اين بود كه زمينه را براي برچيده شدن مطوعه فراهم آورد، زيرامطوعه به رياست عبدالرحمان نيشابوري عملا به عنوان جانشين محكمه اقتدار زيادي در شرق ايران به دست آورده بودند كه براي عباسيان خطرساز بود. اگر چه پس ازكشته شدن حمزه شخصي به نام ابراهيم بن نصر تميمي جانشين او شد، ولي اقتدار عجارده در صحنه شرق در آخر قرن 2ق ديگر پايان يافته بود.مردم شرق ايران از اوايل سده 3ق/9م راه استقلال از حكومت مركزي بغداد را به روي خود گشودند، ولي بر خلاف گذشته، راه كهن خارجي گري را- كه در طي دو قرن جز تجربه تلخ براي آنان به ارمغان نياورده بود- به كناري نهادند.
همزمان با پيدايي سلسله طاهريان- نخستين سلسله مستقل ايراني- حضور محكمه در خراسان به شدت روي به ضعف نهاد، ولي گويا تا سده 5ق/11م هنوز به طوركلي ريشه‌كن نشده بود. در سجستان شخصي به نام درهم بن نصر رهبري را به دست گرفت و پس از او يعقوب ابن ليث صفار مطوعه را رهبري نمود و به سركوب شديد محكمه پرداخت. او به زودي دولتي مستقل از خلافت عباسي را در سجستان تأسيس نمود كه با نام سلسله صفاريان شناخته مي‌شود و بيش از هر چيز هويت آن ضديت با محكمه بود. سامانيان و غزنويان كه از اقتدار بيشتري برخوردار بودند بيش از پيش خوارج شرق ايران را در تنگنا نهادند؛ در سده 4ق10م گزارشهاي پراكنده‌اي از حضور خوارج در شرق ايران به دست رسيده است.
بازماندگان خوارج كه تا چند سده در شرق ايران حضوري محدود داشته‌اند، از آن پس در صحنه تاريخ سياسي نقش مهمي از خود بر جاي نگذاشته‌اند. با اينهمه، خوارج كه تا مدتها علنا در صحنه سيستان حضور داشتند، مخالفت خود را باحكومت مركزي را پنهان نمي‌داشتند و به برخي از ويژگيهاي مذهبي و اخلاقي خود فخر مي‌كردند. آنان حتي در برخي ويژگيهاي معيشتي خود نسبت به ديگران متمايز بوده‌اند.
* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 595 ـ 594

ديگر فرق
در طي سده‌هاي نخست اسلامي، فرق گوناگون محكمه از بياهسه، ثعالبه، صفريه و اباضيه نسبي در بخشهاي مختلف ايران دست به دعوت زده، و هر يك به توفيقي نسبي در حوزه‌اي جغرافيايي دست يافته‌اند؛ اما بايد توجه داشت كه در صحنه ايران، نمونه‌هايي بس اندك از حركت سياسي اين گروهها ثبت شده است. به عنوان نمونه، در سخن از ثعالبه نمونه‌اي در خور ذكر خروج شيبان بن سلمه در ايام ابومسلم و همكاري او با ابومسلم در جنگ بر ضد بني اميه است كه موجب شد تا قاطبه ثعالبه به سبب همين همكاري او را طرد و تكفير كنند و از وي برائت جويند.
در جست و جوي نمونه‌اي ديگر، در شمال غربي ايران در سده 4ق/10م به طور جسته و گريخته از حضور «خوارجي» اطلاع داريم كه بر پايه شواهد متعلق به گروه صفريه بوده‌اند و نتيجه سياسي حضور اين گروه، پابگيري حكومت خارجي ديسم كردي در دهه‌هاي 3و 4 از سده4ق در آذربايجان و اران است‌.
* منبع: پاكتچي، احمد. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 595

بخش سوم: یهودیان

تاريخ مسكن گزيني قوم يهود در ايران به حدود 3 هزار سال پيش و هنگام مهاجرت اجباري آنان از فلسطين به آشور، بابل و بخشهاي غربي و مركزي ايران در طي چند دوره متوالي باز مي‌گردد. گرچه بسياري از اين مهاجران يهودي پس از قدرت يافتن كورش و فرمان او درباره آزدي يهوديان، و ادامه اين فرمان در زمان پادشاهي داريوش اول و اردشير دوم به سرزمين اصلي خود بازگشتند و با كوششهاي عزرا و نحميا به تجديد بناي معبد و تقويت مباني حيات ديني و اجتماعي خود پرداختند. ليكن بخش بزرگي از آنان همچنان در سرزمينهاي ايراني باقي ماندند وبه تابعيت حكومت ايران درآمدند. در هنگام ورود اسلام به ايران عمده‌ترين مراكز جمعيت يهودي در بابل، (عراق)، در شهرهايي چون سورا، پومبديتا و تيسفون، و پس از آن در ديگر شهرهاي ايران همچون حلوان، همدان، نهاوند. جندي شاپور، اهواز. شوش، تستر و مناطق خراسان، قهستان و جرجان بود. اين قوم از قرنها پيش در اصفهان محلي به نام يهوديه را براي سكني اختيار كرده بودند و بلاذري در داستان فتح اصفهان به قرار داد صلحي كه در يهوديه بسته شد، اشاره كرده است. اصطخري نيز در مسالك الممالك از حضور يهوديان در فارس سخن مي‌گويد.
پس از ورود اسلام به ايران، يهودان نيز مي‌بايست همانند ساير اهل ذمه خراج و جزيه بپردازند؛ در عوض در اجراي شعائر ديني خود، انتخاب شغل و محل زندگي و مهاجرت آزاد بودند و در حمايت حكومت اسلامي قرار داشتند. گرچه قوانين محدود كننده‌اي همچون عدم اجازه ساخت كنيسه جديد، لزوم كوتاهتر بودن كنيسه‌هاي موجود از مساجد، سوار شدن بر الاغ و قاطر به جاي اسب،حمل نكردن سلاح، پوشيدن لباس خاص و يا لباسهايي با علامتهاي ويژه، نيز در مواقع مختلف وضع مي‌شد. اما اجراي اين قوانين پراكنده و موقتي بود و يهوديان در حكومت اسلامي به طور كلي در وضعي بسيار بهتر از آنچه در حكومت بيزانس داشتند زندگي مي‌كردند.
در دوران خلفاي راشدين و پس از آن در عهد امويان و عباسيان، جامعه يهود ايران رو به رشد نهاد و دوره جديدي از حيات فرهنگي و اجتماعي خود را آغاز كرد. در اين دوران، يهوديان به سبب برخورداري از امنيت و برخي آزاديهايي كه داشتند، از رفاه نسبي برخوردار بودند و بر جمعيت آنان افزوده گشت. در دو شهر سورا و پوميديتا مدارس ديني يهودي وجود داشت كه رئيس آنها گائون1 يا غائون (عالي جناب) ناميده مي‌شد. گائونها رهبري علمي و معنوي جامعه يهود را بر عهده داشتند و نزد مردم از احترام خاصي برخوردار بودند. حكومت اسلامي نيز رأس جالوت (رئيس جلا كردگان) را- كه نسب او به داوود (ع) مي‌رسيد- رهبر سياسي اين قوم مي‌دانست. راس جالوت مسئوليتهاي اجرايي جامعه يهود، همچون جمع‌آوري جزيه و تحويل به موقع آن را بر عهده داشت و از امتيازات ويژه‌اي برخوردار بود
جماعتهاي پراكنده يهود در شهرهاي مختلف ايران همه ساله اعانات خود را به مركز اداره جامعه يهودي (رأس جالوت و گائون) مي‌فرستادند و آنان نيز قضات و روحانيوني را براي اداره جوامع يهود و اجراي شعائر ديني به اين شهرها گسيل مي‌كردند. فعاليتهاي فرهنگي اين فرستادگان به ويژه در دو شهر همدان و اصفهان چشمگير بود و منجر به تبديل اين دو شهر به دو مركز فعال فرهنگي يهود در 6 قرن نخست هجري گرديد. تنها در اواخر خلافت عباسيان بود كه ميان گائون سورا و پومبديتا بر سر تعيين رأس جالوت اختلافاتي بروز كرد كه مدتها طول كشيد و در ضمن آن در رأس جالوت به قتل رسيدند. به همين دليل از زمان خلافت راضي بالله ابن منصب خالي ماند و از آن پس كسي به عنوان رأس جالوت برگزيده نشد.
اين دوران همچنين شاهد قيامهاي مختلف و ظهور فرقه‌هاي گوناگون در جامعه يهود بود كه از ميان آنان مي‌توان به قيام اصفهان و فرقه قرائيم اشاره كرد. همزمان با اواخر عهد خلافت امويان، خياطي اصفهاني به نام عوبديا ابوعيسي يهودي، خود را مسيح ناميد. موسي، عيسي، و محمد (ص) را به پيامبري شناخت و تغييرات بنياديني را در دين يهود آغاز نمود. وي به تدريج از يهوديان اصفهان و نقاط ديگر را به دور خود گرد آورد و قيام نافرجامي را به راه انداخت كه با مداخله سپاهيان خليفه و كشته شدن وي در نبرد پايان يافت.
از سوي ديگر فرقه قرائيم كه معتقد به پيروي از نص تورات بود و با تفسيرهاي تلمودي و ربانيون يهودي مخالفت مي‌ورزيد، نيز در همين دوران(سده‌هاي 2-4ق/8-10م). توسط شخصي به نام عنان بن داوود شكل گرفت و در بغداد و مناطق اطراف آن و همچنين در ميان يهوديان شهرهاي مختلف ايران پيروان بسيار پيدا كرد. دو چهره برجسته بعدي اين فرقه يعني بنيامين نهاوندي و دانيال بن موسي قومسي هر دو از ميان يهوديان ايران برخاستند. رشد و گسترش فرقه قرائيم با تلاشهاي سعديا ابن يوسف (سعديا گائون)، رئيس مدرسه ديني سورا، و گائونهاي پس از او به تدريج محدود، و سرانجام متوقف گرديد.
در زمينه اقتصادي، لزوم پرداخت خراج سنگين- كه از درآمد حاصل از كشت زمين گرفته مي‌شد- همراه با جزيه، به تدريج يهوديان ساكن در روستاها را واداشت تا زمينهاي خود را بفروشند و جوامع روستايي را ترك گويند و در شهرها ساكن شوند. اين روال كه تا دوران جديد نيز ادامه داشته است، باعث اشتغال هر چه بيشتر اين قوم در امر معاملات، تجارت، گردآوري سرمايه، وام دادن پول (گاه حتي به حكومت اسلامي) و ساير حرف و صنايع مورد احتياج مردمان شهرنشين، همچون نساجي، رنگرزي، زرگري و جواهر فروشي، طبابت و دارو فروشي گرديد.
امنيت و آسايش نسبي يهوديان در 6 قرن نخست حكومت اسلامي افزايش جمعيت آنان در نقاط مختلف ايران، خصوصا در مناطق شهري و رونق اجتماعي و اقتصادي جوامع آنان در آثار برخي از نويسندگان و محققان مورد تأكيد قرار گرفته است. در سفرنامه بنيامين تطيلي كه از قرن 6ق/12م بر جاي مانده، مطالب بسياري درباره اوضاع و احوال يهوديان در شهرهاي ايران، شمار تقريبي جمعيت آنان، و پيرويشان از رهبري معنوي و سياسي گائون آمده است. از گزارش بنيامين همچنين مي‌توان دريافت كه در آن دوران تسهيلات بسياري براي مسافرت و تجارت يهوديان وجود داشته است. اين گسترش و رونق جامعه يهوديدر در ايران، ظاهرا در حكومت غزنويان و سلجوقيان نيز برقرار بود و برخي از يهوديان توانستند به دربار راه يابند و به خدمت سلاطين غزنوي و سلجوقي درآيند. چنانكه شخصي يهودي به نام اسحاق از اهالي غزنه در دربار سلطان محمود مأمور اداره معادن سرب بلخ بوده است. و نيز در دستگاه خواجه نظام الملك، وزير معروف ملكشاه سلجوقي چند تن از يهوديان در مناصب ديواني و مالي و مالياتي مشغول خدمت بوده‌اند.
در حملات مغولان و نهايتا در حمله هلاكو، يهوديان ايران نيز همانند ساير مردم، در معرض غارت كشتر مغولان بودند؛ اما روي كار آمدن ايلخانان در سالهاي بعد و از ميان رفتن مرزبندي ميان ذمي و غير ذمي در آغاز حكومت آنان، به يهوديان امان داد كه بتوانند در امور حكومت فعالانه شركت كنند. چنانكه در دوران سلطنت ارغون خان، فردي يهودي به نام سعد الدوله عهده دار منصوب وزارت شد و پس از مرگ ارغوان و سعدالدوله، و در طول حكومت غازان خان كه جزيه را مجددا برقرار نمود- همچنين در عهد جانشينان او- يهوديان همواره در معرض آزار، تعقيب و تاراج قرار داشتند. در جريان حملات ويرانگر تيمور نيز يهوديان مانند مسلمانان از كشتارها و ويرانگريهاي او آسيب ديدند. چنانكه بنا به قول ابن عربشاه در شهر اصفهان«تيمور.... بفرمود تا جانها تباه سازند و خونها بريزند و.... مسلمانان و اهل ذمت را يكسان انگارند و به دست دژخيم مرگ از ميان بردارند» از چگونگي زندگي يهوديان در زمان جانشينان تيمور اطلاع چنداني در دست نيست و رد پاي اين جامعه را مجددا در سفرنامه‌هاي اروپايياني مي‌توان يافت كه در دوره صفيه از ايران ديدار كرده‌اند.
به استثناي دوران پادشاهي شاه عباس اول كه در آن يهوديان و ديگر اقليتهاي ديني در آرامش نسبي به سر مي‌بردند، سلطنت صفويه از دشوارترين و پرآزارترين دورانهاي تاريخ حيات يهود در ايران به شمار مي‌رود. در اين هنگام يهوديان تحت فشار و آزار شديد قرار داشتند و قوانين محدود كننده نا معقول بسيار بر ضد آنان وضع شده بود. در نتيجه اين قوانين و آزار و كشتار و تغيير آيين اجباري و مهاجرت به كشور عثماني، جمعيت اين قوم در عصر صفوي كاش بسيار يافت و تنها با استقرار حكومت نادر شاه افشار و پس از او در دوره حكومت زنديه بود كه جامعه يهود ايران توانست مدت كوتاهي باز در آسايش به سر برد.
به رغم همه اين نابسامانيها و دشواريها در اين دوران، شعرا و نويسندگان يهودي بزرگي همچون بابايي لطف، بابايي فرهاد، ملا بنيامين ابن ملا ميشائيل (امينا)، ربي موشه لوي، شاهين شيرازي و مولانا عمراني در شهرهاي مختلف پديد آمدند. اين شعرا و نويسندگان پيروان سنت ادبي ديرپايي بودند كه از نخستين سده‌هاي ورود اسلام به ايران در ميان يهوديان شكل گرفته بود و امروزه «ادبيات يهودي-فارسي» خوانده مي‌شود. ادبيات يهودي- فارسي نوع خاصي از آثار ادبي زبان فارسي است كه به خط عبري نوشته مي‌شود و شامل متون مختلفي است از ترجمه‌ها و تفسيرهاي كتاب مقدس و ديگر كتب ديني يهود اشعار يهودي- فارسي، و مطالب غير ديني ديگر اين نوع خاص ادبي، نه تنها از لحاظ مطالعات ديني و ادبي يهوديان ايران داراي اهميت است، بلكه از نظر زبان شناسي و مطالعه نخستين مراحل شكل گيري فارسي دري، نيز داراي ارزش بسيار است و نمونه‌هايي از نخستين نوشته‌هاي اين زبان را از سده‌ها 8 و9 دربردارد. ادبيات يهوديي- فارسي در دوره ايلخانان مغول، يعني هنگامي كه زبان و ادب فارسي در جامعه يهوديان ايران رواج و نفوذي تام يافته بود، رشد و گسترش بيش از پيش يافت. همچنين به سبب قطع ارتباط با خارج از كشور در اين دوره رهبري ديني و فرهنگي يهوديان ايران از بغداد به اصفهان انتقال يافت. در راس جامعه يهودي در اصفهان «ناسي» قرار داشت كه ربيها، ملاها و ديانها او را در اداره امور اين جامعه ياري مي‌كردند. ناسي مسئول جمع‌آوري جزيه، و پرداخت به موقع آن به حكومت بود. يكي از جلوه‌هاي حيات ديني يهوديان در اين زمان و پس از آن، زيارت از اماكن مقدس يهود درايران همچون مقبره دانيال نبي در شوش، و استر و مردخاي در همدان بوده است.
براي يهوديان ايران به قدرت رسيدن پادشاهان قاجار به معناي آغاز دوباره رنج و فقر بود. محدوديتهاي سياسي و قانوني بسيار، تبعيض و تضييع گري حقوق، آزار و اجبار به تغيير آيين (به خصوص در مشهد و در زمان محمد شاه). نابساماني و كاهش جمعيت از مهم‌ترين ويژگيهاي زندگي يهويان در اين دوران است. در جهت بهبود وضع زندگي يهوديان ايران، اتحاديه جهاني اسرائيليان (يهوديان) و انجمن انگلو- جوئيش در طي چند سفر ناصرالدين شاه به اروپا كوشيدند تا وي را براي اقدام در اين جهت متقاعد سازند. اما قولهاي مساعد ناصرالدين شاه و صدور فرمانهايي در اين زمينه به دليل نابساماني اوضاع ثمر چنداني نبخشيد. سرانجام، با آغاز نهضت مشروطيت در زمان مظفرالدين شاه كه يهوديان نيز در آن نقش فعالي داشتند- و تشكيل مجلس شورا – كه در مصوبات آن دوگانگي ميان قوانين مدني و شرعي از ميان برداشته شد و اقليتهاي ديني از برابري حقوق سياسي و اجتماعي با ساير ايرانيان برخوردار گشتند- راه براي بهبود شرايط زندگي يهوديان باز گرديد.
* منبع: لاجوردي، فاطمه. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 598 ـ 595

بخش چهارم: مسیحیان

مسيحيان نسطوري

بنابر روايت‌هاي مسيحي، اين آيين از اواخر سده 1م از جانب غرب وارد ايران شد و پس از دوره‌هاي متناوب تعقيب و آزار، و دوره‌هاي آزادي ديني، به تدريج در اين سرزمين پا گرفت و در مناطق مختلف ايران، به ويژه در غرب يعني هديابينه (اديابن) جزيره ابن عمر و بين النهرين جامعه‌هاي پراكنده مسيحي تشكيل گرديد. همزمان با شورا يا «سينود» ي كه در 410 م در سلوكيه (تيسفون) را مسيحيت را در ايران قانوني اعلام كرد و جائليق سلوكيه (تيسفون) برگزار شد، ميزگرد اول را به سرپرستي مسيحيان ايران به رسميت شناخت. اين كليسا در سده 7م، با كنار گذاشتن اصطلاح «مادر خدا» براي حضرت مريم و پذيرفتن دو طبيعت جداگانه الهي و بشري براي مسيح، گرايش نسطوري خود را بيش از پيش آشكار ساخت از آن پس به كليساي شرقي سرياني يا كليساي نسطوري شهرت يافت. از آن پس تا هنگام فتوحات اسلامي در ايران، به زغم حضور جوامع مسيحي يعقوبي و پيرو نظريه «وحدت طبيعت» (مونوفيزيت). مسيحيت نسطوري در ايران گسترش تام يافته بود و نه تنها در مناطق غربي كشور، بلكه در نواحي مركزي، سواحل درياي خزر و خراسان تا هرات و مرو و شهرهاي آسياي مركزي نيز پيروان بسيار داشت. چنانكه بنا به قول ثعالبي مرغني، پس از كشته شدن يزدگرد سوم در مرو، اسقف آن سامان جسد وي را يافت و آن را دفن كرد.
سرزمينهاي غربي ايران، حيره، بين النهرين و جزيره در شمار نخستين مناطق فتح شده توسط سپاهيان اسلام بود. ساكنان اين مناطق كه بيشتر مسيحي بودند. غالبا با امضاي پيمان صلحي، حاضر به پرداخت جزيه و خراج شدند و با قرار گرفتن در شمار اهل ذمه، جان و مال و كليساهايشان را در امان ماند. اينان در دوران خلفاي راشدين و سپس در زمان بني اميه، تا هنگامي كه جزيه و خراج خود را مي‌پرداختند و اختلالي در نظم عمومي ايجاد نمي‌كردند، آزاد بودند تا به اداره امور جامعه خود بپردازند و به آيينهاي ديني خود مشغول باشند. در سالهاي بعد مسلمانان مراكز آموزشي مسيحيان را در نصيبين، جندي شاپور و مرو حفظ كردند و آموزش در اين مراكز را براي تربيت حسابداران، كاتبان، پزشكان و استادان تشويق مي‌كردند. در اين زمان و سالهاي پس از آن مسيحيان نسطوري جامعه مستقلي محسوب مي‌شدند كه اداره امور داخلي آنها بر عهده جائليق و بر مبناي قوانين خود آنان بود. جائليق از سوي اعضاي اين جامعه انتخاب مي‌شد و خليفه انتخاب او را مورد تاييد قرار مي‌داد.
با روي كار آمدن عباسيان به ويژه در دوران مامون مسيحيان ايران بيشترين ميزان نفوذ را در دستگاه خلافت داشتند. مقر جائليق از 158ق/775م از سلوكيه (تيسفون) به بغداد منتقل شده، و ارتباط نزديك‌تري بامقر خلافت يافته بودند. در همين زمان جرجيس بن بختيشوع كه از دانشگاه جندي شاپور فراخوانده شده بود، به عنوان پزشك مخصوص خليفه منصور برگزيده شد و اين سمت تا6 نسل در خاندان وي باقي ماند. علاوه بر اين، در بيت الحكمه بغداد كه در دوران مامون در 218ق/833م بنيان گذاري شده بود و حنين بن اسحاق مسيحي مدتها رياست آن را بر عهده داشت. مسيحيان به ترجمه آثار فلسفي، پزشكي و علمي يوناني و نقل علوم و فرهنگ يوناني به عالم اسلامي مشغول بودند.
در اين زمان همچنين كليساي نسطوري ايران فعاليتهاي تبليغي خود را كه سده 5 م آغاز كرده بود، به شكل دامنه‌دارتري به سوي شرق و در ميان قبايل مهاجر و نيمه مهاجر ترك، تاتار و مغول گسترش داده بود حتي در هند، چين، و تبت دنبال مي‌كرد. در ادامه اين كوششها، 6 منطقه اسقفي جديد در ري، مرو، سمرقند، كاشغر، تنگوت و چنگ آن ايجاد شده بود و اداره فعاليتهاي تبليغي را در تبت مطران تنگوت، و در چين مطان چنگ – آن بر عهده داشت. اين فعاليتها همچنين باعث گرايش وسيع مردمان برخي از قبايل مغول به مسيحيت شده بود. گرچه متوكل خليفه عباسي فرماني صادر كرد كه موجب آن محدوديتهاي خاصي در امر پوشش، رفت و آمد، آموزش و... براي اهل ذمه ايجاد شد، اما اينگونه محدوديتها در دوران امويان و عباسيان غالبا موقتي و منحصر به شهرهاي بزرگ بود و تكرار گاه و بيگاه صدور اين فرمانها در طي چند سده خود دلالت بر عد اجراي هميشگي آنها دارد. حكمرانان آل بويه نيز در داخل ايران سياست مسالمت آميزي نسبت به مسيحيان و اقليتهاي مذهبي ديگر برداشتند. عمادالدوله مسيحيان را در دستگاه اداري خود به كار گماشته، و عضدالدوله در اوج قدرت خود نصربن هارون مسيحي را به سمت وزارت برگزيده بود.
در دوران حكومت سلجوقيان در ايران گرچه به سبب تعصب آنان در سني‌گري، دشواري‌هايي براي مسيحيان به وجود آمد، اما از سوي ديگر، در اثر درگيري‌هايي كه اينان با امپراطوري بيزانس داشتند، و نيز به سبب وجود ايرانيان فرهيخته‌اي همچون خواجه نظام الملك در امور كشور‌داري، مسيحيان چندان در تنگنا و سختي نبودند.
آغاز حملات مغول و تسلط آنان بر سرزمين‌هاي غربي ايران اميدهايي را در جامعه مسيحي برانگيخت: زيرا شماري از قبايل مغول از مدتها پيش در نتيجه تبليغات مسيحيان نسطوري به مسيحيت گرويده بودند و پيوندهاي خويشاوندي ميان قبايل مختلف، مسيحيت را به خاندان چنگيز و قبيله او وارد كرده بود. مادر هلاكو، سر قوقتيني بيگي، و همسر او، دوقوز خاتون، هر دو مسيحي بودند. جرماغون، فرمانده سپاه مغول در ايران به دين مسيحي متمايل بود و در لشكركشيهاي هلاكو به ايران و عراق، عمده نيروها از مسيحيان تشكيل مي‌شد، اينها همه باعث شده بود كه مسيحيان ايران و مسيحيان غرب اميد تشكيل دولتي مسيحي به جاي حكومت اسلامي را در سر بپرورانند.
در هنگام فتح بغداد، مسيحيان در كليساي بزرگ آن گرد آمدند، از قتل عام رستند و خانه‌هاي آنان از خرابي مصون ماند، پس از استقرار هلاكو در بغداد نيز، ماكيخا بطريرك نسطوريان از جمله شخصيت‌هاي معتبر شهر گرديد و به دستور هلاكو قصر دواتدار صغير بر كناره دجله در اختيار او قرار گرفت. در دوران ايلخانان مغول- اباقا، تگودار، گيوك و ارغون- مسيحيان از آزادي‌هاي بسيار برخوردار گشتند و در امور مختلف از امتيازات بيشتري نسبت به مسلمانان برخوردار بودند، چنانكه در تاريخ وصاف آمده است كه ارغوان حكم كرده بود كه هيچ مسلماني را به كارهاي ديواني نگمارند. ارتباطات مغولان و كليساي كاتوليك رم در اين دوران باعث فرستادن مبلغاني از سوي اين كليسا به جوامع مسيحيان ايران در تبريز، مراغه، دهخوارقان، سيواس و سلطانيه گرديد. اما اين مبلغان توفيق چنداني به دست نياوردند و با شروع حملات تيمور و طاعوني كه پس از آن در اين مناطق شيوع يافت، پراكنده گشتند.
با اسلام آوردن غازان خان اوضاع يكسره دگرگون گشت و مسيحيان حاميان قدرتمند خود را از دست دادند. غازان خان فرمان داد كه در سرتاسر قلمرو او تمامي معابد غير اسلامي اعم از معابد بودايي، آتشكده‌هاي زرتشتي، كليساها و كنيسه‌ها را ويران سازند. پس از آن به يهوديان و مسيحيان دستور داده شد كه جامه متمايزي بپوشند، يا زنار ببندند. در جريان شورشهايي كه پس از آن اتفاق افتاد، اسقف يهبالاهه مضروب و زنداني شد. كليساها در مراغه و تبريز تاراج و تخريب شدند.
در سالهاي بعد، عربها و كردهاي مسلمان در اربيل فرصت را غنيمت شمرده، دستگريهاي سبكسرانه مسيحيان در سالهاي گذشته را تلافي كردند. در اين جريان، گروهي از مسيحيان نسطوري كشته، و بسياري به اسارت گذاشته شدند. پس از اين آشفتگي ها نوبت به حملات سهمگين تيمور رسيد كه ويرانگري آن را مسلمانان و مسيحيان ايران را به يك اندازه دستخوش مرگ و نابودي ساخت. در نتيجه اين حملات، كليساي نسطوري ايران از هم پاشيد و جمعيتهاي پراكنده مسيحيان نسطوري در مناطق كوهستاني غرب و شمال غربي ايران پناه گرفتند، چنانكه بنابر قول مؤلف جهانگشاي خاقان، در هنگام قيام شاه اسماعيل صفوي، گروههايي از اين مسيحيان در بلاد آذربايجان، اران و مغان زندگي مي‌كردند.
در دوره صفويه ميان دو گروه از مسيحيان نسطوري بر سر تعيين بطريرك اختلاف افتاد (958ق/1551م). اين دو گروه كه هر دو مايل به جلب حمايت پاپ رم بودند، وابستگي خود را به كليساي كاتوليك اعلام كرده، يكي در موصل و ديگري در اورميه كليساهاي متحد كلداني خود را تشكيل دادند. باقي مانده مسيحيان نسطوري نيز كه همچنان استقلال خود را حفظ كرده بودند، مقر اسقفي خود را در اورميه تشكيل دادند. اما با گذشت زمان ارتباط دو گروه نخست با رم گسسته شد، و پس از تحولاتي كه در سده 19 م رخ داد، مقر اسقفي كليساي متحد كلداني ايران در سلماس و مقر اسقفي كليساي مستقل آشوري در اورميه مستقر گرديد.
در هنگام سلطنت قاجاريه مسيحيان نسطوري در منطقه سلماس، در نزديكي مرز تركيه و در دشتهاي اطراف اورميه سكني داشتند. اكثر اين مردم كشاورز بودند و همچون مسلمانان ماليات سنگين به حكومت مي‌پرداختند و در شرايط اقتصادي و فرهنگي دشواري مي‌زيستند. اعمال برخي قوانين غيرعادلانه و محدودكننده، چون الزام به پوشيدن نوع خاصي از لباس، پذيرفته نشدن شهادت آنان در دادگاه، نداشتن حق سوار شدن بر اسب، و به ارث رسيدن كليه مايملك آنان به فردي از خانواده كه مسلمان شده بود، همگي بر پشت اين جامعه سنگيني مي‌كرد، و موجب شده بود كه گروهي از آنان براي رهايي از اين احوال به روسيه مهاجرت كنند.
نخستين مبلغان مسيحي كه از حدود دهه 1830 م به بعد در مناطق مختلف آذربايجان، به ويژه تبريز و اورميه مشغول به فعاليت شدند، بيشتر از كاتوليك‌هاي رومي و پرتستانهاي آمريكايي و انگليسي بودند. ميان اين دو گروه غالبا رقابت و نزاع وجود داشت. كاتوليكها بيشتر سعي در يافتن پيروان جديد داشتند، ولي پرتستانها تعليم و تربيت جامعه مسيحي را مورد توجه قرار داده بودند. مبلغان پروتستان در اورميه و مناطق اطراف آن مدارسي ايجاد كردند و به تدريس علوم و تربيت دانش آموزان مي‌پرداختند، و بدين ترتيب، با تاسيس مراكز فرهنگي و بيمارستان و چاپخانه و انتشار كتب و جرايد جامعه آشوري ايران به مرحله جديدي از حيات اجتماعي گام نهاد. كاتوليكها گروهي از اين مسيحيان را كه به كليساي رم پيوسته بودند، مسيحيان كلداني مي‌خواندند، و پرتستانها گروهي را كه به آيين پرتستاني مي‌گرويدند، مسيحيان آسوري مي‌ناميدند. عنوان آسوري كه مورد قبول و استقبال مسيحيان نسطوري واقع شد، در سده‌هاي 19 و 20 م وسيله متمايز ساختن آنان از گروههاي ديگر گرديد. طبق قوانين جاري كشور، آسوريان ايران داراي نماينده در مجلس شوراي اسلامي هستند.
* منبع: لاجوردي، فاطمه. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 600 ـ 598

مسيحيان ارمني
خاستگاه مسيحيان ارمني ايران، سرزميني در شمال غرب كشور به نام ارمنستان است كه در زمان هخامنشيان يكي از ساتراپ نشين‌هاي ايران به شمار مي‌آمد و در طي سده‌هاي بعد تا هنگام ظهور اسلام، همواره محل درگيري و كشمكش ميان ارمنيان مسيحي- شده و دولت‌هاي ايران از يك سو، و دولت‌هاي ايران و روم از سوي ديگر دين بوده است. مسيحيت كه با كوششهاي قديس گرگوريوس منور در سده 3 م در آنجا پايگاهي يافته بود، در اوايل سده 4م دين رسمي اين سرزمين شد و كليساي ارمنستان 3 شوراي كليسايي عام نيقيه (325 م)، قسطنطنيه (381م) و افسوس (331م) را به رسميت شناخت.
پس از ظهور اسلام، اين سرزمين نخستين بار در 20 ق/631م مورد توجه حمله سپاهيان اسلام قرار گرفت و از آن پس به رغم شورشها و درگيريهاي گاه و بيگاه تا سده 5 ق/ 11 م تحت حكومت امويان و عباسيان قرار داشت و مردم آنجا به دولت مركزي جزيه مي‌پرداختند. بنا به قول اصطخري و مقدسي، همچنين ابن حوقل و مؤلف حدود العالم، در سده 4 ق اين منطقه بسيار پر رونق بود و انواع كالاهاي بازرگاني از آنجا به نقاط مختلف صادر مي‌شد. پس از عباسيان اين منطقه به ترتيب تحت سلطه سلجوقيان (426ق/1035 م)، خوارزمشاهيان (622ق/1225م )، مغولان(626ق/1229م)، تيموريان (802ق/ 1400م) و تركمانان قره‌قويونلو و آق قويونلو قرار گرفت. با ظهور صفويان در سده 10 ق/ 16م، ارمنستان صحنه درگيري دو دولت عثماني و صفوي گرديد و جنگهايي بر سر انضمام آن به يكي از اين دو دولت در اين منطقه روي داد.
در جنگي كه شاه عباس اول در 12ق/1603م با دولت عثماني آغاز نمود، تبريز، نخجوان، ايروان و گنجه را بازپس گرفت و به سوي ارمنستان مركزي و سپس ارزروم پيشروي كرد؛ اما در 1301 ق با شنيدن خبر هجوم سپاه بزرگ عثماني تصميم به عقب نشيني گرفت و در مسير خود شهرها و روستاها را ويران كرد و براي استفاده از مهارتها و قابليت‌هاي ارمنيان، هزاران خانوار از آنان را به ايران كوچانيد و بيشتر آنان را در اصفهان، بر كناره زاينده رود سكني داد. ارمنيان در اين منطقه محله جلفا را ايجاد كردند و با مساعدتهاي مختلف شاه عباس به ايجاد كليساها و رونق بخشيدن به محل جديد خود همت گماشتند. وصف اين محله و رونق آن، و چگونگي زندگي ارامنه در سفرنامه‌هاي اروپايياني كه در آن هنگام در ايران بوده‌اند، آمده است.
شاه عباس امتيازات ويژه‌اي براي ارمنيان قائل شد و با پرداخت وامهاي بدون بهره، كاستن از ميزان مالياتهاي دريافتي و واگذار كردن تجارت ابريشم به آنان، زمينه‌هاي رشد اقتصادي را براي ايشان فراهم آورد. در نتيجه چنين امكاناتي، ارمنيان در صنعت و بازرگاني بسيار فعال شدند و سهم مهمي در اقتصاد آن روز ايران بر عهده گرفتند، آنان در برگزاري شعائر ديني خود آزاد بودند و با داشتن كلانتري از قوم خود- كه وظيفه جمع آوري ماليات را نيز بر عهده داشت- جامعه‌اي مستقل به حساب مي‌آمدند. ارمنيان در ورود برخي از صنايع به ايران نيز پيشگام بوده‌اند، چنانكه به گفته تاورنيه، نخستين دستگاه چاپ در ايران، توسط يعقوب ژان ارمني در 1051 ق/ 1631 م راه اندازي شد.
از سوي ديگر، گرايش شاه عباس اول به دولتهاي اروپايي و سعي در ايجاد ارتباط با آنان راه را براي ورود مبلغان مسيحي باز نمود. نخستين گروه مبلغان، اكوستينيهاي پرتغالي بودند كه در 1007ق/1598م به ايران فرستاده شدند و پس از آن گروههاي ديگري همچون كرمليها، كاتوليهاي رم، كاپوسنهاي فرانسوي و ژزوئيتها نيز در اصفهان مستقر شدند و شورع به فعاليت در ميان ارمنيان نمودند؛ اما علاقه ارمنيان به حفظ فرهنگ و دين سنتي خود باعث شد كه تبليغات اين مبلغان تاثير چنداني نداشته باشد. جانشينان شاه عباس اول ارمنيان را كمتر مورد توجه قرار دادند و از امكانات داده شده به آنها كاستند و بر بار مالياتهايشان افزودند، به طوري كه در هنگام اقامت شاردن در اصفهان (در زمان شاه سليمان)، ارمنيان ثروت و امكانات پيشين را نداشتند و محله جلفا رونق و جمعيت سابق خود را از دست داده بود.
در هنگام حمله افغانها به اصفهان در اواخر سلطنت شاه سلطان حسين، محله جلفا و ديگر محلات ارمني‌نشين اصفهان همچون گسك، ايروان، تبريز، دشتي، قاراگل و گچر، از نخستين محله‌هايي بودند كه در معرض قتل و غارت قرار گرفتند و اهالي جلفا- كه در حكومت وقت آنان را بدون هيچ دفاعي رها كرده بود-مجبور به پرداخت مبلغ هنگفتي به افغانها شدند.
نادر شاه افشار چون به قدرت رسيد، بخشهاي قراباغ، گنجه، بردع و ايروان را آزاد كرد و ارمنيان آن مناطق را مورد ملاطفت قرار داد و آبراهام، جائليق ارامنه را در اردوي خود در نزديكي كليساي اچميادزين به جضور پذيرفت. وي سپس به دعوت جاثليق در مراسم ديني آنان در اين كليسا شركت كرد و هدايايي به كليسا بخشيد. وي در طول دوران سلطنتش با اتباع مسيحي كشور با مداراي بسيار رفتار كرد و حضور مبلغان مسيحي را در شهرهاي مختلف آزاد گذاشت، در نتيجه فعاليتهاي اين مبلغان عده‌اي از ارامنه به آيين كاتوليك گرويدند، و در آن هنگام در جلفاي اصفهان 3 كليساي كاتوليك تأسيس شده بود. نادر همچنين گروهي از علماي مسيحي (ارمني ارتدكس و كاتوليك)، يهودي و مسلمان را گرد آورد تا عهد عتيق و عهد جديد را به فارسي ترجمه كنند. بخش بزرگي از سپاه نادر را سربازان ارمني تشكيل مي‌دادند.
ارمنيان مناطق مركزي ايران كه پس از حمله افغانها و در سالهاي بعد از آن به سبب سخت گيريهاي افشاريان و درگيريهاي زند و قاجار از اصفهان و شيراز گريخته، و به عراق و مناطق ديگر رفته بودند، پس از قدرت يافتن كريمخان و برقراري نظم و آرامش، و همچنين در پي دعوت از آنان و اعطاي كامل برخي روستاها براي اقامت مجدد ايشان، دوباره به اصفهان و شيراز بازگشتند و فعاليتهاي صنعتي و كشاورزي و اقتصادي خود را از سر گرفتند.
در روزگار قاجاريه كه نابسانيهاي گوناگون دامنگير ايران شده بود، جمعيت ارامنه جلفا نيز كاهش يافت و بسياري از مردمان آن در جست و جوي كار و موقعيتهاي اقتصادي به كشورهاي هندوستان و گلستان مهاجرت كردند. با اينهمه،هنوز هم ارمنيان ساكن آذربايجان، گيلان، اصفهان و شيرازسهم مهمي درفعاليتهاي صنعتي و روابط بازرگاني و اقتصادي ميان ايران و اروپا داشتند. همچنين در اين دوران صدتن از ارامنه مشاغل مهمي را در اركان دولتي احراز كرده بودند. چهرخان معتمدالدوله حكمراني گيلان، فارس، كرمانشاه و اصفهان داشت و از مقامات ايراني در مذاكرات تركمان‌چاي بود. برادرزادگان او ميرزا رستم خان، آغالرخان و سليمان خان نيز مناصب مي‌داشتند: اما معروف‌ترين شخصيت ارامنه، ميرزا ملكم خان سياسيتمدار، نويسنده و متفكر معروف بود.
ارامنه ايران در نهضت مشروطه نيز فعال بودند. واحدهاي داوطلب فدائيان ارمني كه در ماوراء قفقاز و بخش غربي ارمنستان – كه در آن هنگام تحت اشغال عثماني بود- به نهضت پيوسته بودند، به ياري مشروطه خواهان آمدند و واحدهاي مسلح ارمني تحت فرماندهي آرشاك گافافيان در كنار مجاهدان آذربايجاني به رهبري ستارخان، در دفاع از تبريز شركت داشتند. اپرائيم (پيرم) خان داويتيان كه فرماندهي گروهي از فدائيان ارمني را بر عهده داشت، پس از نبرد موفقيت آميز در رشت، همراه سپهدار تنكابني و سردار اسعد بختياري پيروزمندانه وارد تهران شد و به مقام فرماندهي كل نيروهاي نظامي رسيد و در جنگ با ضد انقلابيون در همدان كشته شد.
بنابرقانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، ارامنه همچون يهوديان و زرتشتيان و آسوريان از حقوق شهروندي خاص و آزادي اجراي مراسم ديني برخوردارند و در احوال شخصيه بر طبق آيين خود عمل مي‌كنند. در مجلس شوراي اسلامي ارامنه جنوب و شمال هر يك داراي يك نماينده‌اند (اصل 64).
* منبع: لاجوردي، فاطمه. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 602 ـ 600

بخش پنجم: زرتشتيان

حملات پراكنده عربهاي مسلمان به سرزمينهاي قلمرو ساسانيان سرانجام در دو نبرد قادسيه و نهاوند به مرحله نهايي رسيد وبا شكست سپاه ساساني در اين دو نبرد، اين دولت در 21 ق/642م سقوط كرد؛ اما فتوحات مسلمانان در سرزمينهاي ايراني فرايندي تدريجي بود و تا سالها بعد همچنان به سوي شرق ادامه داشت. چنانكه از آثار مورخاني همچون طبري و بلاذري مي‌توان دريافت، در غالب شهرها يا مناطقي كه فتح مي‌شدند، مسلمانان با گفت و گو با فرمرواي محل مردمان آنجا را در گزينش يكي از اين 3 راه آزاد مي‌گذاشتند: اسلام آوردن و در امان بودن؛ بر دين و آيين خود ماندن و جزيه پرداختن؛ و جنگيدن و منتظر سرنوشت ماندن. اگر مردمان ناحيه‌اي اسلام مي‌آوردند، تنها ماليات بر درآمد را- كه عمدتا از درآمد زمين، و گاه از درآمدهاي ديگر بود و خراج ناميده مي‌شد- مي‌پرداختند؛ اگر مي‌خواستند بر دين خود بمانند، با فاتحان صلح نامه‌اي مي‌نوشتند كه بر طبق آن در شمار اهل ذمه درمي‌آمدند و علاوه بر خراج مي‌بايست جزيه نيز - كه در واقع ماليات سرانه بود - بپردازند. در چنين حالتي حفظ امنيت آنان بر عهده حكومت اسلامي بود و در اجراي شعائر ديني خود آزاد بودند و حتي بر اساس برخي معاهدات، مسلمانان نمي‌بايست در اعياد آنان مزاحمتي براي اجراي مراسم ايجاد كنند و روشن است كه در صورت مخالفت با طغيان، مي‌بايست با سپاه اسلام روبه‌رو شوند. در تاريخ طبري و فتوح البلدان بلاذري نمونه‌هاي بسياري از چنين معاهدات و يا درگيريها در مناطق مختلف ايران آمده است. گرچه بر سر اهل كتاب شمردن زرتشتيان و احكام مربوط به آنان در ميان فقها، چه اهل سنت و چه شيعه، اختلافاتي وجود داشته است. پيروان اين دين همواره همچون ساير اهل ذمه در نظر گرفته مي‌شدند.
فاتحان مسلمان پس از تصرف شهرهاي ايران و استقرار در آنها، همان نظام مالياتي ساساني، و نيز ديوان و عاملان محلي ماليات و دبيران را حفظ كردند. زبان ديوان در ابتدا فارسي بود، اما پس از روي كار آمدن حجاج بن يوسف به عربي تبديل شد.
در نخستين دهه‌هاي پس از فتح ايران، تغيير آيين و گرويدن به اسلام در نواحي فتح شده آهنگي كند داشت و در هر ناحيه، به خصوص در مناطق روستايي و به ويژه در غرب ايران، اكثريت ساكنان را زرتشتيان تشكيل مي‌دادند و مسلمانان (تازه مسلمان و بومي و اعراب) به صورت جوامع پراكنده در ميان اين اكثريت زندگي مي‌كردند. اما رفته رفته بر اثر تماس بيشتر با مسلمانان، به خصوص در مناطق شهري و نيز با گرويدند زمين داران بزرگ يا دهقانان به اسلام براي گريز از پرداخت جزيه كشاورزاني كه بر روي زمينهايشان كار مي‌كردند، و همچنين براي رسيدن به موقعيتهاي بهتر اجتماعي و اقتصادي، گرايش به آيين نو سرعت بيشتري يافت. به شهادت اصطخري و مقدسي در روزگار ايشان هنوز اكثريت جمعيت بخش وسيعي از ايران كه فارس ناميده مي‌شد، زرتشتي بودند و هيچ شهر و دياري نبود كه آتشكده‌اي در آن نباشد. رسوم زرتشتيان در شهرها جاري بود و در اعيادشان بازارها را مي‌آراستند. حتي در برخي مناطق همچون طبرستان علاوه بر حضور شمار زيادي زرتشتي، حكومت محلي نيز به دست حاكمان زرتشتي بود كه اسپهبدان ناميده مي‌شدند و اين وضع تا قرن 5ق/ 11م ادامه داشت.
در دوران خلفاي راشدين و بني اميه، گرچه در نقاط مختلف ايران سخت گيريهاي پراكنده‌اي براي تغيير آيين و ويران كردن آتشكده‌ها وجود داشت، با اينهمه، زرتشتيان در آسايش و رفاه نسبي به سر مي‌بردند. حكومت اسلامي براي جامعه زرتشتيان رهبر و سرپرستي را كه در پارس مي‌زيست و در ميان زرتشتيان با لقب «هودينان پشوباي» (پيشواي بهدينان) شناخته مي‌شد، به رسميت مي‌شناخت و مسئوليت اين جامعه رابر عهده او نهاده بود. در همين دوران گروهي از زرتشتيان به منطقه قهستان در خراسان مهاجرت كرده، در خواف مسكن گزيدند و نزديك به صد سال در آنجا زندگي كردند؛ اما با دشوار شدن شرايط، از آنجا نيز مهاجرت كرده، با خانواده‌هاي خود به بندر هرمز رفتند و پس از 15 سال اقامت در آنجا، سرانجام با حمله سپاهيان ربيع بن زياد به بندر هرمز، از آنجا نيز گريختند، و در نيمه دوم قرن 2ق/ 8م با كشتي به هند رفتند. اين گروه ابتدا در گجرات (در سنجان) و پس از آن در شهرهاي ديگري همچون نوسري، بمبئي و سورات ساكن شدند ودر طي قرون اقليت پارسيان هند را به وجود آوردند. شرح اين مهاجرت را فردي به نام بهمن كيقباد در رساله‌اي به نام قصه سنجان به نظم درآورده است. پارسيان هند در طول قرنها ارتباط خود را با زرتشتيان ساكن سرزمين مادري قطع نكردند و در نامه‌هايي كه مي‌نوشتند، سؤالات ديني خود را مطرح مي‌نمودند و جواب دريافت مي‌داشتند. اين پرسشها و پاسخها در دو كتاب به نام روايت داراب هرمزديار و روايت هرمزديار فرامرز گردآوري شده است.
در ابتداي دوره عباسيان به ويژه در دوران خلافت مأمون، جامعه زرتشتي نيروي تازه‌اي گرفت و با شركت در مباحثات و گفت و گوهاي ديني و كلامي- كه غالبا در حضور مأمون صورت مي‌گرفت- اصول و مبادي مزداپرستي بيش از پيش مطرح مي‌شد. در اين دوران، يعني در فاصله قرنهاي 3-4ق/ 9-10م، كتابهاي مهمي همچون دينكرت، بندهشن، گزيده‌هاي زادسپرم، آثار منوشچهر (نامه‌ها و دادستان دينيك)، ماتيكان گجستك اباليش و به ويژه شكندگمانيك ويجار، توسط متفكران زرتشتي نوشته شد. همچنين در اين دوره شخصيتهاي علمي برجسته‌اي همچون آتور فرنبغ فرخزادان، منوشچهر گشن جم، اميد آشه و هيشتان، آتورپات ايميدان (اميدان) و مردان فرخ اهرمزد دادان نيز به ظهور رسيدند. افزون بر آن، شماري از زرتشتيان كه بعضي از آنان بعدا مسلمان شدند و يا مسلماناني كه از خانواده‌هاي زرتشتي برخاسته بودند نيز از چهره‌هاي علمي مشهور دوران عباسيانند. از ميان اين گروه مي‌توان به نوبخت و پسرش، نيز اين مقفع و علي بن عباس مجوسي اشاره كرد.
در آغاز خلافت عباسيان، جريان فكري خاصي توسط شخصي به نام «بهافريد ماه فرودين» در خراسان ايجاد گرديد كه آثار آن تا دهها سال پس از او در آن حوالي باقي ماند. بهافريد كوشيده بود تا با تغييراتي در دين زرتشتي را به خشم آورد و آنان از وي نزد ابومسلم شكايت بردند. ابومسلم وي را دستگير كرد و فرمان به قتلش داد.
در همين دوران قيامهاي پراكنده‌اي به رهبري ايرانياني همچون سنباد، استاد سيس، بابك و مازيار نيز به وقوع پيوست كه زرتشتيان در آنها سهم عمده‌اي داشتند و بقاياي جريان فكري بهافريد نيز در آنها مشهود بود در اواخر خلافت عباسيان سختگيري بر جوامع اهل ذمه از جمله زرتشتيان افزايش يافت و وضع قوانين مختلف- از جمله به ارث رسيدن دارايي پدر زرتشتي به فرزندي كه مسلمان شده بود- باعث فقر و تنگدستي روزافزون اين جامعه مي‌شد.
از اوضاع اجتماعي زرتشتيان تحت حكومت غزنويان و سلجوقيان اطلاع چنداني در دست نيست و چنين به نظر مي‌رسد كه تاريخ نويسان به سبب كوچكي جامعه زرتشتيان و دور بودن آنان از جريانهاي سياسي در آن روزگار به آنان توجهي نداشته‌اند. در دوران حملات مغول و پس از از آن در زمان تيمور و جانشينانش نيز زرتشتيان با همان كشتارها و مصائبي كه دامنگير همه مردم ايران بود، دست به گريبان بودند. ظاهرا در چنين اوضاعي بود كه جمع باقي مانده در فارس همراه با موبدان موبد و گروهي از بزرگان ديني خود به نقطه‌اي دور افتاده و كوهستاني در شمال يزد كوچيدند و در دو روستاي شريف‌آباد و ترك‌آباد ساكن شدند تا از دسترس مهاجمان دور باشند. به اين ترتيب، مركزيت ديني زرتشتي از فارس به يزد و كرمان -كه جمعي از زرتشتيان در آن ساكن بودند- انتقال يافت و زرتشتيان پس از آن همواره در آن نواحي اقامت داشته‌اند.
در عصر صفويه، شاه عباس اول براي استفاده از نيروي كار ارزان قيمت زرتشتيان شماري از آنان را از يزد و كرمان به اصفهان منتقل كرد و در محله گبرآباد اين شهر مسكن داد. وصف اين محله و مردمانش و زندگي نسبتا آرام و آسوده آنان در سفرنامه‌هاي اروپايياني همچون شاردن و دلاواله آمده است.
با روي كار آمدن جانشينان شاه عباس سختگيريها نسبت به زرتشتيان به تدريج افزايش يافت و كار به آنجا رسيد كه شاه سلطان حسين در ضمن فرماني دستور داد كه همه زرتشتيان دين خود را ترك گفته، مسلمان شوند. پس از صدور اين فرمان، بسياري از زرتشتيان اصفهان كه از آن سرباز زده بودند، از دم تيغ گذشتند و عده‌اي نيز به يزد گريختند. پس از اين واقعه، نوبت به افغانها رسيد كه در طي حملات خود به كرمان، كبر محله را كه در بيرون حصار شهر واقع بود، ويران ساختند و زرتشتيان ساكن آن را قتل عام كردند. اما با ظهور كريمخان زند و كاهش بار جزيه زرتشتيان كرمان- كه تا آن زمان همچنان مجبور به پرداخت جزيه مقتولان حمله افغانها بودند- اين مردم چند سالي را در آرامش گذراندند.
پس از زنديه و در عصر قاجاريه، جمعيت زرتشتيان ايران به سبب سختگيريها، آزارها و فشارهاي اقتصادي، به پايين‌ترين حد خود رسيد. در همين زمان بود كه پارسيان هند براي كمك به هم دينان خود در ايران و بهبود وضع آنان فردي به نام مانكجي ليمجي هاتريا را به عنوان نماينده به ايران فرستادند. وي با كوششي خستگي ناپذير و اعطاي هداياي بسيار، در طي چند دوره مذاكره سرانجام در 1231ش/ 1852 م موفق به كسب موافقت ناصرالدين شده براي برداشتن جزيه و تأسيس مدرسه و آموزشگاه و اعطاي آزادي‌هاي ديگر براي زرتشتيان ايران گرديد. مانكجي همچنين انجمني به نام «انجمن ناصري زرتشتيان» ابتدا در يزد و سپس در كرمان ايجاد كرد كه رسيدگي به امور زرتشتيان و دادخواهي آنان را بر عهده داشت. با چنين تحولي شرايط زندگي زرتشتيان ايران اندك اندك رو به بهبود گذاشت و اين جامعه توانست پاره‌اي از عقب ماندگيهاي گذشته را جبران كند.
* منبع: لاجوردي، فاطمه. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 604 ـ 602

هنر

بخش اول: پیش از اسلام
روزگار مادها و هخامنشیان
1- هنر مادها

آثار هنري نسبت داده شده به مادها، به علل گوناگون چون دوره نسبتا كوتاه حكومت و درآميختگي تمدن و فرهنگ آنان با هخامنشيان از نظر شمار اندكند؛ اما برخي از اشياء گنجينه هاي جيحون و زيويه به آنان نسبت داده شده است. در ميان پيشكش آورندگان در سنگ نگاره‌هاي تخت جمشيد آنان حامل دست ساخته هاي فلزي, جنگ افزار و زيورهاي زرينند كه نشانه مهارتشان در فلز كاري به شمار مي آيد. برخي از باستان شناسان نيز در آثار به دست آمده از لرستان, حسنلو و كلاردشت قرابتي با هنر مادي يافته‌اند..
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 628

2- هنر هخامنشيان
هنر هخامنشيان چون ديگر ويژگيهاي اين امپراتوري _ چه از ديدگاه سياسي _ اجتماعي و چه از نظر فرهنگي _هنري در جهان باستان همانند نداشت. تمدن هخامنشي بر خلاف تمدن يوناني كه از نظر تمدن سياسي هرگز از دولت شهرها تجاوز نكرد, شاهنشاهي بزرگي از ملتها و نژادهاي گوناگوني پديد آورد و امپراتوري وسيعي را شكل بخشيد كه در به هم پيوستگي و روابط انساني حاكم برآن, نه تنها در جهان باستان،كه در دنياي جديد نيز مانند آن شكل نگرفت. اين ويژگي را در هنر هخامنشي نيز به خوبي و آشكارا مي‌توان ديد.هنر هخامنشي را برخي از پژوهشگران آميزه‌اي از هنر ملتهاي گوناگوني مي دانند كه دولت جهاني هخامنشي را تشكيل داده بودند.درست است كه اين هنر عواملي را از هنرهاي سرزمين‌هاي تابع خود چون اورارتو, بابل, آشور, ماد و حتي سرزمين هاي بسيار دور چون مصر و جز آن برگرفته بود, اما اين عوامل را با روح لطيف و هنر ملي ايران چنان درآميخت و پديده اي چنان بديع پديد آورد كه شايسته امپراتوري بزرگي شد كه از شمال افريقا تا سيبري و از دانوب تا سند گسترش يافت.
ويژگي مهم اين هنر اين بود كه آزادي عمل و خلاقيت هنرمندان سرزمينهاي تابع را نيز حفظ كرده است. ويژگي ديگر هنر هخامنشي اين بود كه بر خلاف هنر بسياري ديگر از ملتها از جمله يونان و مصر, هنر جهان خدايان يا دنياي مردگان نبود, بلكه هنر مردم زنده اي بود كه امپراتوري هخامنشي را تشكيل مي دادند. اين ويژگيها چون پلي هنر شرق و غرب متمدن جهان را بهم پيوند مي داد.
ساختن بنا بر صفه‌هاي سنگي از ويژگيهاي معماري اين عصر است. اين ويژگي را از تخت سليمان تا تخت جمشيد مي توان پي گرفت. در پاسارگاد كه نخستين پايتخت هخامنشي بشمار مي آيد و به روزگار كوروش بزرگ ساخته شد, افزون بر چند تالار ستون دار و چند كاخ بزرك و كوچك و آثار بازمانده از بناهاي ديني مانند آتشكده ها, مقبره خود كوروش نيز بر پا شده است. اين مجموعه كه همگي از سنگ تراشيده، و بيشتر با سنگ نگاره ها و پيكرهاي گوناگون آراسته شده بود، در حصاري سنگي با دروازه هاي كوچك و بزرگ محصور شده بود. افزون بر آن، در فاصله آنها آثار آب نماها و حوضهايي را مي توان ديد. هر چند از اين مجموعه امروز تنها آرامگاه كوروش بر سكويي 6 طبقه و به صورت اتاقي منفرد با پوششي خرپشته مانند كه همه با تخته سنگهاي بزرگ مرمر مانند بنا شده است باقي مانده است, اما همين بنا كه روي هم رفته 11 متر ارتفاع دارد, آغازي درخشان در معماري هخامنشي به شمار مي آيد. به روزگار شاهنشاهي رو به گسترش هخامنشي, داريوش پايتخت را به شوش انتقال داد و ساختن كاخهاي تازه را در اين شهر كهن آغاز كرد.
كاخ مشهور آپاداناي او را، بر پايه كتيبه برجاي مانده, هنرمنداني كه از سرتاسر امپراتوري- از ايوني مصر تا سند و بابل- آمده بودند و با مواد و مصالحي چون چوب درخت سدر لبنان, عاج حبشه, فيروزه و عقيق خوارزم سند به دست بنايان و معماران مادي و ايواني و ساردي بر پا داشتند. اين كتيبه توانايي ايرانيان را در بهره‌گيري از هنر و ابزارها و مواد همه سرزمينهاي تابع شاهنشاهي هخامنشي نشان مي دهد. در حاليكه بازمانده آثار آپاداناي شوش خود نمودار معماري نوي است كه به هنر معماري هيچ يك از ملتهاي تابع داريوش بزرگ شباهت ندارد و كاملا بنايي بديع و تازه با روح و شكل و ساختار ايراني است و هنري نو به شمار مي آيد.
سقف تالارهاي ستون دار اين كاخ بر رديفي از ستونهاي شيار دار بلند و بر پايه ستونهايي از سنگ تراش خورده و سر ستونهايي به شكل پيكره گاو استوار بود كه از كف تا سقف تالار 20 متر بلندي داشت. چنين بلندپروازي و چيره دستي در معماري را پيش از اين در هنر هيچ ملتي نمي‌توان ديد.كاشيهاي لعابدار مينايي كه ديواره هاي كاخ را آراسته بود, از زيباترين آرايه‌هايي است كه در تزيين بناهاي مشهور دنياي باستان به كار برده شده است.
كاخهاي ديگري نيز در شوش پس از آپادانا برپا شد كه در ستردگي بنا و زيبايي آرايه ها با آن برابري مي‌كرد. مجموعه عظيم تخت جمشيد نيز كه بر صفحه اي گسترده در نزديكي شيراز برپا شد، عظمت معماري هخامنشي را نشان مي دهد.
اين مجموعه را- كه تا پايان عصر هخامنشي كار ساختمان در آن ادامه داشته است – بيش از 18 بناي شناخته شده بزرگ و كوچك تشكيل مي دهد. پلكاني دوطرفه با پله‌هايي كوتاه و ظريف تراشيده شده بدان سان كه پادشاهان هخامنشي سوار بر اسب به راحتي از آن بالا مي‌رفتند، از زمين تا سطح صفه ساخته شده است. بناهاي بزرگي چون كاخ 100 ستون، كاخ 100 دروازه يا تالار تخت، كاخ خشايارشا، تالار 99 ستون در كنار كاخهاي كوچك‌تر چون آپادانا با طرحي استادانه در كنار هم قرار دارند.
ستونهاي شياردار و بلند تخت جمشيد كه در ارتفاع از بلندترين ستونهاي ساخته شده در معماري يونان بلند قامت‌ترند، ستونهاي خوش تراش گلدان مانند و سر ستونهاي پر تزيين كه به پيكره هاي شير، گاو، عقاب و گاهي دو سر انسان منتهي مي شوند، سقفهاي گسترده اين بناها را بر خود نگاه مي داشته‌اند. سنگ نگاره ها بيشترين بخش آرايه اين بنا را در معماري تخت جمشيد شامل مي شود و ديواره پلكانهاي آپادانا، دروازه خشايارشا، دروازه تمام ملل و ديوارها و درگاهها را در بسياري از بناهاي بازمانده تخت جمشيد مي آرايد.
اين سنگ نگاره ها افزون بر جنبه تزئيني و نمادي نشان دهنده برگزاري دوره نوروزي است. نقشهايي كه بر روي ديواره پلكان كاخ آپادانا وجود دارد، نمايندگان 23 كشور تابع امپراتوري هخامنشي را نشان مي دهد كه هدايايي از كشور خود به ارمغان آورده اند.
در ساختار هنر هخامنشي، هنرهاي تزئيني جايگاهي ويژه دارد. گستردگيهاي سرزمينهاي زير فرمان هخامنشيان و تجارت جهاني كه در پرتو توانمندي آنان رونق بسيار يافته بود، به ويژه رواج سكه هاي زرين و سيمين هخامنشي، خريد و فروش كالاهاي ساخته شده از فلزات گرانبها را كه بين دورترين نقاط شرق و غرب نقاط امپراتوري مبادله مي گرديد، آسان مي ساخت و همين امر سبب تآثيرگذاري هنر ملل تابع در يكديگر مي شد. گرايش به طبيعت و گاهي پيروي كامل از آن در هنر هخامنشي از پيكرتراشي تا زرگري جاري بود.ابجاد نقشهاي برجسته بيرون زده از اشياي چون گذشته همچنان رواج داشت. شماري از ظرفهاي سيمين و زرين به ويژه جامها و صراحيهاي بازمانده از اين دوره به صورت پيكره شير، گاو، بز كوهي و جز آن ساخته شده است.
زرگران چيره دست عصر هخامنشي در ساختن آرايه هاي گوناگون براي هر گونه كاربردي- از سنجاقهاي سر و زينتهاي لباس، تا نيامهاي نقش دار شمشير و كارد – هنرمندي نشان داده.
دست بافته‌ها و قالي‌ها و گليمهاي ايران عصر هخامنشي از شهرت جهاني برخوردار بود. كشف كهن ترين فرش دست بافت گره و پرز دار از كاوشهاي باستان شناسي گورهاي يخ بسته پازيريك در ناحيه آلتايي شواهد تاريخي اين امر را اثبات مي رساند. طرح ميانه اين قاليچه، يعني ستاره‌هاي 4 پر را پيش‌تر در برنزهاي لرستان مي‌يابيم. نقش سوار كاران مادي با اسبهايي كه بي كم و كاست چون اسبهاي سنگ نگاره‌هاي تخت جمشيد آراسته شده اند و گوزن‌هاي خالدار پهن شاخي كه از خوزستان تا شمالي‌ترين بخشهاي شرق امپراتوري هخامنشي مي‌زيسته اند، بر حاشيه‌هاي آن ديده مي شود. اين قاليچه با اندازه 200×183 سانتي متر در مجموع داراي 000/250/1 گره متقارن است و در موزه آرميتاژ سن پترزبورگ نگاهداري مي‌شود. در همان كاوشها قطعه‌هاي پشمي گليم بافتي كه شهبانوهاي هخامنشي را به هنگام اجراي مراسم در پيش آتشدان نشان مي‌دهد به دست آمده است. همانند اين نقش را بر سنگ نگاره‌هاي تخت جمشيد كه شاهنشاه را در برابر آتشدان نشان مي دهد، مي‌توان ديد..
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 630 ـ 628

روزگار اشكانيان
با برافتادن هخامنشيان و پيروزي اسكندر مقدوني هنر ملي ايران نخست دچار گسستگي شد و سپس به هنري كه آن را مي‌توان هنر يوناني- ايراني خواند، انجاميد. اين هنر نسبت به هنر هخامنشي نشان از پس ماندگي بزرگي دارد. اين وضع تا روي كار آمدن مهرداد دوم اشكاني (123ق م) كه امپراطوري اشكاني را به صورت يك قدرت بزرگ جهاني بر پاداشت، محسوس است. در اين فاصله زماني با 3 شيوه هنري در ايران روبه رو هستيم: 1. هنر تقليد شده از يونان، 2. هنر يوناني- ايراني، 3. هنر ايراني؛ اما تمايل به تجدد ملي در همه شئون فرهنگي و سياسي از جمله در هنر كه هرگز شعله‌هاي آن در ايران فرو ننشسته بود، با پادشاهي مهرداد بار ديگر فزوني گرفت و راه بازگشت و رسيدن به هنر «ايراني نو» هموار شد. در اين شيوه نوين، هنر ايران هر چند به روشهاي ابتدايي‌تر بازگشت داشت، اما با كوشش و تحولي همراه بود و هنر ملي ايراني بدون آميختگي با عناصر بيگانه بار ديگر زنده شد. بازگشت به چهره‌سازي تمام رخ كه دوباره كاربرد گسترده و همه‌گير در هنر اشكاني يافت، نمونه روشن اين جنبش هنري است كه در هنر پيش از تاريخ ايران ريشه داشت و به هيچ روي نمي‌توان آن را به هنر يوناني نسبت داد. با اين ديدگاه تمامي شاخه‌هاي هنر اشكاني را مي‌توان بررسي كرد. در شهر سازي ساختن شهرها با طرح دايره‌اي شكل به طرح رسمي شهر سازي اشكاني تبديل شد. در اين طرح ملاحظات دفاعي نقشي اساسي داشت. همين طرح در قرون وسطي در غرب با گستردگي تقليد شد و رواج يافت.
نخستين جلوه‌هاي هنر معماري پارتي را در نسا اولين پايتخت پارتيان (يا «اشك آباد» در چند كيلومتري شهر جديد «عشق آباد» پايتخت كنوني جمهوري تركمنستان) كه كاوشهاي باستان شناسي آن به دست باستان شناسان روسي انجام گرفته است، مي‌يابيم. كاخ شاهي نسا هر چند از ديدگاه تزئينات تا حدي تحت تأثير هنر يوناني است (مثلا پيكره‌هاي اجداد شاهان پارتي كه از گل ورزيده ساخته شده، و به شيوه يوناني مقام ايزدي يافته‌اند)، اما خود بنا با شگفتي بسيار داراي طرحي 4 ايواني برگرد يك حياط است؛ طرحي كه از نساي اشكاني آغاز شده است و همچنان به صورت طرح رسمي و سنتي ايران شناخته مي شود و تا خارج از ايران و در بين النهرين گسترش يافته است.
پراكندگي آثار معماري اشكاني كه در شرق از آي خانم و سرخ كتل و نسا آغاز مي‌شود، در داخل ايران امروز شامل بازمانده شهر صد دروازه (دامغان)، كوه خواجه (سيستان):، برده نشانده (خوزستان) و معبد آناهيتا (كنگاور) مي‌گردد و تا كاخ آشور (عراق) و پالمير (سوريه) ادامه مي‌يابد، از سويي و محدود ماندن كاوشهاي باستان شناسي در شهرهاي اشكاني از سوي ديگر، آگاهيهاي ما را در پيرامون دوران نزديك به 500ساله اشكاني به حد مطلوب نمي‌رساند. مصالح ساختماني در اين دوره بيشتر شامل خشت، آجر، سنگ نتراشيده و تراشيده است. ملاط گچ و رواج طاق هلالي و ايوان به ويژه ايوانهاي سه گانه‌اي كه در آنها قوس ايوان مركزي از ايوانهاي جانبي بزرگ‌تر است. از ويژگيهاي اين دوره به شمار مي‌آيد. تزيين نماي بيروني به ويژه در بناهايي كه از سنگ تراشيده- چون در الحضر- ساخته شده‌اند، با ماسكهاي تراشيده شده سنگي كه چهره را تا چانه نشان مي‌دهد. از ديگر عناصر كاملا ايرانيند.
درهنرهاي وابسته به معماري رواج گچ‌بري از سده 1م براي نخستين بار در كاخهاي اشكاني بين‌النهرين آغاز شده، و در بناهاي كوه خواجه به نهايت ظرافت رسيده است. آرايه ديگري كه درمعماري پارتي رواج داشته، ديوارنگاره است. نگاره‌هاي بدنه ديوارهاي كاخ كوه خواجه در درياچه هامون سيستان و مراسم مذهبي معبد خدايان پالميري در دورا و كاخ آشور گواه گسترش اين هنر در معماري اشكاني به شمار مي‌آيد. در پيكر تراشي و سنگ نگاره بر كوه از سنتهاي هخامنشي پيروي مي‌شود. بررسي سنگ نگاره‌هاي مهرداد دوم در بيستون و نقشهاي تنگ سروك و شوش، تأثير مكتب پارتي را بر مجسمه‌ها. سنگ نگاره‌هاي پالمير و نمرود داغ و دورا آشكار مي‌سازد.
اين امر درخور توجه است كه دو هنر ديوارنگاره و نقش برجسته پارتي در بخش غربي امپراطوري اشكاني چون حران و پالمير در مراحلي كه هنر رومي در ناحيه مديترانه رو به گسترش دارد، پايدار مي‌ماند. اما جالب‌تر آنكه در سده 1 م هنر يوناني و رومي درهاي خود را بر نقش مايه‌هاي شرقي اشكاني مي‌گشايد و ادامه آن را تا عصر ساساني مي‌توان ديد.
نتيجه آنكه سلوكيها كه وارث بخش بزرگي از امپراطوري هخامنشي شدند، بسيار كوشيدند تا تمدن و فرهنگ يوناني را در متصرفات خود جايگزين تمدن ايراني كنند؛ اما مقاومت ملي ايرانيان كوشش آنها را حتي در مدتي كه بر بخشهايي از ايران حكومت مي‌كردند، به شكست كشاند. پديد آمدن هنر تازه نسا در شرق ايران و هنر كوماژن و نمرود داغ در غرب نشانه‌هاي آشكار اين شكست است. پيروزي پارتها و بازگشت به هنر ملي در ايران اين امر را آشكارتر مي‌سازد. آنان افزون بر اينكه از ماوراءالنهر تا سواحل مديترانه‌اي هنري تازه را گستردند كه با هنر پيش از خود، يعني هنر هخامنشي از يك ريشه بود. پايه هنر ساساني را نهادند.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 632 ـ 631

روزگار ساساني
هنر ساساني برخلاف آنچه در گذشته تصور مي‌شد هنري ناگهاني پديد آمده در برابر هنر پارتي نيست. بر پايه يافته‌هاي تازه باستان شناسي هنر عصر ساساني در تمامي شاخه‌ها تداوم و تأثير هنر اشكاني را در خود دارد، هرچند نوآوريهاي آن را نمي‌توان ناديده گرفت. به هر حال، پايداري عناصر هنر هخامنشي در آن رابايد پذيرفت، زيرا آنان نخست در بخشي از ايران مي‌زيستند كه از مراكز اصلي حكومت هخامنشي و آثار بازمانده از آنان بود. در سنگ نگاره‌هاي تاج گيري اردشير در فيروزآباد، نوشتن كتيبه‌هاي سه زبانه، تجسم شاه و اهورامزدا در اندازه‌اي بزرگ‌تر از ديگران در نقوش، و عناصر ديگر كه در هنر ايران رو به فراموشي داشت، زنده شده است؛ در حالي كه از عوامل و عناصر يوناني و رومي اثر بسيار كمي وجود دارد. در اين دوره رشته‌هاي گوناگون هنري چون شهرسازي، معماري، و هنرهاي وابسته به آن فلزكاري و سكه زني و جواهر سازي رونقي بي‌مانند مي‌يابد.
هر چند كاوشهاي باستان شناسي محدودي كه در شهرهاي ساساني انجام گرفته است، نمي‌تواند چهره كاملي از شهرسازي اين دوره به دست دهد. اما آنچه مورخان و جغرافيانويسان دوره اسلامي از ساختار شهر اردشير خره به دست مي‌دهند. نمايانگر دقتي شگفتي آور در شهرسازي است. شهر طرح نوين و منظمي دارد. ساختار آن دايره كاملي به قطر دوكيلومتر است كه دو محور آن به 4 دروازه مي‌رسد. در كانون دايره مناره‌اي به بلندي 30 متر براي افروختن آتش در بالاي آن بر پا كرده بودند. ارگي ميان شهر ساخته شده بود و دوباروي موازي و خندقي شهر را از هجوم دشمن محافظت مي‌كرد. شهر از داخل به 20 مثلث ناقص تقسيم مي‌شد. اين شيوه دقيق شهر سازي همراه با بناهاي عمومي درون و بيرون شهر نشانگر پيشرفتي است كه ساسانيان در كار شهرسازي به آن دست يافته بودند. ديگر شهرهاي ساساني چون بيشاپور، به اردشير، تيسفون و گندي شاپور و... از همين ويژگيهاي ساختاري برخوردار بودند.
در كار معماري نه تنها در ساختن كاخهاي سترگ كه در معماري بناهاي عمومي چون آتشكده‌ها، قلعه‌ها، پلها، راههاي سنگفرش شده كاروانسراها و حتي خانه‌ها پيشرفتي بي‌مانند حاصل شده بود.ايوان كسري در نزديكي بغداد كه تنها بخش برپا مانده از تيسفون است،از بناهايي است كه به دستور شاپور اول در نيمه دوم سده3م ساخته شد.
اين بنا كه شكوه و عظمت آن نه تنها اعراب را شگفت زده كرد، بلكه هنوز نيز ويرانه آن هر بازديد كننده‌اي را به شگفتي مي‌آورد، شاهدي راستين بر توانايي معماران ساساني است. ايوان با طاقي به بلندي 37 و دهانه‌اي به درازاي 43 متر داراي عظمتي است كه در معماري جهان باستان مانند ندارد؛ حتي روميان كه در معماري جهان باستان شهرت جهاني دارند، همانند آن را نساخته‌اند. بخشهايي از اين بنا به دستور خلفاي عباسي ويران شد تا مصالح آن در ساختمان كاخهاي شهر تازه ساز بغداد به كار رود.
مصالح ساختماني در بخشهاي كوهستاني سنگ نتراشيده با ملاط گچ و ساروج بود كه كار ساختمان را سخت مي‌كرد؛ اما معماران ساساني در ساختمانهاي مهم و بزرگ شهري از سنگ تراشيده به ويژه در نماي بنا بهره مي‌جستند. تخت نشين اردشير خره و برخي از بناهاي بيشاپور و تخت سليمان از اين دسته به شمار مي‌آيند. آجر نيز در حد گسترده در معماري ساساني كاربرد داشت. در تخت سليمان و ايوان كسري مصالح اصلي آجر است. پيشرفت بزرگ در معماري اين عصر زدن گنبد بر فضاي 4 گوش به كمك سه كنج و تقسيم فضاي زير گنبد از 4 ضلعي به 8 ضلعي و ايجاد گريو به صورت دايره است. اين كار براي نخستين بار در ايران عصر ساساني در معماري جهان آغاز شد و تحولي بزرگ در كار برپايي گنبد و دگرگوني پوشش گسترده سقف در معماري پديد آورد. سنگ نگاره‌هاي ساساني بخش بزرگي از هنر اين دوره را تشكيل مي‌دهد. موضوع اصلي اين آثار بيشتر صحنه‌هاي تاج گيري پادشاهان و پيروزي هاي آنان بر دشمنان داخلي و خارجي است؛ اما به ويژه بايد از نقش شكارگاه خسرو در طاق بستان كه اوج اين هنر را به نمايش گذاشته است، ياد كرد.
از دو هنر در خور توجه و دقيق و زيباي عصر ساساني نيز ناگفته نبايد گذشت. يكي هنر كنده‌گري بر سنگهاي بهادار به صورت نگين و مهر و در جواهر سازي است و ديگري هنر سكه زني است كه از ديدگاه تنوع طرحها و آرايش چهره و لباس و ديهيم و چهره نگاري در كمتر دوره‌اي پيش و پس از اسلام به مقامي چنين والا دست يافته است. در آرايه‌هاي معماري 3 شاخه هنر گچ‌بري، موزاييك و ديوارنگاري به صورت آرايه‌هاي بنا نقش مهمي در هنر ساساني ايفا كرده است. ريشه هنر گچ‌بري ساساني را هر چند در پيشينه آن در دوره اشكاني مي‌يابيم، اما در طول 4 قرن تجربه هنرمندان ساساني دگرگونيهاي بسيار در آن پديد آمد. كاربرد گسترده گچ‌بري روش خشتهاي قالب زده گچي را متداول كرد كه هم ارزان‌تر و هم سريع‌تر تمام مي‌شد. همين روش را در پيكر سازي با گچ به كار مي‌بردند و با افزودن جزئياتي در چهره و سر نيم تنه‌هاي مورد نظر را پديد مي‌آوردند. گونه‌گوني نقش مايه‌هاي به كار رفته در كاخ كيش، تيسفون (در عراق كنوني)، حاجي آباد، بيشاپور و … توجه به اين هنر رانشان مي‌دهد. همين ويژگيها را در استفاده ازموزاييكهايي كه با سنگهاي رنگارنگ به صورت نقشهاي انساني و گياهي براي پوشش كف تالارها به ويژه در بيشاپور انجام گرفته است، مي‌يابيم. اين هنر هر چند ريشه رومي دارد، اما بيشتر نقش مايه‌هاي آن ايراني است.
درباره نگارگري و كاربرد گسترده آن در شاخه‌هاي گوناگون چون ديوارنگاري، كتاب‌آرايي و چهره سازي، نه تنها گزارشهاي تاريخي و ادبي بسيار به ويژه در متون دوره اسلامي در دست داريم، بلكه يافته‌هاي باستان شناسي نيز اين مدارك را تأييد مي‌كند. شهرت ماني كه انديشه‌هايش را در كتاب مشهورش ارتنگ يا ارژنگ به تصوير كشيده بود و دست آوردهاي كاوشهاي شوش و حاجي آباد كاربرد نگارگري را در معماري نشان مي‌دهد.
ايران عصر ساساني به سبب آنكه بخش بزرگي از جاده ابريشم را در سرزمين خود داشت، نه تنها به سبب در دست داشتن انحصار صدور ابريشم خام به روم شرقي، بلكه به سبب بافت پارچه‌هاي ابريشمي بسيار نفيس با طرحها و رنگهاي زيبا شهرت جهاني داشت. جنگهايي كه از اواخر سده 4 م بين ايران و روم رخ داد و به «جنگ ابريشم» شهرت يافت و تحريم مصرف بافته‌هاي ابريشمي ايران از سوي كليساهاي روم از پي آمدهاي بازرگاني ابريشم و صدور بافته‌هاي ابريشمي ساساني بود. نمونه‌هاي بازمانده از دست بافتهاي ابريشمي عصر ساساني بي ترديد از مهم‌ترين آثار هنر جهان باستان به شمار مي‌آيند. بافته‌هاي ساساني در تمامي مراكز بافندگي از بيزانس تا چين و ژاپن و به ويژه در مصر تأثير مستقيم نهاد.
ثروت گرد آمده در شاهنشاهي ساساني از سويي و ميراث گرانبار هنري گذشته ايران زمين در فلزكاري اين عصر به خوبي نمايان است.
شمار بزرگي از اشيا سيمين و زرين كه بيشتر به طور اتفاقي در روسيه شرقي و منطقه اورال كشف شده، اكنون از نفايس موزه ارميتاژ است و نيز شمار بسياري آثار فلزي ساساني در موزه‌هاي بزرگ سراسر جهان از جمله موزه ملي ايران نگاهداري مي‌شود. اين آثار نشان از توانايي هنرمندان ايراني- چه در شكل و فرم، چه در شيوه ساخت- دارد. آنها بيشتر به صورت بشقاب، صراحي، گلدان و جامهاي گوناگونند. از جمله زيباترين آنها جام زرين مرصع، مشهور به «جام سليمان» است كه هارون الرشيد به شارلماني هديه كرد و اكنون در كتابخانه ملي پاريس نگاهداري مي‌شود. شماري تكوك كه به شكل سر يا تمام بدن حيوانات شناخته شده، و بيشتر سيمين زراندودند، يا سيمين با قطعه‌هاي زرين جوش خورده بر بدنه، نيزدر ميان اين آثار وجود دارد. اين روش تزيين ويژه ايرانيان بوده است، و هنرمندان يونان و روم با آن آشنا نبوده‌اند. هنر ساساني كه واپسين جلوه هنر شرقي محسوب مي‌شود. هر چندوارث هنر كهن ايران است، اما با نوآوريهاي خود و حذف عناصر بيگانه به هنري تبديل شد كه در گسترده‌اي وسيع از جهان روزگار خود در تمامي شاخه‌هاي هنر در شرق و غرب شاهنشاهي ساساني تأثير گذاشت..
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 635 ـ 632

بخش دوم: دوره اسلامی

مقدمه

با برافتادن سلسله ساساني در پي هجوم اعراب مسلمان به ايران، هر چند دين و شيوه حكومت در اين سرزمين دگرگون شد، اما هنر ساساني براي چند سده به همان شيوه كهن به زندگي خود ادامه داد. اين تداوم را در تمامي شاخه‌هاي هنر ايران دوره اسلامي مي‌توان مورد بررسي قرار داد.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 635

معماری
نخستين بناهايي كه بي‌درنگ پس از فتوحات مسلمانان در محدوده جغرافيايي ايران عصر ساساني بنا شد، مسجدها بودند. در شهر كوفه كه در نزديكي حيره در 17ق/638م به صورت يك اردوگاه نظامي برپا، و سپس به شهري مشهور تبديل شد. نخستين مسجد خارج از سرزمين حجاز به دست معماري ايراني به نام روزبه پسر بزرگمهر همداني برپا شد. طرح مسجد نخست شامل حياطي بود كه در سوي قبله تالاري ستون‌دار داشت. اين ستونها را از كاخهاي شهر حيره آورده بودند كه پيش از برافتادن ساسانيان زير فرمان آنهابود. در تجديد بنا رواقهايي در 3 سوي ديگر حياط به آن افزودند. دارالاماره اين شهر را نيز بر پايه طرح بناهاي عصر ساساني ساختند. اين بنا داراي حياطي مركزي و 4 ايوان در 4 طرف حياط و حصار خارجي برج‌دار بود؛ همان طرحي كه در كاخهاي فيروزآباد، سروستان و كاخ دامغان به كار گرفته شده بود. اين تأثير را در تمامي دوران حكومت بني اميه (41-132ق/661-750م) و در تمامي بناهايي كه به روزگار حكومت آنان در سرزمينهاي زير فرمان آنان ساخته شد- چون قبه الصخره، مسجد الاقصي، جامع دمشق، كاخهاي مشتي، حير عمره و …- چه در طرح و نقشه، چه در آرايه‌هاي بنا مي‌توان ديد.
در محدوده جغرافيايي كنوني ايران بناهاي بازمانده از سده‌هاي نخستين اسلامي بسيار اندكند. گزارشهاي تاريخي از وجود مسجد جامعي به نام «ثور» در قزوين خبر مي‌دهد كه بايد نام‌گذاري آن به سبب داشتن سرستونهايي به شكل گاو بوده باشد. همچنانكه در شهر استخر فارس مسجدي همانند آن وجود داشته است كه نشان از ادامه سنتهاي معماري پيش از اسلام ايران دارد. تغيير كاربرد بناهاي پيش از اسلام، از جمله تبديل آتشكده‌ها به مسجد و كاربرد مصالح بناهاي پيشين در ساختمانها در اين دوره معمول بوده است. اين جنبش تازه در معماري كه براي چند سده به همان شيوه كهن ساساني ادامه يافت، به تدريج به سوي تكامل و تنوع همراه با گرايش به سبك تر شدن بنا و كاهش از حجم‌هاي ستبر رو آورد.
توسعه هر چه بيشتر راههاي ارتباطي و گسترش روز افزون بازرگاني و رونق اقتصادي و گرد آمدن ثروت در سرزمنيهاي اسلامي سبب ايجاد بناهاي عظيم شد كه از ابزارهاي زندگي مادي و معنوي بهتر در جهان اسلام به شمار مي‌آمد. به همين سبب، ساختن بناهاي عمومي چون مسجد، مدرسه، كتابخانه، بازار، بيمارستان، پل، كاروانسرا و بناهاي حكومتي چون دارالاماره، كاخ، قلعه و … به نحوي روز افزون گسترش يافت. تجربه‌هاي گذشته و وجود بناهاي عظيم چون طاق كسري و آتشكده‌ها و رباطها و قلعه‌هاي عصر ساساني سرمشقهاي آموزنده‌اي براي سازندگان سده‌هاي نخستين اسلامي نه تنها در ايران، كه در بسياري از سرزمينهاي دور و نزديك شد.
نخستين بنايي كه ساخت آن را به سده نخستين اسلامي نسبت مي‌دهند، مسجد جامع فهرج يزد است. همساني ويژگيهاي ساختاري اين بنا با معماري ساختمانهاي عصر ساساني به درجه‌اي است كه پژوهشگران آن را در آغاز كوشكي ساساني مي‌پنداشتند. اما بررسيهاي بعدي نشان داد كه بنا ويژه مسجد ساخته شده است و به نخستين قرن هجري تعلق دارد؛ هر چند كه در سده‌هاي بعد دگرگونيهايي از جمله افزودن مناره به بنا در آن پديد آورده‌اند. ويژگيهاي بنا حتي از تاريخانه دامغان (شناخته‌ترين بناي سده‌هاي نخستين هجري) به معماري ساساني نزديك‌تر است.
گزارشهاي تاريخي موجود از بناهاي ساخته شده در آغاز سده 2ق/8م به دست ابومسلم خراساني چون دارالاماره مرو با نقشه‌اي همانند آتشكده‌هاي ساساني كه از گنبدي بلند و 4 ايوان و حياطي مركزي تشكيل مي‌شد، حكايت دارد. او مسجدهايي نيز در دو شهر مرو و نيشابور برپا داشت. افزون بر آنها بناي تاريكخانه دامغان كه هنوز برپاست و در نيمه دوم همين قرن ساخته شد، داراي همه ويژگيهاي يك بناي ساساني است. طاقهاي ضربي با قوسهاي بيضي شكل و پاكارهاي بيرون زده، ستونهاي گرد ستبر به بلندي 5/3 و قطر 2متر و ميانسرايي كه با رواقها و شبستانهاي رو به قبله ساخته شده است. همانندي بسياري با كاخ ساساني دامغان در نزديكي خود دارد.
در دو سده بعد مسجدهاي بزرگي در بخارا، ري، قزوين، اصفهان، شيراز و بسياري از شهرهاي ايران ساخته شد كه از ديدگاه زيبايي و آرايه‌هاي ساختماني در تمامي سرزمينهاي اسلامي كم مانند بود. از جمله بايد از جامع نيشابور نام برد كه به سبب داشتن ستونهاي مرمر و تزئينات گچ‌بري و نقش ونگارهاي زيباي آن با مشهورترين مسجد جهان اسلام، يعني دمشق برابري مي‌كرد.
افزون بر مساجد، آرامگاهها و بناهاي يادبود در اين دوره ساخته شده كه يكي از زيباترين آنها بناي مشهور به «مقبره اسماعيل ساماني» در بخاراست كه در حقيقت آرامگاه خاندان ساماني بوده است. اين بنا كه در ميان سالهاي 279-331ق/892-943م بر پا شده است، از ديدگاه زيبايي ساختار به ويژه تزئينات آجركاري در شمار زيباترين بناهاي تاريخي ايران محسوب مي‌شود. عوامل متعددي چون شيوه كاربرد سكنجها در گنبد و ستونهاي 4 گوشه بنا يادآور نه تنها هنر ساساني، بلكه كاخ اشكاني آشور است.
در برابر ظرافت و زيبايي بي مانند آرامگاه سامانيان، برافراشتگي همراه با سترگي گنبد قابوس يا آرامگاه قابوس بن وشمگير زياري با 55 متر بلندي و ساختار ظريف 10 ترك آن بلندترين برج آرامگاهي در ميان نزديك به 50 برج كوچك و بزرگ بر جاي مانده از سده‌هاي نخستين هجري در سراسر ايران است كه هر يك داراي ويژگيهاي معماري جداگانه‌اي است. در سده‌هاي نخستين در ايران مركزي و جنوبي معماري چون ديگر عوامل فرهنگي به اوجي تازه دست يافت. گزارش هاي تاريخي از مسجد زيباي صاحب بن عباد و كتابخانه بزرگ او در اصفهان، كاخ و كتابخانه عظيم عضدالدوله در دو طبقه و 360 اتاق (هر يك با شكل و آرايش ويژه) در شيراز و بيمارستان بزرگ او در فيروز آباد از نمونه‌هاي بارزي است كه از اين اوج خبر مي‌دهد.
در طول سده‌هاي 5 و 6 ق/11و 12م شمار زيادي بناهاي سترگ و مهم در سراسر ايران ساخته شده كه بازمانده آنها عظمت معماري ايران اين دو سده را چه از ديدگاه ساختار فني و چه از نظر زيبايي نشان مي‌دهد. دولت نيرومند سلجوقي كه با كفايت و درايت وزرايي چون عميدالملك كندري، تاج الملك شيرازي و نظام‌الملك طوسي قدرت نظامي و فرهنگي ايران را از دروازه‌هاي چين تا مديترانه و از ماوراي دريچه خوارزم و دشت قبچاق تا يمن گسترد و روم شرقي و گرجستان و ابخاز را خراج گذار دولت مركزي ايران كرد، يادآور گذشته پر شكوه ايران است. شكوهمندترين بخشهاي مسجد جامع اصفهان كه امروزه در شمار بناهاي طراز اول جهان به شمار مي‌آيد. از بخشهاي ساخته شده در دو سده ياد شده است. گنبد نظام الملك در جنوب و گنبد تاج الملك در شمال جامع اصفهان از آثار جاويدان هنر معماري ايرانند. نظاميه طوس، هرات، بغداد، و نيشابور كه از آثار اين عصرند، در تاريخ علم جهان اسلام شهرت و جايگاهي ويژه دارند. مسجدهاي جامع لارستان، برسيان، حيدريه قزوين، مقبره سلطان سنجر در مرو، بازمانده رباط مك در خراسان، برجهاي خرقان (در راه قزوين- همدان) و شمار بسياري آثار پر ارزش ديگر در اين دوره برپا شد.
حمله ويرانگر چنگيز خان مغول به كشتاري بزرگ و ويراني شهرها و نابودي آثار فرهنگي عظيمي انجاميد كه شكوفايي هنر سده 6ق و آغاز سده 7ق ايران را يكباره متوقف كرد؛ اما ديري نپاييد كه مغولان متأثر از فرهنگ و هنر ايراني با تلقين ايرانيان فرهيخته، خود مشوق بازسازي ويرانيها و بر پا ساختن شهرها و پديد آوردن آثار هنري شدند. به دستور هلاكو خان مغول در نزديكي شهر خوي كاخي، و در كنار آن معبدي بودايي، و در مراغه رصدخانه‌اي برپا شد. ايلخانان بودايي كه نخست به مسيحيت گرويدند و سپس به مسلمانان سني و شيعي پرشوري تبديل شدند. به هنر به طور كلي، و به معماري ايراني به به ويژه تمايلي شايسته نشان دادند. به روزگار غازان خان، «شنب غازان» در كنار تبريز با 13 بناي مهم از مسجد، كاخ، مدرسه، بيمارستان، كتابخانه و جز آن برپا شد. همزمان در هر شهر مسجدي بزرگ و در كنار آن گرمابه‌اي براي تامين هزينه نگهداري مسجد ساختند. آرامگاه خود او نيز با بناي 12 ضلعي برج مانندش در شمار بلند ترين و پر آرايه ترين برج- مقبره ها تا آن عصر بود. نوشتند كه 14 هزار كارگر به مدت 4 سال آن را به پايان بردند.
پس از آن شهر سلطانيه، به دستور اولجايتو براي پايتختي برگزيده شد. در همين شهر بود كه آرامگاه خود او كه پيرو مذهب تشيع بود، برپا شد. اين بنا نه تنها يكي از شكوهمندترين نمونه‌هاي معماري در جهان اسلام تا آن روزگار به شمار مي‌آيد، كه سرمشق برخي از بناهاي ساخته شده دورانهاي بعد نيز قرار گرفت. تأثير اين بنا بر بناي نامور و زيبايي چون تاج محل آشكار است. اين تأثير را حتي برخي از پژوهشگران معماري در گنبد «سانتاماريادل فيوره» فلورانس تأييد مي‌كنند. مسجد جامع عليشاه كه در سده‌هاي اخير به ارگ عليشاه شهرت يافت، سومين بناي بزرگي بود كه در سده‌هاي 7ق/13م در آذربايجان ساخته شد. اين مسجد تمام آجري عظيم با شتستاني به درازاي 65 و پهناي 30متر- كه بلندي طاق آن به 45 منر مي‌رسيد- ساختاري سترگ‌تر از ايوان مداين داشت. بناهاي بسيار ديگر اگر نه عظمت آنچه گفته شد، اما با شيوه و ساختار پيشرفته معماري اين عصر در دو سده 7 8ق/13و14م در سراسر ايران برپا شد. از ميان شمار بسيار آنها مي‌توان مسجدهاي جامع ورامين، نطنز، يزد، اشترجان (نزديك اصفهان) كرمان و بناهايي چون هارونيه طوس و شمار بسياري آرامگاه و برج مقبره چون پير بكران، بايزيد بسطامي، امامزاده يحيي(ورامين)، گنبد علويان(همدان)، و گنبد غفاريه(مراغه) را نام برد.
در اين دوره نه تنها تكامل در روشهاي ساختماني پيشرفت بسيار داشت، بلكه مشكلات فني در ايجاد بناهاي عظيم با دانش و ابتكار ايراني حل شد. ساختن گنبدها، طاقها و ايوانهاي بلندتر و تكامل نقشه بناهاي 4 ايواني از دستآوردهاي معماران اين عصر است. همراه با آن گسترش و پيشرفت روشهاي تزيين بنا باآرايه‌هاي چون گچ‌ براي به شيوه‌هاي گوناگون، كاشي معرق، بلفيق كاشي و آجر و در نتيجه پديد آوردن محرابهاي بي همتا در مسجدهاي نو ساخته، يا افزودن اينگونه محرابها به مسجدهاي كهن رونق بسيار يافت.
در پايان سده 8ق/14م با يورشهاي پي در پي تيمور لنگ يك بار ديگر كشتار مردم و ويراني شهرها تكرار شد. تيمور اگرچه در كشتار مردم از مغولان دست كمي نداشت.، اما در ويرانگري به پايه آنان نمي‌رسيد. او با گردآوردن هنرمندان سرزمينهاي گشوده شده در سمرقند رونقي تازه در تمامي شاخه‌هاي هنر ايران پديد آورد و با ساخته شدن بناهاي شكوهمند، عصر زريني آغاز شد. مسجد جامع تيمور با گنبدي پوشيده از مرمر صيقلي و سقفي استوار ب حدود 480 ستون، قصري در سمرقند، كاخي سترگ در كش زادگاه تيموركه ساختمان آن نزديك به 20 سال به درازا كشيد و گورخانه بزرگ و پرشكوهش با گنبدي خياره‌اي بر گريوي بلند با پوششي از كاشي معرق كه هنوز پابرجاست. نمونه‌هاي روشني از دست‌آورد هنر معماران ايراني است. در طول دو سده 8و9ق/14و15م بناهايي كه در سراسر ايران برپا شد، نه تنها از ديدگاه شمار بسيار بود، بلكه از نظر ساختار و شكوه نيز به فرازي تازه رسيد. ثروت انباشته شده در سمرقند و حمايت از گروه بزرگ هنرمنداني كه در آن شهر گرد آمده بودند، (تقويت و پيدايش مركزهاي هنري تازه‌اي چون هرات، مشهد، تبريز، شيراز و… رادر پي داشت. مسجدهاي بزرگ و شكوهمندي چون بي‌بي خاتون در سمرقند، گوهرشاد در هرات و مشهد، ميرچخماق در يزد، مدرسه‌هاي شاهرخ، غياثيه، الغ بيگ، و سلطان حسين بايقرا در خراسان، و شاهكارهايي چون بناي درب امام در اصفهان و ممسجد كبود در تبريز ساخته شد. آنها شماري اندك از بسياري بناهاي بزرگ و كوچكند كه در دو سده ياد شده در سراسر ايران و ماوراالنهر برپا شدند امروز تنها برخي از آنها بر جاي مانده، و بيشتر آنها به دست معمار سرشناس اين دوره چون قوام الدين و غياث الدين شيرازي و محمد بن محمود اصفهاني ياد شود كه استاداني بي‌همتا در كار خود بوده‌اند و آثارشان گواهي گويا بر كار آنهاست.
عصر صفويان با همه كشمكشها، به ويژه جنگهاي خارجي با فعاليت گسترده معماري همراه بود. از بناهاي ساخته شده در آغاز اين عصر آثار چنداني بر جا نمانده است؛ اما دو بناي مشهور اين دوره، يعني مسجد علي و هارون ولايت كه هر دو در اصفهان ساخته شده‌اند، از ديدگاه ساختار بنا و آرايه‌هاي معماري اوجي از توجه به زيبايي به شمار مي‌آيند. از كاخها، كوشكها و باغهاي گسترده و بزرگي كه در قزوين دومين پايتخت صفويان بنا شد، به سبب نااستواري ساختمانها، شتاب بسيار در ساختمان آنها و زلزله‌هاي ويرانگر جز بازمانده اندكي برجا نيست. عصر زرين معماري صفوي به روزگار شاه عباس، و انتقال پايتخت به اصفهان از 1000ق/1592م آغاز مي‌شود. توجه بسيار به آباداني شهرها به ويژه اصفهان كه در كوتاه مدتي از ديدگاه جهانگردان نامدار عصر به «نصف جهان» مشهور شد، رونق اقتصادي و پايداري سياسي، ساختن شمار بسياري بناهاي عمومي و خصوصي را در پي داشت.
در سراسرايران شمار بسياري مسجد، مدرسه، كاخ، حمام، كاروانسرا، پل، بازار و ديگر بناهايي كه مورد نياز يك جامعه كوشاي بازرگاني بود، برپا شد. در شهرهاي بزرگ ساختن مجموعه‌هايي در كنار ميدان اصلي شهر يا بر گرد مركز مذهبي آن متداول گرديد. ميدان نقش جهان در اصفهان، مجموعه گنجعلي خان دركرمان از اين گونه‌اند. در اين مجموعه‌ها رعايت تناسب و زيبايي در تك‌تك آثار رعايت مي‌شد. شهرها با خيابانها و باغهايي عمومي و خصوصي چهره‌اي تازه يافتند. شاردن جهانگرد مشهور فرانسوي در نيمه سده 11ق/17م مي‌نوسيد كه به روزگار او در اصفهان، شهر داراي 166 مسجد، 48مدرسه، 183كاروانسرا، 273گرمابه و... بود. نه تنها آنچه در اصفهان ساخته شد، بلكه آنچه بر گرد ميدان نقش جهان بر پا گرديد، مي‌تواند نمونه كوشش بزرگي باشد كه به عصر صفويان در آباداني ايران و پيشرفت هنر معماري از نظر كمي و گاهي از ديدگاه كيفي رخ داده است. بناهايي چون عالي قاپو. مسجد امام، مسجد شيخ لطف‌الله و سر در قيصريه هر يك نمونه‌اي از كارهاي در خور توجه آن عصرند. مسجد امام از ديدگاه بزرگي و شكوه در شمار بزرگ‌ترين بناهاي جهان در زمان خود و نقطه اوجي در كار معماري مسجد در ايران است. اين مسجد كمالي در ساختار و زيبايي است كه پس از خود تكرار نشد. سر در ايوان ورودي به ميدان به بلندي 27متر با دو مناره بلند 32متري كه به ضرورت رو به شمال باز شده است و چيره دستي معمار هنرمند در ايجاد دهليزي مدور در پس ايوان كه چونان محوري براي بنا محسوب مي‌شود و وارد شونده را به سوي گنبد خانه (در سوي جنوب شرقي) راهبري مي‌كند، نقص سر در رو به شمال راجبران كرده است. گنبدي با 54 متر بلندي از زمين و دو مناره بلند گنبد خانه، سترگي بنا را به اوج مي‌رساند. گويا بيش از يك هزار سال تجربه مدام مسجد سازي در اين بنا جلوه گر شده است. مجموعه اي از كاشي‌هاي تراشي و خشتي و توده‌هاي بزرگ ولي زيباي مقرنس و ازاره‌هاي مرمر و زيباترين كتيبه‌هاي نوشته شده به دست بزرگ‌ترين خوش نويسان ايران، شكوهي بي همانند به جاي مسجد بخشيده است. وجود دو مدرسه در شرق و غرب آن بنا را كامل كرده است.
مسجد شيخ لطف‌الله در ضلع شرقي ميدان از ديدگاه ساختار كوچك، اما از ويژگيهاي معماري و ظرافت كاشي كاري كم مانندي برخوردار است و در زمره زيباترين مسجدهاي ايران به شمار مي‌آيد. ضرورت قرار گرفتن گنبد خانه به سوي قبله معمار را به ساختن دالاني با پيچش نامحسوس از بيرون بنا وادار كرده است كه وارد شوندگان پس از گذر از آن به هنگام ورود به گنبد هانه در جهت قبله قرار مي‌گيرند. ساختمان گنبد كوته يك پوش يا گريو كوتاه است و ساختن نورگيرهاي كاشي مشبك و ايجاد منطقه انتقالي از مربع به دايره در گنبد سازي به نحوي استادانه انجام گرفته است. طاق نماهاي هشتگانه آراسته به كاشي، كتيبه‌هاي گوناگون و پيچهاي تزئيني فيروزه‌اي كه از كف تا زير گنبد ادامه يافته، و بدنه‌اي كه با نقش مايه‌هاي اسليميگوناگون تزئين شده، گنبد خانه رابه فضايي نوراني تبديل كرده است. مسجد شيخ لطف الله نمونه كاملي از معماري ساده، ناب، بي‌عيب و آرامي است كه كمال زيبايي چهارصد ساله گذشته خود را همچنان باخود دارد.
در اين دوره افزون بر ايجاد بناهاي تازه، در تعمير و نگاهداري ساختمانهاي كهن نيز كوششهايي به عمل آمد. نمونه خوب آن بازسازيهاي مجموعه آستان قدس رضوي مشهد و مسجدجامع اصفهان است. به روزگار صفويان كاخهاي بسياري نيز در اصفهان و ديگر شهرهاي ايران برپا شد، هرچند شمار اندكي از آنها اكنون پابرجاست؛ از آن ميان، بايد از كاخ عالي قاپو دركنار ميدان نقش جهان كه اقامتگاه شاه و مركز حكومتي به شمار مي‌آمد، يادكرد. اين بناي 6 طبقه با نقشه 4 گوش كه تالار اصلي آن در طبقه دوم آن قرار دارد، در گذشته نه تنها بر ميدان نقش جهان، كه بر تمامي شهر اصفهان مشرف بود. هر طبقه از كاخ تزئيناتي ويژه خود دارد. آرايه‌هايي چون گچ‌بري، ديواره نگاره، آينه كاري ويا تلفيقي از آنها ديوارهاي كاخ را آراسته است. در طبقه ششم تالار بزرگي ساخته شده است كه تمامي سقف و بدنه‌هاي آن را با اشكال توخالي گچ‌بري شده به شكل ظرفهاي گوناگون چون انوع صراحي، جام، تنگ و جز آن پوشانده‌اند. در زمان شاه عباس دوم (سا 1052-1077ق/ 1642-1666م) ايوان 18 ستوني بر طبقه سوم كاخ افزوده شده است. در دوره‌هاي ديگر تا پايان عصر صفوي دگرگونيهايي در كاخ پديد آورده، و آرايه‌هايي بر آن افزوده‌اند. از دو كاخ ديگر، يعني چهل ستون و هشت بهشت نيز بايد ياد كرد.
چهل ستون عمارتي است يك طبقه با ايواني ستون‌دار در كنار استخري بزرگ كه بازتاب تصوير ستونهاي آن در آب آن را به چهل ستون مشهور ساخته است. ساختمان اين كاخ نيز در زمان پادشاهان صفوي گسترش يافته است و در هر دوره بر تزئينات آن افزوده‌اند. درها و پنجره‌هاي منبت و خاتم كاري شده، آينه كاري در سقف و بدنه‌ها و به ويژه ديوارنگاره‌هاي بزرگ رنگ روغني بدنه تالار اصلي كه نشان دهنده وقايع تاريخي چون جنگ چالدران، سفر همايون پادشاه هند به ايران، جنگ كرنال و جز آن است. برخي در دوره صفويه، و برخي پس از آن ايجاد شده است.
هشت بهشت نيزكاخي دو طبقه است كه بر صفحه‌اي به بلندي دو متر در ميان باغي به نام «باغ بلبل» ساخته شده، و از 4 سو به باغ ديد دارد. بناي اين كاخ در 1080ق/1669م به پايان رسيده و از زيباترين كاخهاي عصر صفوي بوده است و جهانگرداني كه آن را به روزگار آباداني ديده‌اند، زيبايي بسيار آن را تحسين كرده، و آن را فرح انگيزتر از مجلل‌ترين كاخهاي جهان شمرده‌اند. هيچ بخشي از يانن كاخ دو طبقه و حتي هيچ يك از اتاقهاي آن با بخش يا اتاق ديگر همانند نبوده است. تمامي فضاي دروني اين كاخ با بهره‌گيري از آرايه‌هاي معماري چون اينه‌كاري، درهاي منبت و خاتم كاري شده، ديوارنگاره‌هايي بانقشهاي گوناگون و انواع سنگهاي مرمر و يشم مقرنس كاري زيبا آراسته‌اند. بهره‌گيري بسيار مناسب و دقيق از نورگير اصلي سقف حوض خانه ميان كاخ كه از هر 4 سو باز است و به 4 شاه نشين در 4 سوي بنا رو به باغ دارد و ديگر نورگيرهايي كه در جاي جاي بنا ساخته شده، و حوضها و فواره‌هاي متعدد در درون بنا آن رابه مكاني مناسب با نام آن تبديل كرده است.
در طول سده 12 تا نيمه سده 13ق هر چند شماري بناي تازه چون مجموعه وكيل در شيراز، بازسازيهايي در استان قدس رضوي، ساختمانهايي چون مجموعه كاخ گلستان و مدرسه سپهسالار در تهران و مسجد آقا بزرگ در كاشان و ديگر نقاط ايران ساخته شد، اما معماري ريشه‌دار سنتي ايران از دست‌آوردهاي سترگ بي‌بهره ماند و مكتبي سنتي و بومي پانگرفت.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 638 ـ 635

سفالگري
هنر سفالگري با پيشينه طولاني آن در ايران كه به هزاره 8ق مي‌رسد، در دوره اسلامي با گسترش، كاربرد و تنوع گسترده همراه شد.در سده‌هاي نخستين ظرفهاي لعاب‌دار و بي‌لعاب هر دو متداول بود و تأثير سفالگري عصر ساساني چون ديگر شاخه‌هاي هنري همچنان پايدار ماند. روند رو به گسترش ازديدگاه ساختار و تكامل و از آن مهم‌تر شيوه‌هاي تازه تزئيني و ايجاد نقوش متنوع و به خدمت گرفتن هنرهاي نگارگري و خوش‌نويسي در سفالگري تحول بزرگي است كه به تدريج از نخستين سده‌هاي هجري تا روزگار افول اين هنر ادامه داشته است. در سفالينه‌هاي بي‌لعاب 3 گونه تزيين به صورتهاي نقش كنده، نقش افزوده و قالب زده از آغاز سفالگري دروه اسلامي متداول بود. اوج گسترش و زيبايي اينگونه سفال را در سده‌هاي 4 تا 8ق/10 تاد14م در ساخته‌هاي مراكز مهمي چون نيشابور، ري و جرجان مي‌توان مشاهده كرد.
شيوه ديگري كه در سده‌هاي 3و 4ق/9و 10م به ويژه در سرزمينهاي شرقي ايران متداول بود، استفاده از لعاب گلي با رنگهاي گوناگون به ويژه سفيد و شيري بود كه براي تزئين آنها از نقوش و كتيبه‌هاي گوناگون از جمله خط كوفي بهره مي‌گرفتند. نيشابور يكي از بزرگترين مراكز ساخت اين ظرفها به شمار مي‌آيد.
ساخت سفالينه‌هاي لعاب‌دار در ايران پيشينه‌اي كهن دارد. لعاب يكرنگ براي پوشش سفال از اواخر هزاره 2 و اوايل هزاره 1ق م شناخته شده بود و از روزگار هخامنشيان تا عصر ساساني كاربرد داشت. ساختن سفالينه با نقش زير لعاب از سده‌هاي 3نخستين اسلامي آغاز شد، اما از سده‌هاي 3و4 ق افزون بر روشهاي تزيين سه گانه سفالهاي بي‌لعاب، در ساخت سفالينه‌هاي لعابدار، تغييرات مهمي رخ داد. آشنايي سفالگران ايراني با خاك چيني و دسترسي به آن كه از چين آورده مي‌شد، در ساختار كالبدي سفالينه‌ها تأثيري بسزا گذاشت. بدنه ظرفها بسيار نازك‌تر و سبك‌تر شد. كاربرد لعاب شفاف نيز سبب شد كه هنرمندان به ساختن ظرفهايي با نقاشي زير لعاب دست زنند كه از نظر تنوع تزئينات و نقوش پيش‌تر سابقه نداشت. نقش انواع گل و گياه و جانوران داستانهاي تاريخي و حماسي و ادبي، مجالس بزم و رزم همراه با تنوع رنگها به سفالگري رونقي تازه داد و اين كار تا سده 8ق/14م رواج و رونق خود راحفظ كرد. اينگونه سفال در سراسر ايران در مراكزي چون نيشابور.جرجان، ري، كاشان، سلطان آباد (اراك)، سلطانيه و … ساخته مي‌شد. زيباترين ظرفهاي سفالي با روش نقاشي زير لعاب گروهي از سفالينه‌هايي است كه نقش آنها از دو رنگ آبي وسياه شكل مي‌گيرد و بيشتر نشان دهنده نقوش بزرگي از نوازندگان يا شكارچياني است كه كف يا تمامي ظرف را مي‌پوشانند.
از سفالينه‌هاي بسيار مشهور ديگر ايران در دوره اسلامي ظرفهاي معروف به زرين فام يا طلايي است. در منشاء پيدايش و شيوه گسترش اينگونه سفالينه بين صاحب نظران اختلاف وجود دارد. سرزمينهاي ايران، عراق و مصر را خاستگاه اين روش سفالگري دانسته‌اند. پوپ شهر ري را آغازگر ساخت سفال زرين فام مي‌داند. تكامل ساخت اينگونه سفال را در 3 مرحله بين سده‌هاي 3 تا 12ق/9تا 18م و در دو گونه زرين فام رنگارنگ و يك رنگ طلايي طبقه بندي كرده‌اند. در رنگ آميزي اينگونه ظروف بيشتر رنگهاي طلايي، ياقوتي، قهوه‌اي و سبز روشن به كار مي‌برند. ظرفهاي طلايي يكرنگ بيشتر با نقوش گياهي و خط، و به رنگ طلايي زيتوني ساخته مي‌شدند. اوج شكوفايي ساخت اينگونه ظرفهاي زرين فام سده‌هاي 5 تا 9ق/11تا 15م است. سفالگران آغاز اين دوره با الهام گرفتن از آثار هنري ساساني نمونه‌هاي برجسته‌اي از ظرفهاي زرين فام پديد آوردند. مركز مهم ساخت سفالهاي زرين فام اين دوره كاشان بود كه ظرفهاي آن از ديدگاه طراحي نقش، بسيار غني است. كهن‌ترين نمونه تاريخ‌دار از اين ظرفها تاريخ 575ق را بر خود دارد.
برخي از پژوهشگران، اين گروه از ظرفها را به ري يا جرجان نسبت داده‌اند و گروهي آنها را ساخت كاشان مي‌دانند؛ اما با كشف شمار بسياري كوره سفالگري و قطعه‌هاي سفال گوناگون از جمله زرين فام در كاوشهاي 1350ش/1971م در گرگان، اين شهر را مي‌توان در شمار توليد كنندگان سفال زرين فام دانست. در اين دوره ساوه نيز از توليدكنندگان سفالنيه‌هاي زرين فام بود. بررسيهاي پوپ نه تنها نمونه‌هاي برجسته ظروف زرين فام، بلكه وجود كوره‌هاي متعدد سفالگري را در اين شهر نشان داد. برخي از پژوهشگران، سبك ‌ساوه را تركيبي از سبك ري و كاشان به شمار مي‌آورند كه حاصل آرامش ناحيه ساوه در جريان حملات سپاهيان مغول بر اثر دور ماندن اين شهر از منطقه هجوم آنان بوده است. سفالينه‌هاي زرين فام افزون بر مراكز قديم در مكانهايي چون تخت سليمان در آذربايجان غربي كه به روزگار آباقاخان كاخي بزرگ‌ بر ويرانه‌هاي آتشكده بزرگ آن برپا كردند، ساخته مي‌شد. نه تنها ظرفها، كه كاشيهاي زرين فام ستاره‌اي شكل و مربع نيز از بازمانده اين كاخ به دست آمده است.
ساخت ظرفهاي زرين فام در قرن 9ق/ 15م از رونق افتاد، اما در سده 10ق/16م دوباره رونق گرفت. تغييرات چشمگيري در اين دوره در شكل و اندازه ظرفها- چون ساخت سراي حاي گردن بلند و كاسه و پياله‌هاي كوچك و رواج رنگ قهوه‌اي مايل به قرمز- به وجود آمد. به گزارش سفرنامه نويسان، شهرهاي اصفهان، كاشان، كرمان و مشهد از مكانهاي ساخت سفالينه‌هاي زرين فام بوده‌اند.
ساخت سفالينه‌هايي كه به نامهاي مينايي، هفت رنگ ونقاشي روي لعاب مشهور است، از سده 6ق/12م آغاز شد و كهن‌ترين نمونه‌هاي تاريخ دار آن قديم‌تر از 575ق/1179م نيست. در آراستن اين زيباترين گونه سفالينه رنگهاي گوناگوني چون آبي، لاجوردي، سبز، سفيد. فيروزه‌اي، قهوه‌اي، سياه و زرد به كار رفته است. تكامل تدريجي نقش و نگار در سفالينه‌ها ي مينايي را در دو مرحله مي‌توان پي گرفت. در سده 6ق نگاره‌ها بيشتر شامل نقوش گياهي و هندسي است كه تمامي سطح داخلي ظرف را مي‌پوشاند در مرحله دوم، يعني در پايان سده6 ق و اغاز سده 7ق نگاره‌هاي انساني و حيواني به تدريج جايگزين نقوش گياهي و هندسي شد. صحنه‌هاي برگرفته از داستانهاي تاريخي و ادبي، به ويژه داستانهاي شاهنامه فردوسي و نقش شكارگاه كاربرد بسياري در اينگونه ظرفها دارد. تاكنون شمار اندكي سفاينه‌هاي كتيبه دار و تاريخ دار به دست آمده است و به ندرت نيز اين آثار داراي نام سازنده‌اند. بيشتر پژوهشگران شهرهاي كاشان، ساوه، نطنز، سلطان آباد، و گرگان را مراكز اصلي ساخت سفالينه‌هاي منيايي مي‌دانند.
ساخت اينگونه ظرفهاي سفالي تا پايان سده 7 ق/13م ادامه يافت و از آن پس منسوخ شد و شيوه تازه‌اي در ساختن سفالينه‌هاي ايراني متداول شد كه داراي روشي ساده‌تر از مينايي بود و به ظروف لاجوردي مشهور گرديد. در اين شيوه نقشها بارنگهاي فيروزه‌اي، سفيد، طلايي و اخرابي بر روي پوششي از لعاب لاجوردي طرح مي‌شد و بيشتر شامل نقوش هندسي و گياهي و به دو صورت ساده و برجسته بود. در سده 8ق/ 14م شيوه تزئين سفالينه‌ها با دو رنگ آبي و سفيد كه برخي از پژوهشگران آن را تحت تاثير ظرفهاي چيني مي‌دانند رونق گرفت. اينگونه سفالينه‌ها در سده 9ق/15م كه همزمان با عصر تيموريان بود، نيز بر اثر مبادلات بين چين و ايران ادامه يافت. در همين دوره است كه نقش مايه‌هاي چيني بر ظرفهاي ساخت ايران به طور گسترده به كار گرفته شده است. نبايد ازياد برد كه اين شيوه در ايران بي سابقه نبود و پيش‌تر، يعني در سده‌هاي 3 و 4ق/ 9/10م معمول بود. هر چند در دوره‌هاي مختلف كمتر كاربرد داشت.
در عصر صفويه ساختن ظرفهاي آبي و سفيد با گستردگي بسيار رواج يافت. شهرهاي يزد، كرمان، اصفهان و مشهد به عنوان مركز ساخت اين سفالينه‌ها شهرت داشتند. كرمان ظرفهايي به تقليد از چين مي ساخت، اما طرحهاي اصلي و آرايه‌هاي آن بيشتر سبك ايراني داشت. نقش مايه‌هاي سفالينه‌هاي مشهد بيشتر چيني و بودايي بود و نمونه‌هاي يزدي و در رنگ آبي مايل به خاكستري با ساخته‌هاي ديگر مراكز تفاوت داشت. نمونه‌هاي داراي تاريخ و نام سازنده نيز در ميان ساخته‌هاي مراكز ياد شده ديده مي‌شود. ساختن سفالينه‌هاي مشهور به «سلادن» كه انواع چيني آن وارداتي بود، در دوره صفويه در ايران رايج شد و اينگونه به ظرفها كه داراي بدنه‌اي سخت است و به رنگ سبز تيره و روشن ساخته شده از ديدگاه آرايه‌ها متنوع، و داراي نقش قالب زده برجسته‌اند. طرحهايي چون اژدها، ابر چيني و ماهي از نقشهاي رايج اين دوره به شمار مي‌آيد. در ساختن سلادن نيز هنرمندان ايراني از مرز تقليد گذشته، خود در شكل و آرايه ظرفها تغييراتي مي‌دادند. شهرهاي سلطانيه اصفهان و بندر عباس احتمالا از مراكز ساخت سلادنهاي ايراني بودند.
در آغاز سده 11ق17م اوج تازه‌اي در سفالگري ايران آغاز شد؛ اما كار رقابت توليد كنندگان در صادرات و توفيق نخست آنها در معرفي كردن كالاي خود به عنوان ساخته‌هاي چيني و همراه شدن اين كار با سودجويي دلالان خارجي و نزول كيفيت كالا اين اعتبار رونق رابه زودي از ميان برد. هرچند در آغاز تعيين تفاوت بين ساخته‌هاي آبي و سفيد ايراني و چيني ميسر نبود، ساخته‌هاي آبي و سفيد ايراني در اين سده به خاور دور و سرزمينهاي زير نفوذ هلند و حتي ژاپن نيز فرستاده شد. در پايان سده 12ق/18م خط پاياني بر زندگي هنر ديرپا و پربار سفالگري ايران كشيده شد و سيل بنيان كن سفالينه‌هاي خارجي هنر سفالگري و هنرمندان آن را از ميدان به در برد..
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 640 ـ 638

كاشي كاري
كاربرد كاشي در بناهاي دروه اسلامي ايران به گونه اي كه اكنون نيز رايج است، از نيمه سده 5ق/11م آغاز شد. در مرحله‌اي كه آجركاري در بنا به اوج زيبايي و شكوفايي خود رسيده بود. معماران ايراني دست به تجربه‌اي تازه زدند و با كاربرد رگه‌هايي از آجرلعابدار يكرنگ و غالبا به رنگ فيروزه‌اي در ميان طرحهاي پيچيده ولي زيباي آجركاري تزيين بنا با كاشي را آغاز كردند. منارهه مسجد جامع دامغان (450ق/1058م) نمونه‌اي از آن است. در مرحله بعد تلفيق هماهنگ آرايه‌هاي كاشي و آجر در بناهاي برجسته‌اي چون گنبد سرخ مراغه (452ق) با موقعيتي همراه شد كه به رواج گسترده كاربرد كاشي و كاشي كاري انجاميد. توليد كاشيهاي خشتي ساده با قالب زده و پيشرفت نقوش تخت و برجسته و طرحهاي گوناگون و نير كاربرد كتيبه بر كاشي به ويژه در بناهاي مذهبي از جمله مساجد در سده 6ق/12م همراه با پيشرفت سفالگري. كاشي را به صورت مهم‌ترين وسيله تزيين بنا در‌آورد. محراب كاشي موزه هنر اسلامي قاهره (583ق/1187م) نمونه‌اي در خور توجه از آثار اين سده است. شهر ري در اين دوره ازمهم‌ترين مراكز كاشي سازي محسوب مي‌شود. پيوستگي كار كاشي سازي و سفالگري، روشهاي ساخت مشترك در اين دو شاخه پديد آورد. در سده‌هاي 6 و 7ق/ 12 و 13 م كاشيهاي زرين فام و گاهي به ندرت مينايي با اشكال ستاره‌اي و چليپايي و نقشهاي متفاوت در كاشان ساخته شد و امتياز و افتخار ساخت زيباترين اين آثار نصيب خاندان ابو طاهر گرديد. ماندگارترين مجموعه محرابهاي كاشي زرين فام ساخته آنها امروزه در اماكن مقدس ايران بزرگ‌ترين موزه‌هاي جهان نگاهداري مي‌شود. محرابهاي موزه اسلامي قاهره، موزه برلن، موزه آستان قدس رضوي (640ق/ 1242م)، و شمار بسياري مجراب ديگر از اين جمله‌اند.
در پايان سده 6 ق و آغاز سده 7ق روندي كه به پيدايش كاشي كاري معرق شهرت يافت، درخراسان آغاز شد. كاشي كاري مسجد زوزن نمونه‌اي از آغاز اين شيوه كاشي كاري است؛ اما با هجوم مغول اين روند براي بيش از يك سده متوقف شد. در اين روش كه نقشها يا كتيبه‌ها از كنار هم قرار گرفتن قطعه‌هاي كاشي تراش خورده تشكيل مي‌شود. هنر كاشي كاري به اوج تازه دست يافت. در آغاز سده 8ق/ 14م پوشش سطحهاي گسترده با كاشي معرق رونق گرفت. در اين سده نقشهاي پيچيده تزئيني شامل گل و برگهاي درهم تنيده با كاربرد رنگهاي بيشتر از سده‌هاي قبل و كتيبه‌هاي كوفي و ثلث و نسخ به طور روز افزون بر كاشي نقش بست. كاشي كار مجموعه شيخ عبدالصمد در نطنز و آرامگاه اولجايتو (گنبد سلطانيه) در آغاز سده 8ق و سپس بناي بابا قاسم در اصفهان و مسجد جامع كرمان درنيمه آن سده به تكاملي انجاميد كه در سده 9ق/15م به اوج كمال رسيد.
توجه روزافزون به ساختن بناهاي سترگ كه پس از فرو نشستن هجوم تيمور به وسيله خود او و فرزندانش كه فرهنگ ايراني آنان را به هنردوستاني بزرگ تبديل كرده بود- آغاز شد و به كاشي سازي و پيشرفت شيوه‌هاي آن رونق و حياتي تازه بخشيد. بناهاي با شكوه در سمرقند، هرات، اصفهان، تبريز و جز آن ساخته شد كه آرايه بيشتر آنها كاشي، به ويژه كاشي معرق بود. هنرمندان نگارگر و خوش نويس در پديدآوردن طرحهاي تازه و كتيبه‌هاي ممتاز شركت داشتند. گور امير تيمور، مساجد گوهر شاد هرات و مشهد در شمار اين بناها هستند.
در مسجد كبود تبريز كه در 870ق/1466م به روزگار جهانشاه آق‌قويونلو بر پا شد، اوج توانايي هنرمند كاشي كار و كاشي تراش ايراني را در بكار گيري كاشي معرق مي‌توان ديد. درون و بيرون اين مسجد با كاشي معرق آراسته شده است. در ميان بناهاي آراسته با كاشي كاري معرق، تنها ايوان جنوب غربي جامع اصفهان را مي‌توان تا حدي با آن مقايسه كرد.اين اثر به فرمان اوزون حسن آق‌قويونلو در 880ق/1475م پديد آمده، و هم عصر با مسجد كبود و تأثير پذيرفته از آن است. سده 10ق/ 176 م ازميراث هنري سده پيش بهره بسياربرد. كاشيهاي به كار رفته در بناي هارون ولايت اصفهان كه در 918ق/ 1512 م در عهد شاه اسماعيل صفوي بنا شده. به ويژه درگاه ورودي آن در خور توجه بسيار است.
تبديل اصفهان به پايتخت ايران به روزگار شاه عباس اول سرآغاز فعاليت بزرگي در كار معماري شد. اين فعاليت به ناچار در كار آرايه‌هاي معماري به ويژه كاشي كاري تأثيري به سزا داشت. بناهاي تازه ساخته شده در اصفهان كه شامل گونه‌هاي مختلف از ساختمانهاي دين چون مسجد و مدرسه و كليسا تا كاخ و بازار و حمام و كاروانسرا و جز آن بود، نياز به گسترش كاشي سازي داشت. در كاشي كاري نخستين بناهاي اين دوره چون مسجد شيخ لطف الله از هر دو شيوه كاشي معرق و كاشي خشتي بهره گرفته شد. در طراحي نقشها و زيبايي و چشم نوازي و گونه‌گوني رنگها موفقيت هنرمندان اين عصر قابل ستايش است. پوشش يكسره درون و بيرون مسجد از چنان تنوع دل نشين و چشم نوازي برخوردار است كه پيش‌تر همانندي براي آن نمي‌توان يافت. ويژگي ديگر اين عصر كاربرد بيش از پيش كتيبه با خطوط گوناگون از كوفي و بنايي تاثلث و نستعليق است. تواناترين خوش نويسان عصر در كار كتيبه نويسان عصر در كار كتيبه نويسي بناها هنرنمايي كرده‌اند. همين روند را در جامع عباسي ساخته شده در دوره شاه عباس و ديگر مسجدها و مدرسه‌هاي عصر صفوي تا حكومت واپسين پادشاه اين خاندان، يعني شاه سلطان حسين در مدرسه مادر شاه يا چهار باغ مي‌توان ديد. كيفيتي چنين بالا در كاشيهاي كاخهاي عالي قاپو و هشت بهشت و كليساهاي مشهور جلفاي اصفهان با طرحهاي حيواني و انساني و فرشتگان و دو بناهايي در ديگر شهرهاي ايران در خور بررسي است.
برافتادن دولت صفوي همراه با فرو افتادن كمي و كيفي كار كاشي كاري و كاشي سازي بود. انتقال پايتخت از اصفهان به شيراز به روزگار كريم خان زند شيوه جديدي در كاشي سازي به ويژه دركاربرد رنگها به همراه داشت. كاربرد رنگهاي سفيد، صورتي، زرد، سبز و دگرگوني طرحها از جمله كاربرد نقشهاي درشت، مانند جنگ رستم با ديو سفيد در ارگ كريم خاني شيراز در مقايسه با ظرافت طراحي كاشيهاي مكتب اصفهان تفاوت سليقه دو دوره را آشكار مي‌سازد. در سده 13ق/19م اگرچه كوشش تازه‌اي در ساختن بناهاي گوناگوني چون مسجد و بازار و كاخهاي سلطنتي و جز آن به عمل آمده، اما با دست‌آوردهاي سده‌هاي پيشين از جمله در كاشي كاري مقامي براي رقابت نيافت.
در نيمه اول سده 13ق مساجد سلطاني قزوين، تهران، سمنان ساخته شد. كاشي كاري آنها بيشتر از نوع 7 رنگ يا كاشي خشتي بود كه با نقش مايه‌هاي گياهي آراسته بودند و شيوه معرق پيچيده و پكار صفوي كاربرد محدودي يافت. كاشي معرق اين دوره بيشتر به صورت قطعه‌هاي بزرگي كه اشكال هندسي به ويژه شطرنجي را پديد آورد، ظاهر شد. براي نقشهاي اسليمي و ياتصويري تنها از كاشي خشتي استفاده مي‌كردند.
نيمه دوم اين سده با پيشرفتي محسوس‌تر از نيمه نخست همراه شد. در كاشي كاري مسجد و مدرسه سپهسالار از هر دو نوع كاشي يا مهارتي بيشتر بهره گرفته شده است. تحول تازه و در كاشي كاري بناهاي غير مذهبي پديدار شدن نگاره‌هاي تازه و گوناگون از گلها و ميوه‌ها و چهره‌هاي انساني و حيواني (كاشي- تابلو) بود كه ريشه پيدايش آنها را بايد در تأثير ورود دست ساخته‌هاي اروپاي و نگارگري غربي در كار هنرمندان ايراني دانست. بهترين نمونه‌هاي اين كاشي‌ها را مي‌توان در ساخته‌هاي عصر ناصرالدين شاه در بناهاي داخل كاخ گلستان و سلطنت‌آباد و نيز شمس العماره و... ديد. اين روند تا آغاز سده 14ق/20 م ادامه يافت.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 642 ـ 640

نگارگري
تداوم هنر نگارگري ايران را در نخستين سده‌هاي هجري به صورت نقوش بر جاي مانده بر ظرفهاي فلزي، نقش پارچه و از همه مهم‌تر به صورت ديوارنگاره‌هاي به دست آمده، به ويژه در ناحيه خراسان از جمله در پنج كنت و افراسياب و نيشابور مي‌توان ديد و تأثير آنرا در ديوار نگاره‌هاي كاخهاي اموي چون قصر عمره ساخته وليد اول(ح 94ق/713م) و كاخهاي عصر عباسي به خوبي مي‌توان بررسي كرد. از نگاشته‌هاي بر كاغذ و نسخه‌هاي خطي مسور نخستين سده‌هاي اسلامي متأسفانه به سبب ناپايداري آنها و آسيبهايي كه در حوادث طبيعي و بر اثر هجومي بيگانگان بر كتابخانه‌ها وارد شده است، اثري در دست نيست، هر چند گزارشهاي تاريخي بسياري از وجود كتابخانه‌هاي بزرگ و وجود كتابهاي مصور در آنها كه نشان از نگارگري بر كاغذ دارد در دست است.
يافته‌هاي باستان شناسي، گزارش نويسندگاني چون حمزه اصفهاني درباره مشاهده كتابهاي مصور ساساني را كه در آنها از گونه‌هاي مختلف رنگها از جمله آب زر و سيم بهره گرفته بودند، تاييد مي‌كنند. همين سنت مصور كردن كتاب در عصر ساساني را مانويان رانده شده از ايران تا مرزهاي چين بردند و در كاوشهاي باستان شناسي تورفان بازمانده‌هاي از ارژنگ ماني به دست آمده است كه به سده‌هاي و 3ق/8و9م تعلق دارد. گفته شده است كه چون انبوهي از كتابها را در 311ق/923م به دستور خليفه عباسي در بغداد سوزاندند، جويهاي طلا و نقره از ميان خاكستر آنها جاري شد. همين سنت كتاب آرايي بود كه از خراسان به بغداد انتقال يافت و نگارگري كتاب را در دربار خلفاي عباسي در بين النهرين رواج داد و پايه نگارگري در بسياري از سرزمينهاي اسلامي شد.
نقشهاي موجود در سفالينه‌هاي مينايي و زرين فام ايراني در سده‌هاي نخستين و پيوستگي موضوعهاي نگاشته بر آنها با متنهاي تاريخ چون شاهنامه فردوسي و خمسه نظامي، نشانه آشكاري است بر رواج نگارگري به شيوه يكسان بين ديوار نگاره‌ها، نقش ظرفهاي سفالي و فلزي و مصور ساختن كتابها همانندي 3 مجلس نگاشته شده بر يك ظرف سفالي موجود در فرير گالري شامل 3 مجلس از داستان بيژن و منيژه فردوسي آشكارا اين امر ار نشان مي‌دهد. يورش مغولان در آغاز سده 7ق/13م به ايران كه با كشتار انسانها و ويرانگري مكانها و نابودي و محو آثار فرهنگي به شيوه‌هاي بي سابقه در جهان صورت گرفت، چنان به نابودي و محو آثار فرهنگي در شهرهاي بزرگ و كوچك به ويژه كتابخانه‌ها و مدارس و جز آن انجاميد كه امروزه نسخه‌ها مصوري كه بتوان از آنها به عنوان نمونه‌اي باز نگارگري ايران پيش از مغول بر كاغذ ياد كرد، بسيار نادرند.
استقرار حكومت ايلخانان حركتي تازه در نگارگري ايران پديد آورد. از دوره نخستين ايلخانان كه با فرهنگ ايراني بيگانه بودند، بيشتر كتابهاي طبي و جانورشناسي و نجوم كه پيش‌تر مصور ساختن آنها در ايران متداول بود، برجاي مانده است. در نگارگري اين عصر تأثير روابط دو سويه ايران-چين چه در نقش مايه‌ها، و چه در شيوه نگارگري- كم و بيش به تناسب كاربرد قابل بررسي است. عواملي چون وجود نگارگراني كه از چين به دربار ايلخانان آمده بودند و پيروي نگارگران ايراني از همتايان چيني خود و نيز تقليد نگارگران از نقشهايي كه بر ظرفها و اشياء و پارچه‌هاي چيني مشاهده مي‌كردند، در نگارگري اين دوره مؤثر واقع شد. افزايش اقتدار سياسي وزراي ايراني به تدريج در همه امور از جمله در هنر تأثيري ژرف در ايلخانان گذاشت. پيدايش مراكز بزرگ فرهنگي در مراغه و تبريز و تأسيس كتابخانه‌هاي بزرگ در اين دو شهر به پيدايش مكتبهاي نگارگري تازه انجاميد, هر چند امروزه از انبوه درخور توجه كتابهايي كه در اين دو مركز تهيه شده، جز شمار اندكي چون نسخه‌هايي از جامع التواريخ رشيدي انجمن سلطنتي آسيايي و دانشگاه ادنبورگ، يا آثار الباقيه بيروني همان دانشگاه اثر زيادي در دست نيست، اما همين اندك بازمانده‌ها احياي دوباره هنر نگارگري را به ويژه در كتاب سازي نشان مي‌دهد. قطع بزرگ كتاب‌ها در اين دوره به نگارگر امكان اختصاص دادن سطح بيشتري از صفحه را به تصوير داده وكه تا آغاز اين دوره سابقه نداشته است. تحول ديگر بازگشت به مصور ساختن كتابهاي تاريخي و متون ادبي است. ايلخانان مغول از اين پس از مشوقان پديد آوردن شاهنامه‌هاي مصور شدند. نمونه بازمانده آن شاهنامه مشهور به «دموت» با 120 تصوير است كه در نيمه اول سده 14 مصور شده است.
نوآوريهاي تازه در شيوه نگارگري شاهنامه آغاز راهي بود كه به بازگشت به شيوه‌اي كاملا ايراني انجاميد. پيدايش نگارگري بزرگ توانا چون احمد موسي كه به گزارش دوست محمد نويسنده مقدمه مرقع بهران ميرزا صفوي در 951ق/1544م نقطه عطفي در كار نگارگري ايران به شمار مي‌آيد. او كه هم زمان با ابوسعيد ايلخاني مي‌زيست، كوشيد تا هنر نگارگري ايران را از عوامل چيني كه حاصل تسلط مغولان بر ايران بود، بپيرايد و در ايمن امر توفيق كامل به دست آورد. مكتبي كه او پديد آورد، نه تنها – چنانكه دوست محمد مي‌نويسد- پايه نگارگر روزگار اوست. كه تاثيري پايدار در هنر ايران برجا نهاد. از آثار او چون ابوسعيد نامه، كليله و دمنه و معراج نامه اكنون تنها تصاويري در آلبومهاي كتابخانه توپكايي سرايي استانبول برجاست.
در سده‌هاي 8 و 9 ق/14و15 م بغداد پايتخت سلطان حمد جلايري شاهد ظهور نگارگري توانا به نام جنيد بود. اثر جاويدان او، يعني هماي و همايون سروده خواجوي كرماني و مصور شده وي در 799ق/1419 م سرآغاز مكتبي نو در هنر نگارگري ايران شد. اين نسخه خطي نفيس در موزه بريتانيا نگاهداري مي‌شود. نسخه خسرو و شيرين نظامي (فرير گالري) كه در حدود سال 822ق/1419م مصور شده، نيز احتمالا از كارهاي اوست. آثار «جنيد نقش سلطاني» چون نگاشته‌هاي اجمد موسي اوجي تازه در نگارگري ايراني است كه اثر آن براي چند سده مشهود است.
نفوذ قوانين مناظر و مرايا (پرسپكتيو) در نگارگري ايران از اين دوره كم و بيش آشكارمي‌شود. آثاري ماندگار در عصر جلايريان به ويژه به روزگار سلطان اويس و سلطان احمد كه اولي خود نقاش توانا، و دومي از مشوقان هنر بود. به دست هنرمندان پرآوازه‌هاي چون عبدالحي، شمس الدين و جنيد در بغداد و تبريز- پايتختهاي آن دو- پديد آمد و اين دو شهر مركز مهم نگارگري ايران، و ميان باروري مكتب مشهور هرات عصر تيموري شد. در فاصله اين دو مكتب مركزهايي چون شيراز و اصفهان با پيشينه كهن خود ويژگيهاي مكتبهاي خود را حفظ كردند.
هجوم تيمور به ايران سبب گرد آمدن شمار بسياري از هنرمندان از جمله نگارگران از گوشه و كنار ايران در سمرقند شد. شواهد موجود نشان از تهيه پرده‌هاي بزرگ نگارگري شده، ديوارنگاره‌ها و سرانجام، كتابهاي مصور دارد. از ميان مكتبهاي هنري، مكتب شيراز در آغاز عصر تيموريان همچنان فعال بود، اما رونق كار تهيه كتابهاي مصور در روزگار جانشينان او چون شاهرخ و نوادگانش- از جمله بايسنقر ميرزا- در سراسر ايران، به ويژه خراسان گسترشي شگفت انگيز يافت. مصور ساختن كتابهاي گوناگون از نجوم گرفته تا شاهنامه و ديوانهاي اشعار، از ديدگاه كمي و كيفي افزايش يافت. پديد آوردن كتابهاي عظيم از نظر اندازه ويژگيهاي اين عصر است. كيفيت خوب و بسياري كاغذ و مواد نگارگري چون گونه‌هاي رنگ و طلاي ناب در پديد آمدن نسخه‌هاي ومصور به ياري هنرمندان آمد. كتابخانه‌هاي پركار، هنرمندان بسيار و ثروت گرد آمده در هرات اين شهر را به كانوني براي گردآوري نسخه‌هاي مصور عصر تيموري تبديل كرد؛ تا جايي كه نوشته‌اند: تنها شماري خوشنويسان كتابخانه بايسنقر 40 تن بود. هر چندپذيرفتني‌تر است كه شمار هنرمندان اين كتابخانه از نگارگر و خوش نويس و مذهب و جلدساز و جز آن را 40 تن به شمار آوريم. نسخه‌هاي مصور بي شماري كه در اين كتابخانه‌ها پديد آمد، هر يك شاهكاري درهنر كتاب‌آرايي، از جمله نگارگري است. شمار از مشهورترين نسخه‌هاي اين مكتب را مي‌توان چنين برشمرد: نسخه خمسه نظامي مجموعه لوئي كارتيه با مهر كتابخانه شاهرخ در پاريس، نسخه‌اي از گلستان سعدي در كتابخانه چستربيت، معراج نامه كتابخانه ملي پاريس، شاهنامه مشهور بايسنقري در كتابخانه كاخ گلستان تهران، گلستان سعدي و كليله و دمنه توپكاپي سراي و شمار بسياري نسخه‌هاي مصور خطي ديگر.
در همين دوره شيراز به صورت مركز پركار ديگري در هنر كتاب آرايي با فعاليتي گسترده باقي ماند. از آثار مهم اين دوره شيراز ظفرنامه شرف الدين علي يزدي است كه نگاره‌هاي آن در فرير گالري موزه مونترال نگاهدادري مي‌شود. دو گلچين شعر در مجموعه گلبنگيان در ليسبون و شاهنامه ابراهيم سلطان و شماري ديگر از نسخه‌هاي خطي مصور از اين دسته‌اند. در نيمه دوم سده 9ق/15م زمان سلطان حسين بايقرا واپسين پادشاه تيموري ايران (873-912ق/1468-1506م) و وزارت امير عليشير نوايي جنبشي تازه در تاريخ نگارگري ايران، به ويژه در هرات پديد آمد. نسخه‌هايي از تارخ طبري و شاهنامه فردوسي و بوستان سعدي از آثار نخستين دهه حكومت اوست. عامل تازه در نگارگري اين دوره ذكر نام و گاهي مقام هنري نگارگران در متون تاريخي و به آثار آنهاست. استاداني چون شاه مظفر پسر منصور، ميرك، حاجي محمد و قاسم علي شهره‌اند.
از همه نامورتر كمال الدين بهزاد است كه آثار و مكتب او سرآغاز دگرگوني تازه‌اي در نگارگري به شمار مي‌آيد. درآثار وي استحكام طراحي، كاربرد دقيق و فني رنگ، دو عامل مهم در نگارگري از اين مهم‌تر تا حدي زياد رعايت قوانين مناظر و مرايا به ويژه در ترسيم ساختمانها و طبيعت گرايي ديده مي‌شود. توجه به نمايش زندگي روزمره از ويژگيهاي نگاشته‌هاي اوست. آثار بسياري را به او نسبت مي‌دهند كه از ميان اينها را مي‌توان ياد كرد: 1. تصاوير يك نسخه خطي خمسه نظامي (موزه بريتانيا) كتابت شده در 846ق/1442م كه مجالس آن نيم سده بعد به دست بهزاد كشيده شده است و يكي از آنها تاريخ 898ق/1493م دارد. 2. يك نسخه از بوستان سعدي كتابت و مصور شده بين سالهاي 893-894ق/1488-1489م متعلق به كتابخانه قاهره. 3. نسخه‌‌اي از خمسه نظامي مصور شده در 931ق/1525م در موزه متروپولتين.نقش پردازي استادانه صحنه‌ها از ويژگيهاي برجسته كار او به شمار مي‌آيند. نوآوريهاي بهزاد براي مدت يك سده در هنر نگارگري ايران تأثيري سرنوشت ساز برجا نهاد.
ظهور شاه اسماعيل و تشكيل دولت صفويان و انتقال پايتخت به تبريز اين شهر را بار ديگر به كانوني هنري تبديل كرده. شاه اسماعيل جنگاور كه به تشويق هنر و هنرمندان نيز توجه داشت، بهزاد را به تبريز منتقل كرد و به سرپرستي كتابخانه سلطنتي گماشت. او تازنده بود، در اين سمت بر جاي ماند. بهزاد در 942ق/1535م در تبريز درگذشت.
هنرمندان نگارگر در كتابخانه شاه اسماعيل و پسرش شاه طهماسب- كه خود به نگارگري علاقه داشت و در اين هنر شاگرد سلطان محمد استاد نامدار بود- گرد آمدند. شاگردان بهزاد به همراهي هنرمنداني چون شيخ زاده، قاسم علي، دوست محمد، سلطان محمد، مير مصور، مير سيد علي و ديگران مكتب نگارگري دوم تبريز را به روزگار صفويان پديد آوردند. در زمان پادشاهي طهماسب آثار كم مانندي از جمله دو خمسه نظامي كار شيخ زاده در متروپوليتن و موزه بريتانيا با تاريخهاي 931ق/1525م و 946-949ق/1539-1543م و شاهنامه بزرگ شاهي كه در 944ق به پايان رسيده، وبا 250 تصوير آراسته شده است و شماري از هنرمندان نيمه نخست سده 10ق /16م در پديدآوردن آن شركت داشته‌اند، پديد آمد. هرچند شاه طهماسب در نيمه‌ دوم اين سده از حمايت هنرمندان دست كشيد و حتي كتابخانه خود را بست، اما حمايت شاهزادگان صفوي چون بهرام ميرزا و ابراهيم ميرزا وفعاليت كتابخانه‌هاي آنان سبب پديد آمدن نسخه‌هاي كم مانندي چون هفت اورنگ جامي شد.
تحول ديگر نگارگري ايران در اين دوره مهاجرت شماري از هنرمندان نامدار ايراني چون مير سيد علي و خواجه عبدالصمد شيرازي به هند و گرد آمدن آنها در دربار گوركانيان هند و پديد آمدن مكتب نگارگي ايراني- هندي بود. از نيمه سده 10 ق آقا رضا پسر علي اصغر كاشاني با طبيعت گرايي در آثار خود، از خشكي حالت چهره‌ها كاست و در شيوه تصويرگري دو نمايش چهره انسانها و نماياندن جزئيات و ظرافت پوشاك و حالات چهره‌ها در نگارگري زمان خودحركت و جنبشي تازه پديد آورد. از مهم‌ترين نمونه‌ها كار او بايد از تصويرهاي نسخه قصص الانبياء كتابخانه ملي پاريس ياد كرد.
در دوره شاه عباس بزرگ مصور ساختن نسخه‌هاي خطي با كيفيتي نازل‌تر از گذشته و حتي گاهي به صورت تقليدي بسيار آشكار از آثار دوره قبل است. شاهنامه كتابخانه عمومي نيويورك مصور شده در 1023ق/1614م نمونه بارزي از اين تنزل در كار نگارگري نسخه‌هاي مصور را نشان مي‌دهد. اما رضا عباسي چهره درخشان اين دوره از ناموران هنر نگارگري ايران است كه آثار بسياري را به او نسبت مي‌دهند،؛ هر چند به درستي تمامي آنها رانمي‌توان تكيه كرد، زيرا او پايه شيوه‌اي تازه را در نگارگري ايران گذاشت كه تأثير آن را هنوز كم و بيش مي‌توان ديد. در آثار تو قدرت طراحي، رواني قلم، نازكي و ظرافت خطوط طرح، ملايمت رنگ، و طرح جزئيات پوشاك به چشم مي‌خورد. افزون بر طرحها از يك يا چند چهره يا پيكر تمام قد شكل مي‌گيرد كه حالت كرك در آنها محسوس است.
نيمه دوم سده 11 ق/ 17م نگارگري ايران زير نفوذ هنر رضا عباسي قرار گرفت. شاگردان هنرمندي چون معين مصور، يوسف و محمد قاسم از شيوه او پيروي كردند، اما هرگز به پايه او نرسيدند. واپسين چهره درخشان عصر صفوي نگارگر توانايي است كه چهره او هنوز در هاله‌اي از ابهام قرار دارد. او محمد زمان پسر محمد يوسف حسيني است. محمد زمان به دستور شاه عباس دوم براي آموزش هنر نگارگري اروپايي به رم فرستاده شد. تأثير نگارگري اروپايي در كارها بازمانده از او به خوبي قابل بررسي است. هنر نگارگري ايران با بر افتادن صفويان دچار واپس ماندگي شد و پس از آن نتوانست به رونق پيشين خود بازگردد.
از هم گسيختگي اجتماعي پس از عصر صفوي و كوششهاي نادر شاه براي بازسازي نظام از هم گسيخته ايران پس از آشوب افغانها فرصتي بريا پرداختن به هنر نگارگري بر جا ننهاد. اما دوران آرامش حكومت كريم خان چهره درخشاني چون صادق را پروراند كه بيشتر كارهاي او به صورت ديوار نگاره تابلوهاي رنگ روغني تو نقاشي بر روي قلمدان و قاب آينه و جز آن سرآغاز مكتب عصر بعد از او شد.
در سده 13ق/ 19م شيوه تازه‌اي در نگارگري ايران پديد آمد. شمار بسياري از نگارگران نامدار در اين دوره پرورش يافتند كه كم و بيش شيوه‌اي متأثر از نگارگري اروپايي داشتند. چهره پردازاني چون مهر علي، عبدالله خان و ميرزا بابا و سيد ميرزا كه پرتره‌هاي فتحعلي شده قاجار و خاندانش را با جلال و شكوهي شاهانه و لباسهاي فاخر و چهره زيبا بر بوم كشيده‌اند، از آن جمله‌اند. در اين دوره از سويي اندك رونقي در ساختن نسخه‌هاي خطي مصور پديد آمده و از سوي ديگر ساختن و پرداختن قطعه‌هاي تنهاي مينياتور و گل و مرغ و مناظر مختلف و ترتيب مرقعهاي نقاشي به سبب ورود خريداران خارجي رونق بسيار يافت. در نيمه دوم اين سده نگارگران پر آوازه‌اي چون آقا بزرگ، لطفعلي شيرازي، ابوالحسن غفاري (صنيع الملك)، اسماعيل جلاير، محمد اسماعيل نقاشباشي و صدها هنرمند ديگر كه بر بوم و كاغذ و قلمدان و جلد و جعبه و پشت شيشه و جز آن هنرنمايي كرده‌اند، تربيت شدند. واپسين و مشهورترين آنها، يعني محمد غفاري (كمال الملك) تا پس از زمان قاجار به خلق آثار هنري ادامه مي‌داد.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 646 ـ 642

قالي بافي
از پيشينه بافت قالي گره و پرزدار ايران در فصل هنر عصر هخامنشي ياد شد. بديهي است كه پيدايش و رواج قالي، سده‌ها پيش از آن آغاز شده بوده است. اين امر را يافته‌هاي باستان شناسي از جمله ابزارهاي فلزي بر اين در كاوشهاي «شهر سوخته» سيستان در1340ش/1961م دو پاره فرش گره و پرزدار كشف شد كه به هزاره 2ق م تعلق داشت.
گزارشهاي مورخان يوناني و رومي از صدور قالي و قاليچه‌هاي بافت ايران در دوره حكومت دراز مدت اشكاني به ديگر كشورها، به ويژه روم و چين خبر مي‌دهد. در عصر ساسانيان اين هنر گستردگي بسيار يافت. افزون بر گزارشهاي تاريخي درباره فرش ابريشمين گوهرنشان مشهور «بهارستان» يا «بهار كسري» كه در گشايش تيسفون به دست اعراب پاره پاره شد و فرشهاي بزرگ و كوچك روزگار ساسانيان موجود در خزانه‌هاي خلفاي عباسي و اموي، كاوشهاي باستان شناسي در ايران و مصر نمونه‌هايي از قاليهاي اين دوره به دست داده است. از بافته‌هاي چند سده نخست هجري آثار بسيار كمي باقي مانده است، همانند قالي كشف شده در فسطاط كه به احتمال زياد در شمال شرقي ايران بافته شده است و آزمايش كربن 14 تعلق آن را به سده 2 يا 3 ق/8يا 9 م ثابت مي‌كند و نقش شير روي آن با دست بافته‌هاي همزمان آن در پارچه‌هاي بافت شرق ايران همساني دارد.
افزون بر نمونه‌هاي متعددي كه در موزه‌ها و مجموعه‌هاي خصوصي جهان از قطعه فرشهاي قرون نخستين مي‌شناسيم، گزارشهايي بسياري در متون فارسي و عربي از قرنهاي ياد شده از گونه‌هاي مختلف فرش در دست است. پاره فرشهاي به دست آمده در نواحي شرقي ايران از جمله شماري پاره فرش كه از معابد تبت به آمريكا و اروپا برده شده است، فاصله زماني پاره فرش فسطاطا را- كه هم اكنون در موزه هنرهاي زيباي سان فرانسيسكو نگاهداري مي‌شود- پر مي‌كند. پاره فرشهاي تبت را بين سده‌هاي 5 تا 8ق/11تا 14م تاريخ گذاري كرده‌اند. محل بافت شماري از آنها را آذربايجان غربي و برخي راآسياي صغير مي‌دانند. كه در دوره‌هاي ياد شده از ديدگاه جغرافياي سياسي و مكتب‌هاي هنري پيرو سيكهاي جاري ايران عصر سلجوقيان تا ايلخانان و جانشينان آنان بوده است.
عصر صفويه دوران شكوفايي هنر قالي بافي ايران به شمار مي‌آيد. دگرگوني مهم در اين دوره تكامل چشمگير طراحي در قاليهاي ايراني است. تبديل طرحهاي شكسته هندسي به طرح‌هاي تكامل يافته اسليمي، گل وگياه، درخت، پرندگان، انسان، جانوران و جز آن نيز تحولي مهم به شمار مي‌آيد.
راه يافتن قاليهاي ايراني به ويژه قاليهاي بافته شده در كارگاههاي سلطنتي به دربارهاي اروپايي نيز سبب شهرت جهاني قالي ايراني شد. از فرشهاي ايراني اين عصر چند صد قطعه قالي و قاليچه در قطعه‌هاي كوچك و بزرگ در سراسر جهان در موزه‌ها و مجموعه‌هاي خصوصي اماكن مقدس خارج از ايران موجود است. مشهورترين و زيباترين آنها قالي مشهور به «قالي اردبيل» است كه گفته مي‌شود به بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي تعلق داشته، و در 946ق/1539م به دست مقصود كاشاني در اندازه 534×1150 سانتي متر(مساحت 41/61م2) با 32 ميليون گره در تبريز بافته شده است. اين قالي هم اكنون در موزه ويكتوريا و آلبرت لندن نگاهداري مي‌شود. قالي ديگري از همين دوره در موزه پلدي پتسولي ميلان در ايتاليا نگاهداري مي‌شود كه به سبب طرح بسيار زيباي شكارگاهي كه برآن نقش بسته، به «قالي شكارگاه» مشهور شده است. اندازه اين قالي حدود24م2 است و در سال 929يا 949 ق/1523يا 1542 م به دست غياث الدين جامي بافته شده است.
در اين دوره شهرهاي هرات. تبريز، همدان و قزوين و كاشان مراكز مهم قالي بافي ايران بودند. در اين شهرها و همچنين در همدان و در گزين خراسان قاليهاي زربفت ابريشمين كه اندازه‌هاي آنها قبلا به خواسته شاه طهماسب به وسيله سلطان سليمان تعيين شده بود، براي مسجد جامع استانبول بافته شد. قاليهاي كاشان به دربارهاي پتركبير، امپراطور اتريش و پادشاه لهستان راه يافت. فرشهاي اخير كه به سفارش زيگموند سوم بافته، و به ورشو فرستاده شد، بعدها به خطا «لهستاني» نام گرفتند.
پس از انتقال پايتخت صفويان به اصفهان اين شهر در شمار مراكز بافندگي فرش درآمد. افزون بر آن در مشهد و استرآباد و شيروان و قره باغ نيز بافت قاليهاي پشمي و ابريشمي و زربفت رونق بيشتري يافت. شماري از قاليهاي همين دوره است كه با كتيبه «كلب آستان علي عباس» هنوز درمخازن نجف اشرف برجاست و بزرگترين آنها با اندازه 5/9× 14متر (مساحت 133م2) يكي از سالم‌ترين نمونه‌هاي فرشهاي ابريشمين و زربفت عصر شاه عباس بزرگ به شمار مي‌آيد.
بر افتادن صفويان ضربه‌اي هولناك به قالي بافي ايران- كه در پايان عصر آنان برو به افول داشت- وارد ساخت. كارگاههاي قالي بافي به ويژه كارگاههاي شاهي بسته شد و بافندگان پراكنده و بي پشتيبان شدند. هر چند به روزگار نادر شده و حتي پس از آن هنر قالي بافي شكوفايي گذشته خود را بازنيافت، اما به حيات خود ادامه داد؛ به ويژه كرمان همچنان از مراكز مهم توليد فرش به شمار مي‌آمد. مفروش كردن اماكن مقدس شيعيان در عراق از جمله نجف اشرف با قاليهاي كرمان در اين دوره نشان از رواج اين هنر دارد (محمد كاظم، 2/454، 3/892). در روزگار حكومت كريم خان زند كه با آرامشي ويژه همراه بود، كار بافت و تجارت قالي رونق داشت.
صدرو قالي در دهه‌هاي پاياني سده 12 و آغاز سده 13 ق از راه بوشهر به وسيله كارگزاران كمپاني هند شرقي ادامه يافت و به ويژه در انگلستان فرشهاي بافت خراسان خريد و فروش مي‌شد. از نمونه‌هاي برجسته اين دوره 4 قالي شناخته شده است كه كهنه‌ترين آنها تاريخ 1179ق/1765م دارد و به دست استاد محمد شريف كرماني بافته شده است و هم اكنون در موزه ملي تهران نگاهداري مي‌شود.. قالي تاريخ دار ديگري از اين دوره كه بايد از آن ياد كرد، داراي تاريخ 1190ق/1776م است با طرح باغي-سروي كار استاد يوسف كرماني كه در يك مجموعه خصوصي در بلگراد نگاهداري مي‌شود. شمار ديگري قاليهاي تاريخ دار و بي تاريخ از اين عصر وجود دارد كه در تنوع نقش و ظرافت بافت رواج و رونق قالي بافي در عصر زنديه يعني پايان سده 12ق/ 18م به خوبي آشكار مي‌سازد. كرمان، فارس و اصفهان نيز در اين دوره از مراكز فعال قالي بافي به شمار مي‌آيند.
در زمان حكومت قاجاريه اگر چه بافت قاليهاي هنري و پركار عصر صفويه از ديدگاه كيفي تكرار نشد، اما گستردگي كارگاههاي شهري و روستايي كاملا محسوس است. كاخهاي تازه ساز قاجارها در تهران به قاليهاي بزرگ نياز داشت. يكي از نفيس‌ترين آنها قالي بزرگ تالار آينه كاخ گلستان تهران است كه تصوير آن در تابلوي نقاشي «تالار آينه» كمال الملك مي‌توان ديد. قايل 396 متري «موزه بافته‌هاي واشنگتن» كه 80 بافنده كرماني به مدت 6 سال در فاصله سالهاي 1265-1270ق/1849-1854م دست اندر كار بافت آن بوده‌اند و پيش از انتقال به موزه ياد شده زينت بخش تالار كاخ كنگره آمريكا بوده، از دست‌آوردهاي اين دوره است.
در اين دوره بافت قالي تقريبا در سراسر ايران- حتي درشهرهاي چون فراهان، ساروق، اراك، سنندج و... پيش‌تر دراين كار شهرتي نداشتند- رونق گرفت. در آغاز سده 14ق/20م حتي شهري چون نايين كه پيشينه قالي بافي نداشت، داراي 200/1 دستگاه دار قالي بود و در تهران كه شهري نوپا بود، قاليچه‌هاي كم نظير بافته مي‌شد. كرمان كه در آغاز سده 13ق/19م بدترين آسيب را از سر سلسله قاجار ديده بود، به چنان شكوفايي دست يافت كه استادان بافنده آن نه تنها به كارگاههاي تبريز رفتند، بلكه به كارگاههاي هركه عثماني برده شدند تا به آموزش بافندگان ترك مشغول شوند. شمار دارهاي قالي اين شهر در آغاز اين سده از 1000 و در نيمه آن از 5000 دستگاه فزون‌تر شد. برگذاري دو نمايشگاه قالي مشرق زمين در لندن (1267ق/1851م) و وين(1290ق/1873م) در شناساندن قالي ايران و گسترش بازرگاني و كاربرد عمومي آن در ميان مردم مغرب زمين نقشي اساسي داشت و سبب فعاليت گسترده شركتهاي بين المللي در بازرگاني قالي ايران شد.
كارگاههاي بزرگ قالي بافي مشهوري در نخستين دهه‌هاي سده 14 ق در ايران شكل گرفت. مشهورترين آنها كارخانه عمو اوغلي مشهد بود كه برخي از بافته‌هاي پر ارزش آن هم اكنون در كاخ- موزه‌هاي سعد آباد تهران به عنوان آثار ماندني قالي بافي ايران وجود دارند.
در سالهاي اخير از نوآوريهاي تازه‌اي در طرحي و بافندگي قالي ايران به چشم مي‌خورد كه پيش از آن سابقه نداشته است. از اين ميان، بافت قاليهاي عظيم و در اندازه‌هاي تا 200 1م2 كاري تازه به شمار مي‌آيد.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 647 ـ 646

بافندگي
هنر بسيار پيشرفته بافندگي ساساني و بازرگاني آن هر چند پس از بر افتادن پادشاهي ساسانيان گرفتار ركود شد، اما ديري نپاييد كه اين هنر رونق دوباره خود را بازيافت. گزارشهاي نوشته شده در سده‌هاي نخستين اسلامي از گستردگي كارگاههاي بافندگي حكايت مي‌كنند و نام بافته‌هاي ايران را از سغد تا شوش واز شمال قفقاز تا سواحل خليج فارس در خود دارند.
نمونه‌هاي موجود از بافته‌هاي نخستين سده‌هاي هجري در بافت و نقش چنان با بافته‌هاي ساساني همساني دارند كه تا پيش از بررسيهاي آزمايشگاهي اخير آنها را ساساني مي‌پنداشتند. شهرهاي شوش و شوشتر در غرب، ري و كاشان و يزد درمركز، فسا و كازرون و بيشاپور در جنوب، بخارا و مرو و سمرقند در شرق كارگاههاي پر توليد داشتند. اين توليدات گاهي به صورت بخشي از خراج ساليانه به دربار خلفاو اميران محلي فرستاده مي‌شد. در خزانه مستنصر (سده 5ق/11م)خليفه فاطمي مصر 20 هزار طاقه بافته ابريشمي «خسرواني» دست نخورده موجود بود كه از دست بافته‌هاي ايراني بوده است. به كوتاهي تاريخ نگاران و جغرافيانويسان سده‌هاي نخستين «كسوت كعبه» يا پرده خانه خدا در كارگاههاي ايران بافته مي‌شد. شمار كارگاههاي بافت «طراز» كه پارچه ويژه پادشاهان و اميران بود و در حاشيه آن نام خليفه يا امير و تاريخ بافت، و در مواردي محل بافت، و گاهي نام بافنده آن، بافته يا دوخته مي‌شد و در سراسر جهان كهن شهرت داشت، در ايران بيش از هر سرزمين ديگر اسلامي بود. قديم‌ترين نمونه از اين دست پارچه‌ها، پاره بافته‌هاي است كه براي مروان دوم واپسين خليفه اموي (حك 127-132ق/754-750م) به شيوه بافته‌هاي ساساني بافته شده است و اكنون درموزه منسوجات واشنگتن نگاهداري مي‌شود. پاره «طراز» ديگري كه در 266ق/879 م در نيشابور بافته شده، در موزه متروپوليتن موجود است. زيباترين بافته‌هاي اين دوره پارچه‌هايي ابريشمي هستند كه در منطقه خراسان بزرگ و نواحي شمال ايران و آذربايجان و... توليد مي‌شد. در اين ميان، خوزستان با كارگاههاي مشهور خود در شهرهاي شوش، شوشتر و اهواز كه شمار آنها از 300 كارگاه مي‌گذشت، شهرتي بسزا داشت. صدور انواع بافته‌هاي ايراني شامل بافته‌هاي گوناگون ابريشمي، كتاني، پنبه‌اي و پشمي به نقاط دور جهان حتي به مصر و چين كه خود توليدكننده‌هاي مشهور و معتبر بودند، در سده‌هاي نخستين هجري رونق داشت.
پيدا شدن قطعه‌هاي متعدد پارچه‌هاي ابريشمي ايراني دوره ياد شده در صندوقهاي كليساهاي اروپايي كه از دو راه بازرگاني يا هداياي پادشاهان به اروپا راه يافته، نشان روشني از رونق بازرگاني بافته‌هاي ابريشمي است كه يادگار بر جا مانده عصر ساساني به شمار مي‌آيد. شيوه بافت اين پارچه‌ها- چه از ديدگاه طرح و نقش و چه از نظر بافت- تداوم روشهاي ساساني را نشان مي‌دهد. از نمونه‌هاي مشهور اين دست بافته‌ها بايد از قطعه پارچه به دست آمده از كليساي وردن يا نقش شيرهاي متقابل درون دايره كه به ناحيه سغد نسبت داده شده، و متعلق به موزه ويكتوريا و آلبرت است، نام برد. نمونه ديگر بخشي از كفن قديس يوستينوس به دست آمده از كليساي «سن ژوس» است با طرحي شامل فيلهاي متقابل و شترهاي پي در پي و كتيبه‌اي به خط كوفي خراساني با نام «ابو منصور بختكين» كه در نيمه سده4 ق در خراسان بافته شده، و اكنون در اختيار مزوه لوور است. افزون بر اين، مي‌توان از بافته‌هاي كاوشهاي باستان شناسي در مكانهاي باستاني كناره جاده ابريشم به ويژه در غارهاي «هزار بودا» در «تون هوانگ» و نيز بافته‌هاي كاوشهاي تجارتي گورستان كهن شهر ري در 1300ش/1921م ياد كرد كه قطعه پارچه‌هاي ابريشمي كتيبه و نقش‌دار بسياري به دست داد كه فاصله سده‌هاي 406ق/ 10-12م بافته شده‌اند.
در دوران حكومت عضدالدوله ديلمي سازمان طراز بافي از تصاحب خلفاي عباسي خارج شد و در اختيار اين پادشاه قدرتمند – كه خود را شاهنشاه مي‌خواند- درآمد. ري و فارس كه از ديرگاه مراكز مهم تهيه و فروش پارچه بودند، كار توليد را افزايش دادند؛ به ويژه ري عصر ديلمي در كار بازرگاني پارچه سخت فعال شد. در طرح پارچه‌ها نقش مايه‌هاي كهن ساساني مانند طاووسها، بزهاي كوهي، عقابها و صحنه‌هاي شكار و جز آن تكرار شد.
سنتهاي كهن در بافندگي پس از ديلميان در دوران سلجوقيان نيز تداوم يافت. قطعه‌هايي از بافته‌هاي اين دوره در موزه‌هاي هنري كليولند، برن، منسوجات واشنگتن، لوس آنجلس و ديگر موزه‌هاي مشهور جهان نگاهداري مي‌شود. از بافته‌هاي سده‌هاي 7و 8 ق/13و 14م كه همزمان با هجوم مغول و دوره ايلخانان است، نمونه‌هاي بسيار اندكي بر جا مانده است. حماسه ويرانگر مغولان و روابط گسترده چين و ايران، و نيز تمايل حكمرانان اين دوره به هنر و كالاي چيني در كار بافندگي ايران تأثير گذاشت. از جمله معدود آثاري كه از سده 8 ق /14م بر جا مانده، مجموعه‌اي از قطعه پارچه‌هاي ابريشمي است كه جزء كفن رودلف چهارم دوك اتريش بوده، و روي برخي از آنها تصوير پرندگان بزرگي بافته شده و داراي كتيبه‌هايي به قلم نسخ به نام سلطان ابو سعيد ايلخاني است.
در دهه‌هاي پاياني سده 8 ق با حمله تيمور و تسلط خاندان او بر ايران، خراسان بزرگ به مهم‌ترين مركز هنري ايران تبديل شد. در اين دوره با رونق و تكامل هنر نگارگري و گرد آمدن شمار زيادي از هنرمندان سرزمينهاي فتح شده توسط تيمور در سمرقند و هرات، از جمله بافندگان چيني و شامي بافته‌هايي با طرحهاي جديد و رنگهاي بهتر پديد آمد. همين امر مقدمه پيشرفت فوق العاده اين هنر در دوران صفوي شد. رواج پارچه‌هاي زربفت و مخملهاي عالي از ويژگيهاي اين دوره است.
حمايت بي دريغ پادشان صفوي و ايجاد كارگاههاي بافندگي شاهي در پايتختهاي صفوي و پديد آوردن مراكز بافندگي تازه و توسعه بازرگاني، به ويژه در زمينه بافته‌هاي گوناگون- كه ابريشمينه‌هاي زربفت مهم‌ترين و بيشترين آنها را تشكيل مي‌دادند- هنر بافندگي را در عصر صفويه به اوجي رسانيد كه در دوره اسلامي نه پيش‌تر از آن پديد آمده بود و نه هرگز پس از آن پديد آمد. بافته‌هاي عصر شاه عباس بزرگ زيباترين نمونه‌هاي اين دوره به شمار مي‌آيند. طراحان بزرگي چون غياث نقشبند، مغيث، شفيع، معزالدين بن غياث، عبدالله و... به استادي يك نگارگر طرحهاي پيچيده و نقشهاي انسان و حيوان و گل و گياه و باغ و كوه و دشت را بر پارچه نقش مي‌زدند. اصفهان، پايتخت شاه عباس- افزون بر شهرهاي كاشان و هرات، رشت و تبريز- با كارگاههاي متعدد شاهي و عادي به صورت پر توليد‌ترين شهر و مركز بازرگاني بافته‌هاي ايراني دارد.
با وجود گوناگوني بافته‌هاي عصر صفوي زيبايي و ظرافت زربفتها و مخملهاي اين عصر ديگر بافته‌ها را تحت الشعاع قرار داده است. گاهي طرح اينگونه پارچه‌ها نقش شكارگاه و داستانهاي ادبي مشهور ايران است. امروزه كمتر موزه يا مجموعه مهمي در سراسر جهان مي‌توان يافت كه نمونه‌هايي از بافته‌هاي اين دوره را در ميان بافته‌هاي خود نداشته باشد. موزه‌هاي متروپوليتن، هنرهاي زيباي بستن، منسوجات واشنگتن، ويكتوريا و آلبرت، موزه سلطنتي انتاريو، ليون، ملي تهران و بسياري ديگر از موزه‌ها و مجموعه‌هاي مشهور جهان نمونه‌هاي بافته‌هاي اين عصر را در خود نگاهداري مي‌كنند.
بر افتادن دولت صفويان در 135ق/1723م و سقوط اصفهان توليد ابريشم و بافندگي را در ايران رو به نزول برد. توليد ابريشم مازنداران در سده 13ق/19م تا مرز نابودي كشيده شد. با اينهمه، شهرهاي يزد، كاشان، اصفهان و كرمان به كوششهاي خود براي توليد بافته‌هاي ابريشمي، نخي و پشمي ادامه مي‌دادند. هر چند شمار كارگاههاي شهري چون كاشان از 8 هزار در سده 11ق به 800 در نيمه سده 13ق رسيد و شالهاي ترمه‌ي كشميري جاي شال كرماني را پر كرد و انبوه بافته‌هاي نخي اروپايي توان رقابت را از كارگاههاي كوچك دستي ايراني گرفت. با اينهمه، كارگاههاي زري بافي يزد و كاشان و شال بافي كرمان و قلمكاري اصفهان تا نيمه دوم سده 14 ق دوام آوردند و بار ديگر استادكاران اين شهرها براي احياي هنر خود قد برافراشتند.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 649 ـ 647

فلز كاري
روشهاي سنتي فلز كاري عصر ساساني چون ديگر هنرهاي اين عصر بدون تغيير به دوران بعد انتقال يافت. همانندي دست ساخته‌هاي فلزي سده‌هاي نخستين اسامي با نمونه‌هاي مشابه ساساني به حدي است كه پژوهشگران و كارشناسان نامدار هنر ايران را درباره زمان ساخت آنها دچار ترديد كرده است. آثار فلزي متعددي در دست است كه پيوستگي ساخته‌هاي اين دوره را چه از ديدگاه شكل و چه از نظر نقش مايه‌ها آشكار مي‌سازد. از اينگونه آثار سيني برنزي گردي است كه در موزه برلن نگاهداري مي‌شود. در دايره مياني اين ظرف تصوير كوشك يا آتشكده‌اي ترسيم شده كه در ميان 22 طاقنماي آراسته با طرحهاي اسليمي گوناگون محصور است. استرزي گوسكي، زاره و پوپ اين سيني را از دوره ساساني مي‌شمرند و سوژه آن را از دوره اسلامي مي‌داند. اين اختلاف نظر در مورد جام موزه بالتيمور نيز كه طرحي از يك شاه و ملكه ساساني دارد، بين پوپ و گيرشمن وجود دارد.
شماري از اين گونه ظرفهاي فلزي در موزه‌هاي جهان به ويژه در موزه ارميتاژ سن پترزبورگ نگاهداري مي‌شود. در اين ميان، از چند ظرف يا كتيبه‌هايي كه خط پهلوي ساساني بايد ياد كرد كه اولي به امر شروين از شاهان سلسله مسمغان دماوند- كه حكومت او تا 141ق/758م ادامه داشته- ساخته شده است و ديگري به يك شاهزاده ساساني به نام دادبرزمهر تعلق داشت كه بين سالهاي 110-121ق/728-738م حاكم طبرستان بوده است و نيز دو ظرف نقره كه نام صاحبان آنها، پيروزان و مهربوجت را بر آن نوشته‌اند و نقش شكارگاه بهرام گور بر آنها ديده مي‌شود.
گروهي ديگر از ساخته‌هاي فلزي نخستين سده‌هاي هجري كه نماينده تداوم مكتب فلزكاري ساساني است. آن دسته از دست ساخته‌هاي هنرمندان ايراني است كه افزون بر دارا بودن تمامي ويژگيهاي عصر ساساني بر آنها كتيبه‌هايي به خط عربي نيز ديده مي‌شود. اينگونه آثار كه برخلاف آثار ياد شده پيشين به سهولت قابل تاريخ گذاري است و در تعلق آنها به دوره اسلامي جاي ترديد نيست، تا سده‌هاي 5 و 6 ق/ 11 و 12 م در ايران ساخته شده‌اند. نمونه بارز اين گروه جام الب ارسلان سلجوقي است. اين جام كه در موزه هنرهاي زيباي بستن نگاهداري مي‌شود و تاريخ ساخت آن 459ق/1067م است، نام و القاب الب ارسلان به خط كوفي شيوه ايراني كنده شده است و نقش دو پرنده دريايي و دو بز بالدار به طور متقابل در دو سوي درخت زندگي به شيوه ساساني و پيش از آن ديده مي‌شود.
تنها تفاوت آشكار پديده آمده در آثار فلزي پس از دوره ساساني كاربرد مفرغ به جاي فلز گرانبهاي نقره است. هر چند در سده‌هاي نخستين گاهي كم و بيش آثار ساخته شده از نقره نيز ديده مي‌شود. اما فلز به كار رفته در بيشتر آثار اين دوره مفرغ است. روش آراستن اشياء با قطعه‌ها يا نوارهاي نقره يا مس از سده 5 ق/11م رونق گرفت و در سده 6 ق/12م به اوج خود رسيد. يك ظرف مفرغي پايه و دسته‌دار با تاريخ ساخت 559ق/1163م در هرات كه كتيبه‌ها و نگاره‌هاي آن با ورقه‌هاي نازك نقره و مس پوشانده شده، و پيش‌تر در مجموعه بوبرينسكي بوده است و اكنون در موزه ارميتاژ نگاهداري مي‌شود، نمونه برجسته‌اي از هنر فلز كاري در اين دوره است. تزيين ساخته‌هاي فلزي بدين شيوه از مشرق ايران (خراسان)آغاز شد و تا موصل و ديار بكر گسترش يافت. شهرهاي همدان، اصفهان و شيراز در ساختن اينگونه آثار فلزي شهرت داشتند.
اينكه نام برخي از هنرمندان ايراني بر ظرفهاي ساخته شده در موصل ديده مي‌شود، آشكارا نشان از مهاجرت هنرمندان از شرق تا غرب سرزمينهايي است كه در اين دوره سلجوقيان بر آن حكومت مي‌كردند. حتي شماري از هنرمندان به شام و مصر نيز رفته‌اند. گونه گوني آثار فلزي چون انواع ظرفها، قلمدانها، جعبه‌ها آينه‌ها، پايه شمعدانها و به ويژه بخوردانها و عود سوزيهايي كه به شكل حيوانات ساخته شده‌اند و ظرافتي كه در ساخت آنها بكار رفته است. اوجي تازه از هنر فلزكاري رانشان مي‌دهد. در ساخته‌هاي اين عصر گاهي هنرهاي كنده كاري، طلا و نقره كوبي، ترصيع با فلزات، خوش نويسي و نگارگري به همراه يكديگر هنر فلزكاري را تكامل بخشيده است. كاربرد بسيار كتيبه به ويژه كتيبه‌هاي كه انتهاي كشيدگيهاي عمودي حروف آنها با چهره انسان يا نقش حيوانات تزيين شده است، در اين دوره به خصوص در خراسان متداول بود. هجوم مغول هر چند براي مدتي كوتاه هنر فلزكاري را به ركود كشاند، اما رونق گذشته به زودي بازگشت. ساخته‌هاي فلزي سده‌هاي 7 و 8ق/ 13و 14م بيشتر از نوع مفرغي قلمزده با ترصيع نقره‌اند. قلمدانهاي مشابه سده‌هاي پيش‌تر، شمعدانهاي ريخته گري شده بزرگ و كوچك، هاونهاي برنجي، كره‌هاي ترصيع شده با طلا و نقره و ابريقهاي مفرغي نقره كوب نقش و كتيبه دار كه در شيراز و آذربايجان و عراق و موصل ساخته شده‌اند، در شمار اين آثارند. لشكركشي ويرانگر تيمور در دهه‌هاي آخر سده 8 ق بار ديگر ركود تازه‌اي بر كار هنرمندان فلزكاري حاكم كرد؛ اما بازماندگان آنان از شهرهاي سراسر سرزمينهاي گشوده شده در سمرقند گرد آمدند و تجربيات هنرمندان همه سرزمينهاي زير فرمان تيمور با مكتبهاي هنري متفاوت تكامل و پيشرفتي تازه پديد آورد. نقش طراحان، نگارگران و خوش نويساني را كه در اين دوره اوجي تازه در هنر ايران پديد آوردند، نبايد در آثار فلزي اين عصر ناديده گرفت.
در سده‌هاي 10 و 11ق/16و 17م كه همزمان با حكومت پادشان صفوي است، هنر فلزكاري جايگاهي ويژه يافت. در اين دوره ساخت ظرفهاي مسي اغلب سفيدگري شده با انواع نقوش تزئيني، به ويژه اسليي ميهاي پركار همراه با كتيبه‌هاي بسيار خوش خط و نيز اشياء برنجي از جمله شمعدانهاي بلند- كه گاهي مدور و زماني چند ضلعي و ترك ترك و برخي با نقش مارپيچ بودند- رونقي ويژه گرفت. چيره دستي هنرمندان ايراني در اين دوره در ساختن آثار فولادي در خور تحسين است. اينگونه اشياء كه شامل گونه‌هاي مختلف از دست افزارهاي كوچك چون قيچي قلمدان گرفته تا سپر و كلاه‌خود و شمشير و لوحه‌هاي تزييني و جز آن است، با مهارتي اعجاب انگيز مشبك و طلاكوبي شده‌اند. نقوش طلاكوبي شده بر فولاد در بيشتر موارد در حد تصاوير زيباي نگارگري شده بر كاغذ يا بوم داراي ظرافت و دقتند. شهر اصفهان در اين دوره از بزرگ‌ترين مراكز فلزكاري ايران به شمار مي‌آمد. اسطرلابهاي ساخته شده در اين دوره نيز افزون بر ارزش علمي از امتياز هنري برخوردارند. شيوه فلزكاري عصر صفوي در تمامي سده‌هاي 12 و 13 ق/18 و19م با كيفيتي فروتر ادامه يافت.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 650 ـ 649


كتاب آرايي
از كتابهاي نخستين سده‌هاي اسلامي نمونه‌اي پابرجا نمانده است تا پايه داوري ما درباره اين هنر باشد. بي‌ترديد آسيب پذيري نسخه‌هاي خطي مي‌تواند يكي از عوامل آن به شمار آيد؛ اما از آنجا كه ديگر هنرهاي عصر ساساني به زندگي خود در دوران اسلامي ادامه دادند، اين شاخه از هنر را نمي‌توان از هنرهاي به فراموشي سپرده دانست. به ويژه اگر گزارش مورخاني چون مسعودي و حمزه اصفهاني و ديگران را درباره مشاهده كتابهايي آراسته به تصوير پادشاهان ساساني در استخر فارس، و ديگر شهرهاي ايران در نظر بگيريم. اين افزون بر يافته‌هاي باستان شناسي تورفان شامل بخشهايي از ارژنگ ماني است كه در سده‌هاي نخستين هجري نوشته، و نقاشي شده است و مي‌دانيم كه پديدآورندگان آنها در دوره ساسانيان به آن ناحيه از آسياي مركزي مهاجرت كرده بوده‌اند.
درباره هنرهاي وابسته به كتاب آرايي بايد گفت كه عوامل هنري متعددي در كار تهيه نسخه‌هاي آراسته خطي به كار گرفته مي‌شد، تا سرانجام آنچه نه تنها در هنر شرقي، بلكه در غرب به عنوان «نسخه‌هاي خطي مصور ايراني» از دير باز شهرت داشته است، شكل بگيرد. خوش نويسي، نگارگري، تذهيب، گونه‌هاي مختلف جلد، صحافي، رنگ آميزي و تزيين كاعذ و ديگر آرايه‌ها در كتاب سازي ايراني كاربرد داشت. بدين سان، شمار هنرمنداني كه در كار پديد آوردن يك نسخه خطي مصور و مطين شركت داشتند، چندين برابر پديدآورندگان هر اثر هنري ديگر بود؛ زيرا هر شاخه از هنرهاي ياد شده در مرحله‌اي جداگانه به ترتيب به دست هنرمندي به انجام مي‌رسيد.
كاغذگري خود فن- هنري بود كه از راه ايران شرقي، يعني از سمرقند نخست به بغداد مركز خلافت عباسيان، و از آنجا به سراسر سرزمينهاي اسلامي و سرانجام به اروپا منتقل شد.
ايرانيان در ساختن گونه‌هاي بسيار مرغوب كاغذ و رنگ آميزي آنها و نيز ساختن و پرداختن زرافشان چيره دستي بي همتايي داشته‌اند. كاغذ در مرحله تكميلي ساخت، آهار زده مي‌شد و مهره مي‌خورد و براي نگارگري و كتابت آمادگي مي‌يافت. از آن پس كار نوشتن متن نسخه به خوش نويسان سپرده مي‌شد. به تناسب مقام سفارش دهنده كتاب، خوش نويسان نامدارتر برگزيده مي‌شدند. به هنگام نوشتن نسخه، كاتب صفحه‌ها يا بخشهايي از برخي از صفحه‌ها را نانوشته مي‌گذاشت تا نگارگر با مجالسي مرتبط با متن آنها را مصور سازد. در مرحله بعد هنرمند مذهب كار آراستن نسخه را با سرلوحها و سرفصلها، شمسه‌ها و ترنجها و ديگر ارايه‌هاي متداول هر عصر و مكتب مي‌آراست. هنر تذهيب در كار كتاب آرايي ايراني در همه نسخه‌هاي خطي چون قرآن‌ها، شاهنامه‌ها، ديوانها، تاريخها و كتابهاي علمي جايگاهي ويژه داشته است و ايرانيان آن را هنري والا شمرده‌اند.
اين هنر را كه در آغاز تنها با آب طلا و با طرحهاي گياهي ساده برگ نخلي در نسخه‌هاي قديمي قرآن مي‌يابيم، به تدريج با كار برد رنگهاي گوناگون و طرحهاي پيچيده و بسيار ظريف به صورت هنر درآمده است كه در جهان همانند آن را نمي‌توان يافت. پس از طي اين مرحله اين مرحله تكميل كار نسخه خطي را صحاف و جلد ساز به عهده مي‌گرفت. كهن‌ترين نمونه شناخته شده از جلدهاي دوره اسلامي در ايران جلد چرمي قرآني است با تاريخ كتابت 292ق/905م. تزئينات اين جلد شامل شمسه‌اي در ميان هر لت جلد و حاشيه‌اي با نقشهاي نقر شده با قلم فولادي است. اين جلد در كتابخانه چستربيتي نگاهداري مي‌شود. نمونه‌هاي بيشتري با نگاره‌هاي ظريف‌تر مربوط به سده‌هاي 4 تا 6ق/10 تا12م كه بخشهايي از آنها با همين شيوه آراسته شده، و بعضي نيز داراي نقش ضربي است، در موزه‌ها و كتابخانه‌اي جهان وجود دارد. از آن جمله است جلد چند نسخه از كتاب مشهور منافع الحيوان كه در دهه واپسين سده 7ق در مراغه نوشته شده است. نخستين جلد سازي كه نامش را بر دست ساخته خود رقم زده، «عبدالرحمان» است. رقم او بر جلد جزوي از قران كريم به خط احمد سهروردي كتابت شده در 704ق/1304م ديده مي‌شود. اين جلد از آثار موجود در موزه ملي ايران است.
رواج هنر كتاب سازي در تبريز سده 8ق/14م در ساخت جلدهاي نفيس تأثيري بسزا برجا نهاد؛ اما سده 9ق/15م نقطه آغاز عصر تكامل و اوج زيباي در كار جلد سازي ايران به شمار مي‌آيد. خراسان به ويژه شهر هرات نه تنها بزرگ‌ترين كانون هنري ايران، كه به مركز هنري شهر جهان اسلام تبديل شد. هنر كتاب آرايي هرات از جمله جلد سازي آن نه تنها سرآغاز مكتبهاي بعدي تبريز و اصفهان شد، بلكه سرزمينهاي زير فرمان امپراطوري گوركانان هند و عثماني در قسطنطنيه را دربر گرفت. تأثير هنر جلد سازي ايراني را تا سرزمين ايتاليا به ويژه در هنر و نيز مي‌توان مشاهده كرد. هنر طلاكوبي و تزيين جلدهاي اروپايي به شيوه شرق اسلامي از همين دوره سرچشمه گرفته است.
از سده 9ق/15م افزون بر تكامل چشمگير در جلدهاي چرمي ضربي طلاكوب، گونه‌اي جلد تازه با طرحهاي بسيار ظريف و پركار كه به «سوخت» معروف شد و با منبت چرم آراسته مي‌شد، رواج يافت. نقش مايه‌هاي اينگونه جلدها، نگارگران نقش اساسي را برعهده داشته و نگاره‌هاي جلد را از بريده‌هاي بسيار نازك چرم با طرحهاي پيچيده پديد مي‌آوردند كه بر زمينه‌اي از پارچه‌هاي رنگين ابريشمي ياچرم رنگ آميزي شده چسبانده مي‌شد. اينگونه آرايه بيشتر براي اندرون جلدها به كار مي‌رفت، زيرا به سبب ظرافت كار آسيب پذير بود. نقش مايه‌ها در جلدهاي ضربي و معرق گياهي، هندسي و حيواني بود و به ندرت در ميان آنها نقشهاي انساني نيز ديده مي‌شد. در جلد قرآن‌ها تنها نقوش گياهي به كار مي‌رفت.
جلدهاي روغني واپسين جلوه در هنر جلدسازي ايراني است. اينگونه جلد كه بيشتر بوم مقوايي شكل گرفته از لايه‌هاي چسب خورده كاغذ داشت. از اواخر سده 9 تا سده 13 ق به صورت گسترده‌اي متداول شد. در پديد آوردن اينگونه جلد بيشتر همان نقش مايه‌هاي نگارگري بود. نگارگر بر بوم آماده شده بر مقوا نقش جلد را با آبرنگ ترسيم مي‌كرد و سپس با ماليدن لايه‌هاي مكرري از روغن كمان (آميزه‌اي از سندروس و روغن بزرك) بر سطح آن پوششي شفاف پديد مي‌آورد. اين لايه شفاف جلد را در برابر تماس دست، گرد و خاك و عوامل ديگر محافظت مي‌كرد.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 652 ـ 650

خوش نويسي
خوش نويسي به عنوان يك هنر مشترك همواره مورد توجه ملل مسلمان بوده است. مسلمانان به مناسبت حرمتي كه قرآن كريم براي خط و كتابت قائل شده است. اين هنر را به ديده احترام نگريسته‌اند و هنرمندان خوش نويس برخلاف بسياري به هنر خود مباهي بوده‌اند. به همين سبب، نام خوش نويسان برخلاف بسياري از هنرمندان ديگر شاخه‌هاي هنر يا در متون گذشته و يا در آثارشان بر جا ماند، و جاودان شده است. اين جاودانگي را آنان بيشتر مديون كتابت قرآن كريمند كه نسخه‌هاي قديمي آن در شمار كهن‌ترين آثار مكتوب بازمانده تمدن اسلامي و ميراث گرانقدر مشترك همه ملتهاي مسلمان به شمار مي‌آيد.
ايرانيان بيش و پيش از ديگر ملتهاي مسلمان به امر خوش نويسي علاقمند بوده، و در گسترش و رواج آن كوشيده‌اند. آنان در مسير تحول و تكامل خطوط اسلامي و تدوين قواعد و قوانين خوش نويسي و تبديل «كتابت» به هنر «خوش نويسي» نه تنها پيشگام، مؤسس و پديد آورنده، بلكه نخستين واضعان قوانين و قواعد خوش نويسي بوده‌اند. اعراب ساكن حجاز كه خط عربي را به عنوان خط رسمي مسلمانان به سرزمينهاي گشوده شده بردند، تا پيش از ظهور اسلام و به روزگار جاهليت مردمي بدوي و چادرنشين و دور از تمدن و شهرنشيني به شمار مي‌آمدند. خطي كه نزديك به يك سده پيش از اسلام در حجاز و در ميان انگشت شمار مردمي كه به سبب روابط بازرگاني، به سرزمينهاي مجاور حجاز سفر مي‌كردند، آموخته، و به كار گرفته مي‌شد. برگرفته از خط نبطي بود. واپسين نمونه بازمانده و شناخته شده‌ي خط اخير كه تكامل يافته‌ترين نمونه نيز به شمار مي‌آيد، سنگ نبشته‌ي حران نوشته شده در 568-569م است. اين سنگ نبشته نه تنها از جنبه‌هاي خوش نويسي، كه از قواعد ثابت نوشتاري بهره ندارد. بديهي است كه خط برگرفته از آن، يعني عربي حجازي به هنگام ظهور اسلام چنانكه ابن نديم و ابن خلدون با صراحت نوشته‌اند- خطي ابتدايي و فاقد رسم الخط و قواعد كتابت بود.
ايرانيان معتقدند كه نخستين بار شيوه‌ي خوش نويسي را حضرت علي(ع) در كتابت خط كوفي به روش خود ابداع كرد؛ از اين رو، شجره‌ي خوش نويسان را به آن حضرت مي‌رسانند. در نيمه اول سده 2ق ظهور خوش نويس نامداري كه در كار كتابت قرآن شهره بود، يعني مالك بن دينار بن دادبهار بن جشنش بن دادبه نشان مي‌دهد كه ايرانيان چگونه به پيشگامان و پايه گذاران هنر خوش نويسي بدل شده‌اند. برافتادن حكومت نبي اميه در 132ق/750م به دست ابومسلم خراساني و روي كار آمدن نبي عباس به دست ايرانيان سرآغاز تحولي بزرگ در فرهنگ و هنر سرزمينهاي اسلامي با حمايت وزراي فرهيخته ايراني از جمله برمكيان بود. در خوش نويسي چهره نامداري چون «خشنام» ظهور كرد كه شهرت دست نوشته‌هايش تا سده‌هاي بعد بر جاي ماند. پس از او دو چهره درخشان ديگر، يعني ابراهيم سگزي (د 200ق/816م) و يوسف سگزي(د 210ق/825م) كه هر دو از بركشيدگان وزير نامدار عباسي فضل بن سهل ذولرياستين (مق: 202ق/817م) بودند، خوش نويسي را به اوجي تازه رساندند.
دانشمندان و اديبان ايراني نخستين كساني بودند كه به تدوين كتابها و رسالاتي درباره خط و خوش نويسي دست زدند. از جمله آنان بايد از ابن درستويه فسايي (258-347ق/872-958م) و پس از او ابوحيان توحيدي شيرازي (ح 310-ح414ق/922-1023م) نام برد.
سده 4 ق/10م شاهد ظهور درخشانترين چهره هنر خوش نويسي جهان اسلام، يعني ابن مقله‌ي فارسي بود. پدران او از مردم شهر بيضاي فارس بودند و او در 272ق/886م در بغداد زاده شد. هر چند او از رجال نامدار سياسي روزگار خود شد و 3 بار به روزگار خلفاي عباسي به وزارت رسيد و در فقه و تفسير و ترسل و ادب از سرآمدان روزگار خود به شمار مي‌آمد، اما شهرت اصلي او در هنر خوش نويسي است. وي را بايد پايه گذار هنر خوش نويسي و واضع قوانين و قواعد اين هنر كه يكي از مظاهر فرهنگ اسلامي است، دانست. ابن مقله معيار نگارش حروف را از شيوه ريبايي شناسي و اعمال سليقه فردي به صورت نگارش بر پايه اصول ثابت و مدون هندسي درآورد.
معيار ابن مقله در كتابت رعايت معيارهاي هندسي براي داشتن هر حرف بر پايه دور و سطح بود. مثلا افراشتگي الف قطر دايره‌اي را تشكيل مي‌داد و اندازه دور و سطح در هر حرف يا هر بخش از حرف بر پايه نقطه تعيين مي‌شد. ابن مقله را «واضع اقلام سته» ، يعني محقق، ريحان، ثلث، نسخ، توقيع و رقاع دانسته‌اند. سرنوشت دردناك او كه به فرمان خلفاي عباسي دست و زبان او را بريدند و چشم او را ميل كشيدند و سرانجام در 328ق/940م به قتل رسيد، از عبرت آموزترين رويدادهاي تاريخ حكومت عباسيان و ديگر خلفاي عرب است، پدر، برادران و فرزندان او نيز خوش نويس بودند.
در بررسي مسير تحول خطوط اسلامي و شيوه‌هاي خوش نويسي نقش ايرانيان به گونه‌اي چشمگير آشكار است. ابن نديم به هنگام نام بردن از قلمهايي كه به روزگار او با آنها به كتابت قرآن مي‌پرداختند، قلمهايي چون اصفهاني و فيرآموز (پيرآموز) را نام مي‌برد كه ويژه ايرانيان بوده است و از آنها قلمهاي ديگري ويژه خود آنان در كتابت قران استخراج كرده بودند.
مكتب خوش نويسي ابن مقله و اقلامي كه او وضع كرده بود، در سراسر جهان اسلام رواج يافت و خوش نويسان نامدار تا چند سده‌ي بعد، از شيوه‌ي كتابت او پيروي مي‌كردند. خوش نويس نامداري چون ابن ابواب (د 413ق/1022م) شاگرد غير مستقيم و پيرو مكتب او به شمار مي‌آيد. در فاصله مرگ ابن مقله تا پايان دولت عباسيان شمار بسياري هنرمند خوش نويس در ايران ظهور كردند كه درميان آنان پادشاهان، وزيران و دانشمندان ديده مي‌شوند.
پيدايش هنرمند نامداري كه شهرت او در خوش نويسي جاودان شد، يعني ياقوت مستعصمي به روزگار واپسين خليفه عباسي هنر خوش نويسي را به اوجي تازه رساند. هز چند ياقوت را رومي نژاد دانسته‌اند، اما او در هنر خوش نويسي شاگرد موسيقي دان نامدار و خوش نويس بزرگ ايراني صفي الدين ارموي بود. همين امر به خوبي نقش برگ و پيشگامي ايرانيان را در هنر خوش نويسي مسلم مي‌سازد؛ به ويژه كه بررسي نامه شاگردان مستقيم و پيروان مكتب وي در نزديك تمامي تذكره‌هاي خط و خوش نويسي نشان مي‌دهد كه بيشترين استادان بزرگ پس از او ايراني بوده‌اند. در طول سده 8ق/14م استادان بزرگي چون احمد سهروردي، ارغون كاملي، يوسف مشهدي، مباركشاه قطب تبريزي، عبدالله صيرفي، پير يحيي جمالي صوفي و... در عرصه هنر خوش نويسي ايران درخشيدند و آثاري بي همتا از خود بر جاي نهادند.
ايرانيان پس از آنكه خط عربي را جانشين خط پهلوي كردند، به تدريج در آن دگرگونيهايي پديد آوردند. پژوهشگران برآنند كه تأثير شيوه نوشتاري خطهاي پيش از اسلام ايران در خط عربي سبب پديد آمدن اقلامي چون قلم نسخ به صورت قلم تعليق در سده 5ق/11م شد. همين قلم با تحولات بعدي و درآميختن با قلم نستعليق رواج يافت. واضع نستعليق رامير علي تبريزي دانسته‌اند كه در پايان سده 9 مي‌زيسته است. اما درست‌تر آن است كه او را واضع قوانين خوش نويسي اين قلم بدانيم، زيرا آثاري در دست است كه پيش از او به شيوه نستعليق كتابت شده است. نستعليق نزد ايرانيان كه مبتكر و مبدع آن هستند و به سبب رعايت اصول و قواعد و دارا بودن تناسب از زيبايي ويژه‌اي برخوردار است، به «عروس خطوط اسلامي» مشهور شده است و شمار بسياري خوش نويس از آغاز پيدايش آن تاكنون به كتابت اين قلم پرداخته‌اند. در ميان مردم متقدمان مي‌توان از سلطان علي مشهدي، شاه محمود نيشابوري، مير علي هروي، بابا شاه اصفهاني و صدها خوش نويس اين قلم نام برد، اما نامورترين آنها ميرعماد سيفي حسني قزويني (مق، 1024ق/1615م) است كه جايگاه بلند او در نستعليق دست نيافتني به شمار مي‌آيد. در ميان جهان هيچ ملتي به قدر ايرانيان از هنر خوش نويسي به عنوان يك عامل تزييني در آراستن بنا و اشياء و آثار بهره نگرفته است.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 654 ـ 652

نسخه های خطی
1- مقدمه

يكي از هنرهاي تمدن درخشان ايراني كه جلوه‌هاي بسيار ظريف آن، نشان دهنده رواج علم و دانش و كمالِ ذوق و قريحه مردم اين سرزمين است، هنر «كتاب سازي» و «‌كتاب آرايي» است. آثار هنري مربوط به «‌كتاب آرايي» در نسخ خطي ايراني، از «نقاشي» ، «‌نقش ونگار» ، «تذهيب» ، «جلدسازي» گرفته تا زيبايي‌هاي هنر «كتاب‌سازي» و صدها ريزه‌كاري و ظرافت و حسن تركيب در رنگ‌ها و اشكال هندسي و آرايش صفحات كتاب به سبك‌هاي گوناگون هنري و در نهايت آراستن آن با هنر «خوشنويسي ايراني» همگي گواه تمدن پيشرفته ايران زمين است.
در تاريخ تمدن ايران، سابقه نسخه نويسي كتاب خطي پردامنه است. از روزگاري كه كتاب نويسي در ايران رايج شد تا روزگار ما، هزاران كتاب به دست ايرانيان نوشته شده كه بر صفحه‌ها و جلدها، زيباترين نقش‌ها و رنگ‌ها را ترسيم كرده‌ و انديشه‌ را تجسم بخشيده‌اند. در جلد‌هاي سوخت و معرق و روغني، سرپنجه‌هاي هنرمندان بي‌نام و نشان، نازك ترين قلم‌ها و روشن‌ترين طرح‌ها را بر پوست خشك و مقواي شكننده جاودان ساخته و خويش و بيگانه را از اعجاز و شگفتي كار به تحسين و شگفتي واداشته است. نگاهي به نسخه‌هاي خطي متون قديم، عربي يا فارسي، و بررسي تاريخ تحرير آنها،‌ به سادگي مي‌توان دريافت كه كتابت نسخ علمي تا قرن نهم قمري رايج و مرسوم بود و در قرن نهم، يعني عصر تيموريان كه در دربار «هرات» هنر خوشنويسي و نقاشي اوج بيشتري گرفت، كتابت نسخه‌هاي مرغوب و زيبا و مزين از كتاب‌هاي ادبي، كه بيشتر مطلوب شاهزادگان و اعيان بود و در ايران و مناطق مجاور خواستار بسيار داشت، رونق و رواجي خاص يافت. اشاره‌هاي كوتاه و گذرا در اين گفتار، به «تاريخ كتابت» و «كتاب سازي‌‌» و «كتاب آرايي» ، براي نمايش گوشه‌اي از تمدن درخشان ايران است؛ به ويژه كه آثار هنري ايران، در حوزه‌هاي «نسخ خطي» ، جايگاهي جهاني كسب كرده است.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 194

2- تاریخچه کتابسازی
الف) مقدمه

سنت كتاب‌سازي در ايران، از سابقه ديريني برخوردار است: بنابر كهن‌ترين روايت در اين‌باره، كتاب اوستا بر پوست گاو آراسته به آب زر نوشته شده بود كه در آثاري چون نامه تنسر و مروج الذهب مسعودي و تاريخ طبري، نيز اين گزارش نقل شده، كه نسخ‌هاي اوستا با خط زرين بر دوازده هزار پوست گاو نگارش يافته بود. به نوشته ثعالبي مرغني (حدود 410ق.): «كه زرتشت كتابي در بلخ به گشتاسپ شاه آورد، كه آن را بر پوست دوازده هزار گاو نوشتند، و هر كلمه را در پوست كنده, قشري را از طلا در آن قرار دادند» آثار ايرانيان پيش از اسلام، بيشتر بر الواح گلي و سنگي و پوست‌هاي دباغي شده گاو و گوسفند و گاه بر «توز» - پوست «خدنگ» - و كاغذ حصيري قديم (پاپيروس) و مانند آنها نقش مي‌بسته است و معمولاً قلم‌هاي آهني يا چوبي و ني به كار مي‌برده‌اند.
به نوشته حمزه اصفهاني (350ق./960م.): «در ايام ملوك اشكاني بعد از اسكندر 70 كتاب اين سرزمين را در علوم نجوم و طب و فلسفه و كشاورزي، به يوناني و قبطي ترجمه كرده بودند» . و در سنه 350ق. پنجاه عدل از اين‌گونه كتاب‌هاي نوشته بر پوست‌ها را از بناي قديم جي-سارويه در اصفهان يافتند.
در قرن بيستم، در كاوش‌هاي باستان شناسي آسياي ميانه در نسا، و كشف قباله‌هاي اورامان،‌و برخي اسناد تحريري بر چرم گاو و الواح به زبان پارتي همگي گواه استواري است بر سابقه كتاب نويسي و كتاب سازي ايرانيان در دوره‌هاي پيش از اسلام.
بي‌گمان در ايران پيش از اسلام بجز آثار ديني، كتاب‌هاي ديگري هم وجود داشته است؛ به ويژه در عهد ساساني، كتاب‌هايي به زبان پهلوي در دست بوده كه بعدها به دست مسلمانان به عربي ترجمه شد. كتاب‌هايي همچون خداينامه، كليله و دمنه و هزار افسانه، سند بادنامه، ويس و رامين و جز اينها، همگي از آثار پيش از اسلام به زبان عربي و پارسي برگردانده شدند. با اينهمه، سنت كتاب‌ نويسي و رواج كتاب، در ايران قدم، با دوره پس از اسلام قابل مقايسه نيست. كهن‌ترين نسخه خطي از آثار ايراني كه به زبان فارسي دري نگارش يافته، يكي كتاب الأبنيه عن حقايق الأدويه تأليف ابومنصور هروي، به خط شاعر معروف اسدي طوسي سراينده گرشاسب نامه است با تاريخ كتابت در سال 448ق. كه اينك در كتابخانه ملي وين نگهداري مي‌شود و ديگري شرح تعريف كلابازي، مكتوب به سال 473ق. كه در موزه كراچي محفوظ است، نسخه ديگر هدايه المتعلمين تأليف اخويني، مكتوب به سال 478ق. كه در بادليان آكسفورد نگهداري مي‌شود و ديگري كتاب ترجمان البلاغه محمدبن عمر رادوياني، مورخ 507ق. كه در تركيه به دست آمده است.
البته از دو اثر ديگر نيز نام برده‌اند: يكي كتابي به خط و تأليف بيهقي كه در نيشابور پيدا شده و تاريخ كتابت آن نزديك به سال 430ق. است. و ديگري پيمان نامه بيع متعلق به سال 401ق. كه مارگليوث براي نخستين بار در سال 1910م. آن را منتشر كرد. توجه به كتاب و تأسيس كتابخانه‌ها پس از حمله مغول در عهد حكومت و وزرايي مانند خواجه رشيدالدين فضل الله همداني و خواجه نصيرالدين طوسي و دو برادر دانشمند عطامك و شمس الدين صاحب ديوان جويني، و نشر كتاب و تزيين آن موجب شد كه هنر كتاب سازي رونق و شكوه گذشته را بازيابد و از آن دوران يادگارهاي پرارزش از هنر كتاب سازي به جاي ماند. بهترين نمونه از آثار آن عهد را مي‌توان نسخه‌اي از جامع التواريخ خواجه رشيدالدين فضل‌الله وزير دانست كه مجالس نقاشي آن را هنرمند شهير دوران مغول احمد موسي طي هفت سال (707-714 ه.ق) ترسيم كرده است و اينك در كتابخانه پادشاهي آسيايي لندن نگهداري مي‌شود. نمونه ديگر، نسخه اي از كتاب منافع الحيوان تأليف بُختيشوع كه 94 تصوير دارد و آن را به دستور غازان خان تهيه و ترسيم كرده‌اند و در موزه متروپوليتين محفوظ است. تزيين قرآن مجيد نيز در اين دوران، زيباتر و كمال يافته‌تر از تزيين كتاب‌هاي ديگر بوده است. از سال 750 ق. هنرتذهيب و مجلس‌ آرايي در كتاب سازي رو به ترقي و كمال نهاد و در دوره تيموريان دامنه كتاب سازي و كتاب آرايي بسيار وسيع شد. در تبريز و شيراز و به ويژه هرات، اين هنر به مدارج عالي خود رسيد.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 196 ـ 194

ب) كاغذ سازي
ايرانيان از واپسين دهه‌هاي نيمه نخستِ سده دوم هجري، با كاغذ آشنا شدند و اين بنابر روايت‌هاي تاريخي، به سبب حضور تعدادي از اسير چيني در شهر مرو، به سال 134ق. بوده است. و گفته‌اند يكي از اسيران طرز كاغذ ساختن را در چين فراگرفته بود، به سمرقنديان آموخت. ديري نپاييد كه در شهرهاي بزرگ خراسان، كارخانه‌هاي كاغذسازي به راه افتاد و كاغذهاي خراساني به ديگر شهرهاي اسلامي رسيد. در ديگر سرزمين‌هاي اسلامي به تبع خراسانيان كاغذسازي رونق گرفت و از انواع كاغذ خراساني، نوع سمرقندي آن مقبول‌تر و ارزنده‌تر تلقي مي‌شد. به نوشته جهشياري (قرن چهارم هجري) ايراني‌ها عموماً جز آنچه در ايران به دست مي‌آمد، بر چيز ديگري كتابت نمي‌كردند. بعدها كاغذ از راه ايران به سوي مغرب رفت و مسلمانان سوداگران كاغذهاي ساخت چين بود‌ه‌اند.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 196

ج) جلدسازي
هنر جلدسازي از هنرهايي است كه در ايران پيشينه‌اي ديرينه دارد. در ايران باستان براي حفظ اوراق پوستي و يا توز و يا ديبه از محفظه‌هايي استفاده مي‌شده است. اين محفظه‌ها از آهن و يا مفرغ بود و بعدها آن را از زر وسيم هم ساخته‌اند و روي اين محفظه‌ها، بنا به اهميت كتاب، با گوهر آراسته مي‌شد. بعدها با پيشرفت كار دباغي پوست، توانستند پارشمن (= منسوب به پرگامون در آسياي صغير) بسازند. در دباغي پوست تا بدانجا پيشرفت حاصل شد كه از پوست بز و بز كوهي كاغذهايي به مراتب لطيف‌تر از كاغذهاي امروزي، تهيه مي‌كردند؛ سپس اوراق را شيرازه مي‌بستند. پس از رواج شيرازه و «تدوين» اوراق، كتاب به صورت كنوني در مي‌آمد و در اين زمان است كه براي حفاظت اوراق مدون، به هر يك از كتاب‌ها محفظه‌هايي از چرم و چوب و فلز اختصاص يافت و چون محفظه‌هاي چوبي و فلزي در معرض تباهي بودند، محفظه‌هاي چرمين رواج يافت كه هم از نظر وزن سبك و هم مقاومت آن بيشتر است و ساختن آن نيز آسانتر. با سابقه‌اي كه براي گوهر نشاني محفظه‌ها وجود داشت. در گوهرنشاني و تزيين جلدهاي چرمين نيز ذوق و سليقه به كار مي‌بردند و كتاب‌هاي‌گوهرنشان‌ايران باستان، درتاريخ يادشده است؛ از آن‌جمله درباره افشين، سردارمشهور عهد عباسي، گفته‌اند‌كه در خانه‌اش كتاب‌هاي آراسته به گوهرها و سنگ‌هاي زينتي يافته مي‌شده است.
در زمان ساسانيان، گذشته از جلدهاي پوست چرمين، جلدهاي زري هم متداول بوده است. در دوره اسلامي ساده‌ترين انواع جلد و قديمي ترين آن جلد چرمي بوده كه از پوست حيوانات اهلي مانند گوسفند و اسب و غيره تهيه مي‌شده است و آن را بر چند لايه كاغذ يا خمير كاغذ – مانند مقواي امروزي – تهيه كرده يا روي يك ورقه چوب نازك كشيده و جلد كتاب مي‌كرده‌اند. اين جلدها نخست ساده و حتي الوان آن محدود به رنگ قهوه‌اي و زرد رنگ و سياه رنگ بود و روي آن هيچگونه نقش و تزييني نداشته است، ولي در قرن چهارم قمري اندك اندك نقوش ساده‌اي بر جلدها به كار برده شد كه بايد آن را نوعي «نقاري» دانست، زيرا بر روي چرم، با قلم فولادي نقوش ساده و ابتدايي مي‌انداختند. بعدها به تدريج، اين نقوش دقيق‌تر و از رسم‌هاي هندسي استفاده شد. گاهي بخش‌هاي فرو رفته اين نقوش را با رنگ سفيد و سياه مشخص مي‌كردند يا فقط روي جلد با نقوش ساده سياه و سفيد تزيين مي‌شد. نمونه‌هايي از هنر جلدسازي دوره صفوي كه برآنها نقاشي و تصاوير انساني است، در موزه صنايع تزئيني و مجموعه كارتيه پاريس و مجموعه ساره در برلين و انجمن سلطنتي آسيايي لندن محفوظ است.
به گفته ارنست كوپل هنرشناس پرآوازه: مكتب قسطنطنيه در هنرهاي صحافي، جلدسازي، صورتگري، زاده مكتب تبريز عهد صفوي است. تأخير هنر ايرانيان تا آن حد است كه جلدسازي ترك و عرب آنچه دارند از ايرانيان دارند. هنرمندان هند هم با مهاجرت عده زيادي از مجلدگران ايراني به هند سبك‌هاي ايراني را در ساخت جلدهاي چرمي و روغني پيروي كرده و از ايرانيان اين هنرها را آموختند.
از معروفترين جلدسازان در روزگار بايسنقر ميرزا و سلطان يعقوب، استاد قوام الدين تبريزي است كه گويند منبّت كاري روي جلد از آفرينش‌هاي اوست. «عيشي» و «محمود مجلّد» نيز از هنرمندان دوره سلطان يعقوب بوده‌اند. از جلدسازان كتابخانه شاه تهماسب اول صفوي،‌ «محسن مُجِلّد» است و قاسم بيك تبريزي كه تا سال 1000ق. در قيد حيات بوده است.
از جلدسازان معروف ديگر در قرن نهم و دهم قمري، دوست محمد، شيخ عبدالله امامي، سنگي علي بدخشي، ميرسعيد فغاني هروي، مظفر علي و محمد امين بوده‌‌اند و استادان جلد روغني مي‌توان از بهزاد و رضاي عباسي و ياري مُذَهِبّ هروي ياد كرد. از هنرمندان قرن يازدهم به بعد علي قلي جبه دار هنرمند زمان شاه عباس صفوي و از هنرمندان قرن دوازدهم و سيزدهم، ميرزا بابا اصفهاني و آقا صادق و علي اشراف و آقا باقر و آقا نجف وآقا زمان معروفند. از جلدسازان مكتب هرات و شاخه‌هاي آن، مي‌توان به از كساني چون خواجه غياث الدين تبريزي، جعفر بايسنقري، احمد رومي، معروف نقاش، پاينده، درويش محمد هروي، خواجه علي، خواجه عبدالحي، محمودشاه خيام و پسرش محمد خيام، علي يزدي، امير جلال الدين كاسي، موسي مصور، محمد نقاش هروي، سلطان علي مشهدي نام برد. از هنرمندان جلدساز دوره متأخر، لطفعلي خان صورتگر و آقا فتح الله شيرازي و ميرزاعلي درودي و عتيقي مشهورند.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 198 ـ 197

د) صحافي
صحافي از هنرهاي فن كتاب سازي است: در هنر، اوراق كتاب‌ها را كه دست نويس بود، به صورت مدون در يك مجلد در مي‌آوردند و در اين كار هنر شيرازه‌بندي اساس كار بود. نخست اوراق كتاب را به صورت جزوه‌اي منظم مي‌كردند و آنگاه آنها را شيرازه مي‌زدند و با اين عمل اوراق كتاب چنان محكم و يك نواخت كنار يكديگر قرار مي‌گرفت كه در طي قرنها از هم گسيخته نمي‌شد. البته صحافان در ادوار پيشين، تنها به تجليد كتاب نمي‌پرداخته، بلكه به اين نام و يا به عنوان وراق، به استنساخ، مقابله و تصحيح نسخ نيز اهتمام مي‌كرده‌اند؛ گاه وصالي و تعمير كتاب‌هاي مندرس و اوراق نيز انجام مي‌داده‌اند. در دوره‌هاي متأخر، از جمله در عهد تيموريان و صفويان نيز صحاف، علاوه بر تسلط به فن تجليد، از ديگر هنرهاي عصري چونان افشانگري، ابري‌سازي، نقاشي، مقواسازي، تذهيب، خوشنويسي آگاه بوده و در زمره اهل فضل و دانش بوده‌اند.
صحافان در روزگار تيموريان و صفويان به عنوان يك صنف از پيشه‌وران بازار شناخته بوده‌اند و بازاري ويژه آن موسوم به «بازار صحافان» وجود داشته و ظاهراً ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برخي از آنان بيرون از صنف خود، در كتابخانه‌هاي دولتي نيز به صحافي و جلدسازي مشغول بوده‌اند.
به هر روي، شغل صحافي و سبك‌هاي آن، در دوره‌ها و در شهرهاي مختلف به شيوه‌هاي گوناگون وجود داشته و امروزه از روي شيوه هر يك مي‌توان تعيين كرد كه آن جلد در كدام منطقه و شهر ساخته شده است. در ايران صحافان شهيري ظهور كردند كه از هنرمندان دوره خود به شمار مي‌آمدند: راوندي مؤلف راحه الصدور از صحافان و مُذَهِبان برجسته قرن هفتم بوده است. از دوره بايسنقر و سلطان حسين ميرزا بايقرا مي‌توان از صحافان به نامي چون مولانا ذاتي لاري در تبريز و رمضان نباتي در استرآباد و عشرتي قلندر در تبريز و فتوحي اصفهاني و فكري استرآبادي ياد كرد. از صحافان و قطاعان قرن نهم و دهم، دوست محمد، شيخ عبدالله امامي، سنگي علي بدخشي، ميرسعيد فغاني هروي، مظفر علي، و محمد امين از استادان مشهور و بنام هستند. از دوره صفويه قاسم بيك تبريزي كه مؤلف گلستان هنر از او ياد كرده، معروف است. از صحافان برجسته دوره قاجار، ميرزا احمد تبريزي شايسته ياد است. در دوره قاجار بود كه به جلدسا و صحاف لقب «صحافباشي» داده شد.
صحافان ابزار و آلات بسياري داشته‌اند: انواع چسب‌ها (سريش، سريشم، كتيرا، نشاسته، سفيده تخم مرغ)؛ سنگ زيردست، قيچي، خط كش، پوست (تيماج، ميش، ساغري)، ضربي، سوزن، درفش، نخ، ستاره، كارد، كارد كج، شفره (يا كاردك)، سوهان و سمباده، مشته، قيد، كاغذ، رنگ، مقوا، طلاي ورق و پودر، پارچه ململ نخي. در دو نقاشي نفيس ابزار و آلات صحافي سنتي ايراني ترسيم شده است كه اصل آنها در مجموعه شمارره 2756 (
B 839) كتابخانه فرهنگستان علوم شوروي سابق در لنينگراد (سن پترزبورگ) محفوظ است. اين مجموعه تاريخ تحرير ندارد و ظاهراً همه از آثار قرن دوازدهم قمري در دوره صفوي باشد.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 199 ـ 198

هـ) وراقي
«ورّاق» در اصل به معني كسي است كه كاغذ مي‌ساخته، يا كسي كه ورق را به انداز‌ه‌هاي گوناگون مي‌بريده است، در پاره‌اي از نقاط كشورهاي اسلامي در گذشته «‌وراق» به معني كاغذفروش بوده است و گاه معناي كاتب و كراسه نويس و مُجَلِد را نيز مي‌رسانيده است. البته وراق به معني كاتب و نسخه‌نويس، پيشينه‌اي طولاني دارد، چنانكه گفته‌اند برخي از دانشمندان گاه چند وراق داشته‌اند كه آثارشان را استنساخ و نسخ خطي آنان را منتشر مي كرده‌اند. در كتابخانه‌هاي رسمي نيز چندين وراق وجود داشته كه كارشان فقط استنساخ و كتابت بوده است. گاه وراقان خود به ترجمه آثار و تأليفات ديگران يا به تأليف و تصنيف اهتمام مي‌كرده‌اند، چنانكه ابن نديم مؤلف اثر مهم و شاهكاري چون الفهرست، شغل «وراقي» داشته است؛ مترجم تقويم الصحه اثر ابن بطلان بغدادي نيز وراق بود كه آن كتاب را فارسي كرد.
شغل وراقي هنر بسيار ظريفي منسوب مي‌شد و وراقان مي‌توانستند كاغذ را پوست كنند. زيرا كاغذ در ايام قديم هنري دستي بود كه خميرمايه كاغذ را از ميان ورده‌هاي چوبي مي‌گذرانيدند و آن را تحت فشار به برگ‌ها تبديل مي‌كردند، به همين سبب اوراق كاغذ از نظر ضخامت يكسان نبود. وراقان اوراق كاغذ را پوست مي‌كردند و همه را از حيث ضخامت به يك ميزان در مي آوردند.
وراقان ورق‌ها را به اندازه‌هاي مختلف مي‌بريدند و كتاب‌ها براساس ورق‌هايي كه وراقان مي‌ساختند قطع و اندازه و شكل مي‌گرفت. البته چون كاغذ بسيار گران بود، وراقان اوراقي را به نحوي مي‌بريدند كه كمتر كاغذ مصرف شود.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 199

و) وصالي
پيشه وصله كردن در كتاب آرايي و نسخه‌سازي، چه در جلدسازي و چه در ترميم اوراق مندرس نسخه‌ها معمول بوده‌ است. هنر وصالي در صحافي و مرمت، نسخه‌هاي خطي حائز اهميت بوده است زيرا بسياري از كتاب ها در اثر عوامل گوناگون مانند موريانه خوري، سوختگي، موش جويدگي، پاره‌گي، پوسيدگي، كرم كاغذ، دچار ضايعه مي‌شد، يا حواشي كتاب‌ها در اثر مرور زمان و لمس انگشتان، متورم مي‌گرديد. وصالان اين عوارض و ضايعات را رفع مي‌كردند و حواشي را با كاغذ تازه، چنان هنرمندي وصله مي‌زند كه تميز ورق وصالي شده دشوار بود. گاه وصله زن براي رسيدن به مقصود، كاغذ را پوست مي‌‌كرده است. در زمينه جلدهاي مندرس نيز به همين گونه وصله زن از مقوا و اجناس نوع جلدها بهره مي‌جسته است. اين هنر وصالان ايراني بود كه طي هزار و دويست سال توانستند بسياري از نسخه‌هاي خطي نادر را از نيستي نجات بخشند.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 200 ـ 199

ز) خوشنويسي در كتاب
پايگاه ايرانيان درميان ملت‌هاي اسلامي، در هنر خوشنويسي بسيار بلند بوده است. خط عربي در اواخر قرن سوم و آغاز قرن چهارم با ظهور ابن مُقله (272-328 ه.ق) وزير المقتدر خليفه عباسي، وارد مرحله نويني شد. خط رايج ميان ملل اسلامي تا مدت سه قرن، كوفي و نوعي نسخ بود كه خط كوفي را براي كتابت قرآن و كتيبه‌ها و خط نسخ را براي نوشتن ساير مطالب به كار مي‌بردند.
در اوايل دوره اسلامي، تا مدت‌ها خط و زبان پهلوي همچنان رواج داشت و حتي سكه‌هايي از اسپهبدان طبرستان به خط پهلوي موجود است كه تاريخ 140 هجري بر آنهاست. ابن نديم در الفهرست، از نوعي خط ايراني به نام «‌قيرآموز» (پيرآموز) ياد كرده كه ايرانيان با اين خط كتابت مي‌كرده‌اند. آنچه مسلم است اينكه از صدر اسلام تا مدت پنج قرن، خط كوفي در ايران معمول بوده، ولي بيشتر در كتابت قرآن و تزيينات بناها و غيره به كار مي‌رفته است. خط معمول ايرانيان در ديگر موارد استفاده، نوعي خط نسخ بود كه با قلم نسخ قديم و نسخ جديد عربي اختلاف دارد و همان قلم اساس خط رسمي معروف ايران، يعني «نستعليق» شده است. كهن‌ترين نمونه اين گونه خط، عقد بيع زميني است كه مارگيوث تاريخ تحرير آن را 401 هجري خوانده است. نظير اين خط را تا قرن پنجم و ششم قمري در ترجمه‌هاي فارسي قرآن نيز مي‌توان يافت كه متن را به خطي از نوع ثلث و ريحان نوشته، ولي ترجمه را به اين خط نگاشته اند.
پس از دوره ياقوت مستعصمي و آغاز قرن هشتم، باب تازه‌اي در خوشنويسي باز شد و پيرامون شيوه ياقوت به ويژه استادان ششگانه، كه همگي ايراني بودند، خطوط اصلي را پايه نهادند: احمد سهروردي، يوسف مشهدي، سيد حيدر، نصرالله طبيب، ارغون كابلي و مبارك شاه تبريزي.
از آن پس، به مدت دو قرن مهمترين مراكز خوشنويسي اسلامي در كشور ايران و از حوزه‌هاي مهم آن: خراسان و فارس و آذربايجان بود و استاداني مانند پير يحيي جمالي، عبدالله صيرفي و جعفر بايسنقري و شمس بايسنقري و دهها استاد چيره دست ديگر به ظهور رسيدند. قرن هشتم و نهم و دهم قمري از دوره‌هاي درخشان رواج و پيشرفت و تكامل هنر خوشنويسي است و كمال و جمال اين هنر در تمام مجامع فرهنگي موردنظر بود و پادشاهان و بزرگان جلاير و مظفري و تيموري و صفوي به اين هنر توجه خاص مبذول مي‌داشتند و حتي برخي از آنان خود از خوشنويسان بنام بودند، مانند سلطان ابراهيم ميرزا، بايسنفر ميرزا فرزندان شاهرخ تيموري و سلطان يعقوب آق قويونلو، بهرام ميرزا و ابراهيم ميرزا فرزندان شاه اسماعيل اول صفوي.
«خط تعليق» در آغاز، خط تحرير و براي كتابت كتاب و نوشتن نامه‌ها به كار مي‌رفت، اندك اندك به صورت «شكسته» درآمد و استادان چيره‌دستي در اين خطوط، يعني تعليق – تعليق شكسته – به ظهور رسيدند، مانند خواجه تاج سلماني اصفهاني، عبدالحق استرآبادي، درويش عبدالله سلطاني، خواجه شهاب الدين عبدالله مرواريد، بياني كرماني، خواجه اختيار منشي گنابادي و نجم الدين مسعود ساوجي.
در حدود نيمه دوم قرن هشتم از همان خط تعليق با تركيب خط نسخ، خط «‌نستعليق» به وجود آمد كه معروفترين خطوط ايراني و زيباترين خطوط اسلامي است.
پس از پيدايش اين خط، تقريباً عموم كتاب‌هاي فارسي با آن خط نوشته شد و تا مدت سه قرن، براي كتابت مطالب غير كتاب، خط شكسته تعليق به كار مي‌رفت. در حدود نيمه اول قرن يازدهم كه دشواري نوشتن و خواندن خط شكسته تعليق بيشتر احساس شد، همان خط نستعليق را به صورت شكسته به جاي خط شكسته تعليق، براي تندنويسي و نوشتن كتيبه‌ها و مانند آن به كار بردند. خط نستعليق نخست در تبريز و بعد در هرات، «خط فارسي» بود. ميرعلي تبريزي اين قلم را تحت قاعده آورد و از ساير اقلام متمايز كرد و خود آن را خوش نوشت. پس از وي استادان خط نستعليق اينانند: ميرزا جعفر تبريزي ملقب به بايسنقري، اظهر تبريزي، سلطان علي مشهدي، سلطان محمد خندان و سلطان محمد نور، ميرعلي هروي، سيد احمد مشهدي، محمود شهابي، مالك ديلمي، محمد حسين كشميري، شاه محمود نيشابوري و باباشاه اصفهاني. از نمونه‌هاي برجسته هنر خوشنويسي در اين دوره است بايد از: ديوان عليشير نوايي به خط سلطان علي مشهدي (در موزه متروپوليتن) به تاريخ 905ق.، نسخه ديوان جامي به خط عبدالكريم خوارزمي (در موزه متروپوليتن) و يك جلد قرآن به خط ابراهيم سلطان مورخ 827ق. در آستان قدس رضوي مشهد ياد كرد.
در زمان صفويه خوشنويس ديگري به ميدان هنرنمايي آمد كه سرآغاز درخشان‌ترين فصل خوشنويسي بود: ميرعماد سيفي قزويني، از هنرمندان دوره شاه عباس صفوي است. شهرت او بدانجا رسيد كه پادشاهان ايران و هندوستان و عثماني به داشتن قطعه‌اي از خطوط او در كتابخانه خود مباهات مي‌كردند.
در اواخر دوره صفويه، سومين خط ايراني، يعني«شكسته نستعليق» اندك اندك پديدار گشت. معروفترين خوشنويسان قديم شكسته، محمد شفيع حسيني معروف به «‌شفيعا» ست، پس از وي: ميرزا حسن كرماني، محمد محسن قمي، محمد ابراهيم قمي، محمدافضل گنابادي، محمد علي اصفهاني، زين العابدين كرماني، قرار مي‌گيرند.
بعدها روز به روز به پيچيدگي و درهمي و پيوستگي حروف و كلمات خطّ شكسته افزوده شد تا آنجا كه خواندن آن در دشواري به پايه شكسته تعليق رسيد، به همين سبب، در قرن چهاردهم برخي استادان كوشيدند از دشواري‌ خط بكاهند و شيوه‌هايي مناسب برگزينند؛ بنابراين چند شيوه متمايز در اين خط آشكار شد كه از همه معروفتر شيوه قائم مقام فراهاني و اميرنظام گروسي و نيز شيوه علي خان امين الدوله است كه در عين استحكام و زيبايي، رواج كمتري يافت.
از قرن دوازدهم هنر خوشنويسي قوس نزولي مي‌پيمود تا ابتداي قرن سيزدهم كه در اين مدت، تنها معدودي از خوشنويسان شناخته شده‌اند: آقاابراهيم قمي، ميرزا احمد نيريزي، محمد هاشم زرگر. در آغاز قرن 13 بتدريج خوشنويسي اقلام شش گانه به ويژه خط نسخ مورد توجه واقع شده و خوشنويسان گوناگوني ظهور كردند، از جمله محمد محسن اصفهاني، عبدالله عاشور رناني، عبدالعلي خراساني، زين العابدين قزويني، وصال شيرازي، و فرزندان وصال (وقار، حكيم، داوري)، ميرزا احمد شاملو، زين العابدين اشرف الكُتّابِ اصفهاني، علي رضا پرتو اصفهاني، غلامعلي اصفهاني كه به پيروي از شيوه ميرزا احمد نيريزي، مراحل خوشنويسي نسخ را به درجات عالي رسانيدند. اما تاريخ تجديد حيات خط نستعليق را بايد در نيمه دوم قرن سيزدهم جستجو كرد؛ در اين مدت پنجاه سال عده‌اي از چيره دست‌ترين خوشنويسان به ظهور رسيدند و آثار فراوان و كم نظير ايشان در خوشنويسي نسخ خطي نماينده يكي از ادوار برجسته خوشنويسي ايران است. از اين گروه‌اند: ميرزا عباس نوري، ميرزا اسدالله شيرازي، ميرزاعلي اكبر تفرشي، داوري و حكيم فرزندان وصال، ميرزا محمدحسين كاتب السلطان تهراني، حاج ميرزا افضل الله، ميرزا ابوالفضل ساوجي، ميرزا فتحعلي حجاب شيرازي، ميرزا غلامرضا اصفهاني و به ويژه ميرزا محمد كلهر و ميرزا محمد حسين كاتب السلطان شيرازي و ميرزاعلي نقي شيرازي.
هنر خوشنويسي در پنجاه سال اخير سده چهاردهم، با اقبال روبه رو نبود؛ چنانكه در مدت 20 سال، خوشنويس مسلم خط نستعليق ميرزا محمد حسين عماد الكتاب و خوشنويس فردي در اقلام شش گانه جز عبدالحميد اميرالكُتّاب ملك الكلامي كردستاني ديگري به شهرت استادان قديم نرسيد. البته در دوره ما با تشكيل انجمن‌هاي خوشنويسي و تعليم و تعلم انواع خط، اين هنر در حال رشد و بالندگي است.
اينك به طور كلي بايد دانست كه نسخه‌هاي خطي ايران با دوازده قلم ذيل و شاخه‌هاي آن تحرير شده‌اند: كوفي، نسخ قديم، ريحان، ثلث، نسخ جديد، رقاع، تعليق، شكسته تعليق، نستعليق، شكسته نستعليق، و خطوط ديگري مانند طغرايي و گلزار و كوفي تزييني، براي تفنّن بوده است. ايرانيان در خطوط ثلث و نسخ و نستعليق شيوه خاص خود را داشته و دارند و از شيوه هاي ديگر كشورها همچون هندي، تركي، مصري جداست.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 202 ـ 200

3- آغاز صنعت چاپ
الف) مقدمه

با ورود صنعت چاپ به ايران، دوره «نسخه‌هاي خطي» به سرآمد: اگرچه نوشته‌اند كه در عهد صفويه در جلفاي اصفهان ماشين چاپ وجود داشته و ارامنه برخي كتب خود را با آن طبع كرده بودند، اما صنعت چاپ براي كتب فارسي و عربي در ايران، به عهد ولايتعهدي عباس ميرزا نايب السلطنه در تبريز باز مي‌گردد. نخستين چاپخانه كه در ايران داير شد و در آن كتاب به چاپ رسيد. در حدود سال 1227ق. به همت منوچهرخان گرجي (معتمدالدوله) بود. رساله‌اي به نام «فتح نامه» در باب جنگ‌هاي ايران و روسيه در آن چاپخانه طبع شد. اين چاپخانه تا سال 1245ق. در تبريز داير بوده است و در همين چاپخانه كتاب مآثر سلطانيه اثر عبدالرزاق دُنبُلي و برخي كتاب‌هاي ديگر به چاپ رسيد. پس از آن، نخستين چاپخانه در تهران در 1239ق. داير شد كه در آن براي چاپ كتاب از حروف سربي استفاده مي‌كردند. پيش از رواج اصطلاح‌هاي «‌مطبعه» و «چاپخانه» ، نام‌هاي «باسمه» و «باسمه چي» مصطلح بوده است.
صنعت چاپ در عهد ناصرالدين شاه رواج بيشتري يافت و كتب متعددي به طبع رسيد. اعتمادالسلطنه كه خود در اين كار كوشش بسيار كرد، در كتاب المآثر والآثار شمه‌اي درباره توسعه مطبوعات آورده است. گرچه ديگر نوشتن نسخه خطي رواجي نداشت، اما نخستين آثار چاپي، به طريقه «سنگي» به طبع مي‌رسيد كه لازم بود، نسخه نخست را كاتب خوشنويسي و تحرير كند.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 202

ب) كتاب آرايي
از كتابهاي نخستين سده‌هاي اسلامي نمونه‌اي پابرجا نمانده است تا پايه داوري ما درباره اين هنر باشد. بي‌ترديد آسيب پذيري نسخه‌هاي خطي مي‌تواند يكي از عوامل آن به شمار آيد؛ اما از آنجا كه ديگر هنرهاي عصر ساساني به زندگي خود در دوران اسلامي ادامه دادند، اين شاخه از هنر را نمي‌توان از هنرهاي به فراموشي سپرده دانست. به ويژه اگر گزارش مورخاني چون مسعودي و حمزه اصفهاني و ديگران را درباره مشاهده كتابهايي آراسته به تصوير پادشاهان ساساني در استخر فارس، و ديگر شهرهاي ايران در نظر بگيريم. اين افزون بر يافته‌هاي باستان شناسي تورفان شامل بخشهايي از ارژنگ ماني است كه در سده‌هاي نخستين هجري نوشته، و نقاشي شده است و مي‌دانيم كه پديدآورندگان آنها در دوره ساسانيان به آن ناحيه از آسياي مركزي مهاجرت كرده بوده‌اند.
درباره هنرهاي وابسته به كتاب آرايي بايد گفت كه عوامل هنري متعددي در كار تهيه نسخه‌هاي آراسته خطي به كار گرفته مي‌شد، تا سرانجام آنچه نه تنها در هنر شرقي، بلكه در غرب به عنوان «نسخه‌هاي خطي مصور ايراني» از دير باز شهرت داشته است، شكل بگيرد. خوش نويسي، نگارگري، تذهيب، گونه‌هاي مختلف جلد، صحافي، رنگ آميزي و تزيين كاعذ و ديگر آرايه‌ها در كتاب سازي ايراني كاربرد داشت. بدين سان، شمار هنرمنداني كه در كار پديد آوردن يك نسخه خطي مصور و مطين شركت داشتند، چندين برابر پديدآورندگان هر اثر هنري ديگر بود؛ زيرا هر شاخه از هنرهاي ياد شده در مرحله‌اي جداگانه به ترتيب به دست هنرمندي به انجام مي‌رسيد.
كاغذگري خود فن- هنري بود كه از راه ايران شرقي، يعني از سمرقند نخست به بغداد مركز خلافت عباسيان، و از آنجا به سراسر سرزمينهاي اسلامي و سرانجام به اروپا منتقل شد.
ايرانيان در ساختن گونه‌هاي بسيار مرغوب كاغذ و رنگ آميزي آنها و نيز ساختن و پرداختن زرافشان چيره دستي بي همتايي داشته‌اند. كاغذ در مرحله تكميلي ساخت، آهار زده مي‌شد و مهره مي‌خورد و براي نگارگري و كتابت آمادگي مي‌يافت. از آن پس كار نوشتن متن نسخه به خوش نويسان سپرده مي‌شد. به تناسب مقام سفارش دهنده كتاب، خوش نويسان نامدارتر برگزيده مي‌شدند. به هنگام نوشتن نسخه، كاتب صفحه‌ها يا بخشهايي از برخي از صفحه‌ها را نانوشته مي‌گذاشت تا نگارگر با مجالسي مرتبط با متن آنها را مصور سازد. در مرحله بعد هنرمند مذهب كار آراستن نسخه را با سرلوحها و سرفصلها، شمسه‌ها و ترنجها و ديگر ارايه‌هاي متداول هر عصر و مكتب مي‌آراست. هنر تذهيب در كار كتاب آرايي ايراني در همه نسخه‌هاي خطي چون قرآن‌ها، شاهنامه‌ها، ديوانها، تاريخها و كتابهاي علمي جايگاهي ويژه داشته است و ايرانيان آن را هنري والا شمرده‌اند.
اين هنر را كه در آغاز تنها با آب طلا و با طرحهاي گياهي ساده برگ نخلي در نسخه‌هاي قديمي قرآن مي‌يابيم، به تدريج با كار برد رنگهاي گوناگون و طرحهاي پيچيده و بسيار ظريف به صورت هنر درآمده است كه در جهان همانند آن را نمي‌توان يافت. پس از طي اين مرحله اين مرحله تكميل كار نسخه خطي را صحاف و جلد ساز به عهده مي‌گرفت. كهن‌ترين نمونه شناخته شده از جلدهاي دوره اسلامي در ايران جلد چرمي قرآني است با تاريخ كتابت 292ق/905م. تزئينات اين جلد شامل شمسه‌اي در ميان هر لت جلد و حاشيه‌اي با نقشهاي نقر شده با قلم فولادي است. اين جلد در كتابخانه چستربيتي نگاهداري مي‌شود. نمونه‌هاي بيشتري با نگاره‌هاي ظريف‌تر مربوط به سده‌هاي 4 تا 6ق/10 تا12م كه بخشهايي از آنها با همين شيوه آراسته شده، و بعضي نيز داراي نقش ضربي است، در موزه‌ها و كتابخانه‌اي جهان وجود دارد. از آن جمله است جلد چند نسخه از كتاب مشهور منافع الحيوان كه در دهه واپسين سده 7ق در مراغه نوشته شده است. نخستين جلد سازي كه نامش را بر دست ساخته خود رقم زده، «عبدالرحمان» است. رقم او بر جلد جزوي از قران كريم به خط احمد سهروردي كتابت شده در 704ق/1304م ديده مي‌شود. اين جلد از آثار موجود در موزه ملي ايران است.
رواج هنر كتاب سازي در تبريز سده 8ق/14م در ساخت جلدهاي نفيس تأثيري بسزا برجا نهاد؛ اما سده 9ق/15م نقطه آغاز عصر تكامل و اوج زيباي در كار جلد سازي ايران به شمار مي‌آيد. خراسان به ويژه شهر هرات نه تنها بزرگ‌ترين كانون هنري ايران، كه به مركز هنري شهر جهان اسلام تبديل شد. هنر كتاب آرايي هرات از جمله جلد سازي آن نه تنها سرآغاز مكتبهاي بعدي تبريز و اصفهان شد، بلكه سرزمينهاي زير فرمان امپراطوري گوركانان هند و عثماني در قسطنطنيه را دربر گرفت. تأثير هنر جلد سازي ايراني را تا سرزمين ايتاليا به ويژه در هنر و نيز مي‌توان مشاهده كرد. هنر طلاكوبي و تزيين جلدهاي اروپايي به شيوه شرق اسلامي از همين دوره سرچشمه گرفته است.
از سده 9ق/15م افزون بر تكامل چشمگير در جلدهاي چرمي ضربي طلاكوب، گونه‌اي جلد تازه با طرحهاي بسيار ظريف و پركار كه به «سوخت» معروف شد و با منبت چرم آراسته مي‌شد، رواج يافت. نقش مايه‌هاي اينگونه جلدها، نگارگران نقش اساسي را برعهده داشته و نگاره‌هاي جلد را از بريده‌هاي بسيار نازك چرم با طرحهاي پيچيده پديد مي‌آوردند كه بر زمينه‌اي از پارچه‌هاي رنگين ابريشمي ياچرم رنگ آميزي شده چسبانده مي‌شد. اينگونه آرايه بيشتر براي اندرون جلدها به كار مي‌رفت، زيرا به سبب ظرافت كار آسيب پذير بود. نقش مايه‌ها در جلدهاي ضربي و معرق گياهي، هندسي و حيواني بود و به ندرت در ميان آنها نقشهاي انساني نيز ديده مي‌شد. در جلد قرآن‌ها تنها نقوش گياهي به كار مي‌رفت.
جلدهاي روغني واپسين جلوه در هنر جلدسازي ايراني است. اينگونه جلد كه بيشتر بوم مقوايي شكل گرفته از لايه‌هاي چسب خورده كاغذ داشت. از اواخر سده 9 تا سده 13 ق به صورت گسترده‌اي متداول شد. در پديد آوردن اينگونه جلد بيشتر همان نقش مايه‌هاي نگارگري بود. نگارگر بر بوم آماده شده بر مقوا نقش جلد را با آبرنگ ترسيم مي‌كرد و سپس با ماليدن لايه‌هاي مكرري از روغن كمان (آميزه‌اي از سندروس و روغن بزرك) بر سطح آن پوششي شفاف پديد مي‌آورد. اين لايه شفاف جلد را در برابر تماس دست، گرد و خاك و عوامل ديگر محافظت مي‌كرد.
* منبع: سمسار، محمد حسن. ”مدخل ايران“. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 10، ص 652 ـ 650

4- نسخه خطی در دوره معاصر
الف) مقدمه

دوره معاصر را در آنچه به «نسخ خطي» مربوط مي شود، مي‌توان دوره «‌شناسايي» ، «گردآوري» ، «معرفي» ، و «فهرست نگاري» ناميد. در ايران كار «فهرست نگاري» نسخه‌هاي خطي، چه به شيوه سنتي و چه به روش علمي امروزي، همواره مورد توجه كارشناسان نسخ خطي بوده است. براي فهرست كردن نسخه‌هاي خطي، هر فهرست كننده نيازمند آشنايي با سلسله‌اي از هنرها و فنون كتاب سازي و كتاب آرايي است و براي تعيين مشخصات دقيق هر اثر علاوه بر منابع تاريخي و تذكره‌ها و مآخذ تاريخ ادبيات و علوم و فهرست نامه‌هاي مؤلفات و آثار، بايد با فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه‌هاي بزرگ جهان نيز آشنا باشد.
هر نسخه خطي براي خود «شناسنامه» ‌اي دارد و در آن بايد مواردي از اين قبيل توضيح داده شود: نام و عنوان كتاب، معرفي مصنف و مؤلف و مترجم و كاتب، موضوع كتاب، مراجع كتاب، تفسيم بندي كتاب (ابواب، فصول)، آغاز و انجام كتاب، تاريخ كتابت، و مواردي همچون نقصان نسخه يا الحاقات و اضافات يا احياناً ديگر نسخه‌هاي موجود آن و تك نسخه و يا مجموعه‌اي بودن كتاب.
هر نسخه خطي داراي مشخصات و مميزات خود است و در «شناسنامه» ، بايد بدان توجه ويژه داشت. در تعيين اين مشخصات به مواردي چون شماره ترتيب (در يك مجموعه خطي)، شماره كتاب، قطع، اندازه نوشته كتاب، تعداد صفحات، تعداد سطور در هر صفحه، نوع كاغذ، نوع خط و كيفيت آن، تزيينات نسخه، تاريخ تحرير كتاب، نام كاتب، جلد كتاب، پرداخته مي‌شود. البته در برخي از مراكز فهرست نسخ خطي، فرم‌هاي ويژه‌اي براي آن فراهم شده است. يك «فهرست نسخه‌هاي خطي» بايد خود حاوي اين فهرست‌ها باشد: فهرست اسامي اشخاص، قبايل، سلسله‌ها و مذاهب و اديان، فهرست جايها و شهرها، فهرست اسامي كتاب‌ها، فهرست مؤلفان، كاتبان و نقاشان، مترجمان.
هر نسخه خطي كه به مراكز نسخ خطي ايران وارد مي‌شود، بلافاصله براي آن از حيث اموال فرهنگي يك شناسنامه تهيه مي‌شود. با توجه به فرم‌هاي شناسنامه اموال فرهنگي ويژه نسخ خطي كه در مراكز نسخ خطي مانند كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، آستان قدس رضوي، مجلس شواري اسلامي، سازمان ميراث فرهنگي كشور (فرم عمومي نسخ خطي)، سازمان اسناد ملي ايران و دانشگاه تهران از آنها استفاده مي‌شود، مواد ستون‌هاي فرم بدين قرار است: شماره برچسب اموال، شماره كامپيوتري، محل نگهداري فعلي، محل نگهداري قبلي، شماره دفتر، تعداد، شماره نگاتيو، شماره فيلم، تاريخ ورود به كتابخانه، در خصوص نسخه: نام كتاب، نوع كاغذ، نوع جلد، تاريخ و محل تحرير، مؤلف، نام كاتب، مترجم، نوع خط، تعداد صفحات، تعداد تصوير، قطع، سرلوح، ابعاد به سانتي‌متر، وزن، نوع تذهيب، سرلوح، نوع مالكيت (وقفي، نذري، اهدايي، خريداري، انتقالي، امانتي و غيره)، تاريخ وصول، وضعيت فعلي، موضوع كتاب، رده بندي (موزه‌اي،نمايشگاهي، مجموعه‌اي، مطالعاتي و غيره)، آغاز نسخه، پايان نسخه، علائم ويژه. در شناسنامه‌هايي كه از سوي مديريت اموال فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي كشور تهيه شده فرم ويژه نسخ خطي از اين مشخصات نيز تخصصي تر بوده و به دقايق هر نسخه خطي توجه كامل شده است. از سوي سازمان اسناد ملي و كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي و سازمان ميراث فرهنگي كشور، فرم‌هايي نيز براي آسيب شناسي، آفت زدايي و مرمت و بازسازي نسخ خطي تهيه و تنظيم شده است.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 207 ـ 206

ب) اندازه و قطع نسخ خطي
درگذشته براي اندازه‌هاي گوناگون كتاب، عنوان‌هايي وضع كرده بودند كه معروف‌ترين آنها عبارتند از:
1. بازوبندي (اندازه تقريبي: 20×30 ميليمتر)؛ 2. بغلي (اندازه تقريبي 40×60 به بالا)؛ 3. جانمازي (70×120 به بالا)؛ 4. حمايلي (به همان اندازه جانمازي ولي با قطر بيشتر كه آن را در زير لباس رو و به طور حمايل آويزان مي‌كردند)؛ 5. نيم ربعي (100×180)؛ 6.وزيري كوچك (140× 220)؛ 7. وزيري (160×240)؛ 8. وزيري بزرگ (200×300)؛ 9.سلطاني (300×400)؛ 10. رحلي كوچك(250×400)؛ 11.رحلي (300×500)؛ 12. رحلي بزرگ (350×600 به بالا)؛
البته ممكن است در هر يك از قطع‌هاي مذكور، گاه كتابي به شكل «بياض» صحافي و تجليد شده باشد و آن صورتي است كه طول و عرض كتاب برخلاف معمول است؛ يعني كتاب از طرف طول باز مي‌شود و از عرض ته بندي شده است، يا كتاب به شكل «خشتي» است كه طول و عرض كتاب تقريباً به يك اندازه است يا «طومار» است كه اوراق كتاب را از دو طرف چسبانده و درهم پيچيده و لوله كرده باشند يا «مرقّع» است كه ته صفحات كتاب را به يكديگر از دو طرف چسبانده‌اند. معمولاً قطعات خوش خط و تصاوير و نقاشي را به صورت مرقّع صحافي مي‌كردند.
* منبع: دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 396ـ395

ج) مركز عمده نسخ خطي ايران
تهران:
1- انجمن آثار ملي (اكنون: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي)؛
2- دانشگاه تهران: شامل كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران؛ كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم‌انساني؛ دانشكده‌ الهيات ومعارف‌اسلامي؛ دانشكده الهيات ومعارف‌اسلامي؛ دانشكده پزشكي؛ دنشكده حقوق و علوم سياسي و اقتصادي؛ دانشكده هنرهاي زيبا؛ سازمان لغت نامه دهخدا.
3- كتابخانه سلطنتي (سابق) ]كاخ موزه گلستان[.
4- كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، شماره 1؛
5- كتابخانه مجلس سنا (سابق) [كتابخانه مجلس شوراي اسلامي] ، شماره 2.
6- كتابخانه ملي ايران؛
7- كتابخانه و موزه ملي ملك؛
8- كتابخانه موزه ايران باستان؛
9- كتابخانه نوربخش (خانقاه نعمت اللهي تهران)؛
10- مدرسه عالي سپهسلار (شهيد مطهري)؛
11- وزارت آموزش و پرورش؛
12- وزارت امورخارجه؛
13- وزارت دارايي.
تبريز:
1- اداره اوقاف تبريز؛
2- دانشگاه تبريز (دانشكده ادبيات و علوم انساني)؛
3- كتابخانه دولتي تربيت؛
4- كتابخانه ملي تبريز.
قزوين:
كتابخانه خاندان آقامير حسينيان قزويني.
مشهد:
1- كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي؛
2- دانشگاه فردوسي (كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انساني، دانشكده الهيات و معارف اسلامي)؛
3- مدرسه حاجي حسن؛
4- مدرسه عباس قلي خان؛
5- كتابخانه عمومي فرهنگ و هنر؛
6- مدرسه فاضليه؛
7- مدرسه سليمان خان؛
8- مدرسه ميرزاجعفر؛
9- فرهنگ مشهد؛
10-جامع گوهرشاد؛
11-مدرسه نواب؛
12-مدرسه خيرات خان.
شيراز:
1- اداره اوقاف؛
2- دانشگاه شيراز(پلهوي سابق)؛ (دانشكده ادبيات و علوم انساني)؛
3- خانقاه احمديه؛
4- خداي خانه مسجد جامع عتيق؛
5- ملي فارس؛
6- موزه معارف؛
7- موزه پارس.
قم:
1- آستانه حضرت معصومه؛
2- مدرسه در راه حق؛
3- كتابخانه عمومي آيت الله مرعشي نجفي؛
4- مسجد اعظم؛
5- مدرسه فيضيه؛
6- كتابخانه‌آيت الله گلپايگاني؛
7- مدرسه رضويه.
كاشان:
1- اميركبير؛
2- سيد ابوالرضا؛
3- مدرسه سلطاني؛
4- آيت الله رضوي.
اصفهان:
1- دانشگاه اصفهان (دانشكده ادبيات و علوم انساني)؛
2- رضويه مدرسه صدر؛
3- شهرداري اصفهان؛
4- كتابخانه عمومي اصفهان؛
5- موزه كليساي ارمنيان در جلفا؛
6- كتابخانه فرهنگ.
همدان:
1- كتابخانه عمومي مدرسه غرب همدان؛
2- دبيرستان اميركبير؛
3- آرامگاه بوعلي سينا؛
4- مدرسه زنگنه.
گرگان: كتابخانه عمومي استان گرگان.
لاريجان: آستانه درويش تاج الدين حسن‌ولي.
رشت:
1- مدرسه مهدويه؛
2- كتابخانه ملي رشت؛
3- كتابخانه عمومي رشت.
زاهدان: كتابخانه امير توكل كامبوزيا كُرد زعفرانلو.
ري: آستانه امامزاده عبدالعظيم حسني.
يزد:
1- كتابخانه وزيري؛
2- اداره اوقاف؛
3- كتابخانه سريزدي.
خوي:
مدرسه نمازي (حوزه علميه نمازي)
بابل:
مدرسه خاتم الانبياء (صدر)
بجز كتابخانه‌هاي عمومي، برخي علاقه‌مندان از ميان عالمان و استادان، مجموعه‌هايي از نسخه‌هاي خطي دارند كه ذكر نام همه آنها در اين مقاله مختصر نمي‌گنجد.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 208 ـ 207

5- فعالیتهای علمی و فرهنگی در باب نسخه های خطی
الف) مقدمه
فهرست نگاري نسخه‌هاي خطي در ايران سابقه‌اي بس طولاني دارد و فهرست‌هايي كه در آغاز قرن سوم و چهارم قمري در زمينه‌هاي علوم گوناگون تهيه شده، آغاز دانش فهرست نگاري است. بي‌‌گمان اين فهرست‌ها‌، بر همه فهرست‌هاي علمي معاصر حق تقدم دارند. البته در تاريخ، گزارش‌هاي دقيقي از فهرست كتابخانه‌ها نيز آمده، براي نمونه، فهرست 10 جلدي كتابخانه ري كه ياقوت از آن ياد كرده است. به هر روي، در همه دوران اسلامي، فهرست نگاري كتب خطي از سنت‌هاي داير ايرانيان به ويژه در كتابخانه‌ها بوده است. در كتابخانه ري كه ياقوت از آن ياد كرده است. به هرروي، در همه دوران اسلامي، فهرست نگاري كتب خطي از سنت‌هاي داير ايرانيان به ويژه در كتابخانه‌ها بوده است. در كتابخانه آستان قدس رضوي نيز فهرستي از مصاحف شريفه و ديگر كتاب‌هاي كتابخانه، متعلق به سال‌هاي 1009- 1010ق. موجود است و بعدها فهرستي موضوعي در سال 1282ق. در زمان ميرزا محمد حسين عضدالملك قزويني تهيه شده است. سپس فهرست‌هاي ديگري در سال 1296ق.، 1301ق. براي كتابخانه تهيه شد. به سال 1345ق. برابر سال 1305ش. نخستين فهرست نسخه‌هاي خطي به چاپ رسيد.
در دوره معاصر دايره المعارف بزرگ الذريعه الي تصانيف الشيعه اثر شيخ آقا بزرگ طهراني، از منابع عمده براي شناسايي نسخه‌هاي خطي ايران، به ويژه در زمينه آثار شيعي است. اين كتاب شناسي عظيم به ترتيب الفبايي نام كتاب در ذكر تصانيف مؤلفان شيعه (اعم از فارسي و عربي) است. از ويژگي‌هاي برجسته اين كتاب، معرفي نسخه‌هاي موجود در آثارخطي چاپ نشده در كتابخانه‌هاي مختلف عمومي و خصوصي در جاهاي گوناگون است.
تلاش‌هايي كه پيش از انقلاب در ايران و پس از آن در خصوص نسخه‌هاي خطي انجام گرفت، در چهار بخش عمده طبقه‌بندي مي‌شود:
1- گردآوري نسخ خطي: از مجموعه‌هاي خصوصي، مساجد، بقاع و مزارات، امكنه مذهبي.
2- فهرست‌نويسي نسخه‌هاي خطي: براي كتابخانه‌هاي مهمي چون آستان قدس رضوي، ملي، دانشگاه تهران، مجلس شوراي ملي، ملك، ملي تبريز، وزيري و غيره فهرست‌هايي تهيه شد.
3- عكس برداري و تهيه ميكروفيلم از نسخه‌هاي خطي به ويژه منحصر بفرد.
4- تدوين فهرست مشترك، خاورشناس نامدار انگليسي، استوري نخستين كسي بود كه كار تدوين فهرست مشترك نسخ خطي را آغاز كرد. فهرست مشترك او تحت عنوان «ادبيات فارسي» كه جزوه يكم آن در موضوع علوم قرآني است به سال 1927م. به چاپ رسيد و پس از آن بخش‌هايي ديگر از آن چاپ و منتشر شد. سپس دنباله كار او در سن‌پطرزبورگ گرفته ‌شد و اثر وي به همت برگل به روسي ترجمه و تكميل شد و با اصلاحات ارزشمند و افزودگي‌هاي بسيار به سال 1972م. در مسكو در سه مجلد به چاپ رسيد.
در ايران، بنياد فرهنگ ايران كار فهرست‌نويسي مشترك را آغاز كرد و پيش از انقلاب اسلامي نيز كتابخانه پهلوي بخشي از برنامه كار خود را به آن اختصاص داد.
كار فهرست ‌نگاري مشترك نسخ خطي همچنان ادامه يافت و مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان (اسلام آباد) با همكاري احمد منزوي كار نگارش «فهرست مشترك نسخه‌هاي خطي فارسي پاكستان» را آغاز كردند كه جامع نسخه‌هاي نگهداري شده در كتابخانه‌‌هاي دولتي، خانقاهي و شخصي پاكستان است و پس از انقلاب اسلامي اولين جلد آن به سال 1362 در لاهور به چاپ رسيد. سپس جلدهاي بعدي آن تا جلد سيزدهم در سال 1370 ادامه و انتشار يافت.
از مهم‌ترين نشريات ادواري ويژه معرفي نسخه‌هاي خطي پيش از انقلاب، نشريه كتابخانه مركزي دانشگاه تهران درباره نسخه‌هاي خطي است كه زير نظر محمدتقي دانش پژوه و ايرج افشار منتشر مي‌شد. اين نشريه كه سالي يكبار انتشار مي‌يابد، محتوي مقالاتي درباره نسخه‌هاي خطي‌ است؛ نخستين جلد اين مجموعه، در سال 1340ش. به چاپ رسيد. پس از آن بايد از نشريه تراثنا نام برد كه در قم زير نظر عبدالعزيز طباطبايي با همت مؤسسه آل البيت (ع) آغاز به كار كرد و انتشار آن تا كنون ادامه داشته است.
در خصوص كتابشناسي فهرست نسخ خطي مي‌توان از كتابشناسي فهرست‌هاي نسخه‌هاي خطي فارسي در كتابخانه‌هاي دنيا اثر ايرج افشار (چاپ دانشگاه تهران: 1337ش., 88ص) ياد كرد. در اين كتابشناسي نام و نشان 222 فهرست كه از براي نسخ خطي فارسي نوشته شده، خواه به صورت كتاب مستقل و خواه به صورت مقاله به ترتيب تقسيم بندي ممالك گردآوري شده است و داراي دو فهرست اسماء اشخاص و كتابخانه‌هاست.
در مرداد ماه 1346ش. سمينار بين‌المللي آثار خطي از سوي يونسكو به منظور بحث و مذاكره و اتخاذ تصميم درباره تصحيح و تنقيح و چاپ كتب خطي و فراهم آوردن تسهيلات مبادله نسخ عكسي آنها، در شهر كابل تشكيل شد و نمايندگان كشورهاي آلمان، آمريكا، افغانستان، انگلستان، ايران، پاكستان، تركيه، چكوسلواكي، روسيه، فرانسه، هندوستان، يوگسلاوي در آن شركت داشتند.
از كارهاي مهم پس از انقلاب اسلامي، فراهم آمدن فهرستي مشترك با عنوان فهرستواره كتاب‌هاي فارسي از همه نگاشته‌ها و نسخه‌هاي فارسي و چاپي بود كه به همت كتابشناس و نسخه‌شناس شهير استاد احمد منزوي تأليف شده و در دست انتشار است. فهرستواره كتاب‌هاي فارسي در اصل چكيده و تكميل شده فهرست‌ها و فهرستواره‌هاي پيشين بود. اين فهرستواره كتابنامه‌اي است از نگاشته‌هاي فارسي بر حسب موضوع و هر موضوعه به ترتيب تاريخي، در بردارنده آگاهي‌هاي كتابشناسي و نسخه‌ شناسي؛ فهرستواره شامل 36 بخش است. از 36 بخش فهرستواره تا كنون تا بخش نهم (زندگي نامه سرايندگان) در 3 مجلد (جلد سوم: 1376ش.) به چاپ رسيده است. از فعاليت‌هاي پس از انقلاب اسلامي، تشكيل «سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي» (سال1361ش.) و انتشار فهرست موضوعي نسخه‌هاي خطي- عربي كتابخانه‌هاي جمهوري اسلامي ايران بود كه به همت اين سازمان در چند جلد منتشر شد. كتابخانه عمومي حضرت آيت الله مرعشي نجفي(قم) نيز از چندي پيش كار تدوين «دائره المعارف كتابخانه‌هاي جهان حاوي نسخه‌هاي خطي» را زير نظر سيدمحمود مرعشي آغاز كرد و شامل چند جلد خواهد بود و به سه زبان فارسي، عربي و انگليسي منتشر مي‌شود. از فعاليت هاي انتشاراتي كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران نيز علاوه بر ادامه چاپ دفترهاي نسخه‌هاي خطي تا جلد 12، با انتشار مجله كتابداري (با مقالاتي درباره نسخه‌هاي خطي) و فهرست ميكروفيلمهاي اين كتابخانه، ادامه يافت.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 210 ـ 208

ب) فهرست نسخ خطي پس از انقلاب اسلامي
پس از انقلاب اسلامي ايران انتشار و چاپ فهرست نسخه‌هاي خطي نسبت به سال‌هاي طولاني دوره پهلوي در طي هيجده سال سرعت فزاينده‌اي داشته است، بنابراين بيشتر فهرست‌هاي ناقص و ناتمام پيش از انقلاب در دوره پس از انقلاب تكميل شد و انتشار يافت و براي مراكزي كه هنوز فهرست نسخ خطي نداشته، فهرست نسخ فراهم شد. برخي از فهرست‌ها همچون فهرست كتابخانه عمومي آيت الله مرعشي نجفي (بالغ بر بيست جلد) و فهرست كتابخانه ملي ملك (از جلد 3-12) و فهرست كتابخانه آستان قدس رضوي (از ج9 به بعد) جزو فهرست‌هاي انتشار يافته پس از انقلاب محسوب مي‌شوند فهرست‌هاي منتشر شده پس از انقلاب را مي‌توان در سه بخش فهرست نسخ خطي مراكز علمي و كتابخانه‌ها، فهرست نسخ خطي كشورهاي ديگر منتشر شده در ايران و فهرست‌هاي مشترك نسخ خطي تقسيم‌بندي كرد. براي فهرست‌هاي منتشر شده پيش از انقلاب به كتابشناسي فهرستهاي نسخه‌هاي خطي فارسي در كتابخانه‌هاي دنيا از ايرج افشار (‌تهران: دانشگاه تهران، 1337)، و فهرستهاي منتشر شده رجوع شود.
1) كتابخانه عمومي آيت الله مرعشي نجفي (قم):
فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه عمومي حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي، زيرنظر سيد محمود مرعشي، نگارش سيداحمد حسيني اشكوري.
- جلد نهم، همان، قم، 1360 ش.، 395 ص و عكس‌ها.
- جلد دهم، همان، قم، 1362 ش.، 390 ص و عكس‌ها.
- جلد يازدهم، همان، قم، 1364 ش.، 420ص و عكس‌ها.
- جلد دوازدهم، همان، قم، 1365ش.، 379 ص و عكس‌ها.
- جلد سيزدهم، همان، قم، 1365 ش.، 424 ص و عكس‌ها.
- جلد چهاردهم، همان، قم، 1366 ش.، 384 ص و عكس‌ها.
- جلد پانزدهم، همان، قم، 1367 ش.، 387 ص و عكس‌ها.
- جلد شانزدهم، همان، قم، 1367 ش.،370 ص و عكس‌ها.
- جلد هفدهم، همان، قم، 1368 ش.، 352 ص+ 117ص و عكس‌ها.
- جلد هجدهم، همان، قم، 1368 ش.، 353ص + 59ص و عكس‌ها.
- جلد نوزدهم، همان، قم، 1369 ش.، 432ص + عكس‌ها.
- جلد بيستم، همان، قم، 1370 خ.، 324ص + عكس‌ها.
- جلد بيست و يكم، همان، قم، 1372 خ.، 386ص + عكس‌ها.
- جلد بيست و دوم، همان، قم، 1372 خ.، + عكس‌ها.
- نسخه‌هاي عكسي، محمدعلي حائري، قم، 1369ش. ص 457 + 497 (2جلد)
- راهنماي جلد اول تا بيستم (ج1)، همان، قم، 1371ش.
- راهماي جلد اول تا بيستم (ج2)، همان، قم، 1371ش.
2) فهرست كتاب‌هاي خطي كتابخانه آستان قدس رضوي (مشهد)
- جلد نهم، فهرست كتابخانه آستانه قدس رضوي، از نجيب مايل هروي و سيدعلي اردلان رضوي، مشهد 1361ش.، 419ص و عكس‌ها.
- جلد دهم، فهرست كتابخانه مركزي آستان قدس، از غلامعلي عرفانيان، مشهد، 1362ش.، 315 ص و عكس‌ها.
- جلد يازدهم، همان، از مهدي ولايي، مشهد، 1364ش.، 794ص، برپايه صفحه.
- جلد دوازدهم، همان، از غلامعلي عرفانيان، مشهد، 1370ش.، 576ص + عكس‌ها.
- فهرست كتب حطي كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، جلد يكم، چاپ دوم، سيدعلي اردلان جوان، 1365ش.، كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، 747ص با عكس‌ها.
- فهرست الفبايي كتب خطي كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، تأليف محمد آصف فكرت، استدراك و پيوست محمد وفادار مرداي؛ انتشارات كتابخانه مركزي آستان قدس، 1369ش.
- فهرست ميكروفيلم‌هاي كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي.
- فهرست نسخ خطي قرآن‌هاي مترجم، (ج1)، محمد آصف فكرت، كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، شماره 10، 1363ش.
3) فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه ملي ملك (وابسته به آستان قدس رضوي)
زير نظر ايرج افشار و محمدتقي دانش پژو، با همكاري محمدباقر حجتي و احمد منزوي.
- جلد سوم، 1361ش.، از ص 401- 656.
- جلد چهارم: نسخه‌هاي فارسي از كليات شوقي تا يوسف و زليخا، تابستان 1364ش.، از ص 657-868.
- جلد پنجم، 1363خ.، 490ص.
- جلد ششم، مجموعه ها و جُنگ‌‌ها، نشر هنر، تهران، 1366ش.، 496ص.
- جلد هفتم، فهرست مجموعه‌ها و جنگ‌ها، از 925 تا 1169، تهران 1369خ.، 487ص.
- جلد هشتم، دنباله مجموعه‌ها و جنگ‌ها، از 1170 تا 1445، تهران، 1370ش.، 493ص.
- جلد نهم، مجموعه‌ها و جنگ‌ها از 1446 تا 1675، تهران، بهار 1371ش.، 434ص.
- جلد دهم، با همكاري پيشنماززاده، تهران، 1372ش.، 258 ص.
- جلد يازدهم، فهرست الفبايي مؤلفان، مصنفان و گردآورندگان، زيرنظر ايرج افشار، محمدتقي دانش پژو، استخراج و تنظيم قدرت الله پيشنماززاده، تهران، پاييز 1375ش.، 309 ص.
- جلد دوازدهم، فهرست الفبايي عنوان كتاب‌هاي عربي- فارسي- تركي و ديگر زبان‌ها در نسخه‌هاي خطي، زيرنظر ايرج افشار، محمدتقي دانش پژوه، استخراج و تنظيم قدرت الله پيشنماززاده، تهران، پاييز 1376ش.، 396ص.
4) فهرست نسخ خطي كتابخانه ملي ايران (از سال 1369: كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران)
- ج 10، عبدالله انوار، 1358ش.، تهران، 736 ص.
- ج 11، علي نقي منزوي، 1375ش.، تهران (ش: 1976-2300).
- ج 12، حبيب الله عظيمي، 1375ش.، تهران (ش: 2301-2600).
- ج 13، حبيب الله عظيمي، 1375ش.، تهران (عربي: 2601-2900).
5) فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، محمدتقي دانش پژوه
- ج 17، تهران، 1364ش.، 540 ص.
- ج 18، تهران، 1364س.، (فهرست نام‌ها و عكس‌ها مجله 16 و 17)
- فهرست ميكروفيلم‌هاي كتابخانه مركزي و اسناد دانشگاه تهران، محمدتقي دانش پژوه، (جلد 3)، تهران، 1363ش.، 371ص.
6) فهرست نسخ خطي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي (شماره 2)
- جلد دوم (ش2)، از محمدتقي دانش پژوه، بهاء الدين علي انواري، تهران، 1359ش.، 520 ص.
7) كتابشناسي نسخ خطي پزشكي ايران
- اكرم ارجح، فريده هاديان، صديقه سلطاني فر، زهرا چهره‌خند.
- كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، 1371ش.، تهران، 325ص.
8) فهرست موجودي كتب غيرامانتي و كمياب و عناوين نسخ خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تبريز
- تنظيم از شفيقه ضرابيان، زيرنظر غلامحسين تسبيحي، انتشارات كتابخانه مركزي دانشگاه تبريز،‌1366ش.
9) فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مسجد اعظم قم
رضا استادي
- كتابخانه مسجد اعظم قم، 1365ش.، 728 ص.
10) فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه عمومي
آيت الله آقاي گلپايگاني
- ج2، رضا استادي، قم، بي تاريخ، 303ص. (بعد از سال 1358ش.).
- ج3، رضا استادي، قم، بي تا، 286ص. (بعد از سال 1358ش.).
11) فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامي مشهد
- جلد دوم، محمود فاضل، تهران، 1361خ.، 720ص.
- جلد سوم، همان، تهران، 1361خ.، 721 تا 1387.
12) فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه جامع گوهرشاد مشهد
- ج1، محمود فاضل، مشهد، 1363ش.، 496ص.
- ج2، محمود فاضل، مشهد، 1365ش.، 990ص.
13) فهرست نسخه‌هاي خطي گنجينه قرآن
به كوشش علي اكبرخان محمدي، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، با همكاري سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، چاپ اول، تابستان 1370ش.، 216ص و عكس‌ها.
14) نشريه كتابخانه مركزي دانشگاه تهران (درباره نسخه‌هاي خطي)
- ج 8، زير نظر محمدتقي دانش پژوه، ايرج افشار، نسخه‌هاي خطي در كتابخانه‌هاي اتحاد جماهير شوروي (سابق)، كتابخانه مركزي و مركز اسناد، تهران، 1358ش.، 310 ص.
- ج 9، همان، تهران، 1358ش.، 450 + 78 ص.
- ج 10، همان، نسخه‌هاي خطي در كتابخانه‌هاي اتحاد جماهير شوروي (سابق) و اروپا و امريكا، تهران، 1358ش.، 407+83ص.، و عكس‌ها.
- ج 11و 12، نسخه‌هاي خطي نشريه كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران، زيرنظر محمدتقي دانش پژوه و اسماعيل حاكمي، تهران، 1363ش.، 1025 + 412 ص، و عكس‌ها.
15) فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه وزيري يزد (وابسته به كتابخانه آستان قدس رضوي‌)
- ج 5، محمد شيرواني، 1358ش.، ص 1051- 2010.
16) فهرست نسخه‌هاي خطي مدرسه خاتم الانبياء (صدر) بابل
به كوشش علي صدرائي خوئي، محمود طيار مراغي، ابوالفضل حافظيان بابلي، تهران، آيينه ميراث، دفتر نشر ميراث مكتوب، 1376ش. (چاپ اول)، 280 ص.
17) فهرست نسخه‌هاي خطي مدرسه نمازي خوي
- تهيه و تنظيم علي صدرايي خوئي، تهران، دفتر نشر ميراث مكتوب (وابسته به انجمن آثار و مفاخر فرهنگي)، 1376ش.، (چاپ اول)، 539 ص.
فهرست‌هاي مشترك نسخه‌هاي خطي:
1. فهرستواره كتابهاي فارسي، به كوشش احمد منزوي
- جلد اول، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1374ش.، ص 1-794.
- جلد دوم، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1375ش.، ص 803-1517.
- جلد سوم، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1376ش.، ص 1518-2570.
2. فهرست مشترك نسخه‌هاي خطي فارسي پاكستان، احمد منزوي (13جلد)
- پاكستان، لاهور، مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان. (ج1: 1362خ.، ج2: 1363خ.، ج3: 1363خ.، ج4:1364خ.، ج5: 1365خ.، ج6: 1365خ.، ج7: 1365خ.، ج8: 1366خ.، ج9: 1366خ.، ج10: 1367خ., ج11: 1369خ.، ج12: 1370خ.، ج13: 1370خ.,3031ص.).
3. ادبيات فارسي (برمبناي تأليف استوري) ترجمه روسي يو.ا.برگل، مترجمان فارسي: يحيي آرين پور، سيروس ايزدي، كريم كشاورز، تحرير احمد منزوي. ج1: بخش يكم (نگاشته‌هاي قرآني)، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1362ش. (چاپ اول).، ص 1-423.
ج2: بخش دوم (نگاشته‌هاي تاريخي)، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1362ش.، (چاپ اول).
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 213 ـ 210

ج) فهرست نسخ خطي عكسي
در ايران تهيه عكس از نسخه‌هاي خطي براي نخستين بار به همت علامه محمد قزويني (1294-1368ق. / 1866-1948م.) انجام گرفتت. مقامات وزارت معارف وقت، پيشنهاد علامه قزويني را پذيرفتند و براي عكسبرداري از نسخه‌هاي خطي مهم فارسي و عربي موجود در كتابخانه‌هاي مهم اروپا، به انتخاب مرحوم قزويني، بودجه‌اي اختصاص دادند. اكنون تعدادي از همان نسخه‌هاي خطي عكسي (در حدود 80-83) در اختيار كتابخانه ملي است. و همچنين از بسياري از نسخه‌هاي خطي فارسي مهم در كشورهاي انگلستان و تركيه به همت استاد مجتبي مينوي عكسبرداي شده اتس. از مراكز نسخ خطي كه عكس كتب خطي براي آن تهيه شده است، مي‌توان از: كتابخانه ملي ايران، و كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي (قم) و كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي ياد كرد. مخزن كتب عكسي كتابخانه آيت الله مرعشي شامل 3000 جلد كتاب است كه فهرست آن به همت محمد علي حائري (زير نظر سيد محمود مرعشي) فراهم شده و به سال 1369ش. در قم به چاپ رسيده است. براي نسخه‌هاي عكسي كتابخانه ملي نيز به كوشش عبدالله انوار فهرستي فراهم و به سال 1341- 1342ش. در نشريه نسخه‌هاي خطي (دفتر 2-3) منتشر شد. مخزن كتب عكسي كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي نيز داراي 724 نسخه عكسي است (تا سال 1367ش.)
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 214

د) تهيه ميكروفيلم از نسخه‌هاي خطي
از فعاليت‌هاي جنبي مراكز نسخ‌ خطي، تهيه ميكروفيلم‌ از نسخه‌هاي خطي در داخل و خارج كشور است. در سال 1335ش. براي كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران از ممالك انگلستان، اتحاد جماهير شوروي (سابق)‌، ايالات متحده امريكا، تركيه، هند و پاكستان ميكروفيلم ‌هايي تهيه شد. اولين فهرست ميكروفيلم‌هاي كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران در سال 1348ش. انتشار يافت و شامل حدود 2000 ميكروفيلم است. در كتابخانه عمومي آيت الله مرعشي نجفي نيز مخزن ميكروفيلم كتابخانه داراي 9000 ميكروفيلم از همين تعداد نسخه خطي فراهم و نگهداري مي‌شود. در كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي نيز از ميركوفيلم‌هاي موجود در آن فهرستي به كوشش احمد علي منتظري زير نظر غلامعلي عرفانيان تهيه و منتشر شده است.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 214

هـ) برنامه‌ها و فعاليت‌هاي مراكز نسخه‌هاي خطي ايران
از پديده‌هايي كه پس از انقلاب اسلامي در مراكز نسخ خطي به كار گرفته شد، «كامپيوتر» بود. نظام كامپيوتري كردن نسخه‌هاي خطي در تسريع اطلاع رساني نسخه‌ها نقش عمده‌اي داشته است و به منظور تكثير برگه‌هاي كتابخانه، بجاي استفاده از دستگاه قديم تكثير موسوم به «وبر» اين پديده وارد مراكز نسخ خطي شده است. در اين مراكز، كامپيوتر علاوه بر فهرست نويسي، سفارش، منابع، بازيابي اطلاعات، در عرضه سرويس‌دهي نيز بسيار مفيد و كارآمد بوده است. در ايران پس از انقلاب، بيشتر مراكز نسخ خطي همچون آستان قدس رضوي، كتابخانه ملي، دانشگاه تهران، آيت الله مرعشي نجفي، كتابخانه و موزه ملك مجهز به دستگاه‌هاي تهيه ميكروفيلم، دستگاه كپي برداري، دستگاه دوبليكت ميكروفيلم، دوبلكيت اسلايد، دستگاه‌هاي فيلم خوان، دستگاه تهيه ميكروفيلم پرتابل (كيفي) نيز شده‌اند.
از ضرورت‌هاي مراكز نسخ خطي، وجود بخش آسيب شناسي و آفت‌زدايي و مرمت نسخ خطي است كه در برخي از عمده‌ترين مراكز ايران به ويژه پس از انقلاب هر كتابخانه بخشي را به آسيب شناسي و آفت زاديي و مرمت نسخ خطي اختصاص داده‌اند و براي بهره گيري بيشتر از روش‌هاي مناسب علمي، از مركز اسناد ملي ايران نيز كمك گرفته شده است. در ايران صحافي سنتي تا پس از انقلاب اسلامي نيز همچنان تنها روش مرسوم و مراكز نسخ خطي بود، ولي در سال 1365 با تشكيل سميناري در كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، ادامه روش صحافي سنتي، با استفاده از تكنيك علمي جديد تأييد و توصيه شد. بنابراين، كارگاه‌هاي صحافي پس از پيروزي انقلاب بيشتر اسباب و آلات سنتي خود را به ابزار و وسايل و ماشين‌هاي جديد تبديل كردند تا با بهره‌‌گيري از وسايلي همچون ماشين پرس، ماشين مقوابُري و دوربُري بتوانند بهتر و سريع‌تر كتاب‌ها را تعمير و تجليد و مرمت كنند.
از كارهاي عمده پس از انقلاب، در مراكز نسخ خطي، ارتباط و مكاتبه با كتابخانه‌ها و مراكز خطي معتبر اروپا و آسيا و افريقا بوده است. همچنين درخواست فهارست و ميكروفيلم از آن مراكز و نيز اعزام كتاب شناس و كارشناس و ارسال بروشور به سه زبان فارسي و عربي و انگليسي و اهداي فهرست كتب خطي و انتشارات كتابخانه‌ها. مبادله كتاب و ميكروفيلم نيز از كارهاي مفيد اين نوع مراكز بوده‌ است. از مهم‌ترين مراكز نسخ خطي كه به ارتباطات جهاني و خارج از كشور اهميت ويژه‌اي داده‌اند كتابخانه عمومي آيت الله مرعشي نجفي در قم و كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي بوده است.
* منبع: نامجو، عباس. سيماي فرهنگي ايران. تهران: عيلام، 1378. ص 216 ـ 214